هشت پرده تا بهشت
قسمت پنجم
غربت غبار گرفته
دفتر دوباره ورق می خورد وفرشته ای
خاک گرفته وغبار آلود به جمعشان
ملحق میشود .
دلش آشوب می شود او دیگر کیست ؟
چرا خاک گرفته است .
فرشته زبان می گشاید حق من هم ضایع شده است .
این خاک وغبار نشان از بی وفایی وفراموشی است که بر من نشسته است .
سرش را پایین می اندازد ومی گوید :
آخه سرم خیلی شلوغ بود فرصت
قرآن خوندن نداشتم .
رو به رقیب می گوید ولی برام محترم بود.همیشه همراهم بود.
تو مجالس ختم قرآن شرکت می کردم .
رقیب به روبرو اشاره می کند.
(مجلس ختم قرآن است .قاری در حال قرائت اما او گوشه ای نشسته است مشغول دنیا!!
مجلس تمام می شود به خودش آمده
وقرآن رابوسیده وروی طاقچه می گذارد .
جایی دیگر قرآن را باز کرده تفال میزند
تصویر بعدی قرآن وآیینه به دست وارد خانه جدید میشود ودنبال طاقچه ای مناسب برای قرآن ....)
شرم سراسر وجودش را می گیرد
وچیزی برای گفتن ندارد .
وفرشته غبار آلود نیز منتظر احقاق
حقش می ماند .
هَٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا
این قرآن را مهجور گذاشتند
🗓1405/_/27
✍️الف.صاد
هشت پرده تا بهشت
قسمت ششم
تاوان یک کلام
وباز برگی دیگررقیب وعتید به یکدیگر نگاه میکنند وبا تاسف سر ی تکان میدهند
دلهره واضطراب سراسر وجودش را می گیرد
دوباره چه شده کجا را اشتباه رفته ؟
بوی بدی در فضا می پیچد همانند بوی مردار
از دل تاریکی جسمی متافن وبدبو ظاهر می شود
ترس تمام وجودش را می گیرد .این دیگر کیست ؟
صدایی ترسناک تر از ظاهرش بلند میشود به داد خواهی :من حق ضایع شده از صاحب خویشم !
از ان طرف ندا می آید :چه حقی؟
پشت سر صاحب من بدگویی کرده است
ومن خلق شدم .
مضطرب رقیب وعتید را می نگرد .آنها هم چیزی برای گفتن ندارند .
پرده ها کنار میرود مجلس بزمی برپاست وحین خوردن وآشامیدن با دوستش در حال صحبت است .
یکی میگوید یکی میشنود
سومی می گوید غیبت ممنوع
اما چیزی در گوشش زمزمه کرد بابا همه
می دونن این که اشکالی نداره بی اعتنا به
نفر سوم دوباره مشغول می شود .
سر بلند می کند چیزی بگوید اما آنقدر همه چیز واضح است جایی برای دفاع نیست .
منتظر حکم می ماند .
ندا آمد حسناتش را بدهید تا راضی شود .
رقیب ورق می زند یکی یکی جلو میرود
صدقه ،نیکی به والدین ،نماز ،روزه ،یک سال ،دوسال،سه سال.......آنقدر می دهند
تا شاکی رضایت میدهد .
دودستی بر سرش کوبید حال چه کند دیگر چیزی برایش نمانده.
🗓1405/6/27
✍️الف.صاد
وَلَا يَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا ۚ اَیُحِبُّ اَحَدُکُمْ اَنْ یَّأْکُلَ لَحْمَ اَخِیْهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ…»
«…و از یکدیگر غیبت نکنید؛ آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ پس از آن متنفر باشید…»
(سوره حجرات، آیه ۱۲)
هشت پرده تا بهشت
قسمت هفتم
وزن یک دعا
ناامید درمانده ترازوی اعمالش را می نگرد .
این همه سال حاصلش هیچ است .
کفه سیئاتش سنگینی می کند .
هر چند بیشترش ناخواسته بوده .
شلوغی اطرافش نشان از تباهی عمرش دارد
اینکه نفهمید این همه را چه طور پیش فرستاده
وهیچ کدامشان از قلم نیافتاده است .
ناگهان بویی معطر در فضا می پیچد
دوردستها فرشته ای زیبا روی به این سو می آید .
متعجب سربلند می کند این دیگر کیست .
فرشته زبان باز می کند من فرشته احسانم
اوحق پدر ومادرش را به نیکی ادا کردومن خلق شدم .
هیجان زده روبرو را می نگرد .
(زنگ در را می زند .کسی جواب نمی دهد .نگران میشود کلید انداخته در راباز می کند .
مادرش را می بیند که تب دار وبیمار روی تخت افتاده است .به سمتش می دود حالش را جویا می شود.
به دکتر رسانده تیمارش می کند .
نیمه های شب که مادرتبش شکسته برای عبادت بلند میشود .رو به آسمان دست بلند می کند
خدایا عاقبت فرزندم را ختم به خیر کن .دستش رابگیر وبه وقت تنگناها رهایش نکن همان گونه که او مرا رها نکرد .)
دوباره ترازو را می نگرد لبخند کم جانی روی لبش نقش می بندد این همه سال فرصت همین اندک تفاوت شده است بین نیکیهاو بدیهایش .
شکر به جا می آورد که حداقل کفه خوبیها کمی سنگیتر شد .
🗓1405/6/28
✍️الف.صاد
وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا ۚ إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا»
ترجمه:
«پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. هرگاه یکی از آنها یا هر دوی آنها نزد تو به پیری رسیدند، (حتی) به آنان “اُف” مگو و بر سرشان فریاد مزن و با آنان سخنی بزرگوارانه بگو.»
سوره اسراء آیه ۲۳
مهر داغدار
ماه مهر از راه رسید
وپاییز رخ نشان می دهد .
مدرسه ها در شوق شنیدن
صدای خنده بچه ها
ثانیه ها را می شمارند .
دورتر اما مدرسه ایست
خاکی وغبار آلود .
غرق در انبوهی از خاطرات .
بوی نم خاطرات غرق به خون
بردرو دیوارش نشسته است .
او هم منتظر است.
منتظر شنیدن صدای اشتیاق کودکانی
که کوله به دوش به سمتش می دوند .
اما جز صدای سوتی زجر آور چیزی
نمی شنود .
به یاد روزی افتاد که آخرین لبخند
بچه ها در حیاطش نقش بست
وناگهان با جیغ آسمان همه چیز
دود شدو به هوا رفت .
او اکنون هم می شنود !!
صدا از توی حیاط است درست زیر آوار،
صدای آرزوهایی که زودتر از موعد
گل نداده پر پر شدند.
صدای بابایی که هرگز به آب دادن نرسید.
صدای مادری که زیر باران همچنان می آید .
اما دیوارهای شکسته مدرسه
چشم در چشم خورشید
زیررقص پرچم مانده بر آوار ،
مقاوم ایستاده اند.
به امید آینده ای روشن برای ایران .
مدرسه ها را بگویید
کمتر شادی کنند.
به احترام همسایه ای که داغدار
دانش آموزان شهیدش است .
مدرسه شجره طیبه میناب
🗓1405/6/30
✍️الف.صاد
هشت پرده تا بهشت
قسمت هشتم
حریم شفاعت
امیدوار به بخشش پروردگار منتظر
حکم می ماند .
ناگهان هم همه ای به پا می شود .
درهای جنت باز می شود
نسیمی بهشتی می وزد
وعطرو بوی ناب بهشت همه جا
پراکنده می شود.
بانویی غرق در نورورحمت
به همراه ندیمه هایش وارد می شود .
تمام ملکوتیان به احترام حضورش
سر خم کرده وادای احترام می کنند .
حیران ومتحیر فقط نظاره می کند .
نوری در وجودش شعله می کشد .
آرامشی عجیب حاکم بر تمام لحظه هایش
شده بود .
آن بانوی ملکوتی رو به پروردگار عالمیان
کرده می فرماید:
من شفیع اویم اورا بر من ببخشید .
آخر او چای ریز مجلس حسینم بوده است .
اوبرای فرزندم حسین اشک ریخته
وبر سرو سینه اش زده .
ناگهان اطرافش از شاکیان وحضارخالی می شود.
گروهی فرشته سفید بال جایش را می گیرد.
ندا آمد که او آزاد شده حسین است
اورا به صدیقه اطهر بخشیدیم
تا جنت همراهیش کنید 😍😍
وَلَسَوفَ یُعطیکَ رَبُّک فَتَرضی
وبه زودی پروردگارت به تو عطا خواهد
کرد تا خشنود شوی .
سوره ضحی
آیه ۵
وَلَسَوفَ یُعطیکَ رَبُّک فَتَرضی
وبه زودی پروردگارت به تو عطا خواهد
کرد تا خشنود شوی .
سوره ضحی
آیه ۵