چشمهایت شبیه سیارهای بود به نام کِراثا؛
سیارهای دورافتاده با اقیانوسهایی به رنگ قهوهای سوخته که از دور آرام به نظر میرسید، اما در اعماقش طوفانهایی خاموش جریان داشت. سطح کِراثا همیشه زیر آسمانی ساکت قرار داشت؛ آنقدر ساکت که انگار چیزی را پنهان میکرد.
نورهای باریک و کشیدهای در اطرافش دیده میشد؛گویی از هشداری نادیدنی بیدار ماندهاند. هر کس به کِراثا نگاه میکرد، اول خیرهگی و استحکامش را میدید، اما اگر بیشتر دقت میکرد، لرزش خفیف طوفانهایی را احساس میکرد که پشت آن آرامش پنهان شده بودند.
شهریار:
ای چشم خمارین که کشد سرمه خوابت
وی جام بلورین که خورد باده نابت
ℳꝨ Deaɽ : https://eitaa.com/vartehh
چشمهایت شبیه سیارهای بود به نام کِراثا؛ سیارهای دورافتاده با اقیانوسهایی به رنگ قهوهای سوخته که
«مروارید»
.
.
.
به قول پدر روحانی مردها و زنها مثل سرباز می مانند. خدا آنها را فرستاده تا از قصر دنیا مواظبت کنند ، برای همین هم هرکس باید سر پستش بماند و این طرف و آن طرف ندود، وگرنه قصر از طرف مهاجمان جهنم به خطر می افتد.
دیالوگ چشمان شما:>
چون خوشحال و ذوقزده بودند گمان میکردند که همه در شادی شان سهیم اند.