هدایت شده از 𝙴𝚝𝚎𝚛𝚗𝚊𝚕 𝙳𝚛𝚎𝚊𝚖|رویای ابدی
در این مسیر زخمی شدم، زخمهای بزرگ و کوچک!
در این تونل تاریک و نمور دست از ادامه دادن برنداشتم؛
زخمهایم بیشتر و بیشتر شدند...
سینهخیزکنان حرکت کردم، نورم را دیدم.
چند قدم کوچک نمانده بود...اما دیگر تحمل ادامه دادن در من تمام گشته بود!
همانجا کناری را با دیدگانم جستم و تکیه کردم...
خسته شده بودم؛ همین!
یک همین و هزاران حرف و سخن پشتش...
یک نگاه به نور و هزاران خواسته و خسته بودن پشتش...
یک پارادوکس کامل!
نور خاموش شد؛ چشمانم را بستم...پس تمام شد.
مضحک است اما نور، درون من به رقص در آمده بود!
مرا وادار کرد که با ریتم خودش شروع به رقص مخصوص خودش کنم؛
رقصی که او را غلیظ تر کرد...!
_ اُمبرا
❀.𝑉𝑖𝑐𝑡𝑜𝑟𝑖𝑎.❀
دلم میخواد اونی که چنلمو گزارش داد رو گیر بیارم...
بیا باهم گیرشون بیاریم
یه خبری شنیدم که دروغ و یا راست بودنش هنوز تایید نشده و حس میکنم دیگه خوابم نمیبره..