eitaa logo
🛌 من‌قبل‌از‌شما‌خیلی‌"راحت"‌بودم.
16 دنبال‌کننده
14 عکس
2 ویدیو
0 فایل
این چیزها رو دوست داشتم. شاید هم این‌ها رو نه. فرستادن‌شون رو. نه برای خودم. نه بقیه. کلاً. عرض کردم که. دوست "داشتم". حالا خیلی مهم نیست دیگه. ولی خب شاید بدم نشه که اگر گذرتون افتاد، بدونید اینا کلاً برای شما بودن. حالا یا خودتون، یا از یاد بردنتون.
مشاهده در ایتا
دانلود
Daygard & Ghazal Homayouni1_4947661806546978979.mp3
زمان: حجم: 10.1M
بچگی نکردم. دنیا رو نگشتم. چمنِ سبز، زیر پا، له‌و‌لورده. یه روحِ مشترک، بین چندتا جسم. دستای کوچیکش می‌ده کاغذو شکل. قایق، توی جوب؛ بادبانشو کرد فوت، می‌خورد ریزموج، روی عرشه؛ چشماشو بسته. - بیشتر از رؤیاست؛ ولی کمتر از آرزو؛ توی آبِ پوچ - هم‌بازیِ نداشته‌مه تو بچگی‌ای که نکردم. خوابی که ندیدمه؛ تو شهربازی‌ای که نرفتم. من پدال می‌زدم رو دوچرخه؛ اون فرمونو گرفته بود. صدای جیغ و خنده‌ی دوتاییمون، کل‌کوچه رو گرفته بود. من عاشق اشتباه کردن؛ اون عاشقِ اختراع‌کردن. یه روزی پیدات می‌کنم، از میون همه‌ی اونا که رفتن. توی حوضِ خونه‌ی مادربزرگ قدِ یه اقیانوس شنا کردن رؤیا شد؛ خیس شد؛ دستامون لیزه، زخما کوچیکه، شیشه‌مون تیزه؛ باهاش نورو بریدی. می‌خریم چسب آکواریوم با پولِ تو جیبی. چشامون برق می‌زد تو شیشه‌بری؛ که منشورو گذاشتی رو سرتو دوییدی، پله‌ها رو، دوتا یکی پریدیم. جیبامون خالی بود و انگار باهاش دنیا رو خریدیم. منشور شد لبریز، از آبای غمگین. بهت گفتم چی شد پس؟ بهم گفتی باز اشتباه کردی. زاویه‌نور. عمق. من موندم و تو، کنج. بچگی توم مرد. نگات می‌کردم با حیرت که: «چه‌طور خدا رو اختراع کردی؟» 🛌 @WasCalm |
18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- همیشه (همیشه یعنی همیشه؛ از خردی تا حالا) دوست داشتم من هم مثل خیلی‌های دیگه یک ویدیو ضبط کنم از خیس‌شدن زمین توسط بارون. همیشه ویدیوهام این‌شکلی می‌شدن. پر از دست‌لرزه و بی‌تعادلی. اما این ویدیوی آخر، مربوط به دو هفته پیش که ثبتش ۲۰ دقیقه وقت گرفت ازم (بارون بازی درآورد هی) و آن‌چه می‌بینید دور خیلی تند یک بارش بارانِ یهویی ۵ دقیقه‌ایه؛ کمکم کرد که با دست‌لرزه‌ام دوست بشم، چون این خروجی رو دوست دارم. فکر کنم تاری عکس‌های من یک استعاره‌ست از تار بودن خودم که در تصاویرمم هم ریشه دوانده. اما اگر این تاری منم، دوستش دارم. 📷🚿 🛌 @WasCalm | *موسیقی: City Rainfall اثر رامین کوشا.
"غزلک‌جان!"
[آن روز که آمدی، جوان بودیم.
رفتی؛ بازگشتی؛‌ فقط تو جوانی.]
گنه نکن غزلک جان! ببین که من نه کمر دارم و نه پا و نه چشمی که در کشاکشِ اندوهِ سالمندیِ خویش مواظبت کنمت گنه نکن! ز تو قربان، تنم، دلم، جگرم جگر که سوخته در آتشِ تُوی شیطان تنم که شرحه شد از تو دلم کباب مکن! مَدو ز این طرف، آن سو! نگاه کن به من، این رو جوانه بود و کهن شد دگر چه خواهی عزیزک؟ عزیزکم! تو که یادت نمانده روز ازل را تو مانده بودی و من در میانِ دشتِ پریشان ز آن غروبِ پرافیون ظریف بودی و من هم دقیقاً عین تو کودک نمانده خاطرت اما دقیق یادم هست من‌وتو هردو به یک سال زاده‌ایم و سپس تمامِ اهل محل نام داده بودند این دو یار را دو وروجک چه شد که بعدِ دو ده سال، تو کودکی و هنوز از زمانه دلخوری و می‌پری به هر طرفی چه شد که بعدِ دو ده سال، مرا زمانه چنین کرد؟ چو پیرِ اهلِ زمین کرد تو مانده‌ای و مرا در‌ گذار می‌بینی که روزگار مرا آن نمود و بعد هم... آری! تورا بدل به همین کرد بدل به تازه‌ترین قطره‌های شبنم بر شاخه‌های شعر، وزین کرد عزیزکم! به خدا موی من قرار نبود این‌چنین سپید شود عزیزکم! غزلک! پای من قرار نبود روی ویلچر حالا تا ابد اسیر شود عزیزکم! اذیت... هم.... اگر که خواهی کن! تو هرچه در نظرت، صاحب صلاحی کن! قسم به خالق از او غیر تو نمی‌خواهم گنه کنی غزلک جان، ز عشق کِی کاهم؟ جوان و زنده و شادابی و رها، من را به حال خود بگذار و نگه نکن غزلک! به خویش ترک بدار و نگه نکن غزلک! من عمرگیرِ توام، می‌خورم زمانت را گناهِ توست نشستن به پای لنگیِ من گنه نکن غزلک‌جان! مرا به خود بگذار و نگه نکن غزلک‌جان! تریاق؛ - دوازدهمِ فروردینِ هزاروچهارصدوپنج. 🛌 @WasCalm |
🛌 من‌قبل‌از‌شما‌خیلی‌"راحت"‌بودم.
• #در_شرایط_حساس_کنونی - فصلِ۲، طرحِ۳: "التفات" • *مرا به کار جهان هرگز التفات نبود؛ رخِ تو در نظرِ
عه. یادم اومد که حدود ۱۰ روزه که طرح بعدی این مجموعه رو یادم رفته بذارم. آلزایمر، آفت جان بشر. شاید هم رحمت جان بشر. بستگی به بشرش داره.
فعلاً به قطعه‌ای که به مناسبت رسیدن ماه محبوبم به نیمه‌هاش تقدیم‌تون می‌کنم توجه کنید تا ببینیم چی می‌شه:
Eendo4_5829929573264919621.mp3
زمان: حجم: 7.5M
دونه دونه دونه میان، می‌رن با باد..؛ هرچی باید بگن، می‌گن؛ در گوشِ دلای شاد. می‌گن: «فراموش کن و ترکِ آغوش کن! دنیا پیشِ روته؛ بخون از دل آواز و صداش بکن!» می‌گن: «بهار اینه که پروانه می‌گه: "هر دم رو یه گل و از هر چمن، گلی چین و گذر گن!"» 🛌 @WasCalm |
🛌 من‌قبل‌از‌شما‌خیلی‌"راحت"‌بودم.
• "خیال" • - بخشِ دو از سه. از تو خونه پر زده پرده‌ی آبیِ اتاق پی تو اومده شاید که بیفته اتفاق پی ا
• "خیال" •
- بخشِ سه از سه.
همه می‌گن که یه مدته که دیوونه شدم یعنی دیوونه که بودم؛ ولی حالا از خودم یکمی دیوونه‌تر، مث‌که ترحم‌آورم یکی که فکر می‌کنن شده اسیر دود و دم اگه این‌که یک نفر شب رو نخوابه تا سحر که یه ذره از متاعِ اون خیالِ رهگذر بتونه دود کنه میونِ زنجیره‌ی فکر، اعتیاده؛ آره معتاد توام! خبر! خبر! اینایی که می‌گمو نری بگی به این و اون اینا حرفای خیالیه؛ بمونه بینمون؟ من باید یکم شبیه آدمای دیگه شم این‌جوری دیوونه‌‌خونه‌‌ جامه جای آسمون پس می‌دم ترانه‌هامو دست بادِ نغمه‌خون می‌گمش از این به بعد تو جای من واسش بخون تو می‌تونی واسه من تا رو زمین سفر کنی ولی من نمی‌تونم ساده بیام تا آسمون ولی شب میام، بهت قولِ شرف می‌دم؛ ببین! قولِ انگشتکِ مردا نمی‌مونه رو زمین شب که شد، دیوونه‌بودن دیگه عیبی نداره من بشم امیر و تو تلخی کنی مثل شیرین تورو مثلِ وقتی که بابام باهام حرف می‌زنه مث وقتی که مامانم می‌گه عاشقِ منه عاشقونه می‌پرستمت؛ مثِ همون سحر، که فرشته‌ها می‌گفتن «این همون که می‌گَنه!» – تریاق؛ - هشتِ فروردینِ هزاروچهارصدوپنج 🛌 @WasCalm |
Mehran Modiri4_6028214263267459171.mp3
زمان: حجم: 2.5M
آه از این سفرِ کوتاه. بازم من و تو و دوری و آه. می‌ترسن از من‌و‌تو، من‌وتو، من‌وتو؛ حیف. تو قلبِ ما؟ نه هوس، نه گناه. 🛌 @WasCalm |
پارسال، دقیقاً در چنین ماهی و در همین روزها حدوداً؛ روزهای راحت‌تری بود. روزهای خوشحال‌تری بود و روزهای زنده‌تری. برای من. برای من که یقین داشتم هزاروچهارصدوچهار قراره سال من باشه و این حرف‌ها. فکرشم نمی‌کردم از کمتر از یک ماه بعدش تا سال بعد، همین روزها، همچین سایه‌ی سنگینی بیفته روی نفس‌هامون. این‌جا جایی که تنگه نفس آدم و این اصلاً فردی نیست. جمعی هم نیست. درونی هم نیست. بیرونی هم نیست. این یک مسئله‌ی همه‌چیزیه. وقتی هیچ‌چیزی معنای سابق رو نداره و مفاهیم از درون تهی می‌شن؛ همه‌چیز رو کثافت گرفته گویا؛ همه‌چیز. یاد روزهایی افتادم که یقیناً هرچه بودم، از این روزها در درجه‌ی اول، بانمک‌تر بودم. نه مثل این روزها تلخ. دیگه بلد نیستم با آدم‌ها حرف زدن رو، گرم‌گرفتن رو، شوخی کردن و یکی‌شدن رو. یاد باد واقعاً. عکسی که فرد، در چنل دیلیش از اون به‌عنوان سطح طنز موردعلاقه‌اش یاد کرده؛ شوخیِ منه با پیامِ ناشناس یکی از اعضای چنلم در تلگرام، پارسال، چنین روزهایی. همون یه خرده نمکمون رو هم گرفت مث‌که روزگار. قند رو گرفت، عسل رو گرفت، نمک رو گرفت؛ که به جاش زهر بده. می‌گفت "در بهار، شکر داریم؛ قند و عسل داریم"؛ نیست دیگه. چون بعدترش گفت "در بهار، جنگ نشه یهو" و شد.‌ دو بهار، دو جنگ، دو کوفت، دو ورم، دو زهر، زهر، زهر، زهر، زهر. ای کاش فحش را زبان سخن بود. 🛌 @WasCalm |
BomraniBomrani-Age-Mitooni-(If-You-Can)-320.mp3
زمان: حجم: 9.1M
در بهار؟ آتش گرفته. هرچه که بود دود شده رفته. کار از کار، دیگه گذشته؛ در بهار. 🛌 @WasCalm |
🛌 من‌قبل‌از‌شما‌خیلی‌"راحت"‌بودم.
• #شما_که_حتما_غریبه‌اید • - شبِ سی‌و‌هفتم: "حال دل با تو گفتنم؟ نچ نچ نچ‌." «اگر از من می‌پرسید مس
- شبِ سی‌و‌هشتم: "آدم‌ها؛ غالباً، معمولاً، هرگز" [او هی گفت ادامه بده. من هی ادامه دادم. ادامه دادم و از یک جایی به بعد؛ من ادامه‌دهنده نبودم؛ کلام ادامه‌دهنده بود.‌ وقتی کلام ادامه‌دهنده است؛ وقتی جایی قرار داریم که حرف می‌زنیم و انگار اختیار آن حرفِ لامذهب دستِ خودمان نیست عذاب‌وجدان می‌گیریم. می‌گیریم دیگر. نمی‌گیریم؟ آخ. بله. فقط من می‌گیرم. ای بابا.] تمام شد و رفت. نمی‌گیرند آدم‌ها. عذاب‌وجدان نمی‌گیرند از چنین چیزی. می‌فهمی؟ آدم‌ها غالباً در یک اتاق خالی کنفرانس مطبوعاتی برگزار نمی‌کنند. آدم‌ها غالباً با بررسیِ تحلیلیِ ارتباطِ موضوعیِ نام فیلمِ "آذر، شهدخت پرویز و دیگران" به کارگردانی بهروز افخمی و شخصیت رؤیا با بازی سارا بهرامی در فیلمِ "من دیه‌گو مارادونا هستم" اثر بهرام‌توکلی، در بابِ مفهوم واژه‌ی "دیگران" در حوزه‌ی ذهن، تئوری‌های جامعه‌شناسانه استخراج نمی‌کنند. آدم‌ها غالباً وقتی درس می‌خوانند، از آن‌چه می‌خوانند پادکست نمی‌سازند. آدم‌ها غالباً وقتی آهنگ باکلامی را گوش می‌دهند؛ اول لرزش‌های صدای خواننده را حفظ نمی‌کنند و بعد متن را. آدم‌ها غالباً بک‌وکال آهنگ‌ها را در ذهن‌شان جدا نمی‌کنند. آدم‌ها دقیقه و ثانیه‌ی دقیقِ تایم ترک‌ها را یادشان نمی‌ماند.‌ آدم‌ها غالباً از این‌که بفهمند عههه! امین‌حسین‌پور، کارگردان سریال بازنده که تیتراژش را بمانی خواند، همان کارگردان موزیک‌ویدیوی بمانِ روزبه‌بمانی‌ست؛ ذوق‌زده و شگفت‌زده و حیرت‌زده نمی‌شوند. آدم‌ها غالباً وقتی به میوه‌فروشیِ قدیمی‌ای می‌رسند که مدت‌ها پیش چون والدینشان را گم کرده بودند، پیش او گریه کردند و با ناتوانی تمام از او پرسیدند «ندیده‌ای پدرمادرم را؟»؛ راهشان را از کم‌رویی کج نمی‌کنند. آدم‌ها معمولاً فیلم‌های واچ‌لیستشان را از روی حضور مدیر فیلم‌برداری موردعلاقه‌شان انتخاب نمی‌کنند. آدم‌ها معمولاً وقتی شربت گلاب و زعفران می‌نوشند؛ حس نمی‌کنند ۱۰ سال جوان شده‌اند. آدم‌ها معمولاً وقتی سریال موردعلاقه‌شان تمام می‌شود، گریه نمی‌کنند. آدم‌ها معمولاً وقتی پیاده‌روی می‌کنند از قصد سرعتشان را کم نمی‌کنند تا خسته‌ نشوند. آدم‌ها معمولاً وقتی تنهایی چیزی می‌خورند، عذاب‌‌وجدان نمی‌گیرند. آدم‌‌ها معمولاً وقتی با کسی که قرارداد ژانریِ رابطه‌شان، دوستی‌ست؛ حرف می‌زنند؛ دل‌نگران نیستند که وقتِ او را گرفته باشند. آدم‌ها معمولاً وقتی به یک جای شلوغ می‌‌رسند؛ گوشه‌ی گوشه‌ی جمع نمی‌ایستند. آدم‌ها معمولاً "فقط" با خردسال‌ترین افراد یک مهمانی گرم نمی‌گیرند. آدم‌ها معمولاً وقتی شوخی می‌کنند؛ حس نمی‌کنند با پتک زده‌اند بر سر خودشان. آدم‌ها هرگز در آینه با نگاهِ دشمن به دشمن به خود نگاه نمی‌کنند. آدم‌ها هرگز در خفا، بی‌صدا فریاد نمی‌زنند. آدم‌ها هرگز از خود یک ایماژ ذهنیِ گناهکار نمی‌سازند. آدم‌ها هرگز آن ایماژ را پس از ارتکاب خطا، خفه نمی‌کنند. آدم‌ها هرگز پس از خفه‌کردن، برای خود جلسه‌ی دادگاه تشکیل نمی‌دهند. آدم‌ها هرگز در جلسه‌ی دادگاه خود، رأی به حکم قصاص خود نمی‌دهند. آدم‌ها هرگز آن حکم را اجرا نمی‌کنند. درواقع (بیاییم بیرون از آن فضا) آدم‌ها اصولاً هیچ حکمی را اجرا نمی‌کنند؛‌ مگر آن‌که دلشان بگوید و بخواهد و خب دل آدم‌ها، شاد است. با خودشان به صلح رسیده‌اند و گویا که آدم‌ها همیشه در رفیع‌ترین قله‌های دانایی و فضل و کمال و علم و استیبل‌بودن شرایط روانی و ذهنی قرار دارند. این یعنی آدم‌ها اگر قرار باشد حکم کس دیگری را اجرا کنند، در بهترین حالت آهنگ حکمِ روزبه بمانی را اجرا می‌کنند که تحریرهای صدا‌ول‌دادنی‌ای هم دارد. آدم‌ها این‌اند. حالا یا سالم، یا به گمان خودشان سالم، یا به گمانِ من سالم، یا به گمان هردوی ما. و من هم اینم. حالا یا بیمار، یا به گمان خودم بیمار، یا به گمانِ آن‌ها بیمار، یا به گمان هردوی ما. و ما با هم لازمیم. چرا که در آن آدم‌های سالم احتمالاً یافت می‌شوند روان‌پزشکانی که به مراجعینی نیاز دارند برای امرار معاش و این‌طرف؛ در صفِ آدم‌های بیمار، انگار کسی جز من نیست. یک تعداد بیمار روانی بودند، که برای آن‌ها هم فیلم و سریال و کتاب و این‌ها خلق شد و با ظرایف دراماتیک شخصیت‌هایشان ما دریافتیم که واو، این‌ها واقعاً دیوانه نیستند و این دروغ است و از آن‌جایی که ذهن آدمی، ناخودآگاه تعمیم‌دهنده‌است؛‌ با خود می‌گوید که لابد در جهان، هر کیس بیمار روانیِ این‌چنینی‌ای، چون فلان ظرفیت دراماتیک را دارد؛ شخصیتِ عادی و خوبی‌ست و حالا بالفرض که از آسایشگاه بزند بیرون و بیاید دهن همه‌مان را با انتقام‌جویی‌اش سرویس کند. مهم ظرایفِ دراماتیک اوست. ظرایف دراماتیک و کوفت خب. یعنی چی که این‌طرف، در صفی که منم؛ واقعاً کسی جز من؛ منی که هیچ‌کس در فیلمش به ظرایفِ دراماتیکِ شخصیتم نپرداخته؛ نیست؟ یعنی همه انقدر سالمید؟ بابا ایول. – تریاق؛ ۰۵/۰۲/۱۴ 🛌 @WasCalm