eitaa logo
🛌 من‌قبل‌از‌شما‌خیلی‌"راحت"‌بودم.
14 دنبال‌کننده
11 عکس
2 ویدیو
0 فایل
این چیزها رو دوست داشتم. شاید هم این‌ها رو نه. فرستادن‌شون رو. نه برای خودم. نه بقیه. کلاً. عرض کردم که. دوست "داشتم". حالا خیلی مهم نیست دیگه. ولی خب شاید بدم نشه که اگر گذرتون افتاد، بدونید اینا کلاً برای شما بودن. حالا یا خودتون، یا از یاد بردنتون.
مشاهده در ایتا
دانلود
خیلی خوشحال‌کننده و مفرح ذات بود این نتیجه. ممنونم که چنین پوستر و آهنگی به یادتون آمد با دیدن نمای این چنل 🧵🤎
🛌 من‌قبل‌از‌شما‌خیلی‌"راحت"‌بودم.
• #شما_که_حتما_غریبه‌اید • - شبِ سی‌و‌نهم: "ترانه‌ی جوانی" خانه خالی شد. یک ساعت. یک ساعت تنها شدم.
- شبِ چهلم: "باز، بسته" همسایه‌ها آدم‌های جالبی نیستند. گرچه چندین سال همسایگی حکم می‌کند دوستشان داشته باشم.‌ اما نمی‌توانم که دروغ بگویم که. در بهترین حالت غریب‌اند خیلی. یعنی رفتارهای غریبی دارند. عمده‌ی این غربت و عجیب‌بودن هم آن‌جایی حس می‌شود که کل رفت‌و‌آمدشان را می‌گذارند دقیقاً همان موقعی که من دست می‌برم به دستگیره‌ی در. می‌آیند. می‌بینی دوستانی از طبقه‌ی پنج، با دوستانی از طبقه‌ی سه تصمیم به تجدید میثاق می‌گیرند. از طبقه‌ی دو یک پیرزنی تصمیم می‌گیرد زباله بگذارد دم در و از قضا چون نمی‌داند چه باید بکند. سرگشته می‌شود میان پارکینگ و هم‌کف و طبقه‌ی ما و طبقه‌ی خودشان. از آن‌طرف میهمان‌های طبقه‌ششی‌ها با ماشین باکلاسه‌شان از راه می‌رسند و طبقه‌ی ششی‌ها هم گروهی به استقبالِ آن‌ها می‌روند. پیرمرد طبقه پنجی هم در این میانه یکهو از خرید برمی‌گردد و چون ریموت‌زدنش با ریموت‌زدنِ دوستان طبقه‌ی پنج و سه و ریموت‌زدن پیرزن طبقه‌‌ی دو و ریموت‌زدن میزبان‌های طبقه‌ی شش با هم سرجمع می‌شود ۶ ریموت زدن که یک عدد زوج است؛ سبب می‌شود طبق الگوی "باز، بسته"؛ درِ مجتمع در حالت بسته بماند. من‌حیث‌المجموع، همه‌مان دو سه دقیقه پشت در معطلیم، در یک توفیقِ بی‌توفیقِ اجباری. من چه هستم این وسط؟ موهای شانه‌نکرده‌‌ی شکسته (از صبح)، آن تی‌شرتی که لکه‌ی وایتکسی دارد و البته شلواری که جیب‌های پشتش را فراموش کردم بکنم تو. در جست‌وجوی چه؟ در جست‌وجوی این‌که آن پارچه‌ای که در بالکن از دستم افتاد پایین را پیش از این‌که طوفان شدید ببردش؛ بازیابم و به خانه برگردانمش که ناگهان در آن توفیق گیر می‌کنم. در توفیق، توقیف می‌شوم. خب با این تفاصیل، من، با موهای شانه‌نکرده‌‌ی شکسته (از صبح)، آن تی‌شرتی که لکه‌ی وایتکسی دارد و البته شلواری که جیب‌های پشتش را فراموش کردم بکنم تو طبیعتاً آن آدم ناجالبه‌ی میان همسایه‌ها هستم. اما چرا می‌گویم همسایه‌ها جالب نیستند؟ چون وقتی که من شبیه آدمیزاد هستم انگار در قرنطینه‌اند و من وقتی شبیه آدمیزاد نیستم؛ ساعت اوج مصرف ارتباطات اجتماعی‌شان است تا شرفِ ما بدین‌سان برود. این‌ها را چرا گفتم؟ که با طرح این موقعیت، دقیقاً آگاه شوم که مشکل از آن‌هاست یا من. خواستم برای یک‌بار هم که شده، بگویم این قضایا هیچ‌چیزش تقصیر من نیست و حتی پا را فراتر بگذارم و بگویم تقصیر آن‌هاست. ولی خب نه حتی تقصیر آن‌ها نیست؛ بلکه تقصیر من هم هست کمابیش. من نباید ساعت اوج مصرف آسانسور بروم بیرون. اصلاً کمی قبل‌تر، نباید پارچه از دستم بیفتد در بالکن. بله. امشب هم شب شِکوه‌ی ما نبود. اصلاً همسایه‌های ناجالب من باید از من شاکی بشوند که من چرا با این ریخت و قیافه، آرامش روانی ساکنین مجتمع را برهم‌می‌زنم. – تریاق؛ ۰۵/۰۲/۱۶ 🛌 @WasCalm |
Hadi Pakzad570_100376417021521.mp3
زمان: حجم: 5.9M
تو می‌کُشی هرشب منو توی ذهنت به حال بد. تصویرِ من تو رویاهات تبدیل شده به یک جسد. تو می‌کُشی فقط چون من هم مثل تو یه آدمم. به میوه‌ی ممنوعه‌‌ی درختِ باغت دست زدم. 🛌 @WasCalm |
🛌 من‌قبل‌از‌شما‌خیلی‌"راحت"‌بودم.
• #در_شرایط_حساس_کنونی - فصلِ۲، طرحِ۴: "سهو و خطا" *حافظا! تکیه بر ایام، چو سهو است و خطا؛ من چرا عش
- فصلِ۲، طرحِ۵: "تلاقی و پایان" *کدام قله؟ کدام اوج؟ مگر تمامیِ این راه‌های پیچاپیچ، در آن دهانِ سردِ مکنده؛ به نقطه‌ی تلاقی و پایان نمی‌رسند؟ - فروغ‌فرخزاد. 🛌 @WasCalm |
BahramBahram-Birokh-320.mp3
زمان: حجم: 7.5M
چه تو فقرِ مطلق؛ چه شهرو مالک. چه بی‌خدا؛ چه معتقد به خالق. چه شبیه عامه، توو فهمِ غالب؛ چه منحصر‌به‌فرد و جالب. چه بالغ؛ چه نادون؛ چه عالم. می‌میری. هم خودت؛ هم بستگانت. مامانت، بابات، هرکی که باهاته. عشقت، دوستت، کَس و کارت. ای وای. 🛌 @WasCalm |
• سینه مالامال زخم است؛ ای دریغا لنگری! • [این عنوانِ این شعر بود.] جنگل به جنگل می‌خرامی شیرهایت را تا بیشه‌بیشه می‌دوانم آهوانم را تا شیر کویت ناز دارد، سلطنت یعنی با ناز می‌گیری به دندان‌هات جانم را پهلو به پهلو کرده‌ام دنبال خوابت را پهلو به پهلو پرت کردی لنگر خود را لنگر کشیدی از تمام لنج‌هایم تا با من بگیری موضعِ بالاتر خود را در خویشتن تا می‌تپیدم، نبضکم گم شد فریادِ ضرباهنگِ قلبت تتدتر سر زد خنثی نشد بمب من آن‌جایی که دستانت در چیدن سیمِ نخستین، سیم آخر زد از گور خود برخاستم؛ گم شد! مزارم کو؟ در من جسدهایی که بی‌گورند، می‌رقصند وقتی زمین آتش بگیرد، عاشقان، دل‌سرد، گنگ و معلق چون که محبورند، می‌رقصند می‌سوزم و سوز دلم شعرِ کهنسالی‌ست من رنگ کردم ریشِ اشعار جوانم را من می‌ستایم، می‌سپاسم شیرهایت را پس می‌دوانی، می‌درانی آهوانم را – تریاق؛ - هجدهِ فوردینِ هزاروچهارصدوپنج. 🛌 @WasCalm |
Vesal AlaviVesal Alavi - Ta Sahar.mp3
زمان: حجم: 7.6M
تو که کار چشات عاشق‌کشی نیست. چرا قداره بستی جای ابروت؟ 🛌 @WasCalm |
🛌 من‌قبل‌از‌شما‌خیلی‌"راحت"‌بودم.
• #شما_که_حتما_غریبه‌اید • - شبِ چهلم: "باز، بسته" همسایه‌ها آدم‌های جالبی نیستند. گرچه چندین سال ه
- شبِ چهل‌و‌یکم: "عصبانی نیستم" می‌پرسد چرا انقدر دیر حاضر می‌شوی. خب. سؤال شاهکاری می‌پرسد. او این را می‌پرسد و من هم از خودم این را. من کمی عصبانی‌تر: «چرااااا انقدر دیر حاضر می‌شیییی؟» و همان‌طور که دیدید فقط مصوت پایانی کلمات اول و آخر را کش می‌دهم که لحن‌سازی کرده باشم مثلاً. خب من چرا دیر حاضر می‌شوم؟ برای همین‌که دیر حاضر می‌شوم. یعنی چه؟ یعنی وقتی دارم حاضر می‌شوم فکر می‌کنم به دفعات متعددی که دیر حاضر شدم. غرق می‌شوم. میان لباس پوشیدن می‌نشینم. فکر می‌کنم. بررسی و تحلیل می‌کنم تعداد دفعاتی که طول کشید حاضر شدنم را. جان می‌کَنَم تا اسکن کنم یک یه یک آن دفعات را. بعد بلند می‌شوم لباس انتخاب کنم؛ تازه لباس‌ها را که می‌بینم این داغ تازه می‌شود که من فلان و فلان و فلان دفعه که فلان لباس را پوشیدم فلان‌قدر طول دادم و فلان‌‌اندازه کندم یعنی‌. من کندم؟ من که خیلی سریع تایپ می‌کنم. هم‌چنین خیلی سریع حرف می‌زنم. اگر بخواهم خیلی سریع پیاده‌روی می‌کنم. خیلی سریع صداها را تشخیص می‌دهم. خیلی سریع شیفته‌ی بازی دست‌ها می‌شوم. خیلی سریع اعتماد می‌کنم. خیلی سریع رودست می‌خورم. خیلی سریع عذاب وجدان می‌گیرم. خیلی سریع احساساتی می‌شوم و احتمالاً خیلی سریع هم می‌میرم. خب این چه انگی‌ست می‌زنید بر ما‌. البته کم‌انصافی‌ست، کندی‌هایم را نگویم. خیلی کند غذا می‌خورم. خیلی کند خوراکی انتخاب می‌کنم. خیلی کند کتاب می‌خوانم. اگر بخواهم خیلی کند راه می‌روم. خیلی کند درس می‌خوانم. خیلی کند امتحان می‌دهم. خیلی کند اعتمادم را از دست می‌دهم. خیلی کند دل می‌کَنَم. خیلی کند به خودم می‌آیم. خیلی کند می‌فهمم چه اتفاقی دارد می‌افتد. خیلی کُند هم بدبخت خواهم ماند احتمالاً. شاید با این موارد حالا غیرمنطقی به‌نظر نرسد که من همان‌طور که شاید در آیتم‌های هیجان‌انگیزی، تند هستم؛ چیزهایی هستند که کندی بی‌سابقه‌ای دارم در آن‌ها. فکر می‌کنم این تعادل چگونه در ذهن کسی از بیرون برقرار می‌شود که می‌تواند به کسی صاف بگوید: «کند!» یا شاید هم تند. یا زشت. یا بدتیپ. یا بدقواره. یا عقب‌مانده. یا خرفت. یا بی‌منطق. یا دیوانه حتی. هرچه فکر می‌کنم این مورد را واقعاً نمی‌فهمم. مرد حسابی. یا زن حسابی. تو داری یک صفت را، یک خصوصیت را نه به آن لحظه‌ی فرد، نه به بخشی از فرد، نه به این روزهای فرد، کلاً به بالا تا پایین و پس و پشت و این و آن فرد نسبت می‌دهی. یعنی تو این‌قدر کرکتر آنالیزوری؟ انقدر به درک رسیده‌ای در برابر پدیده‌ها. بابا ولم کنید شمارابه‌خدا. آقا اصلاً قضاوت چه اتفا- نپوشیده‌ام هنوز. لباس خانه همان‌قدر که بهم می‌آید؛ مانده به تنم و ایستاده‌اند دم در. حاضر و آماده و شیک و پیک و تروتمیز و من هم که. عالی. ایستادن آدم‌ها را روی پا می‌بینم. دویدن خودم را می‌بینم و نرسیدن خودم را. این ساعت کوفتی چرا بسته نمی‌شود؟ اَه. «بیا فکر کنیم این ساعت کوفتی چندبار دیگر وقتی عجله داشتی بازی درآورد.» نه. نه. تورابه‌خدا نه. دیرم شده. وای. می‌دوم مثل دیوانه‌ها تا حواسم را پرت کنم. واقعاً نیم‌ساعت ایستاده و خیره به کمد لباس پیرامون مسائل اخلاقی‌ و نوستالژی‌های کم‌اهمیت فکر کرده بودم فقط. دیگر فکردانی‌ام پر شده بود و کاسه‌ی صبر و قرارِ منتظرانم هم. می‌دوم. با تمام قوا. حاضر می‌شوم. حرص دارم. گفتند خسته شدند از روی پا ایستادن و رفته‌اند پایین. ناگهان همه‌ی آن فکرها، همه‌ی آن طوفان‌ها، همه‌ی این دویدن‌ها، همه‌ی حرصِ من از من جمع می‌شود یک‌جا، مثل استوانه‌ای که پر می‌شود و سرریز می‌شود یکهو؛ ناخواسته مشت می‌کوبم بر در آسانسور. می‌خواهم فریاد بکشم. خسته‌ام انگار از دست من‌. خستگی خسته‌ام کرده. اما باید تظاهر کرد که عصبانی نیستم. عصبانینیستم. عصبانینیستم. عصبانینیستم. عصبانینیستم. عصبانی. نیستم. – تریاق؛ ۰۵/۰۲/۱۷ 🛌 @WasCalm |
Reza Koolaghani Reza Koolaghani - Zan Nemitoone Vatan Bashe Barat.mp3
زمان: حجم: 2.1M
غربت این‌جاست؛ همین‌جوری که هست. - حتی پررنگ‌تر و غلیظ‌تر - 🛌 @WasCalm |
• "طلبکار" • • پَسِ دلتنگیِ هرکس سببی هست؛ تویی! چه بگویم ز گله؟ چون که لبی هست؛ تویی! جلوی هرکه به غیر از تو سرم پایین است؛ که بدهکارم و گر هم طلبی هست؛ تویی! • – تریاق؛ - ششِ فروردینِ هزاروچهارصدوپنج 🛌 @WasCalm |
Kabin & Haleh Seyfizadeh13 - Tahere - Kabin Haleh Seyfizadeh (320).mp3
زمان: حجم: 7.5M
مهرِ تو را دلِ حزین بافته بر قماشِ جان؛ رشته‌به‌رشته، نخ‌به‌نخ، تار‌به‌تار، پو‌به‌پو. 🛌 @WasCalm |
- فصلِ۲، طرحِ۶: "هزارداماد"
*مجو درستیِ عهد از جهانِ سست‌نهاد؛
که این عجوزه عروسِ هزارداماد است
- حافظ. 🛌 @WasCalm |