Willi
تو که میخوابی وقت بیدار ماندن من است؛ تا برایت سطر به سطر بنویسم، بلکه مرغ شبخوان آن را در خواب بر
میگویم شب بخیر ..
تو بخوان:
یک روز دیگر هم سر شد با دوست داشتنت، بخوان آرزوی امشب هم تو بودی، بخوان این شبها برای بخیر شدن، به یکی مثلِ تو نیاز دارد ..
شب بخیر.
۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳
۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۳
« و به من بگو، عشق مگر همین نیست؟
عشق یعنی، آنکه چاقو را در سینهات فرو کرد، میتواند دوباره تو را بهبود ببخشد. »
۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۳
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳
به خود گفت: مرگ تموم شد، دیگه وجود نداره.
نفسی کشید، درمیانِ یک آه ایستاد، دست و پایش را دراز کرد و مرد.
۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳