⭕️آمریکا و ایران: علل جنگ و توافق | گفتگوی محمد فاضلی و سعید لیلاز
سعید لیلاز معتقد است جنگ آمریکا علیه ایران علتهای ساختاری دارد و فراتر از شعارهای سیاسی، از سالها قبل این رویارویی را ناگزیر و حتمی میدانسته است. وی در این گفتوگو علل این نبرد ناگزیر را شرح میکند. وی همچنین ریشه تابآوری و مقاومت ایران را در عظمت انقلاب اسلامی سال 1357 میداند و سازوکار آنرا تشریح میکند.
سعید لیلاز همچنین بزرگترین مشکل ایران را داخلی و مربوط به ساختار بوروکراسی میداند. وی منکر تأثیرگذاری تحریمها نیست اما ناکارآمدی بوروکراسی و فساد آنرا عامل مهمتری تلقی میکند. ایشان همچنین راهکارهایی برای بازسازی رابطه دولت و ملت، افزایش کارآمدی و حرکت به سوی آیندهای که در آن باز هم جنگ رخ خواهد داد ارائه میکند.
#اقتصاد_ایران #سعید_لیلاز #فساد_اداری #بوروکراسی #اثر_تحریم
https://youtu.be/yrRy_aA481c?is=xj3ZTNwgrzIAPu9f
🇮🇷@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
⭕️آمریکا و ایران: علل جنگ و توافق | گفتگوی محمد فاضلی و سعید لیلاز سعید لیلاز معتقد است جنگ آمریکا
✍دکتر حسن انصاری:
هر بار از دکتر سعید لیلاز گفتگویی در مباحث اقتصادی و سیاسی و روابط بین الملل و درک تاریخی از جایگاه ایران و راهکارهای برونرفت از مشکلات اقتصادی می شنوم و یا می بینم بر درک درست و شناخت صحیح او در دل آفرين می گويم. رسانه کاری کرده صدای عباس آخوندی ها و صادق زیباکلام ها و محمود سریع القلم ها و محسن رنانی ها و مهدی مطهرنیاها و فریدون مجلسیها (!) بیشتر شنیده شود تا امثال سعید لیلاز. شخصا البته ایشان را نمی شناسم اما مطالبش را هربار شنیده ام دیده ام نظراتش منطقی است.
🆔@world_order
روشنفکری، ژئوپلتیک و جنگ
بیژن عبدالکریمی انتقادات بسیار به نظام جمهوری اسلامی ایران داشته و دارد، اما در این لحظه تاریخی فعالانه از آنچه #گفتمان_انقلاب میخواند، دفاع کرده و آنرا در پیوند عمیق و وثیق با لوگوس و خرد ایرانی میداند. عبدالکریمی از همین زاویه منتقد روشنفکری ایرانی است که وی آنرا غربگرا میداند.
دیدن گفتوگو
https://youtu.be/mNRy96dKRS8
بیژن عبدالکریمی در این گفتوگو از زاویه نگاهی تاریخی-ساختاری که به ایران و روندهای تغییرات اجتماعی و سیاسی آن دارد، منتقد رویکرد روشنفکری به ایران و مسائل آن است. وی معتقد است روشنفکری همواره در مسیر تضعیف حاکمیت عمل کرده و کمکی به کاهش شکافهای اجتماعی نکرده است.
#بیژن_عبدالکریمی #روشنفکری_ایرانی #لوگوس_ایرانی #سیاست_خارجی
🇮🇷@world_order
این شعار نیست؛ ایستادگی در برابر دو قدرت اتمی، بی شاهنامه و روح پهلوانی، بی عاشورا و فرهنگ ایثار ممکن نبود. شاهنامه و عاشورا، دو ستون جان ایرانیاند: یکی درس آزادگی و دفاع از ایران، و دیگری درس فداکاری و تن ندادن به ذلت.
حسین قتیب
#عاشورا #فرهنگ_سیاسی #ظلمستیزی
🇮🇷@world_order
حسین قتیب:
حمزه صفوی مسئله را وارونه میبیند
حمزه صفوی میگوید برنامه هستهای ایران گرانترین برنامه هستهای جهان بود، نه برق تولید کرد، نه بمب ساخت، نه امنیت آورد و نه مشروعیت. این روایت در ظاهر جسورانه است، اما در واقع یکی از سطحیترین صورتبندیهای ممکن از یک شکست راهبردی پیچیده است. او نتیجه نهایی را میبیند، اما عمدا یا سهواً فرایندی را که به این نتیجه منتهی شد حذف میکند.
مسئله اصلی این نیست که ایران چرا برنامه هستهای داشت. مسئله این است که چرا ایران پرهزینهترین بخش مسیر را طی کرد، اما درست پیش از رسیدن به نقطه بازدارندگی متوقف شد.
ایران هزینه فناوری، تحریم، انزوا، ترور دانشمندان، خرابکاری، فرار سرمایه، کاهش رشد اقتصادی و در نهایت دو جنگ و تخریب زیرساختهایش را پرداخت کرد، اما در پایان نه به یک توافق پایدار رسید و نه به یک بازدارندگی کامل. این شکست، شکست اصل بازدارندگی نیست. شکستِ ناتمامگذاشتن بازدارندگی است.
صفوی میگوید ایران نه بمب ساخت و نه امنیت به دست آورد. درست است. اما همین گزاره علیه استدلال او عمل میکند، نه به سود آن. کشوری که به آستانه یک قابلیت راهبردی میرسد، برای دشمن خطرناک میشود، اما اگر آن قابلیت را تکمیل نکند، برای دشمن قابل حمله باقی میماند. ایران دقیقاً در بدترین نقطه ممکن متوقف شد: آنقدر پیش رفت که دشمنانش احساس خطر کنند، اما آنقدر پیش نرفت که آنان از حمله بترسند.
این همان منطقه مرگ راهبردی است. نه خلع سلاح واقعی، نه عادیسازی اقتصادی، نه بازدارندگی معتبر.
صفوی هزینه تحریم و جنگ را به اصل برنامه هستهای نسبت میدهد، در حالی که بخش بزرگی از این هزینه ناشی از نیمهکارهماندن مسیر بود. اگر ایران از ابتدا تصمیم به عادیسازی کامل داشت، باید برنامه را در برابر تضمینهای واقعی، رفع تحریم و ادغام اقتصادی واگذار میکرد. اگر هم تصمیم به بازدارندگی داشت، باید آن را به نقطهای میرساند که حمله نظامی را برای دشمن غیرممکن یا دستکم بسیار پرهزینه کند. اما سیاست رسمی سالها میان این دو مسیر سرگردان ماند.
نتیجه چه شد؟ ایران هم هزینه کشور هستهای را پرداخت کرد و هم آسیبپذیری کشور غیرهستهای را حفظ کرد.
این وضعیت تصادفی نبود. سالها نوعی مهندسی ادراک در فضای سیاسی و کارشناسی کشور شکل گرفت که همیشه هزینه تکمیل مسیر را برجسته میکرد، اما هزینه تعویق، ابهام و توقف را پنهان میساخت. نخبگانی که خود را عقلای نظام معرفی میکردند، جامعه را قانع کردند که ایران میتواند تا مرز بازدارندگی پیش برود، اما بدون پرداخت هزینه تصمیم نهایی در همان نقطه متوقف بماند. آنان وعده دادند که نه جنگ میشود، نه تحریم ادامه مییابد و نه دشمن حمله خواهد کرد. واقعیت اما خلاف آن را نشان داد.
ایران نه تنها تحریم شد، بلکه سرانجام مورد حمله قرار گرفت. زیرساختهایش هدف قرار گرفت، سرمایه ملیاش فرسوده شد و همان کسانی که سالها تکمیل بازدارندگی را «ماجراجویی» میخواندند، اکنون خسارات ناشی از نبود آن را دلیل بیفایدهبودن کل پروژه معرفی میکنند. این وارونهسازی آشکار علت و معلول است.
ادعای «گرانترین برنامه هستهای جهان» نیز بیشتر شعار رسانهای است تا گزاره علمی. گران نسبت به چه؟ با چه روش محاسبهای؟ آیا هزینه تحریمهای تحمیلشده، خروج آمریکا از توافق، جنگ اقتصادی، عملیات خرابکارانه و حملات نظامی همگی باید در حساب فنی یک برنامه هستهای ثبت شوند؟ اگر چنین است، باید هزینه حمله دشمن را هم به حساب قربانی نوشت و مهاجم را از معادله حذف کرد.
این شیوه استدلال همان منطق عجیبی است که میگوید چون دشمن برای جلوگیری از قدرتیابی ایران هزینه تحمیل کرده، پس اصل قدرتیابی اشتباه بوده است. با این منطق، هر برنامه موشکی، نظامی، صنعتی یا فناوری که دشمن علیه آن تحریم وضع کند، باید کنار گذاشته شود.
🇮🇷@world_order
بخش مربوط به تنگه هرمز نیز از همین ضعف تحلیلی رنج میبرد. صفوی میگوید با بستن هرمز، ایران دیگر نمیتوانست نفت صادر کند و مخازنش پر میشد. این سخن از نظر فنی بخشی از واقعیت است، اما از نظر راهبردی ناقص است. هیچکس تصور نمیکند بستن هرمز یک سیاست دائمی و بدون هزینه است. هرمز ابزار فشار متقابل است، نه جادهای رایگان برای پیروزی. کارکرد آن این است که هزینه جنگ علیه ایران را به بازار جهانی انرژی، کشورهای عربی، بیمهگران، شرکتهای کشتیرانی و قدرتهای مداخلهگر منتقل کند.
اینکه ایران نیز از بستن هرمز آسیب میبیند، به معنای بیفایدهبودن آن نیست. تقریباً همه ابزارهای بازدارندگی پرهزینهاند. مسئله این است که آیا این ابزار میتواند هزینهای بزرگتر و غیرقابلتحملتر به طرف مقابل تحمیل کند یا نه.
صفوی همچنین میگوید ایران در برابر نابودی زیرساختهای خود فقط میتوانست زیرساختهای کشورهای عربی را بزند. این نیز تقلیل جنگ به یک حسابداری ابتدایی است.
جنگ راهبردی مبادله یک پالایشگاه با یک پالایشگاه نیست. پاسخ نامتقارن میتواند بر انرژی، پایگاههای نظامی، مسیرهای تجاری، بیمه، حملونقل، امنیت منطقهای، بازارهای مالی و محاسبات سیاسی دولتها اثر بگذارد. بازدارندگی دقیقاً زمانی شکل میگیرد که دشمن بداند حمله به یک کشور، مجموعهای از هزینههای غیرقابلکنترل را در پی خواهد داشت.
ضعف اصلی تحلیل صفوی این است که قدرت را فقط در لحظه استفاده از آن میبیند، نه در توان جلوگیری از استفاده دشمن. بازدارندگی موفق اساساً نباید مصرف شود. کارکرد آن این است که جنگ را پیش از آغاز متوقف کند. وقتی کشوری بازدارندگی ندارد و مورد حمله قرار میگیرد، نمیتوان از خود حمله نتیجه گرفت که بازدارندگی بیفایده بوده است. درست برعکس، حمله میتواند نشانه نبود بازدارندگی کافی باشد.
توافق ایران نیز لزوماً به معنای اعتراف به شکست کامل نیست. دولتها زمانی توافق میکنند که بخواهند از فرسایش بیشتر جلوگیری کنند، زمان بخرند، ظرفیتهای باقیمانده را حفظ کنند یا میدان نبرد را به عرصه سیاسی منتقل سازند. اما اگر این توافق به رفع واقعی تحریمها، تضمین معتبر عدم حمله و حفظ مؤلفههای قدرت ملی منجر نشود، فقط یک مکث خواهد بود، نه پایان بحران.
مسئله ایران این نبود که برای امنیت بیش از حد هزینه کرد. مسئله این بود که هزینه امنیت را پرداخت کرد، اما اجازه نداد این هزینه به امنیت تبدیل شود.
ایران هزینه نزدیکشدن به بازدارندگی را داد، اما مزیت آن را به دست نیاورد. هزینه تحریم را داد، اما عادیسازی اقتصادی را به دست نیاورد. هزینه جنگ را داد، اما هنوز تضمینی برای جلوگیری از جنگ بعدی ندارد.
حمزه صفوی این تراژدی را به یک جمله تبلیغاتی تقلیل میدهد: «برنامه گران بود و نتیجه نداشت.» نه. نتیجه نداشت چون ناتمام ماند. گران شد چون کشور سالها در میانه راه نگه داشته شد. و خطرناک شد چون دشمن مطمئن بود ایران به اندازه کافی تهدیدکننده هست که باید مهار شود، اما به اندازه کافی بازدارنده نیست که نتوان به آن حمله کرد.
این نه شکست فناوری هستهای، بلکه شکست تصمیمگیری راهبردی بود. شکست کسانی بود که کشور را در پرهزینهترین و بیدفاعترین نقطه مسیر متوقف کردند و امروز میکوشند هزینه تصمیم خود را به حساب اصل قدرت ملی بنویسند.
🆔@world_order
بیژن عبدالکریمی؛ عضو هیئت علمی دانشگاه و جامعهشناس ایرانی:
🔸جریان روشنفکری از غربزدگی به غربپرستی رسید
🔸ملتی که خودآگاهی ملی نداشته باشد، از ناحیه هویت خود آسیب میبیند.
🔸جنگ اخیر، سطح خودآگاهی ملی و تاریخی جامعه ایران را افزایش داد، اما نظام دانش ما در مسیر ساختن ایران نیرومند حرکت نکرد.
🔸جریان روشنفکری به جای تقویت هویت ملی، به سمت خودباختگی رفت و شکاف میان حاکمیت و ملت را افزایش داد.
🔸تنها حاکمیت مسئول نیست؛ نظام دانش و استادانی که بذر نفرت میکارند نیز در پیامدها سهیم هستند.
🔸جریان روشنفکری به مسائل امنیت و اقتدار ملی توجه کافی ندارد.
🔸البته همه اساتید چنین نیستند، اما جریان غالب دانشگاهی در سالهای گذشته عمدتاً رویکردی ضدملی داشته است.
🆔 @world_order
هدایت شده از روایتِ پاک
🔻يا أهلَ لا إلهَ إلا الله،
من در جنوب لبنان، در حالی که جنگندهها و پهپادهای دشمن لحظهای مجاهدان و مردم را رها نمیکنند، و در شرایطی که فاصلهای با پیوستن به امام خویش ندارم، بدون هیچ انگیزه سیاسی به شما میگویم:
🔴این تأخیر در واکنش، موجب از دست رفتن چیزهایی میشود که دیگر قابل بازگشت نیستند.
من به تفاهم نقضِ غرض و سرنوشت آن کاری ندارم؛ سخن من چیز دیگری است. این روند، اصل نهضت را در لبنان از میان میبرد.
🔴با پشتگرمی به امام شهیدم و قائد مقتدرم میگویم: اگر زمان از دست برود، زمین از دست خواهد رفت.
🔴ملت ایران، فریب دوگانه «معیشت یا جنگ» را نخورید. این یک جنگ وجودی است. تأخیر در رویارویی، ما را تنها ضعیفتر میکند.
🔴حزبالله مهمترین رکن امنیتساز ایران در منطقه است. در هر نبرد آینده، اگر حزبالله نباشد؛ اگر آن هزاران فدایی که در سختترین روزها برای ایران جان میدهند نباشند؛ اگر ارتش و نیروی هوایی دشمن در جبههای دیگر درگیر نشوند، مسیر بسیار دشوارتر خواهد شد.
🔴برخی با تأخیر در ضربه و واکنش، اثرگذاری آن را از بین میبرند و سپس به همین کاهش اثرگذاری استناد میکنند تا اصل اقدام را زیر سؤال ببرند.
🔴فریب دوگانه دروغین آمریکا و رژیم صهیونیستی را نخورید. دشمن، زمان را سلاح خود کرده است؛ و هر روز تأخیر، هزینهای سنگینتر بر ما تحمیل میکند.
🔻 @hossein_pak69
حسین قتیب:
کاهش سطح تنشهای سیاسی و جلوگیری از تشدید منازعات داخلی، در شرایط بحرانی کنونی، پیششرط حفظ انسجام ملی و عبور کمهزینهتر از این مقطع است.
هشدار میدهم: بازتولید شکافهای سیاسی، تضعیف سرمایه اجتماعی و تبدیل اختلافات به منازعه فرسایشی، ظرفیت تصمیمگیری جمعی و تابآوری کشور را بهطور مستقیم کاهش میدهد. در تندباد حوادث، نخستین خانهای که فرو میریزد، خانهای است که از درون ترک برداشته باشد.
🆔@world_order
مذاکره زیر سایه تهدید: صلح، تسلیم یا ادامه جنگ با ابزارهای دیگر؟
مخالفت با شکل کنونی مذاکرات، به معنای مخالفت با اصل مذاکره و دیپلماسی نیست. تقریباً همه جنگهای بزرگ، هنگامی به پایان سیاسی رسیدهاند که دستاوردها و موازنههای نظامی بر سر میز مذاکره به ترتیبات حقوقی و سیاسی تبدیل شدهاند. کنگره وین پس از جنگهای ناپلئونی، کنفرانس صلح پاریس پس از جنگ جهانی اول و کنفرانس یالتا در واپسین ماههای جنگ جهانی دوم، هر یک کوشیدند توازن قوای حاصل از میدان جنگ را به یک نظم جدید بینالمللی تبدیل کنند. بنابراین، مسئله اصلی مذاکره کردن یا نکردن نیست. مسئله این است که مذاکره در چه شرایطی، با چه اهرمهایی و برای تحقق کدام هدف سیاسی انجام میشود.
مذاکره زمانی معنا دارد که جایگزین تسلیم شود، نه صورتبندی حقوقی آن
مخالفت با وضعیت کنونی مذاکرات را نباید با مخالفت با اصل دیپلماسی یکسان گرفت. جنگها معمولاً برای دستیابی به یک نتیجه سیاسی آغاز میشوند و در نهایت نیز باید از طریق مذاکره، توافق و ایجاد ترتیبات جدید امنیتی و سیاسی پایان یابند. کنگره وین پس از جنگهای ناپلئونی، کنفرانس صلح پاریس پس از جنگ جهانی اول و کنفرانس یالتا در واپسین مرحله جنگ جهانی دوم، هر یک تلاشی برای ترجمه واقعیتهای میدان نبرد به نظم و موازنهای تازه بودند. از این منظر، مذاکره نه نقطه مقابل جنگ، بلکه مرحله دیگری از منازعه برای تثبیت دستاوردها، کاهش هزینهها و تعیین شکل نظم پس از جنگ است.
با این حال، هر مذاکرهای الزاماً به صلح عادلانه یا امنیت پایدار منتهی نمیشود. ماهیت و نتیجه مذاکره به توازن قدرتی بستگی دارد که طرفین با خود به میز گفتوگو میآورند. اگر یک کشور در شرایطی وارد مذاکره شود که زیر تهدید مستقیم نظامی، حتی تهدید هستهای، قرار گرفته، زیرساختهای حیاتیاش در معرض نابودی بوده و ابزار مؤثری برای بازداشتن طرف مقابل در اختیار نداشته است، آتشبس لزوماً محصول پیروزی یا شکلگیری یک موازنه متقابل نیست. ممکن است آتشبس بیش از هر چیز، حاصل آگاهی از احتمال بالای نابودی زیرساختها توسط قدرتی باشد که محدودیتهای اخلاقی، حقوقی یا سیاسی موجود توان متوقف کردن آن را نداشتهاند.
در چنین شرایطی، بحث بر سر مذاکره، بحث درباره شجاعت یا ترس، انعطاف یا وادادگی نیست. مذاکره ذاتاً نه نشانه ضعف است و نه نشانه قدرت. ارزش آن به این بستگی دارد که آیا میتواند اهدافی را که در میدان جنگ تحقق نیافتهاند، از مسیر سیاسی تأمین کند یا نه. پرسش اساسی این است که آیا روش فعلی مذاکره میتواند ادامه منطقی مقاومت نظامی باشد و امنیتی را که در میدان به دست نیامده، در سطح سیاسی و حقوقی ایجاد کند؟ یا آنکه صرفاً فرصت، امتیاز و ابزارهای فشار ایران را به طرف مقابل منتقل میکند، بدون آنکه در برابر بازگشت تهدید نظامی تضمین قابل اتکایی به وجود آورد؟
تجربه بحران اخیر یک واقعیت سخت را آشکار کرد: ایران در برابر فشار مستقیم نظامی آمریکا و متحدانش، فاقد یک بازدارندگی نهایی و کاملاً معتبر بود. در سطح راهبردی، مهمترین ابزاری که میتوانست هزینه حمله گسترده را برای دشمن به شکلی بنیادین و غیرقابل محاسبه افزایش دهد، بازدارندگی هستهای بود. این ظرفیت ایجاد نشد و در نتیجه، طرف مقابل میتوانست تهدید به نابودی زیرساختهای ایران را با سطح بالایی از اعتبار مطرح کند، بیآنکه با خطر پاسخی همتراز مواجه باشد.
در کنار آن، اهرم دیگری مانند تنگه هرمز وجود داشت. اما تنگه هرمز را نباید با بازدارندگی هستهای همسنگ دانست. هرمز یک ابزار بازدارنده مطلق نیست، بلکه اهرم فشاری زمانمند، پرهزینه و دارای آثار متقابل است. قدرت این اهرم در امکان استفاده از آن و در عدم قطعیت نسبت به پیامدهای فعال شدن آن نهفته است. اگر ایران در جریان مذاکراتی که نتیجه، تضمینها و سازوکارهای اجرای آن هنوز روشن نیست، این اهرم را پیشاپیش واگذار کند، استفاده از آن را برای مدتی نامعلوم به تعویق بیندازد یا عملاً خود را متعهد به عدم استفاده از آن سازد، باید مشخص باشد که در برابر از سرگیری حملات نظامی چه ابزار جایگزینی در اختیار خواهد داشت.
اینجا دقیقاً نقطه اصلی اختلاف است. مسئله مخالفت با مذاکره نیست، بلکه مخالفت با مذاکرهای است که در آن امتیازهای واقعی و ابزارهای فشار ایران پیشاپیش واگذار شوند، در حالی که تعهدات طرف مقابل مبهم، برگشتپذیر یا فاقد ضمانت اجرایی باقی بمانند. توافقی که تهدید نظامی را متوقف نکند، زیرساختهای کشور را بیمه نکند، امکان بازگشت تحریم و حمله را از میان نبرد و در مقابل، تنها اهرمهای باقیمانده ایران را محدود کند، صلح پایدار ایجاد نمیکند. چنین توافقی فقط فاصلهای موقت میان دو مرحله از بحران خواهد بود.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
مذاکره زیر سایه تهدید: صلح، تسلیم یا ادامه جنگ با ابزارهای دیگر؟ مخالفت با شکل کنونی مذاکرات، به مع
مذاکره موفق باید از دل یک منطق روشن بازدارندگی بیرون بیاید.
ایران باید بداند در برابر توقف کدام ابزار، چه تضمین مشخص، قابل سنجش و غیرقابل بازگشتی دریافت میکند. هر تعهد باید متقابل، مرحلهبندیشده و مشروط به اجرای تعهدات طرف مقابل باشد. هیچ اهرم راهبردی نباید پیش از تثبیت تضمینهای امنیتی کنار گذاشته شود. رفع تهدید نظامی باید مقدم بر محدودسازی یکجانبه ابزارهای فشار باشد و سازوکار بازگشت متقابل تعهدات باید بهگونهای طراحی شود که نقض توافق برای طرف مقابل هزینه فوری و قابل پیشبینی داشته باشد.
بنابراین، پرسش واقعی این نیست که آیا ایران باید مذاکره کند. ایران ناگزیر از مذاکره است، زیرا هر جنگی در نهایت باید به یک نتیجه سیاسی منتهی شود. پرسش تعیینکننده این است که ایران با چه قدرتی مذاکره میکند، چه چیزی میدهد، چه چیزی میگیرد و در صورت شکست توافق یا بازگشت دشمن به ابزار نظامی، چه پاسخی در اختیار دارد. دیپلماسی زمانی ارزشمند است که ضعف بازدارندگی را جبران کند، نه آنکه همان ضعف را در قالب یک سند رسمی تثبیت کند.
🆔@world_order