بخش مربوط به تنگه هرمز نیز از همین ضعف تحلیلی رنج میبرد. صفوی میگوید با بستن هرمز، ایران دیگر نمیتوانست نفت صادر کند و مخازنش پر میشد. این سخن از نظر فنی بخشی از واقعیت است، اما از نظر راهبردی ناقص است. هیچکس تصور نمیکند بستن هرمز یک سیاست دائمی و بدون هزینه است. هرمز ابزار فشار متقابل است، نه جادهای رایگان برای پیروزی. کارکرد آن این است که هزینه جنگ علیه ایران را به بازار جهانی انرژی، کشورهای عربی، بیمهگران، شرکتهای کشتیرانی و قدرتهای مداخلهگر منتقل کند.
اینکه ایران نیز از بستن هرمز آسیب میبیند، به معنای بیفایدهبودن آن نیست. تقریباً همه ابزارهای بازدارندگی پرهزینهاند. مسئله این است که آیا این ابزار میتواند هزینهای بزرگتر و غیرقابلتحملتر به طرف مقابل تحمیل کند یا نه.
صفوی همچنین میگوید ایران در برابر نابودی زیرساختهای خود فقط میتوانست زیرساختهای کشورهای عربی را بزند. این نیز تقلیل جنگ به یک حسابداری ابتدایی است.
جنگ راهبردی مبادله یک پالایشگاه با یک پالایشگاه نیست. پاسخ نامتقارن میتواند بر انرژی، پایگاههای نظامی، مسیرهای تجاری، بیمه، حملونقل، امنیت منطقهای، بازارهای مالی و محاسبات سیاسی دولتها اثر بگذارد. بازدارندگی دقیقاً زمانی شکل میگیرد که دشمن بداند حمله به یک کشور، مجموعهای از هزینههای غیرقابلکنترل را در پی خواهد داشت.
ضعف اصلی تحلیل صفوی این است که قدرت را فقط در لحظه استفاده از آن میبیند، نه در توان جلوگیری از استفاده دشمن. بازدارندگی موفق اساساً نباید مصرف شود. کارکرد آن این است که جنگ را پیش از آغاز متوقف کند. وقتی کشوری بازدارندگی ندارد و مورد حمله قرار میگیرد، نمیتوان از خود حمله نتیجه گرفت که بازدارندگی بیفایده بوده است. درست برعکس، حمله میتواند نشانه نبود بازدارندگی کافی باشد.
توافق ایران نیز لزوماً به معنای اعتراف به شکست کامل نیست. دولتها زمانی توافق میکنند که بخواهند از فرسایش بیشتر جلوگیری کنند، زمان بخرند، ظرفیتهای باقیمانده را حفظ کنند یا میدان نبرد را به عرصه سیاسی منتقل سازند. اما اگر این توافق به رفع واقعی تحریمها، تضمین معتبر عدم حمله و حفظ مؤلفههای قدرت ملی منجر نشود، فقط یک مکث خواهد بود، نه پایان بحران.
مسئله ایران این نبود که برای امنیت بیش از حد هزینه کرد. مسئله این بود که هزینه امنیت را پرداخت کرد، اما اجازه نداد این هزینه به امنیت تبدیل شود.
ایران هزینه نزدیکشدن به بازدارندگی را داد، اما مزیت آن را به دست نیاورد. هزینه تحریم را داد، اما عادیسازی اقتصادی را به دست نیاورد. هزینه جنگ را داد، اما هنوز تضمینی برای جلوگیری از جنگ بعدی ندارد.
حمزه صفوی این تراژدی را به یک جمله تبلیغاتی تقلیل میدهد: «برنامه گران بود و نتیجه نداشت.» نه. نتیجه نداشت چون ناتمام ماند. گران شد چون کشور سالها در میانه راه نگه داشته شد. و خطرناک شد چون دشمن مطمئن بود ایران به اندازه کافی تهدیدکننده هست که باید مهار شود، اما به اندازه کافی بازدارنده نیست که نتوان به آن حمله کرد.
این نه شکست فناوری هستهای، بلکه شکست تصمیمگیری راهبردی بود. شکست کسانی بود که کشور را در پرهزینهترین و بیدفاعترین نقطه مسیر متوقف کردند و امروز میکوشند هزینه تصمیم خود را به حساب اصل قدرت ملی بنویسند.
🆔@world_order
بیژن عبدالکریمی؛ عضو هیئت علمی دانشگاه و جامعهشناس ایرانی:
🔸جریان روشنفکری از غربزدگی به غربپرستی رسید
🔸ملتی که خودآگاهی ملی نداشته باشد، از ناحیه هویت خود آسیب میبیند.
🔸جنگ اخیر، سطح خودآگاهی ملی و تاریخی جامعه ایران را افزایش داد، اما نظام دانش ما در مسیر ساختن ایران نیرومند حرکت نکرد.
🔸جریان روشنفکری به جای تقویت هویت ملی، به سمت خودباختگی رفت و شکاف میان حاکمیت و ملت را افزایش داد.
🔸تنها حاکمیت مسئول نیست؛ نظام دانش و استادانی که بذر نفرت میکارند نیز در پیامدها سهیم هستند.
🔸جریان روشنفکری به مسائل امنیت و اقتدار ملی توجه کافی ندارد.
🔸البته همه اساتید چنین نیستند، اما جریان غالب دانشگاهی در سالهای گذشته عمدتاً رویکردی ضدملی داشته است.
🆔 @world_order
هدایت شده از روایتِ پاک
🔻يا أهلَ لا إلهَ إلا الله،
من در جنوب لبنان، در حالی که جنگندهها و پهپادهای دشمن لحظهای مجاهدان و مردم را رها نمیکنند، و در شرایطی که فاصلهای با پیوستن به امام خویش ندارم، بدون هیچ انگیزه سیاسی به شما میگویم:
🔴این تأخیر در واکنش، موجب از دست رفتن چیزهایی میشود که دیگر قابل بازگشت نیستند.
من به تفاهم نقضِ غرض و سرنوشت آن کاری ندارم؛ سخن من چیز دیگری است. این روند، اصل نهضت را در لبنان از میان میبرد.
🔴با پشتگرمی به امام شهیدم و قائد مقتدرم میگویم: اگر زمان از دست برود، زمین از دست خواهد رفت.
🔴ملت ایران، فریب دوگانه «معیشت یا جنگ» را نخورید. این یک جنگ وجودی است. تأخیر در رویارویی، ما را تنها ضعیفتر میکند.
🔴حزبالله مهمترین رکن امنیتساز ایران در منطقه است. در هر نبرد آینده، اگر حزبالله نباشد؛ اگر آن هزاران فدایی که در سختترین روزها برای ایران جان میدهند نباشند؛ اگر ارتش و نیروی هوایی دشمن در جبههای دیگر درگیر نشوند، مسیر بسیار دشوارتر خواهد شد.
🔴برخی با تأخیر در ضربه و واکنش، اثرگذاری آن را از بین میبرند و سپس به همین کاهش اثرگذاری استناد میکنند تا اصل اقدام را زیر سؤال ببرند.
🔴فریب دوگانه دروغین آمریکا و رژیم صهیونیستی را نخورید. دشمن، زمان را سلاح خود کرده است؛ و هر روز تأخیر، هزینهای سنگینتر بر ما تحمیل میکند.
🔻 @hossein_pak69
حسین قتیب:
کاهش سطح تنشهای سیاسی و جلوگیری از تشدید منازعات داخلی، در شرایط بحرانی کنونی، پیششرط حفظ انسجام ملی و عبور کمهزینهتر از این مقطع است.
هشدار میدهم: بازتولید شکافهای سیاسی، تضعیف سرمایه اجتماعی و تبدیل اختلافات به منازعه فرسایشی، ظرفیت تصمیمگیری جمعی و تابآوری کشور را بهطور مستقیم کاهش میدهد. در تندباد حوادث، نخستین خانهای که فرو میریزد، خانهای است که از درون ترک برداشته باشد.
🆔@world_order
مذاکره زیر سایه تهدید: صلح، تسلیم یا ادامه جنگ با ابزارهای دیگر؟
مخالفت با شکل کنونی مذاکرات، به معنای مخالفت با اصل مذاکره و دیپلماسی نیست. تقریباً همه جنگهای بزرگ، هنگامی به پایان سیاسی رسیدهاند که دستاوردها و موازنههای نظامی بر سر میز مذاکره به ترتیبات حقوقی و سیاسی تبدیل شدهاند. کنگره وین پس از جنگهای ناپلئونی، کنفرانس صلح پاریس پس از جنگ جهانی اول و کنفرانس یالتا در واپسین ماههای جنگ جهانی دوم، هر یک کوشیدند توازن قوای حاصل از میدان جنگ را به یک نظم جدید بینالمللی تبدیل کنند. بنابراین، مسئله اصلی مذاکره کردن یا نکردن نیست. مسئله این است که مذاکره در چه شرایطی، با چه اهرمهایی و برای تحقق کدام هدف سیاسی انجام میشود.
مذاکره زمانی معنا دارد که جایگزین تسلیم شود، نه صورتبندی حقوقی آن
مخالفت با وضعیت کنونی مذاکرات را نباید با مخالفت با اصل دیپلماسی یکسان گرفت. جنگها معمولاً برای دستیابی به یک نتیجه سیاسی آغاز میشوند و در نهایت نیز باید از طریق مذاکره، توافق و ایجاد ترتیبات جدید امنیتی و سیاسی پایان یابند. کنگره وین پس از جنگهای ناپلئونی، کنفرانس صلح پاریس پس از جنگ جهانی اول و کنفرانس یالتا در واپسین مرحله جنگ جهانی دوم، هر یک تلاشی برای ترجمه واقعیتهای میدان نبرد به نظم و موازنهای تازه بودند. از این منظر، مذاکره نه نقطه مقابل جنگ، بلکه مرحله دیگری از منازعه برای تثبیت دستاوردها، کاهش هزینهها و تعیین شکل نظم پس از جنگ است.
با این حال، هر مذاکرهای الزاماً به صلح عادلانه یا امنیت پایدار منتهی نمیشود. ماهیت و نتیجه مذاکره به توازن قدرتی بستگی دارد که طرفین با خود به میز گفتوگو میآورند. اگر یک کشور در شرایطی وارد مذاکره شود که زیر تهدید مستقیم نظامی، حتی تهدید هستهای، قرار گرفته، زیرساختهای حیاتیاش در معرض نابودی بوده و ابزار مؤثری برای بازداشتن طرف مقابل در اختیار نداشته است، آتشبس لزوماً محصول پیروزی یا شکلگیری یک موازنه متقابل نیست. ممکن است آتشبس بیش از هر چیز، حاصل آگاهی از احتمال بالای نابودی زیرساختها توسط قدرتی باشد که محدودیتهای اخلاقی، حقوقی یا سیاسی موجود توان متوقف کردن آن را نداشتهاند.
در چنین شرایطی، بحث بر سر مذاکره، بحث درباره شجاعت یا ترس، انعطاف یا وادادگی نیست. مذاکره ذاتاً نه نشانه ضعف است و نه نشانه قدرت. ارزش آن به این بستگی دارد که آیا میتواند اهدافی را که در میدان جنگ تحقق نیافتهاند، از مسیر سیاسی تأمین کند یا نه. پرسش اساسی این است که آیا روش فعلی مذاکره میتواند ادامه منطقی مقاومت نظامی باشد و امنیتی را که در میدان به دست نیامده، در سطح سیاسی و حقوقی ایجاد کند؟ یا آنکه صرفاً فرصت، امتیاز و ابزارهای فشار ایران را به طرف مقابل منتقل میکند، بدون آنکه در برابر بازگشت تهدید نظامی تضمین قابل اتکایی به وجود آورد؟
تجربه بحران اخیر یک واقعیت سخت را آشکار کرد: ایران در برابر فشار مستقیم نظامی آمریکا و متحدانش، فاقد یک بازدارندگی نهایی و کاملاً معتبر بود. در سطح راهبردی، مهمترین ابزاری که میتوانست هزینه حمله گسترده را برای دشمن به شکلی بنیادین و غیرقابل محاسبه افزایش دهد، بازدارندگی هستهای بود. این ظرفیت ایجاد نشد و در نتیجه، طرف مقابل میتوانست تهدید به نابودی زیرساختهای ایران را با سطح بالایی از اعتبار مطرح کند، بیآنکه با خطر پاسخی همتراز مواجه باشد.
در کنار آن، اهرم دیگری مانند تنگه هرمز وجود داشت. اما تنگه هرمز را نباید با بازدارندگی هستهای همسنگ دانست. هرمز یک ابزار بازدارنده مطلق نیست، بلکه اهرم فشاری زمانمند، پرهزینه و دارای آثار متقابل است. قدرت این اهرم در امکان استفاده از آن و در عدم قطعیت نسبت به پیامدهای فعال شدن آن نهفته است. اگر ایران در جریان مذاکراتی که نتیجه، تضمینها و سازوکارهای اجرای آن هنوز روشن نیست، این اهرم را پیشاپیش واگذار کند، استفاده از آن را برای مدتی نامعلوم به تعویق بیندازد یا عملاً خود را متعهد به عدم استفاده از آن سازد، باید مشخص باشد که در برابر از سرگیری حملات نظامی چه ابزار جایگزینی در اختیار خواهد داشت.
اینجا دقیقاً نقطه اصلی اختلاف است. مسئله مخالفت با مذاکره نیست، بلکه مخالفت با مذاکرهای است که در آن امتیازهای واقعی و ابزارهای فشار ایران پیشاپیش واگذار شوند، در حالی که تعهدات طرف مقابل مبهم، برگشتپذیر یا فاقد ضمانت اجرایی باقی بمانند. توافقی که تهدید نظامی را متوقف نکند، زیرساختهای کشور را بیمه نکند، امکان بازگشت تحریم و حمله را از میان نبرد و در مقابل، تنها اهرمهای باقیمانده ایران را محدود کند، صلح پایدار ایجاد نمیکند. چنین توافقی فقط فاصلهای موقت میان دو مرحله از بحران خواهد بود.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
مذاکره زیر سایه تهدید: صلح، تسلیم یا ادامه جنگ با ابزارهای دیگر؟ مخالفت با شکل کنونی مذاکرات، به مع
مذاکره موفق باید از دل یک منطق روشن بازدارندگی بیرون بیاید.
ایران باید بداند در برابر توقف کدام ابزار، چه تضمین مشخص، قابل سنجش و غیرقابل بازگشتی دریافت میکند. هر تعهد باید متقابل، مرحلهبندیشده و مشروط به اجرای تعهدات طرف مقابل باشد. هیچ اهرم راهبردی نباید پیش از تثبیت تضمینهای امنیتی کنار گذاشته شود. رفع تهدید نظامی باید مقدم بر محدودسازی یکجانبه ابزارهای فشار باشد و سازوکار بازگشت متقابل تعهدات باید بهگونهای طراحی شود که نقض توافق برای طرف مقابل هزینه فوری و قابل پیشبینی داشته باشد.
بنابراین، پرسش واقعی این نیست که آیا ایران باید مذاکره کند. ایران ناگزیر از مذاکره است، زیرا هر جنگی در نهایت باید به یک نتیجه سیاسی منتهی شود. پرسش تعیینکننده این است که ایران با چه قدرتی مذاکره میکند، چه چیزی میدهد، چه چیزی میگیرد و در صورت شکست توافق یا بازگشت دشمن به ابزار نظامی، چه پاسخی در اختیار دارد. دیپلماسی زمانی ارزشمند است که ضعف بازدارندگی را جبران کند، نه آنکه همان ضعف را در قالب یک سند رسمی تثبیت کند.
🆔@world_order
🔴پایان اسطوره چتر امنیتی آمریکا؛ جنگ ایران چگونه معماری ژئوپلیتیک خاورمیانه را بازطراحی میکند؟ / میدل ایست آی
🔴سقوط چتر امنیتی واشنگتن
🔴جنگ اخیر ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، همانند حمله سال ۱۹۹۰ به کویت و تهاجم نظامی ۲۰۰۳ به عراق، نظم ژئوپلیتیک و امنیتی خاورمیانه را به طور بنیادین دگرگون ساخته است. مهمترین پیامد استراتژیک این درگیری، افشای محدودیتهای شدید واشنگتن در تضمین امنیت شرکای خلیج فارس است. فرمول امنیتی دهههای گذشته که بر مبنای استقرار پایگاههای نظامی و سامانههای پیشرفته پدافند موشکی آمریکا بنا شده بود، کارایی خود را در برابر تهدیدات واقعی از دست داده است.
🔴این جنگ ثابت کرد که حضور نظامی آمریکا نه تنها کشورهای میزبان را از ترکشهای جنگ مصون نمیدارد، بلکه آنها را مستقیماً در معرض آسیبهای سهمگین امنیتی و اقتصادی قرار میدهد. به عنوان نمونه، حملات تلافیجویانه ایران به قطر، نزدیک به یکپنجم ظرفیت صادرات گاز طبیعی مایع این کشور را نابود کرد. هرچند پایتختهای عربی قصد قطع کامل روابط با واشنگتن را در آینده نزدیک ندارند، اما این آسیبپذیری عریان، دولتهای خلیج فارس را وادار ساخته تا برای کاهش اتکای انحصاری به ایالات متحده، به سرعت به دنبال ترتیبات امنیتی جایگزین باشند.
🔴ظهور محور نوین اسلامی
🔴در واکنش به این افول ساختاری، نشانههای قدرتمندی از همگرایی میان قدرتهای کلیدی شامل عربستان سعودی، ترکیه، مصر و پاکستان پدیدار شده است. هماهنگی روزافزون این چهار قدرت در قبال بحرانهای منطقهای، ظرفیتهای عظیمی برای همکاریهای عمیق فراهم آورده است؛ ریاض با منابع بیکران مالی، آنکارا با پایگاه پیشرفته صنعتی و دفاعی، قاهره با وزن سنگین نظامی، و اسلامآباد با توانمندیهای هستهای، پایههای این ائتلاف بالقوه را شکل میدهند. با وجود این همافزایی استراتژیک، نامیدن این تقارب به عنوان یک اتحاد منسجم بسیار زودهنگام است.
🔴خاورمیانه همچنان از بیاعتمادیهای مزمن رنج میبرد و سیاستگذاریها غالباً بر مبنای مدیریت بحران پیش میروند. میراثی از تنشهای تاریک همچون محاصره قطر در سال ۲۰۱۷ میان ریاض و آنکارا، و همچنین بحران لیبی و تیرگی روابط مصر و ترکیه پس از سرنگونی محمد مرسی، همچنان بر سر این روابط سایه افکنده است، اما ضرورتهای امنیتی نوین، آنها را به سوی هماهنگی اجتنابناپذیر سوق میدهد.
🔴احیای دکترین پیرامون اسرائیل
🔴در نقطه مقابل، اسرائیل در حال بازسازی دکترین «پیرامون» خود از اواسط قرن بیستم است تا با ایجاد حلقهای از شرکا نفوذ منطقهای خود را تضمین کند. امارات متحده عربی به عنوان ستون اصلی این ائتلاف، پس از پیمان ابراهیم همکاریهای گستردهای با تلآویو آغاز کرده است. هند نیز در قالب گروه I2U2 به بازیگری کلیدی تبدیل شده و با خرید ۳۴ درصد از تسلیحات اسرائیلی بین سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴، بزرگترین واردکننده سلاح از تلآویو لقب گرفته است.
🔴در غرب، یونان و قبرس به عنوان اهرم موازنه علیه آنکارا در مدیترانه، و در جنوب، اتیوپی و سومالیلند برای تامین امنیت دریای سرخ در برابر حملات حوثیها به این شبکه پیوستهاند. با این حال، خاورمیانه به سوی بلوکهای متصلب پیش نمیرود؛ بلکه شبکهای از شراکتهای منعطف در حال شکلگیری است که در آن دولتها همزمان همکاری و رقابت میکنند تا در عصر تقابل بر سر منابع و امنیت، بقای استراتژیک خود را در این نظم جدید تثبیت نمایند.
🆔@world_order
⭕️ظهور پوتین ایرانی، عقبنشینی شاهینها و جزئیات معامله پشتپرده در تهران / گاردین
🔴پردهبرداری از معامله
🔴پایان جنگ ۱۱۰ روزه با پذیرش تفاهمنامه اولیه، موازنه قدرت را در ساختار حاکمیت تهران دگرگون ساخته است. در غیاب مجتبی خامنهای، رهبر مجروح کشور، حاکمیت در وضعیت انتقال موقت قرار دارد؛ او در نامهای ضمن مخالفت اصولی با معامله، تصمیم نهایی را به مسعود پزشکیان واگذار کرد، مشروط بر اینکه در صورت زیادهخواهی واشنگتن، توافق ملغی شود. این مداخله بر ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا اثرگذار بوده است.
🔴در حالی که دونالد ترامپ رهبران جدید تهران را منطقیترین گروه و غیررادیکال توصیف میکند، جان راتکلیف، رئیس سازمان سیا، هشدار داده که نیات واقعی تهران با تعهدات رسمی همخوانی ندارد و آنها مخفیانه به سمت ساخت سلاح اتمی حرکت خواهند کرد تا از بیاثری تدریجی اهرم هرمز جلوگیری کنند. تندروهای رسانهای در تهران معتقدند انسداد تنگه هرمز اثبات کرد جغرافیا از تکنولوژی انتقام میگیرد و ایران به بازدارندگی برتر از سلاح هستهای دست یافته است؛ با این حال، افکار عمومی تشنه پایان چرخه مداوم جنگ و بازگشت به ثبات است.
🔴شورش جبهه پایداری
🔴پذیرش این توافق، بستر یک رویارویی عمیق داخلی را فراهم کرده است. جبهه پایداری به رهبری سعید جلیلی و نمایندگان تندرو پارلمان، معامله را فاجعه و خیانت به اصول انقلاب میدانند و وحید جلیلی در صداوسیما، حملات شدیدی را علیه تیم مذاکرهکننده سازماندهی کرده است. این تقابل، تکرار بحران برجام ۲۰۱۵ است که در آن جواد ظریف هدف توهینها قرار گرفت و خروج ترامپ در ۲۰۱۸ استدلال تندروها مبنی بر عدم اعتماد به آمریکا را تثبیت کرد.
🔴با این حال، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و چهره برخاسته از سپاه، برنده اصلی این جنگ است. او با جلب موافقت شورای عالی امنیت ملی و مشارکت بیسابقه فرماندهان ارتش، طرح پذیرش توافق را با تنها یک رای مخالف (جلیلی) تصویب کرد. قالیباف با تاکید بر اینکه هدفش کاهش فشار بر مردم است، تصریح کرد ارتش بدون حمایت مردم قادر به رزم نیست و باید جبهه نبرد را از پرتابگرهای موشکی به بازار ارز و مهار تورم منتقل کرد.
🔴چرخش به شرق
🔴کلاناستراتژی جدید تهران بر مبنای اقتدارگرایی, هماهنگی با سپاه و اولویتبخشی به روابط با پکن استوار است. قالیباف به عنوان فرستاده ویژه به چین در صدد جبران اشتباه استراتژیک سال ۲۰۱۶ است؛ زمانی که پس از برجام و سفر شی جینپینگ، قراردادها به شرکتهای اروپایی واگذار شد. تحریمهای پس از ۲۰۱۸ سرمایهگذاری چین را متوقف کرد، اما اکنون تهران مصمم است منافع خود را به شرق پیوند بزند. در حوزه هستهای، چالش پذیرش نظارتهای سرزده آژانس انرژی اتمی همچنان پابرجا است.
🔴همزمان، سرخوردگی عمیقی در میان جامعه شکل گرفته است؛ شهروندانی که به وعدههای ترامپ دل بسته بودند، خود را رهاشده میبینند. نارضایتی عمومی در بازارهای تهران مشهود است، چرا که مردم هیچ تمایلی به تسلیم در برابر یک سیستم تحت نفوذ پکن یا ظهور یک «پوتین ایرانی» در ساختار قدرت ندارند.
🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔴تسلیم بیقیدوشرط واشنگتن؛ فاجعه دیپلماتیک ترامپ در برابر دستاوردهای طلایی تهران / The Hill
🔴پرچم سفید کاخسفید
🔴تعهد کتبی ایران مبنی بر عدم پیگیری یا دستیابی به تسلیحات هستهای تحت هر شرایطی، در ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۵ و در دوران باراک اوباما به ثبت رسید، نه امروز. در تفاهمنامه جدید دونالد ترامپ، امتیاز اصلی تهران برای پایان جنگ، صرفاً تکرار تعهدی است که یازده سال پیش پذیرفته بود. در مقابل، جمهوری اسلامی از لغو شدیدترین تحریمهای اقتصادی، آزادسازی دهها میلیارد دلار دارایی مسدودشده و شناسایی حاکمیتش بر تنگه هرمز بهرهمند میشود. همچنین احتمال لغو کامل تحریمها و دریافت صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری مطرح است. ترامپ که از تسلیم بیقیدوشرط سخن میگفت، اکنون پرچم سفید را برافراشته است.
🔴از سند ۱۴ مادهای، تنها پنج بند شامل آتشبس پوششدهنده لبنان، لغو محاصره دریایی، بازگشایی تنگه هرمز تحت کنترل ایران و عمان با حق اخذ عوارض، لغو تحریمهای نفت و پتروشیمی، و آزادسازی داراییها فوراً اجرایی میگردد؛ در حالی که تنها سود آمریکا، بازگشایی آبراهی است که بحران آن زاییده خود ترامپ بود.
🔴حراج صدها میلیارد دلاری
🔴امتیازات اعطایی در این تفاهمنامه فرسنگها از توافق ۲۰۱۵ فراتر میرود. ترامپ سالها اوباما را متهم میکرد که ۱۵۰ میلیارد دلار برای توقف برنامه هستهای و پذیرش بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی به تهران داده است؛ اما اکنون خود حاضر شده بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار تنها برای نشستن بر سر میز مذاکره بپردازد. تکاندهندهترین بخش توافق، تعهد واشنگتن به خروج نیروهای نظامی خود از مجاورت جمهوری اسلامی ظرف ۳۰ روز پس از امضای توافق نهایی است.
🔴این بند میتواند به معنای خروج ناوگان پنجم دریایی آمریکا از بحرین باشد، زیرا تسلط کامل تنگه هرمز به ایران واگذار شده و تهران با گشتزنی ناوهای آمریکایی مخالفت خواهد کرد. ضمنا هیچ اشارهای به مهار برنامه موشکی ایران یا توقف پشتیبانی از گروههای نیابتی مانند حماس، حزبالله و حوثیها نشده است و با توجه به مهلت ۶۰ روزه، طرفین انگیزهای قوی برای طولانی کردن مذاکرات دارند.
🔴خیانت متملقان سیاسی
🔴این توافق یکی از ویرانگرترین فجایع سیاست خارجی ایالات متحده در دهههای اخیر محسوب میشود که وقوع آن کاملاً قابل پیشگیری بود. این معاهده جامع، کنترل قطعی تنگه هرمز، توان بلامنازع برای ایجاد بحرانهای منطقهای و پایان انزوای دیپلماتیک و مالی را به تهران تقدیم کرده و در ازای آن، صرفاً وعده دستکشیدن از تسلیحات هستهای را دریافت نموده است. مقصران اصلی این فاجعه بیسابقه، اطرافیان آگاه رئیسجمهور هستند که برای توقف این روند ویرانگر هیچ اقدامی انجام ندادند.
🔴مقاماتی مانند مارکو روبیو که برای کسب تاییدیه سیاسی شخص ترامپ سکوت پیشه کردند، و نمایندگان جمهوریخواهی که از هراس پایگاه رأیدهندگان ماگا، اجازه دادند اقتصاد آمریکا قربانی این جنگ شود. این افراد متملقانی مطیع هستند که با ترجیح دادن هوسهای سیاسی ترامپ بر امنیت ملی، به کشورشان خیانت کردند و این همدستی هرگز فراموش نخواهد شد.
🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
حسین قتیب: حمزه صفوی مسئله را وارونه میبیند حمزه صفوی میگوید برنامه هستهای ایران گرانترین برنام
حمزه صفوی:
حسین قتیب مطلبی را در نقد صحبت های من در برنامه آزاد به رشته تحریر دراورده است .ضمن اینکه از وقتی که ایشان برای نگارش پاسخ مفصل خود گذاشته ، سپاسگزارم. اما تأمل در استدلال ایشان نشان میدهد که خودِ این نقد، گرفتار همان خطای روشیای است که به دیگری نسبت میدهد: خلط میان بهای ذاتی یک راهبرد و هزینههای ناشی از نحوهی پیادهسازی آن.
اول) ایشان بر این باورند که ناکامی رخداده، نه محصولِ ایراد در اصل بازدارندگی، که حاصلِ توقف در میانهی راه است. من هرگز نگفتهام که بازدارندگی بهخودیخود نادرست است. سخنم بر سر این است که برنامهی هستهای ایران، با باری از هزینههایی که بر دوش کشور نهاد، در نهایت به خروجیِ وعدهدادهشده نرسید. خود ایشان هم اذعان دارند که پروژه به سرانجام نرسیده. پس اختلاف بر سر اصلِ قضیه نیست؛ بر سرِ این است که چرا چنین شد. از دید من، ساختارِ این برنامه چنان بود که سرنوشتی جز بلاتکلیفی و بنبست نمیتوانست داشته باشد. شما ایشان آن را به گردن تصمیمگیرانی میاندازند که در نیمهراه، مسیر را عوض کردند. این، یک اختلافِ سیاسی در گزینشِ عاملِ شکست است، نه ردّ منطقِ من.
دوم) ایشان واژهی «گرانترین برنامه» را برچسبی شعاری میخواند. اما اگر هزینههایی چون تحریمهای همهجانبه، تنشهای نظامیِ فزاینده، گریز سرمایه و توقفِ رشدِ اقتصادی را در ترازو بگذاریم، آیا هنوز هم این برنامه را کمخرج میتوان دانست؟ ایشان میگویند این هزینهها را دشمن تحمیل کرده. پرسش اینجاست: چرا در برابرِ برنامهی هستهایِ پاکستان، یا فضاییِ چین، چنین فشار بیسابقهای را شاهد نبودیم؟ پاسخ، بهگمانم، در همان نقطهی آسیبپذیرِ میانی نهفته است؛ جایی که برنامهی ایران، دشمن را به خطر انداخت، اما نه آنچنان که از حمله بازدارد. این، نه صرفاً تقصیرِ دشمن، که نقصی در طراحیِ همان مسیر بود.
سوم) در بابِ تنگهی هرمز، ایشان از آن با عنوانِ «ابزار فشار متقابل» یاد میکند. در نظریه، سخن ایشان درست است، اما در عمل چه رخ داد؟ ایران این اهرم را به کار بست، اما همزمان صادرات نفت خود را از دست داد، زیرساختهایش هدف گرفتار شد و کشورهای منطقه راههای جایگزین یافتند. پس این ابزار، بهجای تحمیل هزینه به طرف مقابل، عمدتاً به زیان خود ما کار کرد. نقد من دقیقاً بر همین نقطه است: راهبردی که نه بازدارندگی میآفریند و نه دستاوردی ملموس، صرفاً هزینهای بیبازگشت است.
چهارم) یک پیشفرضِ ناگفته در تحلیل ایشان این است که تکمیلِ پروژه، ممکن و ثمربخش بوده. ایشان میگویند اگر به نقطهی نهایی میرسیدیم، امنیت حاصل میشد. اما سؤال اساسی این است: با بودجهی ناپایدار، تحریمهای فشرده و محدودیتهای ساختاری، آیا چنین تکمیلی اصلاً در دسترس بود؟ ایشان آن را به ناکارآمدیِ تصمیمگیران نسبت میدهند، اما این، تنها جابهجاییِ مسئول است؛ نه پاسخی به اصل نقد من.
پنجم) ایشان میان «فناوری» و «تصمیمگیری» مرز میکشند و ناکامی را از جنسِ دومی میداند. اتفاقاً نقد من نیز به همین حوزه معطوف است؛ من میگویم خودِ تصمیم به ادامهی مسیری پرهزینه و بیخروجی، یک خطای راهبردی بود. ایشان اما میگویند خطا در نیمهراهِ رها کردنِ آن بود. این دو نگاه، هر دو شایستهی بحثاند، اما صرفِ وجودِ این اختلاف، نمیتواند نقد مرا «سطحی» جلوه دهد؛ چه آنکه من داوری خود را برآیندِ کلِ مسیر و هزینههای تحمیلشده بنا کردهام، نه بر یک مقطعِ خاص.
در پایان:
اختلافِ ما، شاید کمتر از انچه تصور میکنید باشد. هر دو میپذیریم که برنامه هزینههای کلانی داشت و به بازدارندگیِ وعدهدادهشده نینجامید. تفاوت در این است که ایشان میگویند: «اگر تمام میشد، نتیجه میداد»، و من میگویم: «انتخاب این مسیر با شرایطی که درش قرار داشتیم ، اشتباه بود». برای اثباتِ دیدگاهِ خود، باید نشان دهند که تکمیلِ پروژه، نه ممکن و نه کمهزینهتر از توقفِ آن بود. اما آنچه طی دو دههی گذشته بر ما گذشت، گویای این است که هر گام به جلو، جز تحریم و تنش و فرسایش، ثمری نداشت. فراتر از آن، باید پرسید: آیا منابع عظیمِ صرفشده در این راه، اگر در خدمتِ اقتصاد، سلامت، آموزش و زیرساختها قرار میگرفت، به امنیتی پایدارتر نمیانجامید؟ نقد من، از این زاویه، نه فقط متوجهِ ناتمامماندن، که ناظر بر کلِّ مسیرِ پیمودهشده و بهایی است که کشور برای آن پرداخت.امید انکه ایشان اخلاق تضارب آرا را رعایت کرده و جواب من به نقدایشان را همانجا که نقد را منتشر کرده اند ، انعکاس دهند.