هدایت شده از sepahnews.ir | سپاه نیوز
18.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 سرلشکر صفوی: ۱۵ سال قبل حضرت آقا به بستن تنگه هرمز به عنوان یک ابزار نگاه میکردند
📌برشی از برنامه تلویزیونی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با عنوان "آخرین دیدار"
sepahnews.ir | سپاه نیوز
@sepahnews
هدایت شده از sepahnews.ir | سپاه نیوز
14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 سرلشکر صفوی: حضرت آقا نگاه توسعهای و پیشرفت نسبت به تمام مناطق ایران داشتند
🔹️سردار فدوی: پیگیری کننده اصلی اقدامات مربوط به پیشرفت و توسعه شخص امام شهید بودند
📌برشی از برنامه تلویزیونی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با عنوان "آخرین دیدار"
sepahnews.ir | سپاه نیوز
@sepahnews
هدایت شده از sepahnews.ir | سپاه نیوز
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 سرلشکر رحیم صفوی: در سال ۷۶، ما ۲۰۰۰ موشک داشتیم، حضرت آقا در آن زمان فرمودند ۲۰۰۰ موشک کم است و باید به چند ده هزار موشک برای چندین ماه جنگ برسد.
🔹️پاسداران در این سالها هر موفقیت را پاسخی به اعتمادی میدیدند که از سوی رهبرشان دریافت کرده بودند.
📌برشی از برنامه تلویزیونی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با عنوان "آخرین دیدار"
sepahnews.ir | سپاه نیوز
@sepahnews
هدایت شده از کیهان آنلاین
🔰لطفا قبل از هر چیز با پدر مشورت کنید!
🔸سرلشگر صفوی امروز طی اظهاراتی با اشاره به آینده نگری رهبر شهید انقلاب به ذکر خاطره ای از ایشان پرداختند و گفتند:
🔸رهبر شهید انقلاب سال 1390 بنده را خواستند و گفتند میتوانی یک طرح برای بستن تنگه هرمز برای من بیاوری؟... به من گفتند یک ماهه طرحت را بیاور.
🔸سرلشگر صفوی در ادامه توضیح میدهد به همراه سردار فدوی(فرمانده وقت نیروی دریایی سپاه)، سردار حاجی زاده (فرمانده وقت نیروی هوافضا) و سردار سلامی (جانشین وقت فرمانده کل سپاه) طرح جامعی را در این زمینه تهیه کردند و خدمت رهبر شهید انقلاب بردند.
🔸سرلشگر صفوی می گوید رهبر انقلاب این طرح را آن زمان به ستاد کل نیروهای مسلح ابلاغ کردند و چیزی که الان در تنگه هرمز اتفاق می افتد قسمتی از آن طرح است.
🔺لازم به ذکر است «حمزه صفوی» که بیشتر به عنوان فرزند سرلشگر صفوی شناخته می شود و این روزها در سخنرانی و ارائه تحلیل فعال شده است چندی پیش در اظهاراتی خلاف واقع مدعی شده بود:
🔺 ستاد کل نیروهای مسلح با فردی که اولین بار از بستن تنگه هرمز سخن گفت، برخورد کرد؛ از ابتدا حتی به زبان آوردن این حرف، کار جاهلانهای بود.
🔺با این حساب آقای حمزه نه تنها در ارائه تحلیل بلکه حتی در کسب اخبار نیز به خطا رفته و بهتر است پیش از اظهارات شاذ خود، کمی با پدر بزرگوارشان مشورت کنند.
🔺گفتنی است حمزه صفوی علی رغم این خطاهای مبتدیانه از اعتماد به نفس فوق العاده ای برخوردار بوده و اظهارات شاذ و خلاف واقع دیگری نیز دارد. مانند: «یک روز در چهل سال گذشته نبوده که ایران سودای ساخت بمب اتم نداشته باشد.» «یکی از گرانترین سیستمهای حفاظت در میان رهبران جهان مربوط به آقای خامنهای بود، اما نتوانستیم او را حفاظت کنیم»
🔘 بله | ایتا | سروش+ | اینستاگرام | تلگرام
@Kayhan_Online
جنگ، پیچیدهترین کنش انسان است. زیرا هیچ پدیدهای به اندازه جنگ، این حجم از متغیرهای متداخل چون قدرت نظامی، اقتصاد، فناوری، اطلاعات، روانشناسی، دیپلماسی، فرهنگ، مدیریت افکار عمومی، جغرافیا، لجستیک و ...، را به طور هم زمان در خود جمع نمیکند؛ به همین دلیل، نظریه پردازان جنگ چون توسیدید و کلاوزویتس، همواره بر یک نکته تاکید کردهاند: جنگ، قلمرو عدم قطعیت است. قلمرویی که در آن هیچ معادلهای خطی نیست، هیچ برتری دائمی نیست و هیچ پیروزی از پیش تضمین نشده است و بزرگترین خطا راهبردی، تبدیل این جهان پیچیده به روایتی ساده و قابل پیشبینی است.
اما با این حال، یکی از روندهای نگرانکننده در بخشی از رسانه ها، سیاستمداران و افکار عمومی، تقلیل جنگ به یک روایت تکعاملی است؛ روایتی که در آن تمامی پیچیدگیهای جنگ حذف میشوند و تنها یک متغیر باقی میماند: اراده. در این تصویر، موازنه قوا، ظرفیتهای صنعتی، فناوری، سامانههای اطلاعاتی، اقتصاد جنگ، شبکههای ائتلاف، تابآوری اجتماعی و پیامدهای سیاسی، همگی به حاشیه رانده میشوند و جنگ به نبردی میان خواستن و نخواستن تقلیل پیدا میکند. نتیجه این رویکرد هم از همان ابتدا معلوم است؛ دشمن ضعیف است، پیروزی قطعی است و تنها عاملی که این پیروزی را به تاخیر میاندازد، ملاحظات سیاسی یا دیپلماتیک است.
این نوع نگاه، صرفا یک خطای تحلیلی نیست؛ بلکه نوعی فروکاستن ماهیت جنگ است. زیرا جنگ را نمیتوان با حذف متغیرهای آن فهمید. همانگونه که نمیتوان اقتصاد را بدون بازار، پزشکی را بدون زیست شناسی یا سیاست را بدون جامعه تحلیل کرد، جنگ نیز با حذف لایههای مختلفش قابل فهم نیست. زیرا هر متغیری که از معادله حذف شود، به همان میزان احتمال خطای محاسباتی افزایش مییابد. در واقع، سادهسازی جنگ، همان پیچیدهتر کردن شکست است.
اما با این همه آنچه این مسئله را به یک نگرانی راهبردی تبدیل میکند، تاثیر این ساده سازی بر فرهنگ تصمیمگیری است. زیرا هنگامی که بخشی از جامعه، نخبگان یا تصمیمسازان، جنگ را پدیدهای ساده و خطی تصور کنند، حساسیت آنها نسبت به ریسک کاهش مییابد. در چنین شرایطی هزینهها کوچک شمرده میشوند، ظرفیتهای دشمن دستکم گرفته میشود و تصور میشود که اراده، میتواند جایگزین برنامهریزی شود. در چنین فضایی، خوشبینی دیگر یک ویژگی روانشناختی نیست؛ بلکه به یک خطای ساختاری در تصمیمگیری تبدیل میشود، خطایی که مهمترین متضرر آن میدان است، میدانی که با تمام توان می جنگد اما با این حال کارش از طرف مارشال رومل های زیر کولری به هیچ گرفته می شود.
#کاتخون
🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
جنگ، پیچیدهترین کنش انسان است. زیرا هیچ پدیدهای به اندازه جنگ، این حجم از متغیرهای متداخل چون قدرت
بدر البوسعیدی وزیر خارجه عمان در مقالهای در روزنامه لوموند استدلال میکند که جنگ اخیر در خلیج فارس، ناکارآمدی و پوشالی بودن سیاست «مهار» در برابر جمهوری اسلامی ایران را بیش از پیش نمایان ساخته است.
این دیپلمات ارشد با اشاره به پیامدهای ویرانگر مناقشه اخیر که خاورمیانه را مجروح رها کرده، تاکید میورزد که اکنون زمان یک بازنگری واقعبینانه در معادلات ژئوپلیتیک فرا رسیده است.
به باور وی، برخلاف مفروضات بنیادین و دیرینه که تهران را یک خطر وجودی میپنداشتند، امروزه جدیترین تهدیدات علیه امنیت منطقه نه از درون آن، بلکه از سوی تصمیمات بازیگران خارجی و مشخصاً از جانب تلآویو نشأت میگیرد.
وزیر امور خارجه سلطنت عمان در ادامه تبیین دیدگاههای خود، به مسئله حیاتی امنیت دریانوردی پرداخته و خاطرنشان میسازد که تدوین یک چارچوب حقوقی و پایدار برای تضمین آزادی تردد در تنگه هرمز، اصلیترین اولویت کنونی است.
وی با یادآوری مسئولیت خطیر مسقط و تهران به عنوان دو کشور ناظر بر این آبراه راهبردی، بر لزوم همگرایی با جامعه جهانی جهت حراست از شریانهای اقتصاد بینالملل تاکید میکند. در این راستا، ضمن قدردانی از رویکرد سازنده پاریس در مذاکرات مربوطه، وی تصریح میدارد که بحران هرمز تنها بخشی از یک پازل استراتژیک گستردهتر است که نیازمند تامل و چارهاندیشی بنیادین میباشد.
این مقام عالیرتبه در بخش دیگری از تحلیل خود، معماری امنیتی شکلگرفته از سال ۱۹۷۹ را که بر پایه انزوا و حذف بنا شده بود، عمیقاً اشتباه و پرهزینه توصیف میکند. وی استدلال میآورد که انباشت تسلیحات، گسترش پایگاههای نظامی ایالات متحده و حفظ حضور نظامی از راه دور در دهههای اخیر، با وجود صرف هزینههای هنگفت، نتوانستهاند امنیت پایدار را برای خلیج فارس به ارمغان بیاورند. از این منظر، وی پیشنهاد میدهد که سیستم امنیتی آینده باید با مشارکت فعالانه و تقسیم مسئولیت میان تمامی هشت کشور حاشیه خلیج فارس، از جمله ایران و عراق، پایهگذاری شود و دکترین «شمولگرایی و ادغام» بهطور کامل جایگزین سیاست شکستخورده «مهار» گردد.
در نهایت، البوسعیدی چشمانداز استراتژیک خود را به فراسوی مرزهای خلیج فارس گسترش داده و یادآور میشود که این بازتعریف امنیتی نیازمند ارزیابی مجدد و پراگماتیک اتحادهای سنتی با قدرتهایی نظیر واشنگتن است.
وی با اشاره به پیوستگی تنگاتنگ امنیت خلیج فارس با آبراههایی نظیر دریای سرخ، تنگه بابالمندب و شمال غربی اقیانوس هند، نتیجهگیری میکند که هرچند جنگ اخیر فاجعهای فاقد مجوز سازمان ملل بود و به هیچیک از اهداف خود نرسید، اما اگر بتواند به توهم مهار ایران پایان دهد، نقطه عطفی برای اصلاح نیم قرن خطای استراتژیک و حرکت به سوی یک نظم منطقهای عادلانهتر، واقعبینانهتر و کارآمدتر خواهد بود.
منبع:
https://www.lemonde.fr/idees/article/2026/07/13/badr-al-boussaidi-ministre-des-affaires-etrangeres-d-oman-la-guerre-contre-l-iran-a-revele-a-quel-point-la-politique-d-endiguement-etait-un-mythe_6723040_3232.html
🆔@world_order
دنی سیترینوویچ، تحلیلگر و کارشناس مسائل خاورمیانه، امنیت ملی و اطلاعات (پژوهشگر ارشد مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و پژوهشگر غیرمقیم شورای آتلانتیک) در گفتگویی با بکی اندرسون در شبکه سیانان درباره تازهترین تشدید تنشها میان ایالات متحده و ایران به نکات زیر اشاره کرد:
نخست: اگر ترامپ مصمم است تا آزادی ناوبری در تنگه هرمز را با توسل به زور تضمین کند، در نهایت با یک واقعیت اساسی روبرو خواهد شد: بسیار بعید است که ایران داوطلبانه از کنترل خود بر این تنگه دست بکشد. هرگونه تلاش برای ایجاد تغییر اساسی در توازن نظامی، احتمالاً نیازمند عملیات علیه مواضع ایران در امتداد نوار ساحلی این کشور در تنگه هرمز خواهد بود؛ اقدامی که بسیار دشوارتر و پرهزینهتر از حملات تنبیهی یا عملیاتهای محدود دریایی است.
دوم: به نظر میرسد تبادل آتش و درگیریهای فعلی هنوز در چارچوب مرزهای نسبتاً محدودی در جریان است. با این حال، هرچه چرخه اقدامات تلافیجویانه طولانیتر شود، خطر محاسبه غلط و تشدید ناخواسته تنشها افزایش مییابد؛ حتی اگر نه واشنگتن و نه تهران فعالانه به دنبال آغاز یک جنگ تمامعیار دیگر نباشند.
سوم: پیشنهاد ترامپ مبنی بر اینکه کشتیهای تجاری باید هزینه حفاظت آمریکا در تنگه هرمز را بپردازند، پرسشهای دشواری را به وجود میآورد. واشنگتن مدتهاست که هرگونه تلاش ایران برای تحمیل هزینه یا شروط مختلف بر ناوبری بینالمللی را مورد انتقاد قرار داده است. درخواست از کشتیهای تجاری برای پرداخت هزینه عبور، خطر ایجاد یک تضاد ناخوشایند با موضع دیرینه آمریکا در دفاع از آزادی ناوبری را به همراه دارد.
چهارم: جبهه انصارالله ممکن است به اندازه خود تنگه هرمز حائز اهمیت و پیامد باشد. گزارشها مبنی بر اینکه انصارالله به دنبال گسترش ارتباط هوایی خود با ایران بودهاند و اقدام نظامی عربستان سعودی در پی آن، احتمال اقدامات تلافیجویانه این جریان را افزایش میدهد. اگر دامنه این تلافیجویی به ایجاد اختلال در تردد تنگه بابالمندب کشیده شود، پیامدهای آن برای بازارهای جهانی انرژی میتواند با تحولات تنگه هرمز برابری کند. چنین سناریویی مستقیماً در خدمت هدف گستردهتر ایران در راستای افزایش فشار بر منابع جهانی انرژی و بالا بردن قیمت نفت خواهد بود.
در نهایت بعید است که اسرائیل فروپاشی دیپلماسی میان ایالات متحده و ایران را اتفاقی منفی ارزیابی کند. در عین حال، پویاییهای کنونی نشان میدهد که نه واشنگتن و نه تهران هیچکدام تمایل چندانی به وارد کردن مستقیم اسرائیل به این رویارویی ندارند، چرا که این امر خطر وقوع یک جنگ گستردهتر منطقهای را به شدت افزایش میدهد.
منبع:
https://x.com/i/status/2076677200225464454
🆔@world_order
حسین قتیب:
دوستی داشتم، خدایش بیامرزاد؛ دانشمند، جهاندیده و در عین حال گمنام. در یکی از بحثهای جدیمان، به عنوان یک غربی با دقتی مفهومی میگفت اطلاق «دولت–ملت» به شیخنشینهای خلیج فارس دقیق نیست. استدلالش این بود که با جمعیتهای بسیار محدود، بافتهای عمدتاً قبیلهای، اقتصادهای رانتی و وابستگی امنیتی به ایالات متحده، نه «ملت» به معنای مدرن آن شکل گرفته و نه «دولت» به معنای کاملِ دارای حاکمیت نهادمند و خودبنیاد تحقق یافته است.
🆔@world_order
🔸از آنکارا تا بحران بعدی؛ تلاش ترامپ برای ترمیم ائتلاف
آمادهشدن برای درگیری بعدی فقط به معنای پرکردن انبار موشکها و جایگزینکردن رهگیرهای مصرفشدۀ پاتریوت و تاد نیست. مهمتر از آن، ساختن ائتلافی است که در بحرانِ بعد فعالانه مشارکت کند، هزینه بپردازد و مسئولیت سیاسی جنگ را بپذیرد.
جنگ چهلروزه نشان داد آمریکا از امکانات متحدانش برخوردار بود، اما ائتلافی نداشت که جنگ را از آنِ خود بداند. کشورهای اروپایی پایگاه، مسیر پروازی و امکانات لجستیکی در اختیار ارتش آمریکا گذاشتند. اما بسیاری از آنها از ورود مستقیم و فعال به جنگ و پذیرفتن مسئولیت سیاسی و نظامی آن خودداری کردند. خود ناتو نیز تأکید کرد که بهعنوان یک سازمان در عملیات مشارکت نداشته است. مشکل ترامپ، بنابراین، فقدان کامل حمایت نبود؛ محدود بودن نوع حمایت بود. متحدان پایگاه دادند، اما نیرو نفرستادند. اجازه پرواز دادند، اما حاضر نشدند در هزینه، خطر و مسئولیت ادامۀ جنگ شریک شوند.
این شکاف تا حد زیادی به نحوۀ آغاز جنگ بازمیگشت. دولت ترامپ بدون اجماعسازی قبلی وارد جنگ شد و سپس از کشورهایی که در طراحی و تصمیمگیری آن نقشی نداشتند خواست برای مدیریت پیامدهایش وارد میدان شوند. برخی دولتهای اروپایی نیز صریحاً اعلام کردند حاضر نیستند مسئولیت درگیریای را بپذیرند که در آغاز آن شریک نبودهاند. این وضعیت بازتاب محاسبۀ اولیۀ ترامپ نیز بود؛ محاسبهای که جنگ را کوتاه و تمامکننده میدید، اما در عمل با نبردی طولانی و پرهزینه روبهرو شد. هرچه جنگ ادامه یافت، نیاز آمریکا به متحدان آشکارتر شد. اینجا بود که تفاوت میان داشتن «امکانات متحدان» و برخورداری از «ائتلاف متحدان» خود را نشان داد. انتقادهای مکرر ترامپ از اعضای ناتو نیز حکایت از آن داشت که سطح همکاری موجود برای واشنگتن کافی نبوده است.
ترکیه صورت پیچیدهتری از همین مسئله بود. جنگ ایران نشان داد ترکیه برای امریکا فقط متحدی نیست که بتوان از امکاناتش استفاده کرد؛ میتواند برخی گزینههای آمریکا و اسرائیل را نیز دشوار یا مسدود کند. بر اساس گزارشهای معتبر، در طرح اولیۀ ترامپ و نتانیاهو قرار بود گروههای مسلح کرد مستقر در اقلیم کردستان در روزهای ابتدایی جنگ وارد ایران شوند و بخشهایی از مناطق مرزی را تصرف کنند. بر اساس اذعان ترامپ و تأیید گزارشها، این گروهها برای همین هدف تسلیح و آماده شده بودند.
ترکیه اما فعالیت پژاک و دیگر گروههای مسلح کرد را تهدیدی برای امنیت و ثبات منطقه دانست و با فعالشدن یک جبهۀ کردی مخالفت کرد و جلوی اجرا شدن این طرح را گرفت. این موضع به معنای حمایت آنکارا از تهران نبود. نگرانی اصلی ترکیه، امنیت خود، جلوگیری از قدرتگرفتن گروههای مرتبط با پکک و مهار گسترش تجزیهطلبی در منطقه بود. اما انگیزۀ ترکیه نتیجه را تغییر نمیداد: یکی از مسیرهای مهم اعمال فشار بر ایران با مخالفت جدی یک عضو ناتو روبهرو شد. اهمیت ترکیه برای واشنگتن فقط به پایگاه، حریم هوایی و امکاناتی که میتواند فراهم کند محدود نیست. آنکارا میتواند برخی گزینههای نظامی و منطقهای آمریکا را نیز پرهزینه یا غیرعملی کند.
اجلاس اخیر ناتو در آنکارا را باید در همین چارچوب ارزیابی کرد. ترامپ نشست را با انتقاد از متحدانی آغاز کرد که به باور او در جنگ همکاری کافی نداشتند؛ اما در پایان، بر وحدت ناتو تأکید کرد و کوشید حمایت ترکیه را جلب نماید. بیانیۀ نهایی اجلاس نیز دو خواست کلیدی واشنگتن را به موضع مشترک اعضای ناتو تبدیل کرد: جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و تضمین آزادی کشتیرانی در تنگۀ هرمز
این تحول هنوز به معنای شکلگیری ائتلافی تازه برای جنگ نیست. ناتو تعهدی برای مشارکت نظامی علیه ایران نداد و ترکیه نیز نشانهای از کنارگذاشتن ملاحظات امنیتی خود نشان نداده است. دستاورد آنکارا برای ترامپ فعلاً سیاسی بود: کاهش اختلافهای علنی، ایجاد حداقلی از مواضع مشترک و آمادهکردن زمینه برای همکاریهای بیشتر در آینده.
ممکن است این اجلاس صرفاً تلاشی برای ترمیم شکافهای درونی ناتو بوده باشد، نه آمادهسازی برای بحران بعدی. اما این دو تفسیر لزوماً متناقض نیستند. ترمیم همان شکافها میتواند آزادی عمل آمریکا را در بحران بعدی افزایش دهد؛ چه هدف واشنگتن تقویت موقعیتش در مذاکره باشد و چه آمادگی برای بازگشت به جنگی تمامعیار. این تلاش، محدود اما راهبردی است: کاهش فاصله میان تصمیم آمریکا و آمادگی متحدان.
درس جنگ برای واشنگتن روشن بود: آمادگی برای درگیری بعدی فقط در زرادخانهها ساخته نمیشود. پرکردن انبار موشکها و تأمین رهگیرهای پاتریوت و تاد ضروری است، اما کافی نیست. اجلاس آنکارا تلاشی برای ترمیم همان بخش ازدسترفتۀ آمادگی آمریکا بود؛ ساختن ائتلافی که واشنگتن مجبور نباشد پس از آغاز جنگ، تازه بهدنبال آن بگردد.
🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
⭕️«نتیجه اعتماد آقا»
👤 بخشهایی از گفتوگو با دکتر #سورنا_ستاری، عضو هیئت علمی دانشکده انرژی و معاون اسبق علم و فناوری ریاست جمهوری درباره نقش رهبر انقلاب در پیشرفت علموفناوری ایران
💬 با نقلقولی از رهبر انقلاب آغاز کنیم: «بنده در دفاع از نخبگان و حرکت علمی کشور تا نفس دارم ذرهای کوتاه نخواهم آمد...» نگاه ایشان به این حوزه چه بود و راهاندازی این حرکت از اواخر دهه ۷۰ چه ابعادی داشت؟
من معتقدم که برای ایجاد تغییر و تحوّل در بدنهی سنّتی دولت، نمیتوان یک تقابل مستقیم داشت؛ باید یک ساختار چابکی در کنار این بدنهی سنّتی شکل بگیرد و تغییرات لازم را ایجاد کند. فکر میکنم مبنای اصلی تفکر رهبری هم همین بود و دلیل اصلی اصرارشان در دهههای ۷۰ و ۸۰ برای تأسیس معاونت علمی هم همین بوده است؛ به ساختاری نیاز داشتیم که در کنار بدنه سنتی، تغییرات لازم را در سیستم ایجاد کند. در اولین دیداری که خدمتشان رسیدم، تأکید داشتند این موضوع را در دولتهای گذشته نیز مطرح کردند، اما آنطور که مد نظرشان بود، محقق نشد. گمان میکنم علت اصلی حمایتهای مداوم ایشان از معاونت علمی نیز همین بود که همان رویکرد مد نظر ایشان را برای ایجاد تغییرات ساختاریِ دشوار پیادهسازی کنیم.
💬 در این مسیر تحولخواهانه، نقش شخص رهبر انقلاب در مواجهه با چالشها و موانع ساختاری یا نهادی چگونه بازتعریف میشد؟
مهمترین مسئله که تأثیرات مثبت آن برای بنده کاملاً ملموس بود، اعتمادشان به جریان فناوری و نوآوری کشور و حمایت از معاونت علمی بود. زمانی که ما طرح بازگشت نخبگان و متخصصان را از خارج از کشور آغاز کردیم، بسیاری از نهادهای امنیتی به من توصیه میکردند با وجود کارهای زمینماندهی فراوان، چرا روی این موضوع تمرکز کردهاید؟ حتی عدهای از طرف بیت به من گفتند نظر آقا نیز مساعد نیست؛ در حالیکه این ادعا کاملاً نادرست بود و ما حمایت کامل ایشان را جلب کردیم. با حمایت کامل رهبری، در طول حدود ۹ سال مسئولیت من در معاونت علمی، حتی برای یکی از این بچهها هم مشکلی پیش نیامد. یکی از بارزترین شاخصهای حمایت ایشان، تشکیل شورایی تخصصی در حوزه امنیت به ابتکار خودشان بود تا فرآیند بازگشت نخبگان را تسهیل کنیم، استعلامهای لازم را پیش از ورودشان بگیریم و شرایط رفتوآمد بدون مشکل آنها را فراهم سازیم.
💬 این حمایتهای بالادستی، در تسهیل فرآیندهای رسمی پیشبرد شرکتهای دانشبنیان چطور بروز یافت؟
من در طول ۸ سال مسئولیت، چالشهای شرکتهای دانشبنیان را از نزدیک دیدم و سعی کردم برای حلّشان تلاش کنم. عصارهی تمام این تلاشها شد قانون جهش تولید دانشبنیان. در این قانون ما عملاً یک محیط کسبوکار جدید را پیادهسازی کردیم. بارها دربارهی این قانون صحبت شده و بعضی آن را یک افتخار برای کشور میدانند و بنده هم امیدوارم به خوبی پیادهسازی شود. اما واقعیت این است که در هشت سال پیش از آن، بسیاری از مجوزها را بهصورت غیررسمی و فراقانونی از رهبر انقلاب دریافت میکردیم. در قانون حمایت از شرکتهای دانشبنیان مصوب ۸۷، هیچ نامی از معاونت به میان نیامد و پیگیری امور دانشبنیان، صرفاً بر اساس تدبیر و اصرار رهبر انقلاب انجام میشد که این روند در ابتدا غیررسمی بود، اما بعدها در قانون جهش آن را قانونی کردیم.
💬 با این اوصاف، میزان هماهنگی معاونت با رهبری باید در چه سطحی باشد و چرا این پیوند حیاتی است؟
نهادی مانند معاونت حتماً باید با رهبر انقلاب هماهنگ باشد و اساساً غیر از این ممکن نیست؛ چرا که وظیفه این نهاد، ایجاد تغییرات ساختاری است. حتی در نامه استعفای خود که در اردیبهشتماه خدمت ایشان ارسال کردم (اگرچه تصور میکنم نظر ایشان چندان مثبت نبود)، بر این نکته اصرار داشتم. بسیاری از ساختارهایی که برای ایجاد تحول علمی و فناوری باید با آنها تعامل داشت، خارج از بدنه دولت قرار دارند، مانند شورای امنیت ملی یا شورای انقلاب فرهنگی، و هماهنگی با آنها الزامی است. بنابراین، فردی که معاون علمی میشود، باید هماهنگی کاملی با رهبری داشته باشد؛ زیرا این مجموعه، برای ایجاد تغییر است و ابزار آن نیز همین تفکر تحولی، استارتاپها و شرکتهای دانشبنیان هستند.
گفتوگوی کامل ما با ایشان در آپارات و یوتیوب
🆔️@world_order