چرا ایران حمله کرد؟
دنی سیترینوویچ
۲۹ ژوئیه ۲۰۲۶
----------------------
۱. رهبری فعلی ایران در پی آن است که ریتم و جهتِ تقابل را خود تعیین کند و صرفاً واکنشگرِ تصمیمهایی نباشد که در واشنگتن اتخاذ میشود. از نگاه تهران اقدام تهاجمیِ پیشدستانه ابزاری است برای اثبات این گزاره که ایران همچنان «ابتکار عمل راهبردی» را در اختیار دارد.
۲. در تهران تردید و تعلل آمریکا به معنی نشانهای از ضعف و فقدان تمایل برای گرفتار شدن در یک جنگ فراگیر تفسیر میشود. برآورد ایران این است که افزایش فشار، دقیقاً اراده و عزم واشنگتن را میآزماید و بر فرآیند تصمیمسازی در کاخ سفید اثر میگذارد.
۳. از منظر ایران محاصرهٔ دریایی دیگر صرفاً ابزار فشار نیست، بلکه عملاً بهمنزلهٔ «اعلان جنگ» تلقی میشود. برخلاف گذشته، رهبری کنونی حاضر نیست محدود شدن آزادی عمل ایران در خلیج فارس را بپذیرد بیآنکه پاسخی معنادار بدهد.
۴. میان حملات امروز و فعالیت شبهنظامیان نزدیک به ایران در عراق علیه اسرائیل، اردن و عربستان سعودی، به نظر پیوندی مستقیم برقرار است. از دید تهران اینها جبهههای متفاوت یک کارزار واحدند؛ کارزاری که هدف آن بازآرایی توازن قوا در خاورمیانه و فرسایش جایگاه ایالات متحده و متحدانش است.
۵. این رخداد همچنین شاهدی دیگر بر تغییر دکترین ایران پس از تثبیت رهبری مجتبی خامنهای تلقی میشود. اگر در گذشته تأکید عمدتاً بر «پاسخ» و «بازدارندگی» بود، اکنون ایران آمادگی دارد خود نیز آغازگرِ اقدامات تهاجمی باشد و بهطور عمیق بر مجموعهٔ موشکی، پهپادها و نیروهای نیابتی منطقهای اتکا کند. در تهران وضعیت کنونی فرصتی برای بازآرایی واقعیت راهبردی در خلیج فارس به سود ایران ارزیابی میشود.
۶. اکنون توپ دوباره در زمین واشنگتن است. در ایران اینگونه برآورد میشود که پاسخ محدود آمریکا واقعیت را تغییر نخواهد داد و نهایتاً ایالات متحده ناچار است تصمیم بگیرد آیا کارزار را تشدید میکند نه. آن هم با علم به اینکه هر سطحی از تشدید، به احتمال زیاد با تشدید بیشتر از سوی ایران مواجه خواهد شد.
جمعبندی: این حمله بار دیگر نشان میدهد که ایران قصد عقبنشینی یا تسلیم ندارد و نه از سر اضطرار و نه با هدف امتیازگیری برای ورود به مذاکره دست به اقدام زده است. برعکس، رهبری تهران آمادگی پذیرش مخاطرات قابلتوجه را دارد، زیرا این تقابل را نبردی تعیینکننده بر سر جایگاه منطقهای ایران و توان آن برای شکل دادن به واقعیت امنیتی خاورمیانه تلقی میکند.
(توضیح کانال: این متن در واکنش به حملات بامداد ۲۹ ژوئیه ایران به اردن پس از توقف حملات آمریکا نوشته شده است.)
https://x.com/i/status/2082231212647543118
▫️
چرا دونالد ترامپ باید در جنگ با ایران تنها به اعلام پیروزی بسنده کند؟
نویسنده: ایوان الاند
منبع: The National Interest
۳ اوت ۲۰۲۶
---------------------------
لغو حملات آخر هفته توسط دولت ترامپ بهروشنی نشان میدهد که ایالات متحده تمایلی به بالا بردن سطح تنش با ایران ندارد.
اگرچه دونالد ترامپ بار دیگر با تهدید به تشدید درگیری برای نهمین بار از لبهٔ پرتگاه عقب نشست، اما نشانههای نگرانکنندهای وجود داشت که ارتش ایالات متحده برای هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی ایران برنامهریزی میکرد. این اهداف احتمالاً شامل شبکهٔ برق و پالایشگاههای نفت میشد؛ اقدامی که با هدف احیای راهبرد اولیهٔ دولت ترامپ برای «تغییر رژیم» و از کار انداختنِ خدمات دولتی برای مردمی که به زعم آنها عاصی و ناراضی هستند، صورت میگرفت.
در سوی دیگر، ایران با نشان دادنِ این توانایی که میتواند مستقیماً یا از طریق نیروهای نیابتیاش قیمت جهانی انرژی را هدف بگیرد، دایرهٔ جنگ را گستردهتر کرده است. این ضربات شامل حمله به تأسیسات انرژی کشورهای حاشیهٔ خلیجفارس و ناامنسازی گلوگاه نفتی بابالمندب در ورودی دریای سرخ و کانال سوئز میشود. در نقش مکملی برای این اقدامات، احتمال دارد ایران پشتِ پردهٔ حملهٔ سایبری [در اواخر ژوئیه ۲۰۲۶] به تأسیسات آب در ایالت مینهسوتا نیز بوده باشد که یکی از سنگینترین حملات سایبری در حافظهٔ اخیر ایالات متحده است. ایران عملاً ثابت کرده که در پاسخ به هرگونه اقدام آمریکا برای تغییر رژیم از طریق حمله به زیرساختهای انرژیاش، توانایی تلافیجویی در سطح جهانی را دارد.
احتمال اینکه تشدید تنش از سوی ایالات متحده به فروپاشی رژیم ایران منجر شود بسیار ضعیف است. همانطور که پروفسور رابرت پیپ از دانشگاه شیکاگو در مطالعهٔ جامع خود دربارهٔ تلاشهای پیشین برای تغییر رژیمها صرفاً از طریق بمباران هوایی اثبات کرده، هیچکدام از این اقدامات به نتیجه نرسیدهاند. در ماه مه ارتش آمریکا به ترامپ گزارش داد که اهداف نظامیِ باقیمانده از نیروهای مسلح یا سپاه پاسداران ایران بسیار محدود شده است. چشمانداز تغییر رژیم از طریق انقلاب مردمی نیز دورتر از همیشه به نظر میرسد.
تاریخ گواه آن است که کارزارهای بمباران گسترده، حتی در جوامع تحت سلطهٔ رژیمهای استبدادی و درگیر فساد نیز میتواند «اثر همبستگی ملی» ایجاد کند. فارغ از اینکه رژیم چقدر ناکارآمد باشد، نفرت از دشمن خارجی که عامل حملات روزمره است بیش از پیش برانگیخته میشود. این پدیده در کشورهای دموکراتیک نیز اغلب مشاهده میشود چنانکه بسیج عمومی مردم آمریکا پس از حملات «فورت سامتر» و «پرل هاربر» گواه آن است. پس از حملات ۱۱ سپتامبر نیز محبوبیت جورج دبلیو بوش به ۹۰ درصد رسید که رکوردی بیسابقه در تاریخ نظرسنجیهای ریاستجمهوری آمریکا محسوب میشد.
بنابراین اگر تشدید تنش توسط آمریکا نه تنها رژیم را ساقط نمیکند، بلکه با واکنشهای تلافیجویانهٔ ایران در خلیجفارس و دریای سرخ و همچنین حملات سایبری بیشتر، قیمت جهانی انرژی را بهشدت بالا میبرد، پس راهکار چیست؟
سرمایهگذاران کارکشته میدانند که اغلب بهتر است زیان را متوقف کرد و از معرکه خارج شد تا اینکه یک سرمایهگذاری اشتباه را تا مرز نابودی ادامه داد. ترامپ با وجود تمام لافزنیها، در کشیدن ماشه علیه زیرساختهای انرژی ایران تردید دارد. او باید به همین غریزه اعتماد کند و از چنین تنشزایی بپرهیزد. هرچند گام بعدی برای او دشوارتر است چرا که ظاهراً روانشناسی سیاسیاش مانع از آن میشود که شکست پروژهاش علیه ایران را بپذیرد.
با این حال، ترامپ که استاد وارونهسازی واقعیت به نفع خود است، باید همان توصیه قدیمی رودی جولیانی را در اقدامات پیشیناش به کار ببندد: «فقط بگو ما بردیم.» به عبارت دیگر، اعلام پیروزی کند و این افتضاح خاورمیانهای را همینجا خاتمه دهد، پیش از آنکه به یک آتشسوزی فراگیر منطقهای یا جهانی تبدیل شود.
هدایت شده از روزپلاس
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
➕ ماجرای کنایه تحقیر آمیز سخنگوی وزارت خارجه به ترامپ/ فاعل ایران است
بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، در پاسخ به پرسش یک خبرنگار درباره اینکه «چرا وزارت امور خارجه ایران به اظهارات توهینآمیز اخیر دونالد ترامپ واکنشی متقابل نشان نمیدهد» گفت:
«ما منش خودمان را داریم. به قول عبید زاکانی، فعل و عمل ما را و دعوی ایشان را.»
حکایتی که بقایی به آن اشاره داشت، از مشهورترین حکایات عبید زاکانی است:
«شخصی اَمردی به خانه برد و درهمی به دستش نهاد و گفت: بخواب تا بر نهم. اَمرد گفت: من شنیدهام که تو اَمردان را میآوری تا بر تو نهند. گفت: آری، عمل با من است و دعوی با ایشان. تو نیز بخواب و برو آنچه میخواهی بگوی.»
معنی جمله به جمله این حکایت اینست:
مردی، جوان بیریشی را به خانه برد، سکهای به او داد و گفت: «دراز بکش تا بر تو اقدام کنم.»
جوان گفت: «من شنیده بودم تو جوانان را به خانه میآوری تا آنها بر تو اقدام کنند، نه اینکه تو با آنها.»
مرد پاسخ داد: «درست است؛ کار و عمل با من است، اما حرف و ادعا با دیگران. تو هم دراز بکش، بعد هرچه خواستی برو و درباره من بگو!»
گاه کسی که بیش از همه فریاد میزند و دیگران را متهم میکند، خود بیش از هر کس در معرض قضاوت قرار میگیرد.
@roozplus_ir
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻طرح موضوع استعفای پزشکیان در جامعه تابآوری اجتماعی را هدف قرار داد؛ اینکه برخی میگویند رهبری کار خودشان را بکنند و ما کار خودمان اسمش ولایتمداری و ایراندوستی نیست!
محمد زعیمزاده، سردبیر روزنامه فرهیختگان در «فرهیختگانگپ»:
🔻 این اقدامات یعنی بحث استعفای رئیسجمهور مشی رهبری شهید نیست. در این ماجرا، هدف قرار دادن نقطه تابآوری جامعه مدنظر بود اینکه القا شود رئیسجمهور در آستانه استعفاست و این موضوع بهصورت گسترده تبلیغ شود. پیشتر هم گفته بودیم که اکنون شب جنگ است، نه شب انتخابات و کمی بیخیال این دعواهای سیاسی شوید!
🔻 پیام دفتر رهبری بسیار مهم بود زیرا بهسرعت این ادعا را تکذیب کرد. رهبر انقلاب نیز بارها بر وحدت تأکید کردهاند. شرایط اقتصادی دشوار است و دولت باید با تمام توان به کار خود ادامه دهد. حتی در تلویزیون و روی آنتن زنده نیز برخی ادعاها مطرح شد و سندهایی خوانده شد اما برخوردی با آن صورت نگرفت.
🔻 اخیرا یک ویدیویی دیدم در یکی از میادین شهر یک چهره سیاسی شبه فرهنگی گفت که بله دولت باید برود و حالا رهبری ملاحظاتی دارند و ما باید کار خودمان را بکنیم! مبنای این حرف غلط است و نه با ولایتمداری سازگار است و نه با ایراندوستی؛ بلکه معنای دیگری پیدا میکند.
🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔻طرح موضوع استعفای پزشکیان در جامعه تابآوری اجتماعی را هدف قرار داد؛ اینکه برخی میگویند رهبری کار
اما دستهی دیگری نیز بین حزباللهیها وجود دارند که اساساً میگن «پزشکیان بهترین دولتی است نسبت دولتهای گذشته که داره به نظامیها کمک میکنه»، «پزشکیان بره تازه اول گرفتاری ماست».
من منکر برخی نقاط قوت این دولت در وضعیت کنونی نیستم، و استیضاح دولت و استعفای پزشکیان رو در موقعیت کنونی مخرب بدونم، اما یک سادهانگاری و یکدستانگاریای نیز نسبت به این دولت وجود دارد در این نگاه؛
برخی از این حزباللهیها که بعضاً نیروهای خدوم و کارآمد نظامی ما هستند، فریب آمارسازیهای دستگاه کارشناسی رو میخورند و در واقع، اینقدر پیچیده نیستند که بتونن حریف شارلاتانهای فریبگر و مکار باند قدرت و ثروت که کاسب مذاکره و غربگراییاند بشوند.
دولت پزشکیان در عین نقاط قوت، اساسا گاهی یک کنشهایی میکند که اساسا #ضد اداره و دولتداری است.
چه بسا کنوانسیون خزر، چه بسا برخی تصمیمات اقتصادی، چه بسا برخی مکانیسمهای ضعیف مذاکره مصداق این امور باشد.
و برخی حزباللهیهای اساساً سادهلوح و آلت دست شارلاتانهای غربگرا و کاسب ارتباط با غرب میشن.
یک نکته؛ همونطور که امور سیاسی یک همبستگی شدید با امور نظامی دارند و سیاستمدار باید واقف به مسائل نظامی باشد، به همین میزان، یک نظامی نیز باید واقف به امور نظامی باشد.
العاقلُ یَکفیهِ الاشارة.
#پیچیدگی #سیاست #غربگراها #الیگارشی #نفوذ
🆔@world_order
قتیب:
عراق؛ آخرین سنگر و آستانه مرحله نهایی فشار بر ایران
برداشت من این است که تحولات عراق را نباید مجموعهای از رخدادهای پراکنده، واکنشهای مقطعی یا صرفاً رقابتهای داخلی میان جریانهای شیعی دانست. آنچه در حال شکلگیری است، بهاحتمال زیاد بخشی از یک فرایند منظم برای بازتعریف جایگاه ایران و نیروهای همسو با آن در ساختار سیاسی و امنیتی عراق است؛ فرایندی که هدف نهایی آن، کاهش تدریجی عمق راهبردی ایران و انتقال کانون منازعه از پیرامون جغرافیایی به داخل مرزهای کشور است.
نخستین مؤلفه این طرح، تغییر تصویر و جایگاه حشدالشعبی است. حشد در وضع موجود، صرفاً یک نیروی شبهنظامی خارج از دولت نیست، بلکه از نظر حقوقی و سازمانی بخشی از ساختار رسمی امنیتی عراق محسوب میشود. بااینحال، پروژهای در جریان است که میکوشد این نیرو را از یک نهاد رسمی برآمده از شرایط امنیتی عراق، به یک بازیگر موازی، مسئلهساز و در نهایت «تهدیدی علیه حاکمیت ملی» تبدیل کند. الگویی که برای حشد در نظر گرفته شده، شباهت زیادی به الگویی دارد که درباره حزبالله لبنان به کار گرفته شد: نخست تفکیک آن از جامعه و دولت، سپس نسبتدادن همه بحرانهای کشور به حضور آن، و در نهایت تبدیلکردن آن به موضوع اجماع داخلی و فشار خارجی.
انتخاب علی الزیدی به نخستوزیری عراق را نیز باید در امتداد همان الگویی دید که پیشتر با انتخاب جوزف عون به ریاستجمهوری لبنان تثبیت شد: عبور از بنبست سیاسی از طریق معرفی چهرهای ظاهراً فراجناحی و مصالحهای که برای واشنگتن و متحدان عرب آن قابلقبول باشد و مأموریت اصلیاش، بازگرداندن انحصار سلاح و اقتدار امنیتی به دولت معرفی شود. جوزف عون با پشتوانه پیشینه نظامی و علی الزیدی با سیمای یک تکنوکرات و بازرگان بیرون از طبقه سنتی سیاست، از دو مسیر متفاوت به یک کارکرد مشابه میرسند: ایجاد دولتی که بتواند بدون اعلام رویارویی مستقیم با محور مقاومت، حزبالله در لبنان و گروههای قدرتمند حشدالشعبی در عراق را مرحلهبهمرحله از منابع قدرت، مشروعیت سیاسی و آزادی عمل نظامی محروم کند. هر دو پس از دورهای از انسداد سیاسی و با حمایت آشکار یا ضمنی آمریکا به قدرت رسیدند؛ ازاینرو، شباهت مهم میان آنها نه در سوابق شخصی، بلکه در مأموریت ساختاری آنهاست: بازسازی دولت ملی بهگونهای که سلاح نیروهای همسو با ایران ابتدا «مسئله حاکمیت»، سپس «مانع ثبات» و سرانجام «تهدیدی علیه خود کشور» تعریف شود.
از این منظر، سخنرانی اخیر مقتدی صدر را میتوان آغاز علنی مرحله جدیدی از این فرایند دانست. اهمیت مواضع صدر فقط در محتوای مستقیم سخنان او نیست؛ بلکه در ظرفیت اجتماعی، مذهبی و سیاسی او برای انتقال منازعه از سطح رقابت میان گروههای مسلح به سطح مشروعیت عمومی و ملی نهفته است. وقتی مخالفت با نیروهای نزدیک به ایران از زبان یک جریان ریشهدار شیعی بیان شود، پروژه محدودکردن حشد دیگر صرفاً یک مطالبه آمریکایی، عربی یا کردی به نظر نمیرسد؛ بلکه میتواند در قالب دفاع از حاکمیت، دولت و استقلال عراق بازتعریف شود.
در چنین شرایطی، تکرار حملات ایران به اربیل نهتنها ضرورتاً قدرت بازدارندگی ایجاد نمیکند، بلکه ممکن است به تکمیل روایت طرف مقابل کمک کند. اربیل به یکی از نقاط آسیبپذیر سیاست منطقهای ایران تبدیل شده است؛ زیرا هر عملیات نظامی در اقلیم کردستان میتواند بهعنوان نقض حاکمیت عراق بازنمایی شود و زمینه نزدیکی نیروهایی را فراهم کند که در شرایط عادی، منافع و مواضع مشترکی ندارند. جریان صدر، احزاب کردی، بخشهایی از دولت مرکزی، کشورهای عربی و قدرتهای غربی میتوانند بر سر یک گزاره با یکدیگر همصدا شوند: ضرورت جلوگیری از تبدیل عراق به میدان تسویهحسابهای منطقهای.
به بیان روشنتر، مسئله فقط اصابت یک موشک یا هدفگرفتن یک مرکز ادعایی نیست؛ مسئله پیامد سیاسی و ادراکی آن اقدام است. در جنگهای جدید، تأثیر یک عملیات الزاماً با میزان تخریب فیزیکی آن سنجیده نمیشود. گاه عملیاتی که از نظر نظامی موفق معرفی میشود، از نظر سیاسی و راهبردی به انسجام جبهه مقابل، مشروعیتبخشی به فشارهای خارجی و افزایش هزینه حضور منطقهای ایران منجر میشود. اربیل اکنون دقیقاً چنین موقعیتی دارد: نقطهای که پاسخ سخت ایران میتواند به تولید قدرت نرم و مشروعیت سیاسی برای مخالفان آن بینجامد.
برنامه طرف مقابل، دستکم از منظر توالی رخدادها، با نظمی قابلتوجه پیش میرود. فرسایش محیط منطقهای ایران از سوریه آغاز شد. سوریه فقط یک متحد سیاسی نبود؛ حلقه اتصال جغرافیایی، لجستیکی و راهبردی ایران به شرق مدیترانه محسوب میشد. تضعیف یا فروریختن این حلقه، فشار را مستقیماً به عراق منتقل میکند. پس از سوریه، عراق دیگر صرفاً یکی از حوزههای نفوذ ایران نیست؛ بلکه به آخرین سنگر اصلی آن در غرب مرزها تبدیل میشود.
استفاده از تعبیر «آخرین سنگر» اغراق ادبی نیست.
عراق برای ایران همزمان چند کارکرد دارد: عمق امنیتی، مسیر ارتباطی، بازار اقتصادی، حوزه نفوذ مذهبی، میدان موازنه در برابر آمریکا و کشورهای عربی و مهمتر از همه، مانعی در برابر انتقال مستقیم بحران به مرزهای ایران. اگر این مجموعه کارکردها تضعیف شود، منازعه از شکل رقابت منطقهای و نیابتی خارج خواهد شد و به مرحلهای نزدیکتر میشود که هدف آن، خود ایران و انسجام داخلی آن است.
به همین دلیل، معتقدم پس از تضعیف موقعیت ایران در عراق، وارد مرحله نهایی فشار خواهیم شد؛ مرحلهای که الزاماً به معنای آغاز فوری یک جنگ کلاسیک نیست. محتملتر آن است که طرف مقابل، فشار نظامی، اقتصادی، سیاسی، اطلاعاتی و اجتماعی را بهصورت همزمان و مرحلهبندیشده به کار گیرد. هدف اصلی در این الگو، شکست ایران در یک نبرد واحد نیست؛ بلکه فرسودهکردن تدریجی ظرفیت تصمیمگیری، کاهش توان اقتصادی دولت و ایجاد شکاف میان جامعه و حاکمیت است.
در این چارچوب، بازه زمانی تا مارس ۲۰۲۷، یعنی حوالی نوروز ۱۴۰۶، اهمیت ویژهای پیدا میکند. سناریوی محتمل آن است که فشارها تا آن زمان ادامه یابد تا اقتصاد ایران بیش از پیش درگیر رکود، تورم، کمبود منابع و کاهش قدرت پاسخگویی دولت شود. سپس یک بحران اجتماعی، اعتراضی یا معیشتی میتواند به نقطه تمرکز فشار تبدیل شود. این بحران ممکن است ریشههای واقعی و داخلی داشته باشد، اما همزمان از طریق عملیات رسانهای، شبکههای اجتماعی، جنگ شناختی و مداخله بازیگران خارجی تشدید و جهتدهی شود.
من از «بحران اجتماعی دستکاریشده» سخن میگویم، نه به این معنا که همه نارضایتیها مصنوعیاند، بلکه به این معنا که شکافهای واقعی جامعه میتوانند شناسایی، برجسته، هماهنگ و به یک بحران سیاسی فراگیر تبدیل شوند. عملیات نفوذ مدرن، بحران را الزاماً از صفر تولید نمیکند؛ بلکه بر نارضایتیهای موجود سوار میشود، زمان ظهور آنها را تنظیم میکند، مطالبات متنوع را حول یک هدف سیاسی واحد سامان میدهد و مانع از ترمیم شکاف میان دولت و جامعه میشود.
حلقه دیگری که باید در روزها و ماههای آینده زیر نظر گرفت، امکان ایجاد شکاف در مرجعیت و گفتمان دینی شیعه است. پروژه تضعیف نیروهای نزدیک به ایران فقط از مسیر فشار نظامی یا حقوقی پیش نخواهد رفت. این نیروها بخشی از مشروعیت خود را از مفاهیمی مانند مقاومت، دفاع از حرم، مقابله با اشغال و فتاوای مراجع شیعه به دست آوردهاند. بنابراین، برای تضعیف پایدار آنها، باید در بنیان مذهبی و فقهی این مشروعیت نیز شکاف ایجاد شود.
ممکن است در داخل ایران یا در میان شبکههای مذهبی نزدیک به ایران، صدایی ظهور کند که از نظر فقهی یا سیاسی به مواضع مقتدی صدر نزدیک باشد؛ صدایی که بر دولت ملی، انحصار سلاح در دست حکومت و پرهیز از مداخله فرامرزی تأکید کند. چنین موضعی در ظاهر میتواند یک اختلاف اجتهادی یا سیاسی تلقی شود، اما در سطح راهبردی، ظرفیت آن را دارد که انسجام گفتمان مقاومت را از درون تضعیف کند. اگر این شکاف از سطح اختلاف میان دولتها به سطح اختلاف میان مراجع، روحانیان و نیروهای مذهبی منتقل شود، آثار آن بسیار عمیقتر از یک بحران سیاسی معمولی خواهد بود.
در برابر این روند، اتکای صرف به قدرت موشکی کافی نیست. موشک همچنان بخشی مهم از توان بازدارندگی ایران است و نمیتوان نقش آن را نادیده گرفت؛ اما مسئله این است که جنس منازعه تغییر کرده است. وقتی فشار اصلی بر اقتصاد، مشروعیت، شبکههای مالی، پیوندهای منطقهای، انسجام اجتماعی و قدرت روایتسازی متمرکز است، پاسخ صرفاً نظامی نمیتواند معادله را تغییر دهد. حتی ممکن است استفاده نامتناسب از قدرت سخت، دقیقاً همان تصویری را تقویت کند که طرف مقابل برای منزویکردن ایران به آن نیاز دارد
🔻در هفتههای اخیر و همزمان با موج حملات موشکی و پهپادی، نیروهای نظامی و امنیتی ایران مجموعهای از عملیاتهای ویژه پیچیده و کمسابقهای را علیه گروههای تجزیهطلب و تروریستی مستقر در اقلیم کردستان به اجرا گذاشتند.
در جریان این عملیاتها، یگانهای ویژه نظامی و امنیتی ایران با اجرای مأموریتهای هدفمند، تا عمق حدود ۲۰ کیلومتری اقلیم کردستان پیشروی کرده و ضربات سنگینی به زیرساختها، شبکههای عملیاتی و عناصر این گروهها وارد کردند.
بر اساس برآوردهای اطلاعاتی، این گروهها در حال تدارک سناریویی خطرناک برای ورود به خاک ایران و اجرای عملیات تروریستی بودند؛ اما این طرح پیش از رسیدن به مرحله اجرا، در نتیجه عملیات پیشدستانه، چندلایه و هماهنگ نیروهای امنیتی و نظامی ایران خنثی شد.
🔻مختصات توافق؛ توافق با عمان ربطی به آمریکا ندارد
⬅️در خصوص توافق احتمالی بر سر تنگه نکات ذیل اهمیت دارند:
1️⃣آمریکا دو خواسته درباره تنگه داشت؛ نخست آنکه بدون هیچ پیششرطی وضعیت آن به قبل از جنگ بازگردد و دوم، در غیر این صورت، آمریکا و ایران درباره سازوکار مدیریت هرمز مذاکره کرده و به طور مشترک آن را اداره کنند. تهران هیچکدام را نپذیرفت. با ناکامی در تحقق این دو مورد، آمریکا خواسته سومی را روی میز گذاشت و آن پذیرش کریدور جنوبی عمان و تبدیل تنگه به دو کریدور مجزا بود. در تهران تقسیمبندی تنگه به دو بخش شمالی و جنوبی برخلاف تفاهمنامه ۶۰ روزه و منافع کشور ارزیابی شد و حملاتی به کریدور جنوبی صورت گرفت. درنتیجه این خواسته محقق نشد تا تمام سه مسئله موردعلاقه آمریکا ناکام بمانند. مذاکرات با عمان «نه» به همه آنهاست.
2️⃣تنگه به دلیل اختلافات میان ایران و عمان بسته نشده تا دو دولت بخواهند مشکلات فیمابین را حل کنند، بلکه موضوع اصلی مدنظر تهران، مداخلات واشنگتن و جنگافروزی آن است. ازاینرو ایران بازیگر فعال و اصلی میز مذاکره است؛ درحالیکه تهران میتواند بر خطرات امنیتی علیه خود تأکید کند، عمان که طرفی در جنگ نیست، موضع و استدلالهای مشابهی ندارد.
3️⃣مذاکرات درباره سازوکار اداره تنگه است و حتی با حصول توافق، هرمز بهسرعت بازگشایی نمیشود، زیرا رفع انسداد منوط به مرتفعشدن تهدیدات نظامی علیه ایران است.
4️⃣در صورت توافق، سازوکار اداره تنگه احتمال دارد به دو شکل تنظیم شود؛ سازوکار پایه برای شرایط عادی که پس از رفع مشکلات امنیتی مبنا خواهد بود و دوم، سازوکار موقت و فوری برای شرایط کنونی.
5️⃣ایران باید درباره انسداد تنگه در شرایط امنیتی، بندهای محکمی را در توافق بیاورد. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، ایران در استفاده از تنگه برای مهار خطر نظامی آمریکا، مشروعیت و استدلالهای حقوقی بهتری خواهد داشت.
6️⃣اصل توافق با عمان در جمع با تفاهمنامه اولیه تثبیت میکند که شرایط تنگه به پیش از جنگ باز نمیگردد. عدم بازگشت به آن دوره معنایی جز وجود ابزاری کارآمد در دستان ایران برای مهار نظامی دشمن، محل پایدار کسب درآمدهای خدماتی، اهرمی جهت خنثیسازی هرگونه تحریم حقوقی و عملی در قالبهایی مانند محاصره دریایی، نخواهد داشت. مواردی که یک شاخص برای تعیین طرف شکستخورده جنگاند.
7️⃣نهتنها بازگشایی کامل تنگه، بلکه هرگونه عبور محدود بر اساس سازوکار موقت و حتی حصول توافق باید با دریافت چند امتیاز همراه باشد؛ اتمام حملات، کاهش سطح تجهیزات و نفرات و رفع اختلال در کشتیرانی ایران که در قالب محاصره دریایی پیگیری میشود.
8️⃣باتوجهبه آنکه برهمخوردن توافقنامه اولیه به دلیل تلاش آمریکا برای ایجاد کریدور جنوبی بود و این امر با شکست روبهرو شد، توافق بر سر تنگه میتواند باعث بازگشت به مفاد تفاهمنامه شود.
9️⃣قرار بود با استفاده ابزاری از تفاهمنامه اولیه بهمثابه یک «آبنبات»، ایران فریب خورده و در برابر ایجاد کریدور جنوبی سکوت کند تا از مواهب تفاهمنامه همچنان بهرهمند بماند. تهران با آگاهی کامل این بازی را برهم زد.
0️⃣1️⃣مذاکرات با عمان بر سر تنگه در سایه یک جنگ سنگین انجام پذیرفت. ایران پس از ایجاد کریدور جنوبی و دریافت شواهدی مبنی بر احتمال حمله مجدد از جمله تهاجم زمینی، عملیات نصر-۲ را کلید زد. تمرکز حملات بر کویت بهعنوان مرکز اصلی تهاجم زمینی و اردن بهعنوان مرکز تهاجم هوایی بود. این حملات چند پیامد در پی داشت؛ در حملات به کویت مراکز و تجهیزات حملات زمینی مانند بالگردها، آشیانه تعمیرات و انبار نگهداری راکتها و پرتابگرهای هایمارس هدف قرار گرفتند تا کارت تهاجم زمینی تضعیف شود. بهموازات آن، حملات همیشگی به اقلیم کردستان تشدید شد تا تروریستهای حاضر در آن نیز زمینگیر شوند. نیروهای آمریکایی با مشاهده قدرت ضربشست هوایی و زمینی ایران در اقلیم که با چند عملیات تیپ نوهد همراه شد، تعدادی از کماندوهای خود را از اربیل خارج کرد و پاتریوت را هم از آن منطقه جمعآوری کردند.
🔻 مشخصشدن آسیبپذیری اردن، نشان داد آمریکا نمیتواند بر امنیت آن برای تهاجم مجدد به ایران حساب باز کند. هدف قرارگرفتن شدید اردن با وجود دفاع همهجانبه دشمن نشان داد سرزمینهای اشغالی نیز امنیت ندارد؛ چه اینکه با حمله به فرودگاه ملکحسین در عقبه، آمریکا فوراً در همان روز سوخترسانهای خود در فرودگاه رامون را که به عقبه نزدیک بود، به طور موقت تخلیه کرد.
1️⃣1️⃣دشمن بر سر کریدور جنوبی درصدد جنگ با ایران بود که طبق برنامهریزی شامل حملات به زیرساختها و تهاجم زمینی میشد. ایران در مقابل همانند جنگ ۴۰ روزه دو اقدام انجام داد؛ انسداد تنگه و ریختن آتش روی پایگاههای آمریکا در منطقه.
بااینحال دور جدید یک شاخه جدید داشت؛ ورود یمن به عرصه در چهارچوب محاصره دریایی عربستان و انسداد نسبی تنگه بابالمندب. این اقدام باعث کشیدهشدن ترمز دشمن برای تشدید جنگ شد، زیرا علاوه بر آنکه نمایش داد درگیری منطقهای بعدی شدیدتر خواهد بود، دورنمایی از فرامنطقهای شدن نبرد را هم ترسیم کرد. دشمن احتمالاً نمیخواهد درگیری در بابالمندب در سایه تحولات هرمز شکلی همانند آن بگیرد.
🔗 متن کامل گزارش سیدمهدی طالبی، پژوهشگر حوزه بینالملل را در سایت بخوانید.