عراق برای ایران همزمان چند کارکرد دارد: عمق امنیتی، مسیر ارتباطی، بازار اقتصادی، حوزه نفوذ مذهبی، میدان موازنه در برابر آمریکا و کشورهای عربی و مهمتر از همه، مانعی در برابر انتقال مستقیم بحران به مرزهای ایران. اگر این مجموعه کارکردها تضعیف شود، منازعه از شکل رقابت منطقهای و نیابتی خارج خواهد شد و به مرحلهای نزدیکتر میشود که هدف آن، خود ایران و انسجام داخلی آن است.
به همین دلیل، معتقدم پس از تضعیف موقعیت ایران در عراق، وارد مرحله نهایی فشار خواهیم شد؛ مرحلهای که الزاماً به معنای آغاز فوری یک جنگ کلاسیک نیست. محتملتر آن است که طرف مقابل، فشار نظامی، اقتصادی، سیاسی، اطلاعاتی و اجتماعی را بهصورت همزمان و مرحلهبندیشده به کار گیرد. هدف اصلی در این الگو، شکست ایران در یک نبرد واحد نیست؛ بلکه فرسودهکردن تدریجی ظرفیت تصمیمگیری، کاهش توان اقتصادی دولت و ایجاد شکاف میان جامعه و حاکمیت است.
در این چارچوب، بازه زمانی تا مارس ۲۰۲۷، یعنی حوالی نوروز ۱۴۰۶، اهمیت ویژهای پیدا میکند. سناریوی محتمل آن است که فشارها تا آن زمان ادامه یابد تا اقتصاد ایران بیش از پیش درگیر رکود، تورم، کمبود منابع و کاهش قدرت پاسخگویی دولت شود. سپس یک بحران اجتماعی، اعتراضی یا معیشتی میتواند به نقطه تمرکز فشار تبدیل شود. این بحران ممکن است ریشههای واقعی و داخلی داشته باشد، اما همزمان از طریق عملیات رسانهای، شبکههای اجتماعی، جنگ شناختی و مداخله بازیگران خارجی تشدید و جهتدهی شود.
من از «بحران اجتماعی دستکاریشده» سخن میگویم، نه به این معنا که همه نارضایتیها مصنوعیاند، بلکه به این معنا که شکافهای واقعی جامعه میتوانند شناسایی، برجسته، هماهنگ و به یک بحران سیاسی فراگیر تبدیل شوند. عملیات نفوذ مدرن، بحران را الزاماً از صفر تولید نمیکند؛ بلکه بر نارضایتیهای موجود سوار میشود، زمان ظهور آنها را تنظیم میکند، مطالبات متنوع را حول یک هدف سیاسی واحد سامان میدهد و مانع از ترمیم شکاف میان دولت و جامعه میشود.
حلقه دیگری که باید در روزها و ماههای آینده زیر نظر گرفت، امکان ایجاد شکاف در مرجعیت و گفتمان دینی شیعه است. پروژه تضعیف نیروهای نزدیک به ایران فقط از مسیر فشار نظامی یا حقوقی پیش نخواهد رفت. این نیروها بخشی از مشروعیت خود را از مفاهیمی مانند مقاومت، دفاع از حرم، مقابله با اشغال و فتاوای مراجع شیعه به دست آوردهاند. بنابراین، برای تضعیف پایدار آنها، باید در بنیان مذهبی و فقهی این مشروعیت نیز شکاف ایجاد شود.
ممکن است در داخل ایران یا در میان شبکههای مذهبی نزدیک به ایران، صدایی ظهور کند که از نظر فقهی یا سیاسی به مواضع مقتدی صدر نزدیک باشد؛ صدایی که بر دولت ملی، انحصار سلاح در دست حکومت و پرهیز از مداخله فرامرزی تأکید کند. چنین موضعی در ظاهر میتواند یک اختلاف اجتهادی یا سیاسی تلقی شود، اما در سطح راهبردی، ظرفیت آن را دارد که انسجام گفتمان مقاومت را از درون تضعیف کند. اگر این شکاف از سطح اختلاف میان دولتها به سطح اختلاف میان مراجع، روحانیان و نیروهای مذهبی منتقل شود، آثار آن بسیار عمیقتر از یک بحران سیاسی معمولی خواهد بود.
در برابر این روند، اتکای صرف به قدرت موشکی کافی نیست. موشک همچنان بخشی مهم از توان بازدارندگی ایران است و نمیتوان نقش آن را نادیده گرفت؛ اما مسئله این است که جنس منازعه تغییر کرده است. وقتی فشار اصلی بر اقتصاد، مشروعیت، شبکههای مالی، پیوندهای منطقهای، انسجام اجتماعی و قدرت روایتسازی متمرکز است، پاسخ صرفاً نظامی نمیتواند معادله را تغییر دهد. حتی ممکن است استفاده نامتناسب از قدرت سخت، دقیقاً همان تصویری را تقویت کند که طرف مقابل برای منزویکردن ایران به آن نیاز دارد
🔻در هفتههای اخیر و همزمان با موج حملات موشکی و پهپادی، نیروهای نظامی و امنیتی ایران مجموعهای از عملیاتهای ویژه پیچیده و کمسابقهای را علیه گروههای تجزیهطلب و تروریستی مستقر در اقلیم کردستان به اجرا گذاشتند.
در جریان این عملیاتها، یگانهای ویژه نظامی و امنیتی ایران با اجرای مأموریتهای هدفمند، تا عمق حدود ۲۰ کیلومتری اقلیم کردستان پیشروی کرده و ضربات سنگینی به زیرساختها، شبکههای عملیاتی و عناصر این گروهها وارد کردند.
بر اساس برآوردهای اطلاعاتی، این گروهها در حال تدارک سناریویی خطرناک برای ورود به خاک ایران و اجرای عملیات تروریستی بودند؛ اما این طرح پیش از رسیدن به مرحله اجرا، در نتیجه عملیات پیشدستانه، چندلایه و هماهنگ نیروهای امنیتی و نظامی ایران خنثی شد.
🔻مختصات توافق؛ توافق با عمان ربطی به آمریکا ندارد
⬅️در خصوص توافق احتمالی بر سر تنگه نکات ذیل اهمیت دارند:
1️⃣آمریکا دو خواسته درباره تنگه داشت؛ نخست آنکه بدون هیچ پیششرطی وضعیت آن به قبل از جنگ بازگردد و دوم، در غیر این صورت، آمریکا و ایران درباره سازوکار مدیریت هرمز مذاکره کرده و به طور مشترک آن را اداره کنند. تهران هیچکدام را نپذیرفت. با ناکامی در تحقق این دو مورد، آمریکا خواسته سومی را روی میز گذاشت و آن پذیرش کریدور جنوبی عمان و تبدیل تنگه به دو کریدور مجزا بود. در تهران تقسیمبندی تنگه به دو بخش شمالی و جنوبی برخلاف تفاهمنامه ۶۰ روزه و منافع کشور ارزیابی شد و حملاتی به کریدور جنوبی صورت گرفت. درنتیجه این خواسته محقق نشد تا تمام سه مسئله موردعلاقه آمریکا ناکام بمانند. مذاکرات با عمان «نه» به همه آنهاست.
2️⃣تنگه به دلیل اختلافات میان ایران و عمان بسته نشده تا دو دولت بخواهند مشکلات فیمابین را حل کنند، بلکه موضوع اصلی مدنظر تهران، مداخلات واشنگتن و جنگافروزی آن است. ازاینرو ایران بازیگر فعال و اصلی میز مذاکره است؛ درحالیکه تهران میتواند بر خطرات امنیتی علیه خود تأکید کند، عمان که طرفی در جنگ نیست، موضع و استدلالهای مشابهی ندارد.
3️⃣مذاکرات درباره سازوکار اداره تنگه است و حتی با حصول توافق، هرمز بهسرعت بازگشایی نمیشود، زیرا رفع انسداد منوط به مرتفعشدن تهدیدات نظامی علیه ایران است.
4️⃣در صورت توافق، سازوکار اداره تنگه احتمال دارد به دو شکل تنظیم شود؛ سازوکار پایه برای شرایط عادی که پس از رفع مشکلات امنیتی مبنا خواهد بود و دوم، سازوکار موقت و فوری برای شرایط کنونی.
5️⃣ایران باید درباره انسداد تنگه در شرایط امنیتی، بندهای محکمی را در توافق بیاورد. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، ایران در استفاده از تنگه برای مهار خطر نظامی آمریکا، مشروعیت و استدلالهای حقوقی بهتری خواهد داشت.
6️⃣اصل توافق با عمان در جمع با تفاهمنامه اولیه تثبیت میکند که شرایط تنگه به پیش از جنگ باز نمیگردد. عدم بازگشت به آن دوره معنایی جز وجود ابزاری کارآمد در دستان ایران برای مهار نظامی دشمن، محل پایدار کسب درآمدهای خدماتی، اهرمی جهت خنثیسازی هرگونه تحریم حقوقی و عملی در قالبهایی مانند محاصره دریایی، نخواهد داشت. مواردی که یک شاخص برای تعیین طرف شکستخورده جنگاند.
7️⃣نهتنها بازگشایی کامل تنگه، بلکه هرگونه عبور محدود بر اساس سازوکار موقت و حتی حصول توافق باید با دریافت چند امتیاز همراه باشد؛ اتمام حملات، کاهش سطح تجهیزات و نفرات و رفع اختلال در کشتیرانی ایران که در قالب محاصره دریایی پیگیری میشود.
8️⃣باتوجهبه آنکه برهمخوردن توافقنامه اولیه به دلیل تلاش آمریکا برای ایجاد کریدور جنوبی بود و این امر با شکست روبهرو شد، توافق بر سر تنگه میتواند باعث بازگشت به مفاد تفاهمنامه شود.
9️⃣قرار بود با استفاده ابزاری از تفاهمنامه اولیه بهمثابه یک «آبنبات»، ایران فریب خورده و در برابر ایجاد کریدور جنوبی سکوت کند تا از مواهب تفاهمنامه همچنان بهرهمند بماند. تهران با آگاهی کامل این بازی را برهم زد.
0️⃣1️⃣مذاکرات با عمان بر سر تنگه در سایه یک جنگ سنگین انجام پذیرفت. ایران پس از ایجاد کریدور جنوبی و دریافت شواهدی مبنی بر احتمال حمله مجدد از جمله تهاجم زمینی، عملیات نصر-۲ را کلید زد. تمرکز حملات بر کویت بهعنوان مرکز اصلی تهاجم زمینی و اردن بهعنوان مرکز تهاجم هوایی بود. این حملات چند پیامد در پی داشت؛ در حملات به کویت مراکز و تجهیزات حملات زمینی مانند بالگردها، آشیانه تعمیرات و انبار نگهداری راکتها و پرتابگرهای هایمارس هدف قرار گرفتند تا کارت تهاجم زمینی تضعیف شود. بهموازات آن، حملات همیشگی به اقلیم کردستان تشدید شد تا تروریستهای حاضر در آن نیز زمینگیر شوند. نیروهای آمریکایی با مشاهده قدرت ضربشست هوایی و زمینی ایران در اقلیم که با چند عملیات تیپ نوهد همراه شد، تعدادی از کماندوهای خود را از اربیل خارج کرد و پاتریوت را هم از آن منطقه جمعآوری کردند.
🔻 مشخصشدن آسیبپذیری اردن، نشان داد آمریکا نمیتواند بر امنیت آن برای تهاجم مجدد به ایران حساب باز کند. هدف قرارگرفتن شدید اردن با وجود دفاع همهجانبه دشمن نشان داد سرزمینهای اشغالی نیز امنیت ندارد؛ چه اینکه با حمله به فرودگاه ملکحسین در عقبه، آمریکا فوراً در همان روز سوخترسانهای خود در فرودگاه رامون را که به عقبه نزدیک بود، به طور موقت تخلیه کرد.
1️⃣1️⃣دشمن بر سر کریدور جنوبی درصدد جنگ با ایران بود که طبق برنامهریزی شامل حملات به زیرساختها و تهاجم زمینی میشد. ایران در مقابل همانند جنگ ۴۰ روزه دو اقدام انجام داد؛ انسداد تنگه و ریختن آتش روی پایگاههای آمریکا در منطقه.
بااینحال دور جدید یک شاخه جدید داشت؛ ورود یمن به عرصه در چهارچوب محاصره دریایی عربستان و انسداد نسبی تنگه بابالمندب. این اقدام باعث کشیدهشدن ترمز دشمن برای تشدید جنگ شد، زیرا علاوه بر آنکه نمایش داد درگیری منطقهای بعدی شدیدتر خواهد بود، دورنمایی از فرامنطقهای شدن نبرد را هم ترسیم کرد. دشمن احتمالاً نمیخواهد درگیری در بابالمندب در سایه تحولات هرمز شکلی همانند آن بگیرد.
🔗 متن کامل گزارش سیدمهدی طالبی، پژوهشگر حوزه بینالملل را در سایت بخوانید.
«دولتها چگونه شکست میخورند؟»
روز گذشته به طور اتفاقی گذرم به یکی از معروفترین مراکز تصویربرداری پزشکی تهران افتاد.
باجهدار محترم با ذکر اینکه برای MRI بیمار شما، داشتن لباس مخصوص (گان) اجباری است، یواشکی گفت که باید به چند مغازه بالاتر بروید تا از مغازه «رنگفروشی»، از میان انبوه رنگهای صنعتی، لباس بهداشتی ضروری خود را را تهیه کنید!
چرا؟ چون وزارت بهداشت فروش لباس بهداشتی را ممنوع کرده است!
قابل حدس است که پای یک مناقشه اقتصاد سلامت و پوشش بیمهای در کار است.
خلاصه هر جا که دیدید بر سر در هر دکان رنگ ساختمانی بیرق «گان بهداشتی» برافراشتهاند، بدانید که شکست دولت (Government Failure) در اقتصاد حوزه سلامت آن کشور مسلط شده است.
آیا عوارض ایران بر تانکرها قانونیست، The Financial Times
(اقتصادی، بریتانیا)
۱) جنگ رفتوبرگشتی آمریکا و ایران دوباره فروکش کرده است. دیپلماتهای ایرانی نیز از نزدیک شدن تهران و مسقط به توافقی برای «مدیریت کشتیرانی» در تنگهٔ هرمز خبر دادهاند؛ توافقی که برای جلوگیری از تشدید جنگ مهم است. فایننشال تایمز پیشتر از تلاش ایران برای دریافت هزینهٔ بیمه از کشتیهای عبوری نوشته بود.
۲) پرسش اصلی این است: آیا ایران میتواند برای گذر نفتکشها از هرمز پول بگیرد، یا این کار ناقض حقوق بینالملل و برای آمریکا غیرقابلقبول است؟ پاسخ یادداشت جیپیمورگان این است که لزوماً نه؛ اگر پرداختها بهجای «عوارض عبور»، بهای خدمات مشخص باشند، شاید بتوان از آنها دفاع حقوقی کرد.
۳) هرمز چنان باریک است که کشتیها برای ورود به خلیج فارس یا خروج از آن ناگزیر از آبهای سرزمینی ایران یا عمان میگذرند. اصل «عبور بیضرر» به کشتیهای همهٔ کشورها اجازه میدهد از دریای سرزمینی عبور کنند و دریافت عوارض ظاهراً با آن تعارض دارد.
۴) این حق در کنوانسیون سازمان ملل دربارهٔ حقوق دریاها صورتبندی شده است. با وجود تصویب کنوانسیون از سوی ۱۷۲ دولت، نه آمریکا و نه ایران عضو آن نیستند. مقاله این نکته را منشأ ابهام میداند، نه مجوز مطالبهٔ هر مبلغی؛ محور استدلال، تمایز میان عوارض صرف و هزینهٔ خدمات واقعی است.
۵) دانمارک سابقهای تاریخی ارائه میکند: این کشور تا کنوانسیون کپنهاگ در ۱۸۵۷ از کشتیهای عبوری عوارض میگرفت و در برابر یک پرداخت یکباره به آن پایان داد. امروزه نیز دانمارک و سوئد از شناورهای عبوری از تنگههای دانمارک پول میگیرند، اما آن را هزینهٔ خدمات مینامند، نه عوارض.
۶) بیشتر خدمات اختیاریاند، ولی قانون راهنمایی دریایی دانمارک استفاده از راهنما را برای کشتیهای حامل نفت، مواد شیمیایی، گاز یا بیش از ۵ هزار تن سوخت بانکر اجباری میکند. این خدمت برای یک نفتکش بزرگ بالتیکمکس حدود ۱۰ تا ۲۵ هزار دلار در هر عبور هزینه دارد. سود دولت فقط چند میلیون کرون در سال است، پس اهمیت نمونه بیشتر حقوقی است تا مالی.
۷) ترکیه نمونهٔ گرانتر است. این عضو ناتو بر پایهٔ کنوانسیون مونترو ۱۹۳۶ اختیارات نظارتی گستردهای در تنگههای خود دارد و بابت خدمات پول میگیرد. هزینهٔ رفتوبرگشت یک نفتکش سوئزمکس حدود ۱۳۰ هزار دلار، معادل نزدیک ۱۳ سنت برای هر بشکه، است.
۸) در برابر این مبلغ، ترکیه فانوس دریایی، چراغ و بویهٔ کانال، کنترل بهداشتی و خدمات نجات فراهم میکند. اتصال مبلغ به خدمات عملیاتی، سازوکار را از یک باجهٔ عوارض صرف متمایز و از نظر حقوقی قابلدفاعتر میسازد.
۹) جیپیمورگان نتیجه میگیرد ایران و عمان نیز میتوانند مشترکاً هزینههای اجباری «ایمنی ناوبری» وضع کنند. آنها میتوانند بگویند کشتیها نه برای حق عبور، بلکه بابت ایمنی ناوبری، مدیریت ترافیک، اسکورت امنیتی، حفاظت محیطزیستی و واکنش اضطراری پول میپردازند. همکاری دو کشور ساحلی نیز به این چارچوب ظاهر سازگارتری با حقوق دریایی میدهد.
۱۰) پیشنهاد محوری، تشکیل یک مرجع دوجانبهٔ عبور میان ایران و عمان است. تعریف شفاف خدمات، تعرفهها و فرایندها میتواند ابهام حقوقی را کاهش دهد. امیر هندجانی از مؤسسهٔ کوئینسی میگوید چنین نهادی تصمیمهای موردی فرماندهان سپاه دربارهٔ عبور کشتیها و قیمتگذاری پیشبینیناپذیر را با رویهای منظم جایگزین میکند.
۱۱) در این سناریو، عمان درآمد و اهمیت راهبردی بیشتری میگیرد؛ ایران به پول، مشروعیت و دستاوردی قابلعرضه در داخل میرسد؛ کشتیرانی بهجای نااطمینانی با فرایندی قابلپیشبینی مواجه میشود؛ و آمریکا بازگشایی هرمز را به دست میآورد. درآمد حاصل همچنین به ایران انگیزه میدهد مسیر را باز نگه دارد.
۱۲) مقاله نتیجه نمیگیرد هر نوع باجگیری دریایی قانونی است. مشروعیت به طراحی بستگی دارد: هزینه باید به خدمات مشخص و قابلارائه متصل، با مشارکت عمان و مقررات روشن اجرا، و نه بهعنوان فروش حق عبور معرفی شود. بااینحال، مرز میان «تعرفهٔ خدمات» و «عوارض اجباری» ممکن است بیشتر لفظی و سیاسی باشد و پذیرش آن به واکنش آمریکا، صنعت کشتیرانی و تفسیر حقوقی وابسته بماند.
۱۳) اگر ایران و عمان بتوانند هرمز را با الگوبرداری از دانمارک و ترکیه درآمدزا کنند، دولتهای کمپول دیگری که بر تنگههای راهبردی مسلطاند نیز ممکن است به فکر پولیسازی عبور بیفتند. پس بحث فقط دربارهٔ مهار موقت جنگ نیست؛ این طرح میتواند سابقهای برای اقتصاد سیاسی گلوگاههای دریایی جهان بسازد.
https://www.ft.com/content/06f8f1a1-50a1-43d0-a236-c2d65ff38e87
🔹احسان تقدسی:
یکی از دلایل حملات متعدد آمریکا به حشدالشعبی اطمینان آمریکاییها از واکنش حشدالشعبی در صورت ورود اکراد از مرزهای عراق به ایران است.
حشدالشعبی بخواهد از پشت به کردها حمله کند و ارتش ایران هم در روبرو، کردها عملاً قیچی میشوند.
آمریکا با همین استدلال تلاش میکند تا عقبه حشدالشعبی و هسته تصمیم گیر این نیروی شیعی را از بین برده تا نتوانند در حمله احتمالی به ایران کنار ایران بجنگند.
https://x.com/demokracy/status/2085076402391454184?s=52
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
رستاخیز حزبالله
🔵رسانه میدلایستآی در گزارشی مفصل روایت میکند که چگونه حزبالله پس از ضربات سنگین در جنگ سال ۲۰۲۴ با اسرائیل، توانست خود را بازسازی کرده و دوباره به یک نیروی نظامی مؤثر تبدیل شود.
🔵طبق این گزارش، در سپتامبر ۲۰۲۴، اسرائیل با بمباران گسترده مقر حزبالله، ترور سید حسن نصرالله و بسیاری از فرماندهان ارشد و همچنین عملیات انفجار پیجرها و بیسیمها، ضربهای بیسابقه به این گروه وارد کرد. حزبالله برای حفظ ارتباطات، استفاده از تلفن را کنار گذاشت و فرماندهان تنها از طریق ملاقات حضوری در نقاط از پیش تعیینشده با یکدیگر ارتباط برقرار کردند.
🔵به ادعای این گزارش، در داخل حزبالله اکنون این باور وجود دارد که ورود این گروه به جنگ با اسرائیل پس از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳، اشتباهی تاریخی بود. گفته میشود تصمیم به گشودن جبهه علیه اسرائیل عمدتاً توسط سید حسن نصرالله گرفته شد و همه اعضای شورای رهبری با آن موافق نبودند.
🔵گزارش مدعی است پس از ترور سردار سلیمانی، هماهنگی «محور مقاومت» تضعیف شد و ایران نیز پس از آغاز جنگ غزه تمایلی به ورود مستقیم به جنگ با اسرائیل نداشت و بیشتر از حمایت سیاسی و معنوی سخن میگفت.
🔵حزبالله معتقد است عملیات انفجار پیجرها و بیسیمها، هرچند ضربه امنیتی بزرگی بود، اما به هدف اصلی اسرائیل نرسید، زیرا هزاران بیسیم آلوده هنوز توزیع نشده بودند و اگر دیرتر منفجر میشدند، تلفات بسیار بیشتری به نیروهای رزمی وارد میکردند.
🔵در جنگ ۶۶ روزه ۲۰۲۴، بیشتر فرماندهان ارشد حزبالله شهید شدند، اما به گفته منابع میدلایستآی، ایران با اعزام فرماندهان نیروی قدس برای پر کردن خلأ فرماندهی، به حفظ ساختار این گروه کمک کرد.
🔵پس از آتشبس، بسیاری در لبنان و خارج از کشور تصور میکردند حزبالله عملاً نابود شده اما این گروه در همان دوره مشغول بازسازی کامل ساختار نظامی خود بود و مدل فرماندهی متمرکز را کنار گذاشت و به ساختارهای کوچک، مستقل و چریکی روی آورد تا در صورت قطع ارتباطات نیز بتوانند به عملیات ادامه دهند.
🔵یکی از تغییرات مهم، تدوین دستورالعملهای از پیش تعیینشده برای هر واحد بود تا بدون نیاز به فرماندهی مرکزی تصمیمگیری کند و در صورت لزوم به جای جنگیدن تا آخرین گلوله، عقبنشینی تاکتیکی انجام دهد.
🔵حملات مداوم اسرائیل پس از آتشبس و فشارهای داخلی و خارجی برای خلع سلاح حزبالله، باعث شد مواضع این گروه دوباره تندتر شود، در حالی که پس از پایان جنگ، آمادگی بیشتری برای امتیازدهی داشت.
🔵در جنگ جدید، حزبالله از فناوری پهپادهای انتحاری هدایت اولشخص (FPV) بهره گستردهای برد و نسل جوانی که تجربه بازیهای ویدئویی داشتند، در هدایت این پهپادها نقش مهمی ایفا کردند.
🔵برخلاف تصور رایج، این گروه پس از ضربات ۲۰۲۴ توانسته بخش مهمی از توان رزمی خود را احیا کند و همچنان بازیگری تعیینکننده در معادلات لبنان باقی بماند.
عبید زاکانی در رساله «صد پند» میگوید: «در شرابخانه و قمارخانه و مجلس ق ح بگان و مطربان، خود را به جوانمردی مشهور مکنید تا برای هر چیز به شما رو نکنند»
حال این ابله دقیقا شبیه به «جوانمردان ق ح بهخانه» است که برای هر چیزی روی او حساب میکنند.
طبق اعلام رسانهها سالهاست امورات زناشویی خود را برونسپاری کرده است. اینجا هم به زبان بیزبانی میگوید آی آمریکاییها و اسرائیلیها، ایران را از دست آخوندها بگیرد و به من بدهید آنوقت هرمز را میهم. موشک را میدهم، هستهای را میدهم و...
چرا؟
چون جوانمرد مجلس ق ح بگان است:-)
#خرمگس
ناظر به کلیپی منتشرشده از رضا پهلوی که در آن خطاب به جامعه جهانی میگوید اگر ایران آزاد شود، تنگه هرمز باز میشود و تهدید هستهای هم برطرف خواهد شد.