شاید در کره زمین کمتر کسی باشد که من به اندازه این موش کثیف از او نفرت داشته باشم.
امروز تروریست فقط آن خلبان و ژنرال اسرائیلی و آمریکایی و داعشی نیست بلکه کلید اصلی ترور در جهان در دست این جماعت کفتارصفت است.
و برای معرفی بیچارگی و بدبختی قرن ما همین بس که تا یک قرن پیش بزرگترین چهرههای غربی، متفکران و هنرمندانی چون کانت و هگل و شکسپیر و هوگو و داوینچی و میکل آنژ و امثالهم بودند و بزرگترین چهرههای غربی قرن ما امثال این جانور و بیل گیتس و استیو جابز و مارک زاکربرگ و ترامپ هستند.
#خرمگس
⏬
«من به روانشناسانی حمله میکنم که میگویند: "امیال به صورت روانشناسانه [فردی] برانگیخته میشوند. این نگاهی غریزهمدار و کاملاً متمرکز بر [سوژه، فرد] است"
میل و نیاز را پویاییهایِ اجتماعی نظیر مساوات و رقابت تبیین میکنند. نیازها آموخته میشوند»
(ژان بودریار)
ـ در واقع «میل» بیشتر از آنکه خواهش و گرایش و خواست فردی باشد، فرآوردهای اجتماعی است (زمانی که شخصی آب میخورد، میل ما هم آب طلب می کند)
و در اینجاست که باید توجه داشت که «میل» و «نیاز» جامعه ایران به ویژه در یک دهه اخیر به شدت توسط رسانههای دشمن دستکاری شده است و این نیاز بیشتر آنکه بر اساس الگوهای ملی و بومی، صورتبندی شده باشد، بر اساس فانتزیهای خیالی شکل گرفته است.
بخشی از جامعه ایران که مخاطب شبکهای چون اینترنشنال است، میل و نیازش دیگر میل به بقا و سربلندی ایران نیست، بلکه میل به نابودی و ویرانی و فلاکت ایران است. این بخش از جامعه در یک فانتزی خیالی و در یک فضای اثیری برساخته شده توسط رسانههای دشمن گرفتار شده و میل و نیازش نه تنها شباهتی به نیاز انسان ایرانی ندارد، بلکه در ویرانی جهان ایرانی است که تامین و ارضاء میشود.
#خرمگس
«اگر به فرهنگ آمریکایی فیالمثل محصولات هالیوود نظر کنیم، حتی یک توصیف مثبت از آینده نیز در آنها نمییابیم. تمامی اشارات به آینده درباره فجایع، امراض، ویروسها، نبرد با هوش مصنوعی و سایبورگها، مدمکس، انهدام کامل، ویرانی و دوزخ است.
غرب دیگر رویایی ندارد. حتی دیگر سعی در اغوای بشر هم ندارد بلکه او را با آینده تهدید میکند»
(آلکساندر دوگین)
* اگر روزگاری هالیوود کلاسیک با کارگردانانی چون مایکل کورتیز و جان هیوستن و جرج استیونز و جان فورد و فرانک کاپرا و وینسنت مینهلی و هاوارد هاکس و دیگران در حال ساختن و فروش رویای آمریکایی و فرهنگ آمریکایی و نوع مصرف آمریکایی و خانواده آمریکای و ارزشهای آمریکایی بود، امروز این رویا فروپاشیده است و حتی هالیوود هم دیگر از آخرالزمان و فروپاشی و نابودی جهان گفته و در حال ترساندن مخاطب است.
آمریکا دیگر در هالیوود هم چیزی جز نسخه سینمایی اوباشی چون ترامپ ندارد.
فرهاد قنبری
شعر و ناشعر
طرف سالهاست از اینکه به جلسه «دیدار شاعران با رهبری» دعوت شده خاطره میگوید و با فرصتطلبی و لاتمنشی همان جلسه را به ابزاری برای کسب اعتبار (و به تبع آن اشغال جایگاه شاعری و کسب شهرت و درآمد و...) کرده است و در توهم خودشاعر پنداری توان رقابت با دون کیشوت پهلوان را دارد اما همان را هم کافی ندانسته و ژست سلحشور و آزادیخواه هم گرفته است.
👈 در دهههای اخیر رهبری به واسطه علاقه به ادبیات فارسی و تلاش برای حفظ فرهنگ و زبان و شعر و ادبیات فارسی و علم به اینکه در نیم قرن اخیر شعر فارسی با چه برهوتی مواجه شده است، سالیانه جلسهای با عدهای از اهالی ادبیات برگزار میکرد و عدهای هم به نام «شاعر» در این جلسات حضور پیدا کرده و شعر میخواندند. اما همین مسئله انگار به توهمات عدهای که یکبار در ابن جلسه دعوت شدهاند دامن زده و واقعا خود را شاعر و هنرمند و ادیب به حساب میآورند و خزعبلات بی سروته خود را به اسم شعر فارسی به مخاطبان بیگانه با ادبیات خود میفروشند.
👈 امروزه کمتر صفحه مجازی و گروه تلگرامی ادبی و غیر ادبی را می توان یافت که عده ای هذیانت و لاطلائلات انباشته در ناخودآگاه آشفته خود را به نام شعر اشاعه ندهند (و گاهی هم به شاعران بزرگ این سرزمین به اسم سنت زدگی و تمام شدن عصرشان، طعنه نزنند) البته شاید کسی بگوید این کار فینفسه ایرادی ندارد و هم باعث کسب درآمدی برای برخی ناشران می شود و هم طرف را به رضایت درونی از «خود شاعر پنداری» می رساند.
اما این نگاه خنثی، نگاه درستی نیست و اگر از همان ابتدا کسی در مقابل «هوشنگ ایرانی» و «رضا براهنی» و «علی صالحی» و بسیاری دیگر به صورت جدی می ایستاد و بدون هیچ تعارف و با لهجه ای صریح مرز میان «شعر» و «ناشعر» را تعریف می کرد، الان شرایط به اینگونه نمی شد که هر کسی کلماتی بی سروته و بی هیچ تناسب و ارتباط معنایی را کنار هم چیده و به اسم شعر و ادبیات به خورد جامعه بدهد.
نتیجه این سکوت اهالی شعر و ادبیات و اساتید ادبیات همین شده است که جوان و نوجوان امروزی تفاوت دلنوشته فلان نوجوان که از معشوق مجازیش قهر کرده را با شعر اخوان ثالث و نیما یوشیج متوجه نمی شود و در بسیاری موارد هر خزعبلی را به اسم شاعران برجسته کشور اشاعه می دهد. نتیجه این مماشات و سهل گیری این شده است که دانش آموز کلاس یازدهم و دوازدهم و چه بسا بسیاری از دانشجویان این کشور توان روخوانی دو بیت بدون لکنت و غلط املایی از شعر حافظ و سعدی و فردوسی را ندارند و تصور می کنند شعر همین: «دستمال را بیاور احتمالا گریه کنیم» و «شلیک گلوله خشم تفنگ است» و «شاشبندِ تو تلمبهای دیگر میخواهد اسماعیل» و سرهم کردن کلمات ناساز بیهیچ ارتباط معنایی و ادبی است.
در اینجا وظیفه استادان ادبیات و دغدغهمندان شعر و ادبیات فارسی است که با شجاعت و بدون لکنت وارد شده و در مقابل این «لمپنیسم ادبی» که دهههاست به اسم شعر و ادبیات در حال اشاعه در جامعه است، مقابله نمایند.
وزیرخارجه آمریکا در نقد سیاست خارجی آمریکای پساجنگ سرد معتقد است که نگاه حاکمان این کشور باعث آسیب جدی به صنعت و اشتغال آمریکا شده است.
به عقیده او توهم جهانوطنی باعث شده بود که برای آمریکا مهم نباشد که کالاها کجا ساخته میشوند و فقط میخواستند که کالای ارزانتر به دست مشتری آمریکایی برسد.
👈 یکی از دالهای اصلی گفتمان آیتالله خامنهای تاکید بر خودکفایی در همه حوزههای صعنتی به ویژه حوزه دفاعی و امنیت غذایی کشور بود. بر اساس این سیاست رهبری فقید همیشه از صعنت خودروسازی (علارغم تمام فضاسازی و انتقادات سنگین) تا خودکفایی تولید گندم دفاع میکردند و در مقابل تمام سنگاندازیهای داخلی میایستادند.
👈 سیاست آقای خامنهای را امروز بهتر میتوان درک کرد. این سیاست باعث شد ایران در تولید خودرو وابستگی چندانی به خارج نداشته و تولید مواد غذایی در داخل کشور نسبت به قبل انقلاب هفت برابر رشد کرده و در این شرایط قحطی (چیزی که باعث عصبانیت شدید دشمن شده) در کشور مشاهده نشود.
درستی این سیاست نه فقط در حوزه امنیت غذایی بلکه حوزه صنعت و زیرساختهای حیاتی و به ویژه در حوزه دفاعی، امروز به خوبی خود را نشان میدهد.
#خوداتکایی
فرهاد قنبری
افول غرب، توهم یا واقعیت!
افول یا قدرت گرفتن کشورها یا تغییر نظم جهانی با سخنرانی و ادعای حاکمان حاصل نمیشود. در جهان امروز علاوه بر وسعت و جمعیت (که از قدیم عامل قدرت بهشمار میرفت) عوامل دیگری نیز وجود دارد که باعث قرار گرفتن یک کشور در جایگاه ابرقدرتی میشود. «اقتصاد»، «سیاست» «قدرت نظامی»، «مشروعیت داخلی»، «توسعهٔ پایدار»، «قدرت رسانهای» و «فرهنگ» شاخصهای مهم امروز برای ادعای ابرقدرتی هستند و کاهش یا افزایش هر کدام از این مولفهها باعث جابجایی قدرتهای جهانی میشود.
۱- قدرت اقتصادی
قدرت اقتصاد اصلیترین شاخص ابرقدرتی و توان یک کشور بهشمار می رود. در جهان امروز اقتصاد به کشورها تشخُّص بینالمللی میدهد و قدرت چانهزنی و ورود آنها در ائتلافهای منطقهای و بینالمللی را فراهم میسازد. کشوری که دارای اقتصاد قدرتمند است را به راحتی نمیتوان از معادلات بینالمللی حذف کرد.
👈 تا نیم قرن پیش، ۱۵ اقتصاد برتر دنیا را کشورهای غربی به اضافه شوروی و ژاپن تشکیل میدادند. در سال ۱۹۸۰ میلادی آمریکا حدود یک سوم اقتصاد جهان را در اختیار دارد و با فاصله بسیار از کشورهای بعدی در صدر قرار داشت. امروز قدرت اقتصادی آمریکا به ۲۴ درصد اقتصاد جهان کاهش پیدا کرده است و چینی که پنجاه سال قبل جای خاصی در اقتصاد جهان نداشت به رقیب جدی آمریکا بدل شده است. در سوی دیگر هند به جایگاه سومین قدرت اقتصادی جهان رسیده است و برآورد میشود که طی دهههای آتی کشورهایی مانند برزیل و اندونزی و مکزیک و کره جنوبی (و در وهله بعد بنگلادش و عربستان و ویتنام و فیلیپین و..) یا اقتصادهای بزرگ اروپایی را پشت سر بگذارند و یا به رقیب جدی آنها تبدیل شوند.
۲- قدرت نظامی
در بررسی قدرت نظامی عواملی مانند تعداد کلاهکهای هستهای، بودجه نظامی، موشکهای بالستیک، ناو و ناوچه، جتهای جنگی، تانک، تعداد نظامیان آموزش دیده و...، مورد توجه قرار میگیرد.
👈 در دهههای اخیر بسیاری از کشورهای غیر غربی در زمینه توسعه نظامی و ساخت سلاح پیشرفتهای بزرگی داشتهاند و امروز ارتشهای اروپایی به هیچوجه آن موقعیت برتر که بتوانند با یک لشگر کوچک کشوری مانند ایران یا مصر و پاکستان و...، را اشغال کنند را ندارند.
۳- قدرت سیاسی و دیپلماتیک
در بررسی این شاخص عواملی مانند میزان شناخت جهانی از حاکمان کشورها، قدرت تاثیرگذاری بر تصمیمگیران سیاسی سایر کشورها، کمکهای اقتصادی و نظامی به کشورهای کوچک و در کل قدرت دیپلماتیک یک کشور مورد توجه قرار میگیرد.
👈 در دهههای اخیر نام رهبران کشورهایی مانند برزیل و هند و حتی ترکیه و ایران و عربستان و بسیاری کشورهای غیر غربی بیشتر از نام حاکمان ایتالیا و سوئد و کانادا (شاید در دهههای بعدی آلمان و فرانسه) شنیده میشود و کشورهای اروپایی دیگر قادر به حفظ آن جایگاه برجسته دیپلماتیک خود نخواهند بود.
۴- قدرت رسانهای
در جهان امروز کنترل افکار عمومی در دست رسانهها و شبکههای اجتماعی است. امروزه کشورهایی که مالک شبکههای اجتماعی مانند توییتر، فیس بوک، اینستاگرام، واتسآپ، تلگرام و همچنین شبکههای ماهوارهای، خبری و خبرگزاریهای برجسته هستند، صاحبان افکار عمومی بهشمار میروند.
👈 در این زمینه هنوز غرب آن جایگاه برتر خود نسبت به سایر کشورهای جهان را دارد.
۵- قدرت فرهنگی
قدرت فرهنگی یعنی اینکه مردم دوست دارند پاسپورت کدام کشور را داشته باشند یا از سبک زندگی و فرهنگ عمومی کدام کشورها (از هنر تا پوشش و..) کشور تقلید نمایند.
👈 ووکیسم در یک دهه اخیر ضربه بسیار بزرگی به جایگاه برتر فرهنگی غرب در جهان وارد کرده است و به نظر میرسد غرب دیگر آن مرجع مطلق فکری و فرهنگی بر جهان را ندارد.
۶- دموکراسی
میزان مشروعیت داخلی یک نظام سیاسی در میان شهروندان از مولفههای اصلی قدرت در جهان امروز است.
👈 دموکراسی دیگر یک کالای لوکس غربی نیست و بسیاری از کشورهای غیر غربی هم انتخابات آزاد دارند. در سوی دیگر مواضع بینالمللی غرب در بحران اوکراین و فلسطین آن جایگاه برتر اخلاقی نظامهای سیاسی غربی را در افکار عمومی جهانیان دچار چالش جدی کرده است.
۷- توسعهٔ پایدار
در جهان امروز در کنار توزیع متوازن امکانات سختافزاری موارد دیگری مانند متوسط طول عمر، رضایت از زندگی، دسترسی به اینترنت، درآمد سرانه ملی، جایگاه زنان، آلودگی هوا و حفاظت از محیط زیست، دسترسی به بهداشت و آموزش و...، از منابع قدرت محسوب میشود.
👈 در دهههای اخیر بسیاری کشورهای غیرغربی با رشد و توسعه اقتصادی خود توانستهاند در زمینه توسعه پایدار قدمهای بسیار بزرگی بردارند و دیگر غرب آن «باغ زیبا» در میان جنگل وحشی نیست.
⏪ با در نظر گرفتن تمامی این ابعاد میتوان نتیجه گرفت که قدرت غرب در جهان در حال افول است و طبیعتا سطح زندگی مردم در جوامع غربی هم (البته با شیب آرام و ملایم) در حال سقوط است.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
فرهاد قنبری افول غرب، توهم یا واقعیت! افول یا قدرت گرفتن کشورها یا تغییر نظم جهانی با سخنرانی و ادع
پینوشت: البته غرب میتواند دوباره قدرت خود را بازسازی کند و یا بر خرابههای نظم پیشین نظم جدیدی ایجاد کند.
ما میگوییم غرب به صورت آرام در حال افول و از دست دادن جایگاه جهانی خویش است، آنوقت رگ گردن فارسیزبان ساکن کشور ما باد میکند که گفتهایم چرا جایگاه اربابش دچار تزلزل شده است.
در فیلم «جانگوی عنان گسسته»، پیرمرد سیاه پوستی وجود دارد که چنان در نقش نوکری و تملق سفیدپوستان فرو رفته و چنان دچار الیناسیون و از خودبیگانگی شده است که خود به آزارگری بی رحم علیه هم نژادان و سیاه پوستان بدل شده است. در مملکت ما هم حال بسیاری شبیه پیرمرد سیاه پوست فیلم تارانتیونست.
این خودتحقیری و خودزنی بیمارگون چنان اعتماد به نفس و غرور این ملت را نشان گرفته است که حتی شهروند متخصص ایرانی (که با پول این کشور به درجات عالی علمی رسیده و نوکری به ارباب غربی را برگزیده) وقتی به اروپا و آمریکا مهاجرت میکند، به جای اینکه به تخصص و تواناییهای خود ببالد، پیش هر کس و ناکس (به صرف اینکه غربی است) سر کج کرده و احساس خُردی و کوچکی کرده و برای جلب توجه شهروند غربی هر حقارتی را به جان میخرد.
و بدبختی بزرگ اینکه همین فرومایگی و حقارت ذاتی خود را هم گردن حکومت و آخوند میاندازد:-)
بزرگترین بحران انسان قرن بیست و یکمی نه بحران محیط زیست، نه فاصله طبقاتی افسارگسیحته، نه جنگ و خشونت و نه فقر و گرسنگی میلیونها انسان بلکه بحران بیمعنایی است.
انسان مدرن به واسطه رشد تکنولوژی و صنعت به رفاه و آسایشی دست یافت که هیچگاه در تاریخ زندگی بشر سابقه نداشت اما در قبال این رفاه هزینه سنگین و گزافی پرداخت کرد که مهمترین آن «مرگ انسان» بود.
👈 یزید بیش از آنکه یک چهره تاریخی باشد، یک نماد است. یزید به مانند شیطان نماد زشتی و رذالت و شرارت و زشتی است. آنکه دست به دامان یزید میشود، نه در جنگ با یک گفتمان بلکه غوطهور شدن خود در رذالت و شرارت را فریاد میزند.
آنکه دست به دامان یزید میشود، نهایت رذالت و بیمعنایی و سقوط و مرگ خود را فریاد میزند.
👈 آنکه میخواهد با یک گفتمان سیاسی بجنگد برای خوپ گفتمانی ملموس که مبلغ ارزشهایی بالاتر از ارزشهای گفتمان حاکم خلق کند.
کسی که با گفتمان خمینی و خامنهای میجنگد باید فضای استعاری بامعناتری از گفتمان آنها خلق کند نه اینکه دست به دامان تمام نمادهای رذالت بشری بشود.
البته بیان این بدیهیات برای این جماعت به مثابه خواندن یاسین در گوش خر است.
#خرمگس
فرهاد قنبری
کدام وطن، خیالی یا واقعی
هر کسی ادعای ناسیونالیسم و ملیگرایی و وطندوستی داشت اما ضد اسلام و و به ویژه ضد تشیع و آیینهای اسلامی بود و ایران را کشوری غیراسلامی و نژاد و فرهنگ و تاریخی متفاوت از منطقه برای ایرانیان تعریف کرد در بهترین حالت یک احمق است. این چنین فردی در نهایت یا باعث انشقاق و تقویت شکافهای مذهبی و غیرمذهبی و جنگ داخلی میشود و یا به عمله و مزدور رسانهای اسرائیل و ناتو تبدیل میشود.
این توهم که ژن ایرانی چیزی متفاوت از سایر سرزمینهای خاورمیانه است ابتدا توسط برخی از روشنفکران عصر مشروطه مطرح شد و آنقدر در بخشی از جامعه روشنفکری ایران ریشه دوانید که آخرین شاه ایران میگفت وجود ایران در این منطقه یک از جاکندگی تاریخی (فردی با چنین فهم و شناختی از ایران ۳۷ سال پادشاه ایران بود و عدهای انتظار داشتند که در کشور انقلاب صورت نگیرد!) و یک اتفاق است.
چنین برداشتی از ایران باعث شد که بخشی از جامعه ایران همیشه به همسایههای خود به چشم مشتی عقبافتاده و شپشو (عرب فلان و افغان و پاکستانی فلان و...) نگاه کنند و در این توهم سیر کنند که قرابت نژادی و فرهنگی بیشتری با یک آلمانی و فرانسوی و اروپایی دارند تا با یک شهروند عراقی یا افغانستانی.
این توهم باعث شد که بخشی از جامعه ایران از جغرافیای فکری و فرهنگی (حتی طبیعی) ایران کَنده شده و در فضایی خیالی (مثلا آرایایی همنژاد با آلمانیها) زندگی کرده و هیچگاه شناخت درستی از فرهنگ و سنت و تاریخ و هویت خود نداشته باشد.
این صورت از ملیگرایی اگر چه در ظاهر همیشه شعارهای پرطمطراق ایراندوستانه و ایرانپرستانه سر میدهد اما در عمل کارکردی جز لفاظی و تضعیف و خدمت به دشمنان ایران (از طریق همان دو عامل کاسهلیسی امپریالیسم و تقویت شکاف مذهبی در داخل) نداشته است.
غرب چهار قرن سلطه مطلق اقتصادی و سیاسی و نظامی بر جهان را به راحتی به دست نیاورده است.
در غرب برای برجسته کردن فلان سیاستمدار یا دیپلمات در فلان کشور «هدف» اتاقهای فکر تشکیل شده میشود و هیچکدام از تمجیدها و تحقیرهایشان اتفاقی یا بر اساس نظرات شخصی سیاستمداران و روزنامهنگاران نیست.
(به خاطر دارم هنگامی که آقای روحانی به ریاستجمهوری انتخاب شد و زمزمه انتخاب جواد ظریف به عنوان وزیرخارجه مطرح بود، عمده رسانهها و سیاستمداران غربی شروع به تعریف و تمجید از نبوغ ظریف کرده و او را دیپلماتی در حد بیسمارک و کلمانسو و چرچیل تصویر میکردند. اما در همان برهه آنها سردار سلیمانی را عنصری خطرناک و ماجراجو و قاتل کودکان سوریه معرفی میکرند)
بر این اساس هرگاه فضای رسانهای و سیاسی غربی از یک سیاستمدار ایرانی تعریف و تمجید کرد، نباید در بلاهت آن سیاستمدار هیچ شک و تردیدی به خود راه داد.
نمونه دیگر برای شناخت سیاستمداران را در جریان ترورها اسرائیل و آمریکا بجوییم. برای اسرائیل اصلاحطلب و اصولگرا محلی از اعراب ندارد و از خرازی و لاریجانی تا فریدون عباسی و طهرانچی هرآنکه در خدمت منافع ایران باشد، هدف ترور است.
#خرمگس