eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
545 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.5هزار ویدیو
19 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
«اگر به فرهنگ آمریکایی فی‌المثل محصولات هالیوود نظر کنیم، حتی یک توصیف مثبت از آینده نیز در آنها نمی‌یابیم. تمامی اشارات به آینده درباره فجایع، امراض، ویروس‌ها، نبرد با هوش مصنوعی و سایبورگ‌ها، مدمکس، انهدام کامل، ویرانی و دوزخ است. غرب دیگر رویایی ندارد. حتی دیگر سعی در اغوای بشر هم ندارد بلکه او را با آینده تهدید می‌کند» (آلکساندر دوگین) * اگر روزگاری هالیوود کلاسیک با کارگردانانی چون مایکل کورتیز و جان هیوستن و جرج استیونز و جان فورد و فرانک کاپرا و وینسنت مینه‌لی و هاوارد هاکس و دیگران در حال ساختن و فروش رویای آمریکایی و فرهنگ آمریکایی و نوع مصرف آمریکایی و خانواده آمریکای و ارزش‌های آمریکایی بود، امروز این رویا فروپاشیده است و حتی هالیوود هم دیگر از آخرالزمان و فروپاشی و نابودی جهان گفته و در حال ترساندن مخاطب است. آمریکا دیگر در هالیوود هم چیزی جز نسخه سینمایی اوباشی چون ترامپ ندارد.
مردانگی و شجاعت به سیبیل و بازو و گردن کلفت نیست. به جانماز آب کشیدن افراطی و ریاکاری هم نیست. این مرد (به گفته فرماندهان ارتش) به احتمال ۹۹ درصد می‌دانست که برگشتی در کار نیست، اما برای دفاع از وطن، به پرواز درآمده و در جایی بسیار دور از جهان کوچک ما اوج می‌گیرد.
فرهاد قنبری شعر و ناشعر طرف سالهاست از اینکه به جلسه «دیدار شاعران با رهبری» دعوت شده خاطره می‌گوید و با فرصت‌طلبی و لات‌منشی همان جلسه را به ابزاری برای کسب اعتبار (و به تبع آن اشغال جایگاه شاعری و کسب شهرت و درآمد و...) کرده است و در توهم خودشاعر پنداری توان رقابت با دون کیشوت پهلوان را دارد اما همان را هم کافی ندانسته و ژست سلحشور و آزادیخواه هم گرفته است. 👈 در دهه‌های اخیر رهبری به واسطه علاقه به ادبیات فارسی و تلاش برای حفظ فرهنگ و زبان و شعر و ادبیات فارسی و علم به اینکه در نیم قرن اخیر شعر فارسی با چه برهوتی مواجه شده است، سالیانه جلسه‌ای با عده‌ای از اهالی ادبیات برگزار می‌کرد و عده‌ای هم به نام «شاعر» در این جلسات حضور پیدا کرده و شعر می‌خواندند. اما همین مسئله انگار به توهمات عده‌ای که یکبار در ابن جلسه دعوت شده‌اند دامن زده و واقعا خود را شاعر و هنرمند و ادیب به حساب می‌آورند و خزعبلات بی سروته خود را به اسم شعر فارسی به مخاطبان بیگانه با ادبیات خود می‌فروشند. 👈 امروزه کمتر صفحه مجازی و گروه تلگرامی ادبی و غیر ادبی را می توان یافت که عده ای هذیانت و لاطلائلات انباشته در ناخودآگاه آشفته خود را به نام شعر اشاعه ندهند (و گاهی هم به شاعران بزرگ این سرزمین به اسم سنت زدگی و تمام شدن عصرشان، طعنه نزنند) البته شاید کسی بگوید این کار فی‌نفسه ایرادی ندارد و هم باعث کسب درآمدی برای برخی ناشران می شود و هم طرف را به رضایت درونی از «خود شاعر پنداری» می رساند. اما این نگاه خنثی، نگاه درستی نیست و اگر از همان ابتدا کسی در مقابل «هوشنگ ایرانی» و «رضا براهنی» و «علی صالحی» و بسیاری دیگر به صورت جدی می ایستاد و بدون هیچ تعارف و با لهجه ای صریح مرز میان «شعر» و «ناشعر» را تعریف می کرد، الان شرایط به اینگونه نمی شد که هر کسی کلماتی بی سروته و بی هیچ تناسب و ارتباط معنایی را کنار هم چیده و به اسم شعر و ادبیات به خورد جامعه بدهد. نتیجه این سکوت اهالی شعر و ادبیات و اساتید ادبیات همین شده است که جوان و نوجوان امروزی تفاوت دلنوشته فلان نوجوان که از معشوق مجازیش قهر کرده را با شعر اخوان ثالث و نیما یوشیج متوجه نمی شود و در بسیاری موارد هر خزعبلی را به اسم شاعران برجسته کشور اشاعه می دهد. نتیجه این مماشات و سهل گیری این شده است که دانش آموز کلاس یازدهم و دوازدهم و چه بسا بسیاری از دانشجویان این کشور توان روخوانی دو بیت بدون لکنت و غلط املایی از شعر حافظ و سعدی و فردوسی را ندارند و تصور می کنند شعر همین: «دستمال را بیاور احتمالا گریه کنیم» و «شلیک گلوله خشم تفنگ است» و  «شاش‌بندِ تو تلمبه‌ای دیگر می‌خواهد اسماعیل» و سرهم کردن کلمات ناساز بی‌هیچ ارتباط معنایی و ادبی است. در اینجا وظیفه استادان ادبیات و دغدغه‌مندان شعر و ادبیات فارسی است که با شجاعت و بدون لکنت وارد شده و در مقابل این «لمپنیسم ادبی» که دهه‌هاست به اسم شعر و ادبیات در حال اشاعه در جامعه است، مقابله نمایند.
وزیرخارجه آمریکا در نقد سیاست خارجی آمریکای پساجنگ سرد معتقد است که نگاه حاکمان این کشور باعث آسیب جدی به صنعت و اشتغال آمریکا شده است. به عقیده او توهم جهان‌وطنی باعث شده بود که برای آمریکا مهم نباشد که کالاها کجا ساخته می‌شوند و فقط می‌خواستند که کالای ارزان‌تر به دست مشتری آمریکایی برسد. 👈 یکی از دالهای اصلی گفتمان آیت‌الله خامنه‌ای تاکید بر خودکفایی در همه حوزه‌های صعنتی به ویژه حوزه دفاعی و امنیت غذایی کشور بود. بر اساس این سیاست رهبری فقید همیشه از صعنت خودروسازی (علارغم تمام فضاسازی و انتقادات سنگین) تا خودکفایی تولید گندم دفاع می‌کردند و در مقابل تمام سنگ‌اندازی‌های داخلی می‌ایستادند. 👈 سیاست آقای خامنه‌ای را امروز بهتر می‌توان درک کرد. این سیاست باعث شد ایران در تولید خودرو وابستگی چندانی به خارج نداشته و تولید مواد غذایی در داخل کشور نسبت به قبل انقلاب هفت برابر رشد کرده و در این شرایط قحطی (چیزی که باعث عصبانیت شدید دشمن شده) در کشور مشاهده نشود. درستی این سیاست نه فقط در حوزه امنیت غذایی بلکه حوزه صنعت و زیرساخت‌های حیاتی و به ویژه در حوزه دفاعی، امروز به خوبی خود را نشان می‌دهد.
فرهاد قنبری افول غرب، توهم یا واقعیت! افول یا قدرت گرفتن کشورها یا تغییر نظم جهانی با سخنرانی و ادعای حاکمان حاصل نمی‌شود. در جهان امروز علاوه بر وسعت و جمعیت (که از قدیم عامل قدرت به‌شمار می‌رفت) عوامل دیگری نیز وجود دارد که باعث قرار گرفتن یک کشور در جایگاه ابرقدرتی می‌شود. «اقتصاد»، «سیاست» «قدرت نظامی»، «مشروعیت داخلی»، «توسعهٔ پایدار»، «قدرت رسانه‌ای» و «فرهنگ» شاخص‌های مهم امروز برای ادعای ابرقدرتی هستند و کاهش یا افزایش هر کدام از این مولفه‌ها باعث جابجایی قدرت‌های جهانی می‌شود. ۱- قدرت اقتصادی قدرت اقتصاد اصلی‌ترین شاخص ابرقدرتی و توان یک کشور به‌شمار می رود. در جهان امروز اقتصاد به کشورها تشخُّص بین‌المللی می‌دهد و قدرت چانه‌زنی و ورود آنها در ائتلاف‌های منطقه‌ای و بین‌المللی را فراهم می‌سازد. کشوری که دارای اقتصاد قدرتمند است را به راحتی نمی‌توان از معادلات بین‌المللی حذف کرد. 👈 تا نیم قرن پیش، ۱۵ اقتصاد برتر دنیا را  کشورهای غربی به اضافه شوروی و ژاپن تشکیل می‌دادند. در سال ۱۹۸۰ میلادی آمریکا حدود یک سوم اقتصاد جهان را در اختیار دارد و با فاصله بسیار از کشورهای بعدی در صدر قرار داشت. امروز قدرت اقتصادی آمریکا به ۲۴ درصد اقتصاد جهان کاهش پیدا کرده است و چینی که پنجاه سال قبل جای خاصی در اقتصاد جهان نداشت به رقیب جدی آمریکا بدل شده است. در سوی دیگر هند به جایگاه سومین قدرت اقتصادی جهان رسیده است و برآورد می‌شود که طی دهه‌های آتی کشورهایی مانند برزیل و اندونزی و مکزیک و کره جنوبی (و در وهله بعد بنگلادش و عربستان و ویتنام و فیلیپین و..) یا اقتصادهای بزرگ اروپایی را پشت سر بگذارند و یا به رقیب جدی آنها تبدیل  شوند. ۲- قدرت نظامی در بررسی قدرت نظامی عواملی مانند تعداد کلاهک‌های هسته‌ای، بودجه نظامی، موشک‌های بالستیک، ناو و ناوچه، جت‌های جنگی، تانک، تعداد نظامیان آموزش دیده و...، مورد توجه قرار می‌گیرد. 👈 در دهه‌های اخیر بسیاری از کشورهای غیر غربی در زمینه توسعه نظامی و ساخت سلاح پیشرفت‌های بزرگی داشته‌اند و امروز ارتش‌های اروپایی به هیچ‌وجه آن موقعیت برتر که بتوانند با یک لشگر کوچک کشوری مانند ایران یا مصر و پاکستان و...، را اشغال کنند را ندارند. ۳- قدرت سیاسی و دیپلماتیک در بررسی این شاخص عواملی مانند میزان شناخت جهانی از حاکمان کشورها، قدرت تاثیرگذاری بر تصمیم‌گیران سیاسی سایر کشورها، کمک‌های اقتصادی و نظامی به کشورهای کوچک و در کل قدرت دیپلماتیک یک کشور مورد توجه قرار می‌گیرد. 👈 در دهه‌های اخیر نام رهبران کشورهایی مانند برزیل و هند و حتی ترکیه و ایران و عربستان و بسیاری کشورهای غیر غربی بیشتر از نام حاکمان ایتالیا و سوئد و کانادا (شاید در دهه‌های بعدی آلمان و فرانسه) شنیده می‌شود و کشورهای اروپایی دیگر قادر به حفظ آن جایگاه برجسته دیپلماتیک خود نخواهند بود. ۴- قدرت رسانه‌ای در جهان امروز کنترل  افکار عمومی در دست رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی است. امروزه کشورهایی که مالک شبکه‌های اجتماعی مانند توییتر، فیس بوک، اینستاگرام، واتس‌آپ، تلگرام و همچنین شبکه‌های ماهواره‌ای، خبری و خبرگزاری‌های برجسته هستند، صاحبان افکار عمومی به‌شمار می‌روند. 👈 در این زمینه هنوز غرب آن جایگاه برتر خود نسبت به سایر کشورهای جهان را دارد. ۵- قدرت فرهنگی قدرت فرهنگی یعنی اینکه مردم دوست دارند پاسپورت کدام کشور را داشته باشند یا از سبک زندگی و فرهنگ عمومی کدام کشورها (از هنر تا پوشش و..) کشور تقلید نمایند. 👈 ووکیسم در یک دهه اخیر ضربه بسیار بزرگی به جایگاه برتر فرهنگی غرب در جهان وارد کرده است و به نظر می‌رسد غرب دیگر آن مرجع مطلق فکری و فرهنگی بر جهان را ندارد. ۶- دموکراسی میزان مشروعیت داخلی یک نظام سیاسی‌ در میان شهروندان از مولفه‌های اصلی قدرت در جهان امروز است. 👈 دموکراسی دیگر یک کالای لوکس غربی نیست و بسیاری از کشورهای غیر غربی هم انتخابات آزاد دارند. در سوی دیگر مواضع بین‌المللی غرب در بحران اوکراین و فلسطین آن جایگاه برتر اخلاقی نظام‌های سیاسی غربی را در افکار عمومی جهانیان دچار چالش جدی کرده است. ۷- توسعهٔ پایدار در جهان امروز در کنار توزیع متوازن امکانات سخت‌افزاری موارد دیگری مانند متوسط طول عمر، رضایت از زندگی، دسترسی به اینترنت، درآمد سرانه ملی، جایگاه زنان، آلودگی هوا و حفاظت از محیط زیست، دسترسی به بهداشت و آموزش و...، از منابع قدرت محسوب می‌شود. 👈 در دهه‌های اخیر بسیاری کشورهای غیرغربی با رشد و توسعه اقتصادی خود توانسته‌اند در زمینه توسعه پایدار قدم‌های بسیار بزرگی بردارند و دیگر غرب آن «باغ زیبا» در میان جنگل وحشی نیست. ⏪ با در نظر گرفتن تمامی این ابعاد می‌توان نتیجه گرفت که قدرت غرب در جهان در حال افول است و طبیعتا سطح زندگی مردم در جوامع غربی هم (البته با شیب آرام و ملایم) در حال سقوط است.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
فرهاد قنبری افول غرب، توهم یا واقعیت! افول یا قدرت گرفتن کشورها یا تغییر نظم جهانی با سخنرانی و ادع
پی‌نوشت: البته غرب میتواند دوباره قدرت خود را بازسازی کند و یا بر خرابه‌های نظم پیشین نظم جدیدی ایجاد کند.
ما می‌گوییم غرب به صورت آرام در حال افول و از دست دادن جایگاه جهانی خویش است، آنوقت رگ گردن فارسی‌زبان ساکن کشور ما باد می‌کند که گفته‌ایم چرا جایگاه اربابش دچار تزلزل شده است. در فیلم «جانگوی عنان گسسته»، پیرمرد سیاه پوستی وجود دارد که چنان در نقش نوکری و تملق سفیدپوستان فرو رفته و چنان دچار الیناسیون و از خودبیگانگی شده است که خود به آزارگری بی رحم علیه هم نژادان و سیاه پوستان بدل شده است. در مملکت ما هم حال بسیاری شبیه پیرمرد سیاه پوست فیلم تارانتیونست. این خودتحقیری و خودزنی بیمارگون چنان اعتماد به نفس و غرور این ملت را نشان گرفته است که حتی شهروند متخصص ایرانی (که با پول این کشور به درجات عالی علمی رسیده و نوکری به ارباب غربی را برگزیده) وقتی به اروپا و آمریکا مهاجرت می‌کند، به جای اینکه به تخصص و توانایی‌های خود ببالد، پیش هر کس و ناکس (به صرف اینکه غربی است) سر کج کرده و احساس خُردی و کوچکی کرده و برای جلب توجه شهروند غربی هر حقارتی را به جان می‌خرد. و بدبختی بزرگ اینکه همین فرومایگی و حقارت ذاتی خود را هم گردن حکومت و آخوند می‌اندازد:-)
بزرگترین بحران انسان قرن بیست و یکمی نه بحران محیط زیست، نه فاصله طبقاتی افسارگسیحته، نه جنگ و خشونت‌ و نه فقر و گرسنگی میلیون‌ها انسان بلکه بحران بی‌معنایی است. انسان مدرن به واسطه رشد تکنولوژی و صنعت به رفاه و آسایشی دست یافت که هیچگاه در تاریخ زندگی بشر سابقه نداشت اما در قبال این رفاه هزینه سنگین و گزافی پرداخت کرد که مهمترین آن «مرگ انسان» بود. 👈 یزید بیش از آنکه یک چهره تاریخی باشد، یک نماد است. یزید به مانند شیطان نماد زشتی و رذالت و شرارت و زشتی است. آنکه دست به دامان یزید می‌شود، نه در جنگ با یک گفتمان بلکه غوطه‌ور شدن خود در رذالت و شرارت را فریاد می‌زند. آنکه دست به دامان یزید می‌شود، نهایت رذالت و بی‌معنایی و سقوط و مرگ خود را فریاد می‌زند. 👈 آنکه می‌خواهد با یک گفتمان سیاسی بجنگد برای خوپ گفتمانی ملموس که مبلغ ارزش‌هایی بالاتر از ارزش‌های گفتمان حاکم خلق کند. کسی که با گفتمان خمینی و خامنه‌ای می‌جنگد باید فضای استعاری بامعناتری از گفتمان آنها خلق کند نه اینکه دست به دامان تمام نمادهای رذالت بشری بشود. البته بیان این بدیهیات برای این جماعت به مثابه خواندن یاسین در گوش خر است.
فرهاد قنبری کدام وطن، خیالی یا واقعی هر کسی ادعای ناسیونالیسم و ملی‌گرایی و وطن‌دوستی داشت اما ضد اسلام و و به ویژه ضد تشیع و آیین‌های اسلامی بود و ایران را کشوری غیراسلامی و نژاد و فرهنگ و تاریخی متفاوت از منطقه برای ایرانیان تعریف کرد در بهترین حالت یک احمق است. این چنین فردی در نهایت یا باعث انشقاق و تقویت شکاف‌های مذهبی و غیرمذهبی و جنگ داخلی می‌شود و یا به عمله و مزدور رسانه‌ای اسرائیل و ناتو تبدیل می‌شود. این توهم که ژن ایرانی چیزی متفاوت از سایر سرزمین‌های خاورمیانه است ابتدا توسط برخی از روشنفکران عصر مشروطه مطرح شد و آنقدر در بخشی از جامعه روشنفکری ایران ریشه دوانید که آخرین شاه ایران می‌گفت وجود ایران در این منطقه یک از جاکندگی تاریخی (فردی با چنین فهم و شناختی از ایران ۳۷ سال پادشاه ایران بود و عده‌ای انتظار داشتند که در کشور انقلاب صورت نگیرد!) و یک اتفاق است. چنین برداشتی از ایران باعث شد که بخشی از جامعه ایران همیشه به همسایه‌های خود به چشم مشتی عقب‌افتاده و شپشو (عرب فلان و افغان و پاکستانی فلان و...) نگاه کنند و در این توهم سیر کنند که قرابت نژادی و فرهنگی بیشتری با یک آلمانی و فرانسوی و اروپایی دارند تا با یک شهروند عراقی یا افغانستانی. این توهم باعث شد که بخشی از جامعه ایران از جغرافیای فکری و فرهنگی (حتی طبیعی) ایران کَنده شده و در فضایی خیالی (مثلا آرایایی هم‌نژاد با آلمانی‌ها) زندگی کرده و هیچگاه شناخت درستی از فرهنگ و سنت و تاریخ و هویت خود نداشته باشد. این صورت از ملی‌گرایی اگر چه در ظاهر همیشه شعارهای پرطمطراق ایران‌دوستانه و ایران‌پرستانه سر می‌دهد اما در عمل کارکردی جز لفاظی و تضعیف و خدمت به دشمنان ایران (از طریق همان دو عامل کاسه‌لیسی امپریالیسم و تقویت شکاف مذهبی در داخل) نداشته است.
غرب چهار قرن سلطه مطلق اقتصادی و سیاسی و نظامی بر جهان را به راحتی به دست نیاورده است. در غرب برای برجسته کردن فلان سیاستمدار یا دیپلمات در فلان کشور «هدف» اتاق‌های فکر تشکیل شده می‌شود و هیچکدام از تمجیدها و تحقیرهایشان اتفاقی یا بر اساس نظرات شخصی سیاستمداران و روزنامه‌نگاران نیست. (به خاطر دارم هنگامی که آقای روحانی به ریاست‌جمهوری انتخاب شد و زمزمه انتخاب جواد ظریف به عنوان وزیرخارجه مطرح بود، عمده رسانه‌ها و سیاستمداران غربی شروع به تعریف و تمجید از نبوغ ظریف کرده و او را دیپلماتی در حد بیسمارک و کلمانسو و چرچیل تصویر می‌کردند. اما در همان برهه آنها سردار سلیمانی را عنصری خطرناک و ماجراجو و قاتل کودکان سوریه معرفی می‌کرند) بر این اساس هرگاه فضای رسانه‌ای و سیاسی غربی از یک سیاستمدار ایرانی تعریف و تمجید کرد، نباید در بلاهت آن سیاستمدار هیچ شک و تردیدی به خود راه داد. نمونه دیگر برای شناخت سیاستمداران را در جریان ترورها اسرائیل و آمریکا بجوییم. برای اسرائیل اصلاح‌طلب و اصولگرا محلی از اعراب ندارد و از خرازی و لاریجانی تا فریدون عباسی و طهرانچی هرآنکه در خدمت منافع ایران باشد، هدف ترور است.
فرهاد قنبری صنعت زشت‌سازی در و دیوار تبلیغات تلویزیونی و شهری و شبکه‌های اجتماعی پر است از تبلیغاتی با مضمون زن ایده‌آل و تراز جامعه امروز، اما زن ایده‌آلی که در این بازار رو به گسترش تبلیغ می‌شود نه زنی است که روح داشته باشد، خلوت گزینی و حیات معنوی را بشناسد، خودش را پشت صورتک‌های مواد شیمیایی پنهان نکند، دغدغه‌ای فراتر از کوچکی و بزرگی دماغ و لب و باسن داشته باشد، به فلسفه و اندیشه و کتاب علاقه نشان بدهد، مطالعه دقیق و جدی (نه این شوآف‌های سخیف اینستاگرامی با جلد و عنوان کتاب) را بخشی طبیعی از زندگیش باشد و.. بلکه زنی است که باید مدام به خودش برسد. (که همین «رسیدن» هم خود حکایتی دارد. و منطورش این است که تا جایی که می‌تواند، خود را زشت کند) واقعیت غم‌بار امروز جامعه ما گرایش عجیب و بسیار زیاد بخشی از جامعه به دستکاری جسم و بر هم زدن تناسب ظاهر با اعمال جراحی سخت و دردناک است. این مسئله امروز به قدری فراوان است که دلالان و جراحان پلاستیک و ناخن‌کاران را به مشاغل بسیار پردرآمد جامعه تبدیل کرده است. این ناخن های عجیب و غریب و به غایت زشت، این رنگهای تند و زننده لب و چشم و صورت، این دماغها و لب های دستکاری شده، این لباس های پاره پاره، این چشم های غم زده پنهان در میان رنگ آمیزی‌های ناساز و عجیب...، بیشتر از آنکه نشان زیبایی باشد، نشان زشتی است و ریشه در بحرانهای عاطفی و معنایی عمیقی دارد. این وضعیت به گونه‌ای زیاد شده است که آدم حتی در فروشگاهی، داروخانه‌ای جایی رغبت نمی‌کند برای چند ثانیه‌ای هم شده به نگاهش به این صورتک‌های دستکاری شده بیافتد. در شبکه‌های اجتماعی مدام مشاهده می‌شود که هزینه‌های ماهیانه یک دختر معیار و تراز جهان امروز را می نویسند: هزینه ترمیم ناخن: هزینه آرایشگاه: هزینه لوازم آرایشی: و... این زن معیار امروز تعریف شده برای جامعه ماست و توسط رسانه‌ها برجسته و معرفی می‌گردد و زنان و دختران را به داوران بی‌رحم جسم خویش بدل کرده و روح و شخصیت و فردیت و همه چیز آنها را قربانی دستکاری جسم و ظاهر می‌کند. عموم این رسانه ها با تقلیل زنان به «بدن» الگویی از زن موفق را ارائه می دهند که جز «جسم اغواگر» چیز دیگری برای ارائه کردن ندارند. بسیاری از زنان تحت تاثیر این رسانه ها خود به خشونت ورزانی ورزیده در حق جسم خود بدل می شوند و در هزارتوی آزار دهنده توجه بیش از اندازه به بدن گرفتار می آیند. آنها با اعمال جراحی های دردناک بر دماغ و گونه و لب و.. خود، با اعمال رژیم های غذایی دردناک، با پرسه زنی ها مداوم در پاساژها و بوتیک ها و خریدهای متعدد، با آرایش های نامتعارف و زننده و امثالهم در یک سیکل دردناک خود آزاری گرفتار می ایند. زنانی که در معرض چنین خشونتی قرار می گیرند، حتی برای دقایق و ساعتی که در تاکسی و دانشگاه‌اند هم مشغول چک کردن آرایش خویشند و برای لحظه ای فراغ بال و آرامش ندارند. چنین زنانی کم کم به افرادی تک بعدی، افسرده، ناراضی و بیزار از خویش و بدون روح و فردیت تبدیل می‌شوند و بدون آنکه آگاه باشند در این دام مخرب و ویرانگر، زیبایی و اصالت و شادکامی خود را از دست می‌دهند. گرایش شدید به این میزان تغییر در ظاهر و صورت، عوامل متعددی دارد که یکی از مهمترین آنها عدم اعتماد به نفس و نبود آرامش و عدم رضایت درونی افراد از خویشتن است. انسان هر چه از درون احساس خلاء معنایی و عاطفی نماید و یا نسبت به خویشتن رضایت نداشته باشد، نیاز به جلب توجه دیگران دارد و یکی از راه های این شیوه جلب توجه دستکاری در ظاهر و صورت و بدن است. جامعه ما به دلایل مختلف از جمله تاثیر مخرب صداوسیما و شبکه های ماهواره ای، عدم آموزش هنر و زیبایی شناسی در مدارس و مهم‌تر از همه مبتذل بودن سطح زیبایی شناسی مسئولان و سیاستگذران هنری و فرهنگی، شناخت عمیق و بالایی از مفهوم زیبایی ندارد. (موسیقی و فیلم و شعر و کتابهای پرفروش تصویری از این وضعیت است). در این شرایط فاجعه بار ناخن‌کاران و بنداندازان و جراحان پلاستیک هم که عموما درک و شناخت بسیار سطح پایین و نازلی از زیبایی دارند، به هم ریختن تناسب ظاهر و دست و صورت یا رنگ آمیزی های مبتذل دست و صورت را به جای زیبایی جا می زنند و چهره هایی به غایت دِفُرمه، بدون تناسب، از ریخت افتاده و زشت را به جای چهره و ظاهر زیبا، به جامعه تشنه توجه می فروشند. زیبایی اصیل و مانا نه فقط در ظاهر و دستکاری و رنگ آمیزی آن بلکه در روح و دل و جان انسان اثر می گذارد، زیبایی که با فکر و اندیشه و آگاهی و خودشناسی عجین شده و در همه سطوح زندگی خود را نمودار می‌سازد. این شکل از زیبایی نه در اتاق‌های پر از خون و چرک جراحان پلاستیک و نه در محل کار بدبوی بنداندازان ‌بی‌سواد، بلکه در فکر و اندیشه هنرمندان و متفکران و زیبایی‌شناسانه بزرگ تاریخ بشری قابل مشاهده است.
یکی از دلایل اصلی رشد عجیب آمار طلاق در ایران نه ناسازگاری جنسی (آنگونه که توسط تراپیست‌ها و پکیج‌فروشان روانشناسی اعلام می‌شود) بلکه تاکید بیش از حد بر اروتیسم در روابط زناشویی است. ازدواج در هیچ برهه از تاریخ این میزان بر رابطه جنسی استوار نبوده که امروز هست و این خود از علائم بحران است. گسترش شبکه‌های مجازی و به اصطلاح اینستاگرامی شدن ازدواج و پورنوگرافیک شدن روابط زناشویی و الگوبرداری از سلبریتی‌های سبک‌مغز، باعث اروتیک شدن بیش از حد روابط زناشویی و تاکید بیش از حد بر این مقوله شده است و طبیعتا وقتی چنین خواسته نابجایی برآورده نمی‌شود، طلاق گسترش پیدا می‌کند. شبکه‌های ارتباطی در دهه‌های اخیر زن را از سوژه انسانی به ابژه جنسی تقلیل داده است و تمام هدف روابط انسانی زن و مرد را به روابط جنسی فروکاسته است. در این بازار پر از شعبده و فریب (صد رحمت به بازار برده فروشان) زن خود را چیزی جز ابژه جنسی که باید به لطایف‌الحیلی (از کوچک و بزرگ کردن اندام‌ها جنسی و دماغ و ناخن و آرایش‌های تهوع‌آور) خود را به آن صورت درآورد نمی‌بیند، و در نهایت چون پاسخ لازم را دریافت نمی‌کند، کار به جدایی و طلاق می‌کشد.