eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
543 دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.6هزار ویدیو
20 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی ما می‌گوییم در ایران چیزی به نام علوم انسانی و جامعه‌شناسی و علوم سیاسی و روانشناسی و... نداریم، عده‌ای ناراحت می‌شوند. علوم انسانی جدید در ایران از بدو تولد چون شعبه‌ای از متون دست چندم از متفکران دست چندم آمریکایی و اروپایی بود نسبتی با جامعه ایران ندارد. این علوم به این واسطه نه ایران و نه جامعه ایران و نه سیاست ایران و نه تاریخ ایران و نه انسان ایرانی را می‌شناسد. علوم انسانی که دانشگاه‌های ایران تدریس می‌شود در بهترین حالت شعبه جدید استعمار و ابزار توجیه استعمار و پرورش اذهان ضدملی و استعمارزده است. به این هذیانات بی‌سروته این بنده خدا نگاه کنید. ایشان نه راننده تاکسی خط مولوی-راه‌آهن است نه ساقی بساط وافور راننده کامیون‌هاست و نه سخنگوی گروه واتس‌آپی شوهر عمه و شوهرخاله است. ایشان از معروفترین استادان جامعه‌شناسی ایران است:-))
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
هیلتر برای پیروزی بر انگلیس و شوروی همه چیز داشت جز اینکه استالین و چرچیل، مشاورانی مانند سران جناح
وطن‌فروشی در پکیج عقلانیت و اعتدال فرهاد قنبری بزرگ‌ترین خیانت امنیتی به ایران را جریان سیاسی اعتدال‌گرا مرتکب شد. جریانی فرصت‌طلب و فاقد دیسپلین که با سوءاستفاده از دگماتیسم جبهه پایداری و برخی محدودیت‌های اجتماعی موجود در جامعه، عامدانه تصویری رمانتیک، ساده‌انگارانه و غیرواقعی از جهان و روابط بین‌الملل در ذهن بخش‌هایی از طبقه متوسط شهری ایران ساخت. این جریان با شعارهای مخاطب‌پسند و سطحی‌ای چون «نه به دیوارکشی در خیابان»، «نه به دولت با تفنگ»، «بگذارید مردم زندگی کنند» و «نه به فیلترینگ»، و با خرید سلبریتی‌ها و ربنای شجریان و مجموعه‌ای از دوگانه‌های سطحی، سبک و سخیف، مسائل پیچیده سیاسی و امنیتی را به سطح سلیقه، سبک زندگی و هیجان‌های اجتماعی تقلیل داد. از مسئله هسته‌ای گرفته تا موشک و قدرت دفاعی کشور را به کوچه و خیابان کشاند و آنها را در حد همان دوگانه‌های مبتذلِ آزادی در انتخاب موسیقی، نوع پوشش و سبک زندگی فروکاست. این جریان در تمام این سال‌ها، حمایت از غزه، حزب‌الله، یمن و سوریه را مسخره کرد. «مدافع حرم» را «مدافع اسد» نامید؛ از برخی از ضدایرانی‌ترین نیروهای سیاسی در کشورهای منطقه، از عراق گرفته تا بحرین و عربستان، حمایت کرد و تصویری ویران، غیرواقعی و شبه‌کره‌شمالی از ایران به جهان مخابره کرد. کار را به جایی رساند که با تکرار مداوم جمله «عوضش امنیت داریم»، امنیت ملی به سوژه تمسخر تبدیل شد. از استکبارستیزان جهان، از بولیوی و ونزوئلا گرفته تا یمن، تصویری زشت و کاریکاتوری ساخت و در مقابل، بیشترین نقش را در ایجاد تصویری آرمانی، بی‌نقص و غیرواقعی از غرب ایفا کرد. حاصل این رویکرد چه بود؟ بخش قابل‌توجهی از جامعه، به‌خصوص طبقه متوسط شهری، با روایتی مواجه شد که در آن غرب نماد عقلانیت، رفاه و آزادی تصویر می‌شد و هرگونه توجه به تهدیدات امنیتی، منافع ژئوپلیتیک و واقعیت‌های سخت نظام بین‌الملل، عقب‌ماندگی و تحجر تلقی می‌شد. این جریان سیاسی در تمام این سال‌ها هم بر موج محبوبیت عمومی سوار شد، هم به مناصب سیاسی با حقوق و مزایای عالی رسید، هم خانواده و فرزندان خود را راهی تفریح و تحصیل در اروپا کرد و هم، دانسته یا نادانسته، همان نقشی را ایفا کرد که دشمنان ایران با صرف میلیاردها دلار قادر به ایفای آن نبودند. این جریانِ به‌غایت فاسد، ضدملی، منفعت‌طلب و فرصت‌طلب، که از عوامل اصلی استحاله جمهوری اسلامی و شکل‌گیری بدبینی بخش بزرگی از جامعه نسبت به حکومت بوده، اکنون دیگر حتی تعارفات را هم کنار گذاشته و درصدد پذیرش تسلیم‌نامه‌ای است که ترامپ در میدان جنگ موفق به تحمیل آن نشده است. کسی نیست به این جماعت ضدایرانی بگوید، اگر قرار بود در نهایت به نقطه تسلیم برسیم، پس این همه هزینه، خون، خسارت و فشار برای چه بود؟ اگر قرار بود سرانجام کار به پذیرش تسلیم برسد، چرا ایران باید پیش از جنگ، بدون پرداخت این همه هزینه و تحمل این همه خسارت، آن را نمی‌پذیرفت؟
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیض‌الله عرب‌سرخی: «اسرائیل مخالف توسعه ایران است. جریان تندرو داخلی هم مخالف توسعه ایران است» پ.ن: سلطنت‌طلب می‌گوید، اسرائیل رهبران ایران را می‌زند چون دنبال توسعه ایران است و رهبران فعلی کشور مانع آن هستند. این سخن هر چند ابلهانه ولی قابل فهم است. اما اصلاح‌طلب درون قدرت می‌گوید که منافع تندروهای اسرائیلی و تندروهای داخلی هم‌راستاست و آن نابودی ایران است. در این صورت باید پرسید هدف تندروی اسرائیلی اگر نابودی ایران است پس نباید همکار خود در داخل ایران را ترور کند بلکه باید به سراغ کسانی برود که عامل اصلی توسعه ایران هستند. طبق منطق فیض‌الله، اسرائیل به جای ترور آقای خامنه‌ای و فریدون عباسی و امیرعبدالهیان و سلامی و سلیمانی و تنگسیری باید دربه‌در دنبال ترور روحانی و ظریف و جهانگیری و نوبخت و نعمت‌زاده و فرزندان صالح و وطن‌دوستِ رفسنجانی و خود همین فیض‌الله می‌رفت.
مرحوم بنی‌صدر اگر در طول حیات خود یک سخن درست گفته باشد، آن بود که می‌گفت «انترناسیونالیسم» از دو بخش تشکیل شده است: یک بخش ناسیونالیسم‌اش که به شوروی رسیده و بخش دوم هم «اَنترش» که ما هستیم. «جهان‌وطنی» و «دهکده جهانی»، تمدن لیبرال هم دو بخش دارد. علم و پیشرفت و تکنولوژی و نظم و قانون و احترام به سنت و هنر که نصیب غرب شده و تقلید و چاپلوسی و کارگر ارزان و جنگ و ویرانی و فلاکت هم که سهم ما شده است. چه خوشمان بیاید و چه نیاید، واقعیت این است که نگاه بسیاری از قدرت‌های غربی به مردم منطقه ما، نگاهی انسانی و برابر نیست. در این نگاه، منطقه بیشتر منبع انرژی، بازار مصرف و میدان رقابت و منازعه است نه مجموعه‌ای از ملت‌هایی با حق توسعه که قرار است در امنیت و آرامش زندگی کنند. در نگاه جهان لیبرال، جنگ و بی‌ثباتی در خاورمیانه یک فاجعه انسانی نیست بلکه یک فرصت اقتصادی و سیاسی برای پیشبرد اهداف و بقای هژمونی غرب است. در پس تک تک شعارهایی مانند «صدور دموکراسی» و «جهان‌وطنی»، منافع سیاسی و اقتصادی قرار دارد و هدف نه توسعه ملت‌ها، بلکه وابستگی بیشتر آن‌ها به غرب است. با این حال، مسئله فقط سیاست خارجی غرب نیست. «دهکده جهانی» در حوزه فرهنگ نیز معنای خاص خود را پیدا کرده است. از ما خواسته می‌شود در جهانی زندگی کنیم که همه باید مصرف‌کننده یک سبک زندگی، یک صنعت سرگرمی و مجموعه‌ای از برندهای جهانی باشیم. از آیفون و مک‌دونالد گرفته تا هالیوود و مناسبت‌هایی مانند هالووین و ولنتاین را مصرف کنیم و غرق در جهان آزاد و برابر باشیم. استدلال رایج هم این است که ما در دهکده جهانی زندگی می‌کنیم و بنابراین باید در جشن‌ها و مناسبت‌های یکدیگر هم شریک شویم. اما اگر قرار است واقعاً دهکده‌ای جهانی داشته باشیم، چرا این مشارکت فرهنگی تا این اندازه یک‌طرفه بوده و غرب در حال صدور فرهنگ و رسومات خود به جهان است؟ برای مثال چند نفر در غرب تاریخ و مناسبت‌های ایرانی، هندی، چینی، ژاپنی، آفریقایی یا اسلامی را می‌شناسند و در آن‌ها مشارکت می‌کنند؟ جهان‌وطنی و این قبیل شعارها نه از سر رواداری دموکراسی- لیبرال بلکه ابزار نوین استعمار است.
بدون هیچ تعارفی باید پذیرفت که در یکی از حساس‌ترین برهه‌های تاریخ صد سال اخیر ایران، یکی از ناکارآمدترین و پرت‌ترین دولت‌های این صد سال در رأس امور قرار گرفته است. در این دولت، از شخص رئیس‌جمهور و پسران ضدایرانی ایشان تا بسیاری از معاونان، وزرا و سخنگوی دولت، گویی مفهوم حکمرانی را با خاله‌زنک‌بازی و دورهمی‌های آخر هفته با شوهرعمه‌ها اشتباه گرفته‌اند. مسئله این جماعت فقط ضعف مدیریت یا خطای محاسباتی نیست بلکه فقدان درک جایگاه و معنای سخن گفتن از موضع قدرت سیاسی است. بخش قابل‌توجهی از این خاله‌شادونه‌ها و عموپورنگ‌های رنگارنگی که از در و دیوار این دولت بالا می‌روند، ظاهراً نه معنای دقیق سخنان خود را می‌فهمند و نه متوجه‌اند که هر چه می‌گویند دیگر یک حرف شخصی در دورهمی نیست، بلکه موضع جمهوری اسلامی ایران و بخشی از حیثیت و اعتبار کشور در برابر افکار عمومی داخلی و جهان است. 👈 آقاجان، وضعیت جنگی است، مسابقه اظهارفضل نیست. اگر کاری از دست‌تان برنمی‌آید، دست‌کم دهان‌تان را ببندید. در چنین شرایطی، حداقل باید یک قاعده روشن باشد و جز سخنگوی وزارت امور خارجه کسی حق اظهارنظر درباره جنگ و توافق را نداشته باشد.
زمانه، زمانه‌ ترکتازی فرومایگان است و دردِ معیشت و حجاب معاصریت، مجال دیدن شکوه و عظمت را از چشمان بسیاری از ما گرفته است. اما روزی خواهد آمد و انسان‌هایی خواهند آمد که فارغ از دغدغه نان و قاتق و به دور از پرده روزمرگی‌ها، عظمت واقعی این اراده‌های فولادین که چیزی از جنس اساطیر این سرزمین بودند را بهتر درک خواهند کرد. اینان مردانی از جنس بهرامِ گودرز بودند، مردانی «گرامی» که بیرق این سرزمین را به دندان گرفتند، مردانی که سیاوش‌وار از آتش گذشتند تا حقیقت خویش را با خون خویش امضا کنند. مردانی که ایرج‌وار جان بر سر آرمان خویش جان دادند و چون اسفندیار، چشم در چشم مرگ، به سوی میدان نبرد شتافتند. مردانی که گویی جامِ جهان‌نمای جاماسپ را دیده‌ بودند و فرجام خویش را می‌دانستند. اینان ادامه سنت دیرین پهلوانان این سرزمین‌اند. سنت دیرین پهلوانانی که وقتی «جان» در برابر «آرمان» قرار بگیرد، جان می‌دهند اما سر فرود نمی‌آورند. اینان قهرمانان تراژدی‌های ایران‌اند و باید شاعران و داستان‌نویسانی درخورِ برخیزند تا روایتگر حماسه‌ آنان باشند. اینجا جایی نیست که هر کوتوله‌ِ فرومایه‌ای امکان نمک ریختن داشته باشد.
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیت‌الله خامنه‌ای برای بیش از دو دهه در میان جامعه‌ای که ذهن بخش بزرگی از آن با رسانه‌های خارجی کوک می‌شد و در میان طیف‌های سیاسی‌ای که هیچکدام واجد شرایط کافی برای مدیریت اجرایی کشور نبود، گیر افتاده بودند. ایشان اگر به اصلاح‌طلبان میدان نمی‌داد، اکثریت مطلق جامعه را از دست می‌دادند و اگر میدان را به طور کامل به طیف مقابل می‌داد، باز هم مشکلات بسیاری در حوزه‌های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ایجاد می‌شد. آقای خامنه‌ای از حدود سال ۱۳۸۰ به بعد، برای پیشبرد پروژه نظامی عملاً از دولت‌ها عبور کرد و با تکیه بر عده‌ای محدود در سپاه و ارتش مسیر را پیش بردند. (البته این مسئله برایشان ساده و کم‌هزینه نبود و در این راه انواع توهین و ناسزا و تهمت‌ها را هم به جان خریدند) ایشان تقریبا از همان برهه پی بردند که اگر مبنای توسعه نظامی کشور به دولت‌ها واگذار شود، شاید امروز حتی ساچمه و گلوله کافی برای نیروی انتظامی هم در اختیار نداشتیم. نه گاندی نه ماندلا نه کاسترو نه هیچ فرد دیگری در جنوب جهانی به اندازه ایشان شناخت دقیقی از امپریالیسم غرب نداشت و هیچکس هم به اندازه ایشان باعث آزار و عصبانیت امپریالیست‌ها نشد.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
آیت‌الله خامنه‌ای برای بیش از دو دهه در میان جامعه‌ای که ذهن بخش بزرگی از آن با رسانه‌های خارجی کوک
و به این واسطه بود که تمام جبهه استکبار کینه و نفرت شدیدی از ایشان داشتند و در نهایت پیه زیر پا گذاشتن تمام قوانین و قواعد بین‌المللی را به تن مالیدند و در جنایتی وحشیانه و بی‌سابقه ایشان را به همراه خانواده به شهادت رساندند. و باز به واسطه همین پایداری ایشان پای قدرت و امنیت ایران بود که بسیاری در داخل و خارج آرزوی پایانی شبیه صدام و قذافی و بشار اسد برای ایشان در سر می‌پروراندند. اما آنکه فارغ از تمام قضاوت‌ها برای رضای خدا و خلق خدا زندگی کند، خداوند هم پایانی چنین با عزت نصیب‌اش می‌کند.
فرهاد قنبری جبهه ضدملی به شخصه با توجه به مطالعات جسته و گریخته خود در تاریخ معاصر و به ویژه ایران پس از مشروطه، جریانی خطرناک‌تر از جریان «اصلاحات» برای امنیت ملی و تمامیت ارضی ایران نمی‌شناسم. از جمله اقدامات بسیار خطرناک ایران جریان که در تعارض به منافع کلان و امنیت ملی ایران قرار داشت: - لج بازی احمقانه با گفتمان غالب جمهوری اسلامی و تطهیر دست امپریالیسم و تزریق یک روحیه ضدروسی و ضدچینی و ضدونزوئلایی و...، در میان برخی از اقشار جامعه آن هم در برهه‌ای که ایران بیش از هر زمانی در سیبل خفگی ژئوپولتیک ناتو و غرب و برخی همسایگان قرار داشت. - کشیدن بحث موشک و صنایع دفاعی و انرژی هسته‌ای به بحث‌های سیاسی و جناحی و یارگیری از جامعه با بازی با مهره‌هایی که در هیچ کشوری به عنوان حوزه سیاسی شناخته نمی‌شود. - آلودگی به فساد سیاسی (البته مشترکا با جناح رقیب) و بی‌اعتبار و تهی از معنای کردن گفتمان اصلاح‌طلبی که برای کشور از نان شب واجب‌تر بود. - نگاه رمانتیک و ابلهانه به واقعیت‌های بین المللی و تحولات منطقه‌ای و کشاندن بحث‌های مرتبط با امنیت ملی به کشاکشهای مبتذل و سخیف جناحی و باندی. - طرح مباحث ضدملی و خطرناکی چون فدرالیسم و دولت‌های قومی و و واگذاری قدرت به نظام‌های مدیریتی محلی و تقویت شکاف‌های قومی و مذهبی با هدف شکست جریان رقیب. - کشاندن بحث‌های مربوط به حوزه امنیتی و جاسوسی به بحث‌ها و رقابت‌های جناحی و سیاسی. (این جریان سیاسی از بازداشت جاسوسان محیط زیستی مانند کاووس امامی تا قضیه کاترین شکدم و اعدام برخی از اعضای گروه‌های تروریستی چون کومله و پژاک را همیشه به عنوان ابزاری برای فشار به جناح رقیب در نظر گرفت و باعث همدلی بخشی از جامعه در نسبت با جاسوس و تروریست شد) - حمایت از تک تک جریان‌های سیاسی ضدایرانی در کشورهای همسایه. این جریان سیاسی همیشه از منتقدان شدید نیروهای سیاسی نزدیک به ایران (حشدالشعبی و حزب‌الله و انصارالله و دولت بشار اسد) و از حامیان جریان‌های سیاسی دشمن ایران (آل سعود و شیوخ امارات و..) در منطقه بود. ⏪ در کل این جریان سیاسی به علت منافع شخصی برخی از سران و گعده‌های خانوادگی این فرقه سیاسی و هم چنین از کینه‌توزی و تلاش برای انتقام از رقیب به یک جریان خطرناک و ضدملی بدل شده و آسیب‌های بسیار زیادی به اتوریته نظام سیاسی و قدرت کشور وارد کرده است.
⏬ رسانه‌های زنجیره‌ای و خبرنگاران و روزنامه‌نگاران سرشناس جریان اصلاحات، سال‌ها دست در دست رسانه‌های اسرائیلی و آمریکایی، با متلک، توهین و تحقیر به حزب‌الله می‌تاختند و انواع و اقسام تهمت‌ها را روانه این جوانان شریف و جان‌فدایان مرزهای ایران می‌کردند. آن‌ها یک روز حزب‌الله را به کاسب‌مسلکی و سوءاستفاده از منابع ایران متهم می‌کردند، روز دیگر آن‌ها را ماجراجویانی خشونت‌طلب می‌خواندند و روزی دیگر، مدافعان بشار اسد و قاتلان کودکان سوریه معرفی می‌کردند. امروز نیز، علی‌رغم مشاهده تمام حوادث سال‌های اخیر و با وجود مشاهده این میزان از جان‌فشانی حزب‌الله برای ایران، از مشاهده آسیب‌دیدن حزب‌الله در پوست خود نمی‌گنجند. من یقین دارم نه شاهان قاجار و پهلوی و نه هیچ‌کدام از سران احزاب فعال در عرصه سیاسی ایران در یک قرن اخیر، از مشاهده آسیب‌دیدن چنین متحدان شریفی احساس شعف و خوشحالی نمی‌کردند. این مهر نکبت تا ابد بر پیشانی این جریان سیاسی ضدملی و فاسد خواهد ماند. تصویر کودکان مظلوم سوریه که توسط حزب‌الله و سپاه به قتل رسیدند.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
بخشی‌شان از «حس خوبِ امضای ترامپ» می‌گویند و بخشی هم گرفتار فتیشِ تفاهم‌نامه است و اصرار دارد که باید دو دستی به آن بچسبیم و رهایش نکنیم. مسئله اما فقط این حرف‌ها نیست. مسئله اصلی این است که چنین افرادی چگونه به چنین جایگاه‌هایی رسیده‌اند که درباره مسائل کلان کشور و موضوعاتی که مستقیماً با امنیت ملی این سرزمین گره خورده است، صاحب‌نظر و تصمیم‌ساز شده‌اند. این افراد، اگر قرار بود بر اساس توانایی و تخصص واقعی‌شان سنجیده شوند، در بهترین حالت شاید می‌توانستند باغبان، راننده یا دربان یک نهاد حاکمیتی باشند، نه کارشناس و مدیر تصمیم‌گیر در موضوعات راهبردی کشور. تازه اینها از خوب‌هایشان هستند! بخش قابل‌توجهی از مدیران و به‌اصطلاح کارشناسان سازمان‌های دولتی که حقوق‌های بالای صد میلیون تومان هم دریافت می‌کنند، عملاً تجزیه‌طلب و از حامیان سرسخت ترامپ‌اند و آرزوی نابودی کشور را دارند. این واقعیت امروز نظام اداری و مدیریتی کشور است. واقعیتی که زیر عنوان‌ پرطمطراقی مانند «متخصص‌سالاری» به خورد جامعه داده می‌شود. این جماعت تفاوتی با آن داور بدبخت فوتبال که عکس با ترامپ را مایه افتخار خود می‌دانست، ندارند.