معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🟢مردی که جان هزاران نفر را نجات داد
✍ابراهیم ماجد
https://fxtwitter.com/IbrahimMajed/status/2100912260650578020
مستند تازهفاششدهای از رضوان مرتضی (@radwanmortada) با عنوان «تله» (The Trap)، حمله تروریستی از طریق پیجرها در لبنان را مورد بررسی قرار میدهد.
این مستند با استناد به اسناد و مکاتبات داخلی حزبالله، بر شخصیت کمترشناختهشدهای روشنی میافکنده که از وقوع فاجعهای به مراتب بزرگتر جلوگیری کرد.
مهندس حسین محمد ریاض بزّی، تحت مدیریت «حاج مصعب» (رئیس بخش مطالعات راهبردی در یگان مخابرات)، تنها چند روز پیش از حمله، دستگاههای ارتباطی را مورد بازرسی قرار داد.
بزّی در طول بازرسی خود، متوجه یک مدار الکترونیکی ناشناخته تعبیهشده در سختافزار شد؛ نشانهای هشداردهنده و فوری از اینکه دستگاهها ممکن است دستکاری و نفوذپذیر شده باشند.
بزّی با درک جدی بودن این تهدید، سریعاً دست به کار شد.
او فراخوان هدفمندی برای جمعآوری پیجرهای توزیعشده آغاز کرد، توزیع محمولههای باقیمانده را متوقف ساخت، خواستار تجهیزات تخصصی اسکن شد و نمونههایی از دستگاهها را جهت تحلیل فنی پیشرفتهتر به ایران فرستاد.
طبق این مستند، این اقدامات عملیات را پیش از آنکه به ابعاد مورد نظر خود برسد، مختل کرد. برنامه اولیه ادعا شده شامل حدود ۲۰,۰۰۰ دستگاه دستکاریشده بود، از جمله محمولهای شامل ۱,۳۰۰ دستگاه در ترکیه که هرگز به لبنان نرسید.
این عملیات برای سوءاستفاده از سطح بالای آمادگی مقاومت در همان آغاز جنگ طراحی شده بود؛ چرا که اسرائیل میخواست تنها با فشار دادن یک دکمه، تلفات سنگین و همزمانی به نیروهای حزبالله وارد کند.
اما بزّی پیش از آنکه عملیات بتواند به مقیاس کامل خود برسد، خطرات را شناسایی کرده بود.
بر اساس گزارش این مستند، همزمان با کشف این خرابکاری، مواد منفجره زودتر از موعد منفجر شدند و آنچه ادعا میشد قرار است عملیاتی بسیار بزرگتر باشد، به حملهای بهمراتب محدودتر تبدیل شد.
هدف این حمله وارد کردن ضربهای مهلک به حزبالله در درست همان آغاز جنگ بود، اما به این هدف دست نیافت.
در عوض، در پشت صحنه، مداخله یک مهندس عمدتاً ناشناخته به جلوگیری از تلفات جانی بسیار بزرگتر کمک کرد.
مهندس حسین محمد ریاض بزّی شاید هرگز به نامی آشنا در هر خانهای تبدیل نشده باشد، اما اقدامات او به نجات جان هزاران نفر کمک کرد.
اسرائیل، حسین بزّی را در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۴ ترور کرد.
مرد جوانی که طرح اسرائیل برای نابودی «نیروی رضوان» (یگان ویژه حزبالله) و کشتهشدن بیش از ۲۰,۰۰۰ لبنانی را خنثی کرده بود، رفت.
حسین بزّی نقشه اسرائیل را که طی دو دهه توسعه یافته بود خنثی کرد و هزاران نفر را از تروریسم و خونریزی اسرائیل نجات داد.
حمله پیجری حزبالله را نابود نساخت.
و در پس بقای هزاران نفری که ممکن بود در غیر این صورت در زمره قربانیان باشند، داستان مردی ایستاده است که خطر را شناخت، پیش از آنکه خیلی دیر شود عمل کرد و به جلوگیری از فاجعهای بزرگتر کمک نمود.
https://fxtwitter.com/IbrahimMajed/status/2100912260650578020
🔻پیوند به این فرسته در X:
https://x.com/FGhoddoussi/status/2100937789747413500
یک میدان، سه جمعیت
یکی از پرسشهایی که از همان روزهای اول در تهران با من بود، نه درباره خرابههای جنگ بود و نه احتمال درگیری دوباره. سؤال سادهتری داشتم: شبها چه کسانی به خیابان میآیند؟
از بیرون، جواب ظاهراً روشن بود. کافی بود تلویزیون را روشن کنی. شبکه خبر تقریباً هر شب تصاویری از میدانها نشان میداد: پرچمهای سهرنگ که بالای سر جمعیت میچرخیدند، سرودهای حماسی، نور تلفنهای همراه، خانوادهها، بچههایی روی دوش پدرها، و جمعیتی که گاهی در قاب دوربین انتهایی نداشت. از آن قاب، خیابان یکپارچه بود؛ چیزی شبیه یک بدن بزرگ که در لحظهای بحرانی واکنش نشان داده است.
اما تصویر دیگری هم وجود داشت. این یکی را نه از تلویزیون، بلکه در مهمانیها، تاکسیها، گفتوگوهای خصوصی، ماهواره ، شبکههای اجتماعی و گاهی از زبان چهرههای سیاسی میشنیدم: اینها جمعیت زیادی نیستند؛ عدهای سازمانیافتهاند؛ برای مردم مزاحمت و ترافیک درست میکنند؛ با غذا و امکانات جمع شدهاند؛ و در تندترین روایتها حتی تعابیری تحقیرآمیز برایشان به کار میرفت.
من با هر دو تصویر مشکل داشتم. نه الزاماً چون یکی را درست و دیگری را غلط میدانستم، بلکه چون هر دو یک کار مشترک میکردند: آدمها را از تصویر حذف میکردند. یکی «جمعیت» میدید و دیگری «مزدبگیر». در هر دو، تفاوتهای درون میدان ناپدید میشد.
تلویزیون جمعیت را دوست دارد؛ اتنوگرافی آدمها را.
برای همین تصمیم گرفتم چند شب، در چند نقطه تهران، به جای تماشای قاب تلویزیون، داخل قاب بروم. نه با ادعای نمونهگیری علمی و نه با این تصور که چند ساعت ایستادن در چند میدان تهران میتواند نماینده کل کشور باشد. آنچه مینویسم فقط مشاهدات محدود من است: ایستادن در میان جمعیت، رفتن از مرکز مراسم به حاشیه آن، نگاهکردن به کسانی که شعار میدادند و کسانی که نمیدادند، ماندن پس از پایان برنامه، و توجه به جزئیاتی که دوربین تلویزیون معمولاً وقت نشاندادنشان را ندارد.
اتفاقاً مهمترین چیزی که دیدم این بود که چیزی به نام «جمعیت تجمعات شبانه» به صورت مفرد وجود نداشت.
دستکم در میدانهایی که من دیدم، سه جمعیت متفاوت در یک فضای فیزیکی کنار یکدیگر قرار گرفته بودند.
جمعیت اول، از نظر من، بدنهی اصلی مراسم بود. خانوادهها بودند؛ زن و مرد، نوجوان و کودک. بسیاریشان از همان محله یا اطراف آمده بودند. پرچمشان را خودشان آورده بودند. بعضی بچهها پرچم کوچک دستشان بود و بعضی بزرگترها پرچمی را روی شانه انداخته بودند. نشانهای نمیدیدم که آمده باشند چیزی بگیرند. برعکس، برخی از همین افراد پشت میزهای چای و آب میایستادند، چیزی پخش میکردند یا وقتی خوراکی تعارف میشد کنار میرفتند تا به دیگری برسد.
اما آنچه برای من مهمتر بود، رفتارشان در لحظههایی بود که تصور نمیکردند موضوع مشاهده کسی هستند.
وقتی سرود «باید برخاست» پخش میشد، بعضیها فقط لب نمیزدند؛ بدنشان وارد سرود میشد. وقتی «لبیک یا مهدی» خوانده میشد، صدای مردی که چند دقیقه قبل آرام با فرزندش صحبت میکرد ناگهان بالا میرفت. در بخش دعا، زن میانسالی را میدیدی که پرچم را پایین آورده و چشمهایش خیس شده است. مرد جوانی دستش را روی سینه میگذاشت. کودکی خسته روی جدول نشسته بود و مادرش همچنان دعا را دنبال میکرد.
ممکن است کسی با جهان سیاسی این آدمها موافق نباشد؛ این یک بحث دیگر است. اما برای فهم صحنه، نمیشد صداقت عاطفی حضورشان را نادیده گرفت. من در بخش بزرگی از آنها چیزی شبیه «انجام وظیفه» میدیدم. تصورشان این بود که کشور درگیر جنگ است و حضور در خیابان، هرقدر کوچک، بخشی از دفاع از آن است.
جالبتر اینکه در بخش اصلی جمعیت، دستکم در شبهایی که من دیدم، سیاست جناحی چندان برجسته نبود. آنها نیامده بودند علیه این وزیر و آن رئیسجمهور شعار بدهند. مرز میان «جمهوری اسلامی» و «ایران» در ذهن بسیاریشان احتمالاً آنقدر روشن و تفکیکشده نبود که در نوشتههای سیاسی ما هست، اما زبان غالبشان زبان کشور، جنگ، شهدا، مقاومت و دعا بود، نه تسویهحساب میان جناحهای داخل حکومت.
این تفاوت کوچک نیست۱👇
✍حسین قتیب
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
یک میدان، سه جمعیت یکی از پرسشهایی که از همان روزهای اول در تهران با من بود، نه درباره خرابههای ج
در کنار این جمعیت، گروه دیگری هم بود که بیشتر در حاشیه میدان دیده میشد تا در متن مراسم.
اینجا باید محتاطتر باشم. از روی لباس و چهره کسی نمیتوان فهمید مستأجر است، درآمدش چقدر است یا به کدام طبقه اجتماعی تعلق دارد. اما از رفتارها و برخی گفتوگوهای کوتاه، فشار معیشتی را میشد لمس کرد. آدمهایی بودند که نه چندان به سرود توجه میکردند، نه هنگام دعا وارد مناسک میشدند و نه برای شعارها هیجان خاصی داشتند. بیشتر اطراف موکبها، محل توزیع غذا یا نوشیدنی و امکانات جانبی میچرخیدند.
تعدادشان در مشاهدات من زیاد نبود، اما وجود داشتند.
دیدنشان برای من بیش از آنکه شاهدی درباره «خریدن جمعیت» باشد، چیزی درباره فقر میگفت. فاصله این دو تعبیر بسیار زیاد است. اینکه کسی در یک مراسم عمومی غذا بگیرد، به خودی خود نمیگوید برای غذا به آنجا آورده شده است؛ همانطور که نمیتوان فشار اقتصادی را که آدم را به سمت هر امکان رایگان کوچکی میبرد نادیده گرفت.
در واقع صحنه گاهی عجیب بود: چند متر آنطرفتر کسی غذای خودش را نمیگرفت تا «به بقیه برسد» و چند متر اینطرفتر کسی منتظر بود شاید یک بسته دیگر هم باقی بماند. هر دو در یک قاب تلویزیونی «شرکتکننده» بودند، اما از نظر اجتماعی و حتی از نظر معنایی الزاماً در یک مراسم حضور نداشتند.
و بعد به جمعیت سوم رسیدم؛ کوچکتر از اولی، اما از نظر سیاسی شاید جالبتر.
این گروه را اگر فقط تا پایان برنامه میماندم شاید اصلاً درست نمیدیدم.
در بخشهای اصلی مراسم چندان فعال نبودند. هنگام دعا بعضیهایشان کنار ایستاده بودند. در سرودهای اصلی لزوماً مرکز صحنه نبودند. به نظر نمیرسید مناسک رسمی همان چیزی باشد که آنها را به میدان آورده است. چند نفرشان کنار هم قرار میگرفتند، از جمعیت اصلی فاصله داشتند و ــ آنچه برای من از همه مهمتر بود ــ بعضی نشانههای هماهنگی پیشینی در میانشان دیده میشد.
من در بیش از یک مورد دیدم که فرد یا افرادی میان گروه حرکت میکردند و نوشتهها را توزیع میکردند. بلندگوی جداگانه داشتند. شعارهایشان نیز با ریتم و مضمون بخش رسمی برنامه متفاوت بود.
اما لحظه اصلی وقتی بود که مراسم تمام میشد.
خانوادهها آرامآرام راه خانه را در پیش میگرفتند. پدر دست بچه خوابآلود را میگرفت، پرچمها جمع میشد، بخشی از جمعیت از پیادهروها پراکنده میشد و میدان شروع میکرد به خالیشدن. دقیقاً در همین لحظه، نسبت صدا به جمعیت تغییر میکرد.
گروه کوچکتر هنوز مانده بود.
حالا بلندگوی آنها بهتر شنیده میشد.
و تازه شعارهای سیاسی تندتر شروع میشد؛ شعار علیه پزشکیان، علیه قالیباف یا علیه برخی دیگر از مسئولان، اعتراض به مذاکره و جملههایی که دیگر بهسختی میشد آنها را صرفاً ذیل «دفاع ملی» قرار داد. چند ده یا چند صد نفر، بسته به محل و شب، میتوانستند پس از رفتن بدنه اصلی چنان در خیابان آرایش بگیرند که در یک ویدئوی کوتاه به نظر برسد «تجمع شبانه» همین است!
این برای من شاید مهمترین یافته آن شبها بود: زمانِ مشاهده، به اندازه مکان مشاهده اهمیت داشت.
اگر ساعت نه به میدان میرفتی، یک اجتماع را میدیدی. اگر تا پایان دعا میماندی، اجتماع دیگری. و اگر بیست دقیقه بعد از پایان رسمی برنامه هنوز آنجا بودی، ممکن بود تصویری کاملاً متفاوت ببینی.
خیابان در فاصله همین نیمساعت، از یک فضای خانوادگی و آیینی به یک صحنه سیاسی کوچک اما بسیار پرصداتر تبدیل شود.
به همین دلیل، بعد از چند شب دیگر برایم دشوار بود عبارت «اینها» را درباره تجمعات به کار ببرم. «اینها» چه کسانی بودند؟ زنی که هنگام دعا گریه میکرد؟ جوانی که پرچم ایران را آورده بود؟ مردی که کنار موکب منتظر غذا بود؟ یا گروهی که بعد از رفتن دیگران با پلاکاردهای هماهنگ وارد خیابان میشد و علیه رئیسمجلس شعار میداد؟
اینها یک چیز نبودند.
این تمایز برای فهم سیاسی خیابان هم اهمیت دارد.👇۲
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
در کنار این جمعیت، گروه دیگری هم بود که بیشتر در حاشیه میدان دیده میشد تا در متن مراسم. اینجا بای
اما میشد دید که حضور مستمر بخشی از جامعه در فضای عمومی، عملاً تصویری متفاوت از خیابان تولید میکرد: خیابان کاملاً در اختیار یک نیروی واحد نبود.
و درست در همین نقطه است که سادهسازی داخلی نیز میتواند تحلیل را خراب کند.
اگر به دلیل شعارهای تند گروه سوم، کل تجمع را یک حرکت جناحی بدانیم، بدنه اول را با گروه سوم یکی کردهایم. اگر به دلیل حضور افراد نیازمند کنار موکبها، همه جمعیت را «آوردهشده با غذا» فرض کنیم، یک وضعیت اجتماعی را جایگزین توضیح سیاسی کردهایم. و در جهت عکس، اگر به خاطر حضور خانوادهها و احساسات واقعی آنان هرگونه سازماندهی رسمی یا فعالیت جناحی در حاشیه تجمعات را انکار کنیم، باز هم بخشی از صحنه را حذف کردهایم.
شاید مهمترین تفاوت میان گزارش تلویزیونی و مشاهده میدانی همین باشد. دوربین از بالای جمعیت عبور میکند و هزار نفر را یک «مردم» میکند. سیاستمدار از پشت میز درباره همان هزار نفر حرف میزند و آنها را یک «جریان» میکند. شبکه اجتماعی چند ثانیه از تندترین شعار را جدا میکند و هزار نفر را همان چند نفری میکند که بلندتر فریاد زدهاند.
اما وقتی خودت میانشان راه میروی، این وحدت بهسرعت از هم باز میشود.
یکی آمده دعا بخواند.
یکی آمده بگوید در زمان جنگ خانه نمیماند.
یکی آمده چون شب است و میدان شلوغ.
یکی کنار موکب ایستاده چون زندگی گران شده است.
و یکی منتظر است مراسم تمام شود تا تازه کار سیاسی خودش را آغاز کند.
همه در یک خیاباناند؛ اما الزاماً در یک تجمع نیستند.۳
هدایت شده از ParsinTV | پارسین تیوی
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ایران حق دارد که سلاح هستهای داشته باشد چون باعث ثبات در غربآسیا میشود.
حسن پایکر، تحلیلگر و فعال سیاسیِ مطرح در آمریکا:
🔺ایران حق ساخت سلاح هستهای را دارد چون ایران هم مثل هر کشور مستقل دیگهای حق دفاع از خودش را کاملا دارد.
🔺بحثهای هستهای آمریکا با ایران در اصل، حواسپرتی است، لذا اگر ایران حق ندارد پس آمریکا، روسیه و چین هم نباید سلاح هستهای داشته باشند.
🔺باور دارم که اگر ایران سلاح هستهای داشته باشد، غربآسیا باثباتتر خواهد شد.
📍#زیرنویس
™️ #اختصاصی
✨پارسینTV را به اشتراک بگذارید📲
🆔 @parsintv
🔴 چین و وتوی قطعنامههای علیه ایران؛ دفاع از ایران یا دفاع از نظم بینالملل؟
🔹استفاده چین از حق وتو در پروندههای مرتبط با ایران را نمیتوان به شکلی سادهانگارانه«حمایت از ایران» برداشت کرد. چنانچه این اقدام پکن را در امتداد اصول سیاست خارجی چین ببینیم، منطق چین در استفاده از حق وتو روشن تر میشود.
🔹چین در مواضع اصولی خود و همچنین در اسناد راهبردی مرتبط با سیاست بینالملل و امنیت جهان اعلام کرده است که از نظر پکن امنیت کشورها به یکدیگر گره خورده، اختلافات باید از مسیر سیاسی حل شوند، چندجانبهگرایی و حقوق بینالملل باید حفظ شود و شورای امنیت نباید به ابزار مشروعیتبخشی به زور تبدیل شود. بنابراین چین هر قطعنامهای را که با این اصول سازگار نباشد وتو میکند و این ریشه در سیاست اصولی چین دارد.
🔹وتوی چین در پرونده تنگه هرمز دقیقاً همین منطق را نشان داد. پکن همزمان با مخالفت با حملات ایران به کشورهای خلیج فارس، با قطعنامهای که از نگاهش میتوانست پوششی حقوقی برای عملیات نظامی ایجاد کند مخالفت کرد. نماینده چین صراحتاً گفت شورای امنیت نباید برای عملیات نظامی غیرمجاز، مشروعیت یا مجوز استفاده از زور فراهم کند.
🔹وتوی ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶ درباره تمدید هیئت کارشناسان تحریمهای ایران نیز از همین زاویه قابل فهم است. مسئله فقط ایران نبود بلکه مسئله اصلی تفسیر حقوقی برجام و قطعنامه ۲۲۳۱ و اعتبار «مکانیسم ماشه» بود و حاصلِ اینکه چین برجام را نتیجه مهم دیپلماسی چندجانبه و بخشی از معماری جهانی منع اشاعه میداند و بر اعتبار حقوقی قطعنامه ۲۲۳۱ تأکید کرده است.
🔹بنابراین شاید برای فهم وتوی چین پاسخ را باید در رفتار و مواضع پکن جستوجو کرد که مبتنی بر مخالفت با مشروعیتبخشی به زور، تأکید بر حل سیاسی اختلافات و دفاع از چندجانبهگرایی و ترتیبات حقوقی بینالمللی است.
🔹ایران در این معادله، مصداقی است که منافع چین و اصول اعلامشده سیاست خارجی آن به یکدیگر میرسند و بنابراین نمیتوان این اقدام چین را صرفا به «حمایت از ایران» فروکاست.
✍فرشاد عادل
هدایت شده از سید یاسر جبرائیلی
«امنیت اقتصادی» در حال بلعیدن حوزههایی است که تا چند سال پیش تجاری تلقی میشدند؛ معدن، پالایشگاه، کابلهای دریایی، ماهواره، LNG، راهآهن، سیستم پرداخت و مسیرهای دریایی اکنون اجزای مستقیم قدرت ملیاند.
آنچه که امروز در این زمینه باید برای معماران امنیتی کشور مسئله باشد این است که کشور ما چه داراییهایی دارد که جایگزینی آنها برای دیگران دشوار است؟ و اقتصاد ما در چه نقاطی به داراییهایی وابسته است که دیگران میتوانند دسترسی ما را به آنها قطع کنند؟
جهان به سرعت در حال گذار از اوهامات لسه فر است و ایران باید نقشه قدرت اقتصادی خود را از نو ترسیم کند.
سیاست صنعتی، سیاست انرژی، سیاست معدنی، تجارت خارجی، توسعه بنادر و راهآهن، نظام پرداخت، سرمایهگذاری در فناوری و حتی سیاست مالکیت بنگاههای راهبردی، دیگر موضوعاتی صرفاً اقتصادی نیستند. همه این حوزهها باید ذیل یک معماری واحد قدرت ملی دیده شوند.
@syjebraily
هدایت شده از توییتر انقلابی
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد از شکست نئوم حالا تجهیزاتی که برای این پروژه تامین شده بود به مزایده گذاشته شده! نئوم یکی از مهمترین پروژه های چشم انداز ۲۰۳۰ و با هدف برندسازی عربستان سعودی بود که سرمایه گذاری سنگینی روی آن شده بود. حماقت بن سلمان در محاصره یمن تمام سرمایه گذاری چشمانداز سعودی را نابود کرد
🗣 mikaeeldayani | میکائیل دیانی
@twtenghelabi
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
بعد از شکست نئوم حالا تجهیزاتی که برای این پروژه تامین شده بود به مزایده گذاشته شده! نئوم یکی از مهم
هدایت شده از خبرگزاری فارس
🖼 پاسخ عراقچی به وزیر خارجۀ فرانسه: اشک تمساح بس است آقای بارو!
🔹یکونیم میلیون الجزایری در جریان جنگ استقلال آن کشور توسط فرانسه قتلعام شدند.
🔹پاریس کمتر از یکدهم آنها را رسماً ثبت کرده؛ ولی همچنان از هرگونه عذرخواهی بابت جنایتهای استعماری خود خودداری میکند.
🔹اشک تمساح بس است آقای بارو؛ سکوت شما در زمانی که آمریکا کودکان دانشآموز ما را قتلعام کرد، گویای همه چیز است.
🔸وزیر خارجۀ فرانسه در اظهاراتی مداخلهجویانه دربارۀ ایران گفته بود: «ایرانیان باید بتوانند آزادانه دربارۀ آیندۀ خود تصمیم بگیرند و حقوق بنیادین آنها باید رعایت شود».
@Farsna
هدایت شده از سیدعلیرضا شفیعی
چند نکته درباره ی فیلسوف جنگ
۱ - در دانش کلاسیک جنگ میگویند اگر سه برابر دشمن توان و امکانات نظامی داری جنگ را شروع کن؛ اگر دو برابر داری ترجیح این است که جنگ نکنی.. چه برسد اگر امکانات و توان نظامی دو طرف برابر باشد.
رشید اما معتقد است وقتی اراده داری تسلیم نشوی و ناگزیری با همین امکانات محدود بجنگی، باید قوه ی ابتکار و ابداع را بیشتر به میان بیاوری و از شگردهایی مثل اصل غافلگیری استفاده کنی؛ خصوصا که تو انسانمحور میجنگی نه ابزارمحور.
۲ - یکی از ویژگی های مهم شهید رشید، در آمیختن نگاه ستایشگرانه به دفاع مقدس ۸ ساله با واقعبینی انتقادی و صراحت لهجه ی شجاعانه ی او در تحلیل مسائل جنگ است. او که در همه ی عملیات دفاع مقدس ۸ ساله به گونه ای - چه رزمنده چه فرمانده یا.. - حضور داشته و به نوعی شناسنامه ی جنگ محسوب میشود، شجاعانه به آسیب شناسی ناکامی ها و شکست های نبرد ۸ ساله میپردازد؛ بدون اینکه ذره ای از شکوه آن دفاع مقدس بکاهد.
او علت شکست های بزرگ سال اول جنگ را دخالت ندادن مردم و سپاه در جنگ توسط بنی صدر میداند و پایان خاص جنگ با قطعنامه ۵۹۸ را معلول شعار "جنگ جنگ تا یک عملیات موفق در عراق" توسط سیاسیون برمیشمارد.
او با شگفتی میگوید میرحسین موسوی در انتخابات ۸۸ عنوان مدیریت دولت زمان جنگ را مایه ی مباهات میدانست اما واقعیت این بود که دولت او پابه پای نیاز جنگ حرکت نمیکرد و ما نظامیان گریه میکردیم و فریاد میزدیم که مسائل جنگ و نیازهای آن را ببینید!
او سوگمندانه میگوید سیاسیون دهه ۶۰ به ما میگفتند امکانات ما همین است و یا باید با همین امکانات بجنگید یا بروید به امام بگویید (اعتراف کنید!) که ما نمیتوانیم بجنگیم!
اما ما گفتیم حتی اگر دوسه نفر باشیم هم عاشورا به پا میکنیم و تا آخر میایستیم.
۳ - واقعبینی رشید میگفت وقتی آمار اصابت موفق در عملیات وعده ی صادق ۱ و ۲ در سرزمین های اشغالی پایین باشد، دشمن را برای حمله به ایران، به خطای محاسباتی میاندازد. ( در این باره، تاملات دقیق او پیرامون عملیات والفجر۸، فاو و حتی بعدها جنگ ۳۳ روزه حزب الله لبنان با اسراییل، قابل توجه است.)
او میگفت مادامی که نتوانیم f35 را مهار کنیم، نمیتوانیم پیروزی کامل در یک عملیات را انتظار بکشیم.
پیشبینی دقیق فیلسوف جنگ چندماه بعد محقق شد و او خود، از شهدای ساعت صفر شروع جنگ علیه ایران عزیز شد.
۴ - "رشید اگر وارد محیط نظامی نمیشد، عارف برجسته ای میشد."
نه! این جمله ای که در قسمت اول مستند فیلسوف جنگ از زبان یکی از همرزمان شهید گفته میشود را باید اصلاح کرد.
هنر خمینی بزرگ و خامنه ای شهید این بود که عرفان را به میدان حماسه آوردند و نظامیان عارف و عارفان نظامی تربیت کردند.
رشید، سردار عارفی بود که در مکتب عرفانِ حماسی و حماسه ی عرفانی امام خمینی و امام خامنه ای بالید و با عروجی خونین، به وصال محبوب رسید.
و چقدر برای من مایه مباهات است که در دوران نوجوانی، در یکی از ملاقاتهای شهیدرشید با آیت الله شفیعی رضوان الله علیه در خلال حضورش در بیت ایشان، شرف حضور داشتم و سکوت عارفانه و ابهت چشمان نافذ آن شهیدعزیز را از نزدیک دیدم.
پینوشت: تماشای مستند خوشساخت فیلسوف جنگ را به کسانی که هم میخواهند با یکی از بزرگترین شهدای جنگ تحمیلی اخیر آشنا شوند و هم از منظر تاریخی، مسائل جنگ را تحلیل کنند پیشنهاد میدهم.
از میان پنج قسمت این مستند، قسمت پنجم بنظرم تماشاییتر آمد.
کانال شخصی سید علیرضا شفیعی
https://eitaa.com/seyyedalirezashafii