هدایت شده از ابوقاسم
ناظر به بی اخلاقی های سیاسی این روزها باید عرض کنم
وقت خودتان را برای چهارتا سیاستمدار و سایبری های شان تلف نکنید.
همه ماجرا این است که اونها برای یه تکه پول بیشتر به خون هم تشنه اند. برای دنیای خودشان و رقابت های کاملا سیاسی تلاش می کنند.
شدیدا مخالفم که دوگانه حق و باطل را برای این چیزها پوشش قرار می دهند.
تحلیل حق و باطل داشتن از این تقابل ها کاملا مفهومی و انتزاعی است نه مصداقی
این لایه البته با دغدغه های ارزشمند مؤمنین متفاوت است.
تکامل بعضی آدم ها در جمهوری اسلامی کاملا اتفاقی و ناگهانی بود.
تکامل خیلی ها زودهنگام بود و این زنجیره سینه به سینه در حال انتقال به اعوان و انصار و سایبری ها است.
عیار هوش سیاسی کشور در حال نمایش است.
اندازه فکری اعوان و اطرافیان که به هرحال مشاورین آقایان اند و قرار است رهبران سیاسی آینده باشند هم روشن است.
خروجی همه درگیری های سیاسی منتهی به عملکرد جمهوری اسلامی ایران می شود نه زید و عمرو.
ابوقاسم
https://eitaa.com/westanews
هدایت شده از علیرضا زادبر
تعیین تکلیف دو نزاع
سالهای آینده برای ایران و انقلاب اسلامی تعیین کننده است. نزاع در دو سطح شاید تعیین تکلیف شود:
۱. در بُعد خارجی نزاع بین ایران و غرب
۲. در بُعد داخلی نزاع اسلام سیاسی و اسلام غیرسیاسی
در داخل نزاع احزاب و جریانات خواهان اسلام سیاسی و احزاب مخالف اسلام سیاسی تعیین کننده خواهد بود. اسلام غیرسیاسی جمهوری اسلامی را میخواهد، در قدرت هم می ماند اما جمهوری اسلامی سکولار...
یک روز باید مفصل نوشت.
https://eitaa.com/Politicalhistory
49.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«ما که #اصل_بیطرفی را رعایت کردیم
دستور دادند به کودتای عراق مساعدت نکنید؛ اطاعت امر کردیم
فرمودند تعداد آلمانیها کم کنید؛ عذر آنها را هم خواستیم
چی شد که اینها یکهو ریختند توی این مملکت؟
ما که همه جوره با اینها #سازش کردیم
ما که هر چی گفتند انجام دادیم
ما که هر چی آنها میخواستند دادیم
اینها که دم از تمدن و این کوفت و زهرمارها میزنند چرا؟»
#سیاست پهلوی اول در مواجهه با روس و انگلیس آنقدر #رمانتیک و #خیالپردازانه بود که رضاخان فکر میکرد همین که «هرچه آنها بخواهند بدهد و برود» دیگر همه چیز اوکی خواهد شد و بقای ملک و سلطنت تضمین است؛ هرچه آنها خواستند کرد و سیاست «بدهیم برود» را بخوبی اجرا کرد اما دست آخر از کار برکنار شد.
راستی این #سیاست_رویاپردازانه شما را یاد کدام گروه سیاسی امروزی میاندازد؟
⭕ برشی از سریال ماندگار در چشم باد که اشغال ایران در شهریور 1320 را بخوبی تصویر کرده است
🆔@nazm_jahani
⭕️"نکتهپرانی" در فضای مجازی
👤دکتر حسن انصاری
🔸درباره آسيب شناسی فضای مجازی بسيار گفته اند و خوانده ايم و شنيده ايم. يکی از آسيب های آن به نظرم در فضای روشنفکری و نظری ايجاد توهم عالم بودن و صاحب "سخن" بودن است. تا قبل از عصر رسانه های اجتماعی انتشار يک مطلب حتی در يک روزنامه دست چندم کار ساده ای نبود. اما الآن به لطف رسانه های اجتماعی هر کسی می تواند از حق اظهار نظر برخوردار باشد. اين البته جنبه مثبت وجود چنین رسانه هایی است. منتهی مشکل آنجاست که کارکرد رسانه های اجتماعی هنوز کاملا مورد بحث و بررسی قرار نگرفته. مثلا اينکه در سياست و اجتماع و دين و فرهنگ و علوم هر کدام چه راه هایی وجود دارد که بتوان با آنها ميان اظهار نظرهای با پشتوانه و بدون پشتوانه علمی تشخيص داد و تمايز برقرار کرد؟ رسانه های اجتماعی در چه حيطه هایی می تواند بستری برای گفت و شنود باشد و در کجاها نيازمند حفظ حدود شناخت علمی و تخصصی هستيم؟ اظهار نظر چه کسانی را بايد در رسانه های اجتماعی و در چه موضوعاتی مورد توجه قرار دهيم؟ مسلم است که موضوعات بسياری در اجتماع و سياست هست که می تواند عرصه اظهار نظر و رايزنی عمومی باشد و اساسا تنها در پرتوی خردی جمعی می توان درباره آن به بحث و بررسی و روشنگری پرداخت. اما موضوعات علمی چطور؟ جايگاه تخصص چيست؟ سهم "جامعه علمی" در هر رشته ای چيست؟ آيا پسنديده است در عرصه رسانه های اجتماعی بحث های علمی و تخصصی را دامن زد؟ اگر اين بحث ها مطرح می شود چه راه هایی وجود دارد تا مانع از سيطره عوام گرایی و شانتاژهای رسانه ای بر بحث های علمی شويم؟ چه راهی وجود دارد که علم و تخصص را از سياست زدگی و يا غلبه موج های زمانه برحذر داريم؟ چطور می توان از علم در برابر موج های رسانه ای حفاظت کرد؟
به نظرم يک راهش اين است: در مباحث علمی و آکادميک ملاک های متناسب با "جامعه علمی" هر رشته ای را حتی در رسانه های اجتماعی محترم شماريم. مثلا از کسی که حتی يک کتاب، سهل است يک مقاله آکادميک در موضوعی علمی که در رسانه ای اجتماعی از آن سخن می گويد منتشر نکرده و از طرق معمول تخصص و دانش خود را به محک داوری نگذاشته سخنی و يا بهتر بگويم اظهار نظر مهمی را در رسانه های اجتماعی نپذيريم. در غير اين صورت علم، و به ويژه علوم انسانی در زير ضربات و شانتاژهای رسانه ای له خواهد شد و اسير موج های رسانه ای و "نکته پرانی" های مجازی خواهد گردید؛ نکته پرانی های کسانی که سرمايه ای علمی جز همين "مداخله" های مجازی ندارند...
🆔@nazm_jahani
⭕️چند سطری درباره آفتهای فضای مجازی و مدعيان بیهنر
👤دکتر حسن انصاری
فضای مجازی حسن های زيادی دارد. اما آفت هایی هم دارد. يکی از اين آفت ها اين است که عده ای را در توهم توليد انديشه می اندازد. در يادداشت های فيسبوکی و توئیتر به طور خاص آدم هایی را می بينيم که با وجود ادعای داشتن مدارک و مراتب دانشگاهی و عضویت در انجمن های علمی (که گاهی هم، به ويژه آنجا که به خارج کشور مربوط است، متأسفانه اساسی در واقعيت ندارد و ادعاهایی است بی پايه که البته با وجود اينترنت و راه های متعدد راستی آزمایی و به اصطلاح گوگل کردن عجيب است که همچنان شاهدش هستيم. گویی با تکرار يک ادعای دروغ می توان توهمی را بر خواننده غالب کرد؛ شگفتا...) کار و وظيفه خود را در حد "نکته" گویی و "تأملات" نويسی و يادداشت نگاری های چند سطری فروکاسته اند؛ آن هم عموما با نگاهی خود علامه پندار در عرصه سياست و فرهنگ؛ معمولا پر از انتقاد از وضع موجود، از فرهنگ گرفته تا اقتصاد و اجتماع و سياست. انتقاد البته در جای خود و از سوی آدم آشنا با جزئيات امور خوب است؛ متأسفانه خيلی اوقات فقط موج سواری است و بس و موضع گيری هایی است صرفا در راستای موج های زودگذر و البته عاری از حقيقت. همه ما بايد تلاش کنيم به اين بيماری گرفتار نشويم. اگر بناست من و شما که کارمان تحقيق و نوشتن و پژوهش آکادميک و روشمند است به جای انجام وظيفه خود و مساهمت و تلاش برای بهبود شرايط و ساختن آينده ای برای جوانان اين مملکت دائما به "حاشيه" نگاری مشغول شويم؛ خوب کار ما را چه کسی بايد انجام دهد؟ از خود بپرسیم کدام کتاب خوب را به طور نمونه در اين ده سال نوشته ايم؟ چه متنی اساسی را در اين ده سال تصحيح و ويرايش کرده ايم؟ چه کتاب ارزشمند و مهم در عرصه علوم انسانی را در اين ده سال اخير ترجمه کرده ايم؟ خود چه کرده ايد و چه کرده ايم که بايد دائما از اين و آن اشکال بگيريم؟ مگر می شود فرهنگ اين کشور را تنها با دو سطر اينجا در "فيسبوک" و سه سطر آنجا در توئیتر و تلگرام ارتقا داد؟ با کدام کارنامه علمی و کدام مقاله داوری شده ای خود را اهل فرهنگ و نظر قلم برده ايد؟ چرا تاکنون حتی یک مقاله درست منتشر نکرده ايد؟ خيلی بد است که نوشتن در فضای مجانی مجازی "فيسبوکی" آدمی را به توهم بیجا بیاندازد.
اگر فروزانفرها و مجتبی مينوی ها و قزوينی ها و همایی ها و يحیی مهدوی ها و ايرج افشارها و بسياری ديگر در هشتاد سال گذشته چنين می کردند فکر می کنيد اصلا امروز چیزی از ادبيات و فرهنگ و ميراث ايرانی باقی مانده بود؟ آن نسل از بزرگان ما با وجود همه کمبودها و مشکلات هيچ گاه در انجام وظيفه کوتاهی نکردند. ميراث آنان را امروز در دست داريم و بر سر سفره آنان نشسته ايم. ما برای آيندگان چه کرده ايم؟
🆔@nazm_jahani
🎧 صوتهای نشست «تقابل یا تعامل ملت/ملیگرایی با امت/امتگرایی؛ واقعی یا ساختگی» که شامگاه شنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۴، در شبکۀ اجتماعی کلابهاوس با سخنرانی آقایان حسن انصاری، عضو هیئت علمی مؤسسۀ مطالعات پیشرفته پرینستون و حسین کمالی، استاد دانشگاه هارتفورد در خانۀ گفتارها برگزار شد.
📌 قسمت نخست
https://www.youtube.com/watch?v=DxN42WKw2UM
📌 قسمت دوم
https://www.youtube.com/watch?v=XbM0SKqrPWk
🆔@nazm_jahani
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
⭕️"نکتهپرانی" در فضای مجازی 👤دکتر حسن انصاری 🔸درباره آسيب شناسی فضای مجازی بسيار گفته اند و خوا
دکتر انصاری با پذیرش جنبههای مثبت فضای مجازی (مانند حق همگان برای اظهارنظر)، به آسیبهای جدی آن در عرصهٔ فکری و علمی میپردازد. او نگران است که این فضا باعث ایجاد «#توهم_دانایی» و کمرنگ شدن مرز بین #تخصص و عامهپسندی شود.
1. توهم علم و صاحبنظر بودن: فضای مجازی این احساس را به افراد میدهد که بدون پشتوانهٔ علمی و آکادمیک میتوانند در هر موضوعی «صاحب سخن» باشند. در حالی که در گذشته، انتشار یک مطلب حتی در یک روزنامهٔ کماهمیت نیز نیاز به طی کردن فیلترهایی داشت که تا حدی ضمانت کیفیت بود.
2. معضل تشخیص اعتبار: دکتر انصاری این سؤال کلیدی را مطرح میکند: چگونه میتوان بین اظهارنظرهای مبتنی بر دانش و اظهارنظرهای بیپشتوانه تمایز قائل شد؟ این مشکل بهویژه در حوزههای تخصصی مانند علوم انسانی حاد است.
3. خطر عوامزدگی (Popularism) و شانتاژ رسانهای: او هشدار میدهد که اگر معیارهای علمی در فضای مجازی رعایت نشود، علم (بهویژه علوم انسانی) در زیر ضربات «نکتهپرانی»های مجازی و موجهای زودگذر رسانهای له خواهد شد.
4. راهحل پیشنهادی: احترام به معیارهای آکادمیک راهحل انصاری برای حفظ اعتبار علم، احترام گذاشتن به ملاکهای «جامعهٔ علمی» حتی در فضای مجازی است. به طور مشخص، او معتقد است:
نباید به اظهارنظرهای مهمِ کسانی که حتی یک مقالهٔ آکادمیک در آن موضوع منتشر نکردهاند و تخصص خود را در معرض داوری همتخصصان قرار ندادهاند، توجه کرد.
5. انتقاد از «حاشیهنویسی» به جای کار علمی جدی: در یادداشت دوم، او به طور مستقیم به افرادی تاخته که کار اصلی خود (پژوهش، تألیف، ترجمه، تصحیح متون) را رها کرده و تمام انرژی خود را صرف «نکتهگویی» و «تأملات» چندخطی در شبکههای اجتماعی میکنند. این افراد معمولاً با نگاهی خودْعلامهپندار، به نقدِ همهچیز میپردازند، بیآنکه کار علمی ملموسی ارائه داده باشند.
6. پرسش از مسئولیت شخصی: انصاری از خود و همصنفانش میپرسد: «ما برای آیندگان چه کردهایم؟». او با مقایسهی خود با نسلهای گذشته مانند فروزانفر، مینوی، ایرج افشار و... که با وجود تمام مشکلات، میراثی ماندگار از خود به جا گذاشتند، بر این نکته تأکید میکند که جایگاه واقعی یک اندیشمند در تولید آثار ماندگار و علمی است، نه در «حاشیهنگاری»های مجازی.
نتیجهگیری:
دکتر حسن انصاری در نهایت هشداری جدی به جامعهٔ فکری و علمی میدهد: فضای مجازی میتواند به یک تلهٔ راحتطلبی فکری تبدیل شود که افراد را از انجام کار علمیِ عمیق و روشمند (که سخت و زمانبر است) بازدارد و آنها را به سمت تولید محتوای زودبازده و عامهپسند سوق دهد. این امر هم به فرد آسیب میزند (ایجاد توهم) و هم به کلیت علم و فرهنگ (کمرنگ شدن معیارهای تخصصی و عوامزدگی).
هدایت شده از یادداشت های مهدی افراز
💡چرا با محاکمه ظریف، ایده او بازخواست نخواهد شد؟
✍مهدی افراز
🔸با فعال سازی احتمالی مکانیسم ماشه در روزهای آینده، موجی از هجمه ها و انتقادات با زبان و ادبیات گوناگون متوجه تیم مذاکره کننده هسته ای و دولت مستقر در دهه ۹۰ خواهد شد.
🔹طی ۱۵ سال گذشته جریان مخالف مذاکره با غرب در فضای سیاسی ایران، عموماً رویکرد انتقادی خاصی را دنبال نموده است که در مجموع توفیق اجتماعی ملموسی را کسب نکرده و با همه فرصت هایی که در اختیار داشته است موفق نبوده اراده سیاسی مستحکمی را در برابر جریان مذاکره گرا ایجاد نماید.
🔸این ناکامی طولانی مدت که عموماً نمود خود را در نتایج انتخابات های ریاست جمهوری به عنوان بزرگترین نقطه تعیین جهت گیری های کلان اداره کشور نیز نشان می دهد، ریشه در چالش هایی دارد که جریان آنتی مذاکره همواره گرفتار آن بوده است.
🔹این چالش ها نوعاً به ساخت اجتماعی این جریانِ انتقادی باز می گردد و کلیدی ترین آن ها عبارتند از:
🔸چالش اول: " خوانش اجتماعیِ جاه طلبانه".
فارغ از عنوان گذاری های موسمی همچون مقاومت، دلواپسان و ... از آن جا که در بیش از یک دهه گذشته مجموعه نمادهای رسانه ای این جریان همواره در قامت یک رقیب سیاسیِ خواهان قدرت نیز در انتخابات ها حاضر بوده اند، جامعه از بسته فعالیت های انتقادی آن، خوانشی قدرت طلبانه و جاه طلبانه دارد و این تقابل ها را در چارچوب تداوم بگومگوهای انتخاباتی فهم می نماید نه یک رویکرد مصلحانه و دلسوزانه، که این برداشت عمومی در پیمایش های اخیر ملّی نیز منعکس بوده است.
🔹چالش دوم: " کنشگری سلبی و فاقدِ مسیر جایگزین".
عمده مشغولیت جریان انتقادی ،القای دلواپسی و تکرار دائمی بی فایده و بی ثمر بودن روند توافقات با غرب، بدون ارائه آلترناتیو واقعی، محسوس و زنده بوده است. تداوم این کنشگری سلبی و نقّادانه فارغ از افق گشایی با مسیرهای بدیل داخلی، تصویری انسدادی از آن ساخته که با برچسب مخالفانِ توسعه ایران و یا منتفعین از وضعیت تحریم، برای بدنه ای از جامعه معنادار شده اند.
🔸چالش سوم: "تمرکز بر نزاع شخصی".
موقعیت ها و فرصت هایی که می توانست به محمل موثری برای عبور دادن جامعه ایران از خوش بینی به غرب و ناامیدسازی از گره گشایی آن ها برای کشور تبدیل شود، عمدتاً با محاکمه شخصیت های دست اندرکار در مذاکرات و توافقات، به هدر رفت. در واقع یکی از اشتباهات واضح جریان انتقادی این بوده است که مسیر منصرف ساختن ملّت ایران از ایده غرب گرایی را در بدبین ساختن جامعه نسبت به غرب گرایان و در راس آن مذاکره طلبان جستجو و دنبال کرده است.
🔹تجربه یک دهه گذشته آشکار ساخت که تمرکز بر نقد یا تخریب اشخاص به تطهیر بیشتر غرب و تقویت رویکرد مذاکره منجر خواهد شد. که این پیامد برآمده از دو دلیل روشن است:
🔸دلیل اول؛ وقتی اشخاص مورد هدف قرار می گیرند، عمدتاً بی کفایتی یا بی عرضگی تکنیکی و تخصصی آن ها مورد توجه واقع می گردد و در این شرایط جمع بندی عمومی این می شود که علّت به نتیجه نرسیدن این مسیر نه بن بست بودنِ ذاتیِ آن بلکه عدم توانمندی و ضعف این چهره ها در به سرانجام رساندن آن بوده و در نتیجه همچنان عطش پیگیری این ایده زنده و گرم باقی می ماند و حداکثر چهره های آن بالا و پایین می شوند.
🔹دلیل دوم؛ این نزاع بر روی اشخاص، همواره تلّقی های جاه طلبانه و منفعت گرایانه نسبت به منتقدین را نیز تشدید می نماید و برداشت عمومی این می شود که دعوا اساساً نه بر سر رویکردهای حل مساله بلکه در نقطه دیگری برای تصاحب قدرت سیاسی است.
🔸ایام کنونی و گرم شدن اذهان نسبت به مساله اسنپ بک نیز یکی دیگر از همین فرصت هاست. در این موقعیت نیز قرار است اشخاص بازخواست شوند یا ایده آن ها؟ قرار است پدیدآورندگان برجام محاکمه شوند یا اروپا و امریکا؟ قرار است ثابت شود که مذاکره کنندگان غیرحرفه ای بودند یا غربی ها غیر متعهد و غیر اخلاقی؟ قرار است این فشار جدید به یک بغض ملّی تبدیل شود و یا به یک کینه ورزی داخلی؟ قرار است احراز شود که عملکرد ظریف و روحانی خراب بوده یا گره گشایی غرب برای ما سراب؟
@afrazmahdi
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
💡چرا با محاکمه ظریف، ایده او بازخواست نخواهد شد؟ ✍مهدی افراز 🔸با فعال سازی احتمالی مکانیسم ماشه در
با فعالسازی احتمالی مکانیسم ماشه، انتقادات به تیم مذاکرهکننده و دولت دهه ۹۰ افزایش خواهد یافت، اما این انتقادات منجر به رد ایده مذاکره و غربگرایی نخواهد شد.
سه چالش اصلی برای جریان منتقد وجود دارد:
۱.خوانش اجتماعی جاهطلبانه: جامعه، نقدهای این جریان را نه ناشی از دلسوزی، بلکه به عنوان تلاشی برای کسب قدرت و ادامه رقابتهای انتخاباتی معمول تفسیر میکند.
۲.کنشگری سلبی و فاقد مسیر جایگزین: این جریان تنها بر بیفایدهبودن مذاکرات تأکید میکند بدون آن که راهحل عملی و جایگزین مشخصی ارائه دهد. این امر تصویری منفی و انسدادی از آنان ایجاد کرده و آنان را به عنوان مخالفان توسعه یا ذینفعان تحریم معرفی میکند.
۳.تمرکز بر نزاع شخصی: به جای پرداختن به اصل ایده مذاکره با غرب و نقد آن، انرژی خود را بر محاکمه و تخریب شخصیتهای درگیر متمرکز کردهاند.
تمرکز بر محاکمه افراد (مانند ظریف) به جای نقد خود ایده مذاکره، نتیجهای معکوس دارد و به دو دلیل باعث تقویت ایده مذاکره میشود:
دلیل اول: با هدف قراردادن افراد، این برداشت عمومی ایجاد میشود که مشکل، عدم کفایت تیم مذاکرهکننده بوده، نه ذاتی بودن بنبست در مذاکره با غرب. در نتیجه، این باور که "اگر فرد شایستهای بود، مذاکره جواب میداد" تقویت شده و عطش برای پیگیری همین ایده باقی میماند.
دلیل دوم: این نزاعهای شخصی، تصورات عمومی مبنی بر جاهطلبی و منفعتطلبی منتقدان را تشدید میکند و نشان میدهد که دعوا بر سر تصاحب قدرت است، نه یافتن راهحلی برای مشکلات کشور.
نتیجهگیری: بنابراین، محاکمه افرادی مانند محمدجواد ظریف در صورت وقوع، منجر به محاکمه و رد "ایده مذاکرهطلبی و غربگرایی" نخواهد شد. زیرا این اقدام، بر افراد متمرکز است و با تقویت این برداشت که مشکل "شخص" بوده نه "سیاست"، عملاً به تطهیر غرب و زندهنگهداشتن امید به مذاکره منجر میشود. به عبارت دیگر، این محاکمهها شکست ایده مذاکره را ثابت نمیکند، بلکه فقط شکست اجراکنندگان آن را نشان میدهد و راه را برای ظهور چهرههای جدیدی با همان ایده باز میگذارد.
هدایت شده از یادداشت های مهدی افراز
💡آیا جامعه ایران کم حافظه است؟
✍️مهدی افراز
🔸پس از آغاز دور جدید مذکرات هسته ای با امریکا و عکس العمل های بازار به این گفتگوها، این تلّقی بر برخی زبان ها جاری شد که؛ "چقدر ملّت ایران کم حافظه است؟!" هنوز یک دهه هم از تجربه عبرت آموز او در برجام نگذشته است که با پیگیری لحظه به لحظه اخبارِ عمان، عمده فعالیت های سرمایه گذارانه خود در بازارهای تولیدی و زیرساختی را متوقف کرده و ضمن نوسان گیری های روزانه، با هیجان در انتظارِ گشایش های بزرگ اقتصادی ایران توسط تیم ترامپ است. معامله با همان طرفی که مشغول جدال بی رحمانه با نزدیک ترین دوستان و همسایگان دیرین خود است، چگونه می تواند امیدآفرین باشد؟! همان فردی که از راه نرسیده برنامه جامع اقدام مشترک را زیر پایش انداخت، چطور می تواند راهگشای معیشت و زندگی ما باشد؟!
🔹در هفته گذشته دو پیمایش ملّی توسط دو مرکز معتبر افکارسنجی با موضوع مذاکرات هسته ای صورت گرفته است. در نتایج هر دو کار، یک شبه تناقض در ذهن مردم ایران احساس می شود. بیش از ۵۰ درصد از پاسخ دهندگان در برابر این مضمون که؛ "آیا با ادامه یافتن مذاکرات فعلی موافقید؟" یا "برای پیشرفت اقتصادی کشور باید با امریکا به توافق برسیم؟" اعلام موافقت کرده اند ولی در عین حال همین جامعه آماری در پاسخ به این مضمون که؛ "در صورت حصول یک توافق، تا چه میزان امریکا به تعهداتش پایبند خواهد بود؟"، حدود ۶۰ درصد امیدی به پایبندی امریکا به مفاد توافق و در نتیجه اثر اقتصادی آن ندارند. جامعه به صورت تؤامان هم به مذاکرات امیدوار و هم نسبت به نتیجه آن ناامید است.
🔸حالا مجدد این سوال را مطرح می کنیم که "آیا تجربه ناموفّق و بینتیجه مذاکره با آمریکا در دهه نود شمسی، مایه عبرت تاریخی مردم ایران نشده است؟" در پاسخ به این پرسش مهم میتوان گفت هم آری و هم خیر! از یک سو مردم ایران در تجربه دهه نود به این نتیجه رسیدهاند که آمریکا قابل اعتماد نیست و دیگر آن دلخوشیِ ابتدای دهه نود را به آمریکا ندارند؛ حتّی کارگزاران و فعّالان سیاسی علاقهمند به مذاکره با آمریکا، آن امیدواریها و دلخوشیهای سابق را به مذاکره با آمریکا ندارند، تا چه رسد به مردم. تجربه تحوّلات جهانی طی یک دهه اخیر و برخوردی که آمریکا با کشورهای همسو مانند اوکراین، کانادا و اروپا اتّخاذ کرده، برای مردم روشن ساخته است که با دلگرمی و امیداوری نمیتوان به استقبال مذاکره با آمریکا رفت. امّا چرا با وجود شکلگیری چنین عبرت تاریخی، هنوز مذاکره با آمریکا در جامعه ایران جذّاب است؟ علّت را باید در تبیین نشدن یا تبیین نارسا و نادرست گفتمان و ادبیات مقاومت جستجو کرد. مردم به مذاکره با آمریکا امیدی ندارند، اما هنوز اطمینان ندارند آن راه دیگر یعنی مقاومت، بتواند حل مسائل مالی و تولیدی کشور را در پی داشته باشد و در نتیجه به منادیان ایده مقاومت هم برای تحول اقتصادی کشور اعتماد ندارند.
🔹جریان انتقادی اگر بتواند روایتی از مقاومت ارائه دهد که هم دستاوردهای ایران در راه طی شده را و هم پیشرفت ایران در راه پیش رو را در افق مقاومت معنادار کند، گره ذهنی و روانی که مانع عبور کامل از گفتمان مذاکره است، مرتفع خواهد شد. جامعه ایران به لحاظ هویت تاریخی و ملّی، پذیرای تسلیم در برابر قدرتهای جهانی نیست و احساس عمومی جامعه ایران نسبت به مقاومت مثبت است؛ امّا در عین حال مبهم است که آیا میتوان با تکیه بر نظریه مقاومت، افزون بر صیانت از امنیت و استقلال کشور، مسیر پیشرفت و توسعه را هم دنبال کرد یا خیر.
🔸حال در این شرایط القای دلواپسی و تکرار دائمی بی فایده بودن و بی ثمر بودن روند توافق، بدون ارائه دادن آلترناتیو واقعی، محسوس و زنده، هیچ اثر پیش برنده ای برای جامعه ندارد. تداوم کنشگری سلبی و نقّادانه فارغ از افق گشایی با مسیرهای بدیل داخلی، جامعه را به انسداد خواهد کشاند و تصویر نامطلوبی از منتقدین، به عنوان مخالفانِ توسعه ایران و یا منتفعین از وضعیت تحریم، برای بدنه ای از جامعه خواهد ساخت.
🔹بر این اساس به نظر می رسد جامعه ما به قدر وُسع خود و به اندازه کافی از عبرت های مدرسه برجام آموخته و آن را در حافظه خود هم خوب حفظ کرده است اما آیا جریان انتقادی هم از سبک مراوده خود با افکار عمومی در دهه ۹۰ به اندازه کافی تجربه کسب کرده و تکاملی در رفتارهای خود ایجاد نموده است؟!
@afrazmahdi