کاسهای بسیار داغ تر از آش!
سادهاندیشی بزرگی است اگر بخواهیم ماهیت واقعیِ روابط بینالملل را صرفاً با پارادیم و به عبارت بهتر از طریق پوشش زیبا و فریبندهٔ قانونی و حقوقی آن تعریف و تبیین کنیم؛ زیرا در این میان ابرقدرتها برای نیل به اهداف خویش هرگز خود را مقید به هیچ قانون و قاعده اخلاقی، انسانی و بینالمللی ندانسته و نمیدانند و اگر چنین است به گمانم نباید بیش از اندازه مته بر خشخاشی گذاشت که زالوها قبلاً آن را آزموده و شیره آن را تا ته مکیده اند!
🔸در سالیان گذشته و در هنگامهٔ اخیر رویاروییهای همهجانبه و مختلف دنیای غرب با ایران و دیگر ملتهای جهان؛ وقتی با برخی از دیدگاههای جامعهٔ نخبگانی این کشورها بویژه در فضای مجازی مواجه میشوم ناخواسته حکایت برخی از شخصیتهای مطرح شدهٔ کلیله و دمنه در ذهنم نقش می بندد.
🔸در کلیله و دمنه که امروزه به اقتضاء سیاست نظام سلطه جهانی جای آن را با داستان های امثال مزرعه یا قلعه حیوانات! برایمان پر کرده اند با داستان شیر درنده ای مواجهیم که قربانیان امروز و فرداهایِ او برای آنکه چند صباحی در آرامش زندگی کنند از طرف خود نماینده ای به نزد او می فرستند تا زین پس نه جناب شیر زحمت کمین و شکار به خودش بدهد و نه آنها هر لحظه با بیم و هراس زندگی کنند و قانونی! فی مابین خود وضع میکنند که از آن به بعد حیوانات نگون بخت هر روز یکی را از اجتماع خود بعنوان غذا با پای خویش به محضر شیر بزرگ بفرستند تا ....!
🔸وادادگی از این بیم و هراس از یک سو و سالها تبلیغ و ترویجِ انواع چسبندگیهایِ پست زندگیِ مدرن توسط رسانههای آنان در میان اقشار متوسطِ جوامعِ توسعه نایافته در مقایسه با اقشار تنگدست و فقیر به مراتب بیشتر و اثرگذارتر بوده است و اضافه کنید فرو ریختن بسیاری از ارزشهای اخلاقی، انسانی، دینی و حتی ملی و میهنی که روشنفکر مآبان براحتی از کنار آن گذشتند و زمینه ساز شکل گیری تفکرِ سازش و حتی تسلیم بی قید و شرط در برابر زیاده خواهان جهان شده اند تا جاییکه گمان میکنی برای آنکه چند صباحی به زعم خویش زندگی خوش و خرّمی داشته باشند حاضرند به هر قیمتی با جهان خواران توافق کنند و در این میان اگر ملتی نخواهد به آن راه و روش رفتار کند گویی چاره ای جز تنهایی و انزوا برای او نیست و زبان و قلم را فراتر از آن می فرسایند و بجای تشویق و ترغیب به چاره اندیشی، ایستادگی و مقاومت، مدام جامعه را نهیب میزنند که آنها به این حد هم بسنده نخواهند کرد و اگر تسلیم نشوید بر پیکر شما، زخمی عمیقتر از انزوا که نابودی خواهد بود وارد خواهند کرد!
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
کاسهای بسیار داغ تر از آش! سادهاندیشی بزرگی است اگر بخواهیم ماهیت واقعیِ روابط بینالملل را صرفاً
ارسالشده از آقای سامیار رستمی در یکی از گروههای مجازی.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
کاسهای بسیار داغ تر از آش! سادهاندیشی بزرگی است اگر بخواهیم ماهیت واقعیِ روابط بینالملل را صرفاً
🔸واقعیت روابط بینالملل(تحلیل نظام بینالملل) :
نباید ماهیت واقعی روابط بینالملل را صرفاً از طریق چارچوبهای حقوقی و قانونی زیبا و فریبنده دید. ابرقدرتها برای رسیدن به اهداف خود، خود را به هیچ قانون، قاعده اخلاقی یا بینالمللی مقید نمیدانند.
🔸تمثیل کلیله و دمنه:
برای تشریح وضعیت موجود، داستان شیر و حیوانات در کلیله و دمنه قابل استفاده است. در این تمثیل:
شیر نماد قدرتهای زورگو و سلطهگر (نظام سلطه جهانی) است.
حیوانات دیگر نماد ملتهای تحت سلطه هستند.
قرارداد پیشنهادی حیوانات (فرستادن روزانه یک قربانی) نماد "سازش" و "تسلیم" در برابر زور برای خرید آرامش موقت است.
🔸انتقاد از روشنفکران و نخبگان (تحلیل روانشناختی و جامعهشناختی از جامعه):
روشنفکران و نخبگان در جوامع (به ویژه در فضای مجازی) به جای تشویق به "ایستادگی" و "مقاومت"، با تبلیغ سبک زندگی مدرن و مصرفگرا، ارزشهای اخلاقی، دینی و ملی را تضعیف کردهاند. این امر منجر به شکلگیری تفکر "سازش" و "تسلیم بیقید و شرط" در برابر زیادهخواهیهای قدرتهای جهانی شده است.
🔸ترس و وادادگی:
#ترس از قدرت ابرقدرتها و #تبلیغات گسترده آنها برای ترویج زندگی مادی و مصرفی، باعث وادادگی و انفعال در میان اقشار متوسط جوامع توسعهنیافته شده است.
🔸تقابل دوگفتمان: مقاومت در برابر سازش
متن یک دوگانگی اساسی را ترسیم میکند:
گفتمان سازش، که توسط نخبگان وابسته تبلیغ میشود. استدلال آنها این است: برای جلوگیری از "نابودی" و داشتن "زندگی خوش" باید تسلیم شد.
گفتمان مقاومت، که طبق این دیدگاه، تسلیم نه تنها آرامش نمیآورد، بلکه باعث از دست رفتن حاکمیت ملی و عزت میشود. انزوا و فشار، اگرچه سخت است، اما بهتر از قبول سلطه و ذلت است.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔸واقعیت روابط بینالملل(تحلیل نظام بینالملل) : نباید ماهیت واقعی روابط بینالملل را صرفاً از طریق
فریب ظاهر قانونمند و متمدن نظام بینالملل را نخورید. پشت این ظاهر، منطق جنگل و قانون زور حاکم است. تسلیم شدن در برابر زور، تنها آرامشی موقت و دروغین میآورد و نهایتاً به از دست دادن هر چیزی منجر میشود. بنابراین، تنها راه موجود، ایستادگی و مقاومت هوشمندانه است، حتی اگر به قیمت انزوا و تحمل سختی تمام شود.
این دیدگاه، کاملاً همسو با #گفتمان_مقاومت در #سیاست_خارجی_ایران است که بر استقلال عمل، خوداتکایی و عدم اعتماد به نظام بینالملل تحت رهبری غرب تأکید دارد.
#آگاهیبخشی #گفتمان_انقلاب #گفتمان_مقاومت
🔻برجام نتیجه «مذاکرات مستقیم» ایران و آمریکا بود، اما با بدعهدی و نقض توافق از سوی آمریکا و اروپا، شکست خورد و فروپاشید.
🔻در خرداد امسال نیز، درست در میانه گفتوگوها با آمریکا، با چراغ سبز واشنگتن با ایران حمله نظامی شد.
🔻همانطور که در سال ۲۰۰۲ در میانه مذاکرات امنیتی سطح بالای ایران و آمریکا در جنگ افغانستان، ایران «محور شرارت» نامگذاری شد.
🔻به همین جهت، بعید است مذاکره مستقیم یا غیرمستقیم با آمریکا چیزی را حل کند؛ مگر آنکه به گفته ترامپ، « بدون قید و شرط» ایران تسلیم شود.
🔻لذا، بهجای آنکه جریانهای سیاسی موضوع «اسنپبک» را دستاویز اختلاف و جدال جناحی قرار دهند، شایسته است آن را به محور وفاق و اتحاد ملی بدل سازند.
🔹حسین قتیب:
دستگاه تحلیل سیاست ایرانی، هنوز حقوق را معیار اصلی روابط بینالملل میبیند و از الزامات #قدرت و #توازن_قوا غفلت میکند؛ درحالیکه #ایدئولوژی و #ایدههای_الهیاتی و نیز منافع سیاست داخلی و جناحی، بیش از #منطق_قدرت، مسیر #تصمیمسازی را تعیین میکنند.
https://x.com/HosseinGhatib/status/1961457875194098063?t=6P9vWKwzCW7egYMs2N_Xfg&s=19
🔹امیر علی ابوالفتح:
بعد از آن استقبال شاهانه از ترامپ و اعلام آمادگی ریاض برای سرمایهگذاری کلان در آمریکا، حالا بعد از بیش از دو دهه حکمی صادر شده است که بر اساس آن، خانواده قربانیان 11 سپتامبر می توانند از عربستان شکایت کنند.اقدامی که می تواند به پرداخت غرامت سنگین سعودی ها به آمریکاییها بیانجامد
https://x.com/Abolfath/status/1961658562209251472?t=l1YKZECuo1IQMxWtyVr4TA&s=19
دیدگاهی که همهی بحرانها را تنها به یک عامل فرو میکاهد و حکومت را بهمثابه شرّ مطلق معرفی میکند، در واقع بیش از آنکه راهحلساز باشد، ما را در بنبست مطلقگرایی گرفتار میسازد. ناکارآمدیها، فسادها و فجایع حکومت بر کسی پوشیده نیست؛ اما وقتی کنشگری فقط و فقط بر افشای این بدیهیات بدون لکنت زبان اصرار ورزد، در عمل چیزی جز تکرار یک تفسیر کاملاً سیاه به دست نمیدهد. این مطلقسازی سیاه نه راهی برای تغییر میگشاید و نه امکان کنشی مسئولانه را فراهم میسازد.
کنشگر مسئول باید بتواند در کنار دیدن و نقد مشکلات، امکانها و ظرفیتهای موجود را نیز مورد توجه قرار دهد. باید باقی جهات را هم ببیند و مهمتر از همه، منطق قدرت را درک و هضم کند. بدون درک شرایط واقعی، نیروهای فعال در میدان و تأثیر متقابل آنها، هیچ راه گریزی یافت نمیشود. مسئولیتپذیری سیاسی یعنی دیدن همهی ابعاد صحنه، نه محدود شدن به نفی مطلق یک قطب.
نمونهای مانند دکتر عبدالکریمی نشان میدهد که نقد حقیقی فقط نقد حکومت نیست. او حتی پس از اخراج از دانشگاه و بازگشت دوباره نیز نقد خود را متوقف نکرد؛ اما نقد او فراتر از حاکمیت، متوجه جریانهای مؤثر و روشنفکری نیز بود. هشدارهای او درباره خطرات احتمالی و تلاشش برای نزدیک کردن دیدگاههای دو قطب جامعه، همان چیزی است که خود او بندبازی و ما آن را میانهروی مسئولانه مینامیم. این رویکرد میکوشد میان نقد و مسئولیت تعادل برقرار کند و مانع از سقوط جامعه در ورطهی افراط شود.
در سوی دیگر، نمونههایی همچون دکتر مهرآیین نشان میدهد که نقد رادیکال، هرچند تند و صریح باشد، وقتی فقط بر پایه یک منظر از حکومت شکل بگیرد، نهایتاً از تولید راهحل ناتوان است. چنین نقدی به انذار محدود میماند، اما در ادامه اثرگذاری سیاسی و اجتماعی جدی ندارد. نقدی که راهحل نسازد و امکان تغییر ندهد، هرقدر رادیکال باشد، نه مفید است و نه مسئولانه.
به همین دلیل باید از رادیکالیسم عبور کرد. رادیکالیسم چه در دفاع از حکومت و چه در نقد آن، تنها به قطبیسازی، نفی گفتگو و تولید خشونت میانجامد. میانهروی، برعکس، تلاشی است برای فراهم کردن امکان تغییر در دل شرایط موجود، کاهش هزینههای تحول، و باز کردن راه گفتوگو و اجماع. تنها از مسیر میانهروی است که میتوان امید داشت تغییری واقعی و پایدار رقم بخورد، بیآنکه جامعه به دام آشوب و فاجعه فروغلتد.
نمونههای تاریخی بسیار بدتری از حکومتها در جهان وجود دارد؛ اما اگر به تاریخ سیاسی ایران نگاه کنیم، میبینیم که اوج و فرودها و تکانههای شدید اغلب محصول سیاستورزی عمومی و نبود وفاق ملی بودهاند. از همینرو، راهی مطمئنتر از اجماع نخبگانی، ایجاد تفاهم میان قطبها و تقویت نیروی مدنی برای حمل تغییر وجود ندارد. در غیر این صورت، تمام گزینههای دیگر پرهزینه، پرخطر و با نتایجی نامعلوم خواهند بود.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
دیدگاهی که همهی بحرانها را تنها به یک عامل فرو میکاهد و حکومت را بهمثابه شرّ مطلق معرفی میکند،
ارسالشده توسط آقای فریبرز در یکی از گروههای مجازی.
⭕️سریع القلم و مسافرت های بی نتیجه اش!
🔹تلاش برای ارائه پاسخ های ساده به مسائلی که ماهیتا پیچیده و چند وجهی هستند، از همان ابتدا ناکام خواهد بود. در همین رابطه محمود سریع القلم، استاد علوم سیاسی و نظریه پرداز توسعه، معتقد است که یکی از عوامل ترقی و توسعه جوامع بشری، دنیا دیدگی (مسافرت های خارجی) نخبگان فکری و اجرایی یک کشور است. با این حال نگاه دقیق تر به تاریخ چیزی دیگری را شهادت می دهد. بسیاری از افرادی که زندگی در دیگر مناطق دنیا را تجربه کرده اند، عملکرد متفاوتی در کشور خودشان نداشته اند. با وجود چنین مغایرت هایی سریع القلم همچنان بر اهمیت سفر به خارج تاکید دارد. در اینجا مدعیات سریع القلم به طور کامل نفی نمی شود اما استدلال می شود که به شدت تقلیل گرایانه است. در همین رابطه برای زدودن چنین نگاه متصلبانه ای، باید دسته بندی چندگانه ای را درباره تاثیرات سفرهای خارجی ارائه کرد.
🔹به طور کلی، در یک دسته بندی ساده سازی شده، می توان افراد بازگشته به وطن را در چهار گروه قرار داد:
▪️خنثی ها: مسافرت کردن و یا نکردن این گروه، هیچ تاثیر مثبت و یا منفی خاصی بر نگرش آن ها ندارد (بسیاری از ماموران دولتی).
▪️خوشگذران ها: سفر به خارج برای بسیاری از دولتمردان تاریخ معاصر ایران، از زمان قاجاریه تا به حال، نوعی تفریح و خوشگذرانی بوده است (شاهان و درباریان ایرانی و بسیاری از سفرهای دولتی و غیردولتی).
▪️غرب زدگان: این دسته پس از مسافرت به غرب، مبهوت دستاوردهای مادی آن شده اند و نوعی شیفتگی در آن ها پدید آمده است (میرزا ملکم خان و برخی از شخصیت های پس از انقلاب).
▪️اصلاحگران: اقلیتی از ایرانیانی که تجربه مسافرت به غرب و دیگر مناطق جهان را داشته اند، آن ها تحت تاثیر تحولات مدرن قرار گرفته اند و سعی داشته اند پس از بازگشت به ایران، آن ها را در قالب اصلاحات موثر و سازنده در ایران پیاده سازی کنند (امیرکبیر).
🔹در یک نتیجه گیری منصفانه می توان گفت دنیادیدگی می تواند بر نگرش رهبران سیاسی بسیار موثر و مفید باشد، البته به شرطی که با دغدغه و بصیرت های ذاتی آن ها توام شود. به عبارت دیگر اصل سفر تنها ملاک نمی تواند باشد بلکه این که چه کسی به سفر می رود، مهمتر است. به نظر می رسد خود سریع القلم علی رغم سفرهای زیاد، فاقد بصیرت کافی بوده باشد.
🔹سفرهای خارجی به دو شیوه می توانند تاثیرگذار باشند. اولا آشنا شدن هر فرد به طور مستقیم با محیط های دانشگاهی، صنایع، نظام سیاسی، سیستم های مدیریتی و غیره می تواند نقش آموزشی برای دیگران داشته باشد. ثانیا لمس مستقیم تجارب دیگران به لحاظ روان شناختی می تواند انگیزه و اراده بیشتری را به منظور اعمال تغییرات پدید آورد، حتی اگر آن فرد پیش از آن به طور نظری با آن ها آشنا باشد.
🔹گاهی بینش های پدید آمده از سفر به قدری اهمیت دارند که قادرند سرنوشت جوامع را تغییر دهند. در همین رابطه اندیشمندانی مثل جرد دایموند، معتقدند علت شکست و ناکامی ژاپن در دهه های 1930، 1940 و سرانجام جنگ جهانی دوم به تفاوت در تعداد سفرهای نخبگان ژاپنی نسل اول اصلاحات میجی (از 1868 تا جنگ جهانی اول) و نسل دوم آن ها (بین دو جنگ جهانی) باز می گردد. گروه اول با مسافرت های سیاسی خود درک دقیق تری از مناسبات قدرت بدست آورده بودند اما نسل دوم، اساسا تجربه سفر نداشتند که از آن بتوانند بینش کسب کنند. در همین رابطه دایموند می گوید:
«بسیاری از ژاپنی های عصر میجی- از جمله رهبران نیروهای مسلح کشور- به خارج سفر کرده، به این ترتیب معلومات بی واسطه ای درباره چین، ایالات متحده، آلمان، روسیه و ارتش و نیروی دریایی آن ها کسب کرده بودند... برعکس، ارتش ژاپن در خشکی اصلی آسیا در دهه 1930 را افسران جوان سرکشی هدایت می کردند که به خارج کشور (به جز آلمان نازی) نرفته و از دستور رهبران مجرب ژاپنی در توکیو اطاعت نمی کردند... ایشان روانشناسی آمریکایی را نمی شناختند و آمریکایی ها را ملتی متشکل از مغازه دارها می دانستند که به جنگ روی خوش نشان نمی دهد.»*
🔹تقریبا همه بنیانگذاران اصلی جمهوری اسلامی، به جز محمد بهشتی، تجربه زندگی در خارج ایران را نداشته اند و اگر هم داشته اند الزاما از بصیرت کافی برای فهم پیچیدگی های دنیای امروز برخوردار نبوده اند. همزمان به دلیل نداشتن تحصیلات مرتبط و همچنین عدم تسلط بر زبان های روز دنیا، حتی از فرصت شناخت نظری غرب نیز محروم مانده اند. به عبارت دیگر شناخت نظری و عملی آن ها از ابعاد مختلف تمدن غرب و جهان، بسیار قشری، ناقص، مبتنی بر ترجمه های نه چندان دقیق بوده است.
🔹تحت چنین شرایطی اگر آن ها واجد هر دو شرط مذکور (مسافرت و بصیرت اصلاحگرایانه) بودند سرنوشت ایران چگونه رقم می خورد؟ سیاست های اقتصادی، فرهنگی و خارجی ایران چگونه شکل می گرفت؟ و غیره
*دایموند، جرد، آشوب: نقاط عطف برای کشورهای بحران زده، نشر طرح نو، صص ۷۸-۱۷۷
#خوابگرد
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
#گزارش_خارجی
ادعای نیویورک تایمز:
اسرائیل برای هدف قرار دادن مقامات و فرماندهان ایران یک حلقه ضعیف پیدا کرد
محافظان آنها
رونن برگمن در نیویورک تایمز مدعی شد محافظان شخصی با تلفنهای همراه در اطرافشان میچرخیدند و حتی محتوا در شبکههای اجتماعی منتشر میکردند. این موضوع هم در ایران و هم در اسرائیل تأیید شده و باعث افزایش تعداد محافظان شده است: «ما این ضعف را بر آنها تحمیل کردیم و از آن بهره گرفتیم.»
بر اساس گزارش، مقامات ایرانی سالها یاد گرفته بودند تلفن همراه همراه خود نبرند. با این حال، در جریان «جنگ ۱۲ روزه»، اسرائیل از طریق محافظان شخصی توانست رد مقامات و دانشمندان را بگیرد. تحقیق نیویورک تایمز – به قلم، رونن برگمن – جزئیات گزارش اطلاعاتی ایران پس از حمله را منتشر کرده، با تأیید منابع ایرانی و اسرائیلی.
سه روز پس از حمله غافلگیرکننده آغاز جنگ، جلسهای محرمانه در شورای عالی امنیت ملی ایران در پناهگاهی ۳۰ متری در غرب تهران برگزار شد. در آن نشست رئیسجمهور مسعود پزشکیان، رؤسای قوه قضاییه، وزارت اطلاعات و فرماندهان عالیرتبه حضور داشتند. هیچیک تلفن نداشتند. اما جنگندههای اسرائیلی درست پس از آغاز جلسه، ورودی و خروجیهای بونکر را بمباران کردند. حاضران در زیرزمین زنده ماندند، ولی هنگام خروج با پیکر محافظان خود که بیرون مانده بودند روبهرو شدند.
این حمله جامعه اطلاعاتی ایران را شوکه کرد. بعداً روشن شد اسرائیل محل جلسه را از طریق نفوذ به تلفنهای محافظان کشف کرده بود. این نوع ردیابی از محافظان ایرانی تاکنون گزارش نشده بود. تایمز نوشت این بخشی از تلاش گستردهتر برای نفوذ به حلقههای امنیتی ایران است که باعث شده مقامات تهران دو ماه است در سایه حرکت کنند، در هراس از اینکه اسرائیل همه چیز را بداند.
به گفته منابع ایرانی و اسرائیلی، استفاده بیاحتیاط از موبایل توسط محافظان – حتی انتشار محتوا در شبکههای اجتماعی – عامل اصلی موفقیت روش موساد بوده است. ساسان کریمی، استاد دانشگاه تهران و معاون سابق ریاستجمهوری در امور راهبردی گفت: «ما میدانیم مقامات تلفن نمیبردند، اما اطرافیانشان – محافظان و رانندگان – این کار را میکردند. همین باعث شد رد اکثرشان زده شود.»
. گزارش تایمز بر اساس مصاحبه با پنج مقام ایرانی، دو عضو سپاه و منابع امنیتی اسرائیل است. مصطفی هاشمیطبا، معاون و وزیر پیشین، اعتراف کرد: «نفوذ به بالاترین سطح تصمیمگیری ما رسیده است.»
اوایل ماه جاری ایران یک دانشمند هستهای به نام روزبه وادی را به اتهام جاسوسی برای اسرائیل و کمک در ترور دانشمند دیگر اعدام کرد. سه مقام ایرانی و یک عضو سپاه گفتند ایران دهها نفر از ارتش، اطلاعات و دولت را به اتهام جاسوسی برای اسرائیل بازداشت یا در حصر خانگی قرار داده است، برخی در ردههای بالا. اسرائیل طبق معمول نه تأیید و نه تکذیب کرد.
به گفته منابع اسرائیلی، از اواخر ۲۰۲۲ موساد دانشمندان هستهای را زیر نظر گرفت و قصد داشت در اکتبر همان سال برخی را ترور کند اما به دلیل دولت بایدن منصرف شد. از پایان سال تا ژوئن، تیم اسرائیل همه پروندهها را بررسی کرد تا لیست ترور را تعیین کند: فهرست ۴۰۰ نفره که به ۱۰۰ نفر کاهش یافت، عمدتاً بر اساس آرشیو هستهای سرقتشده در ۲۰۱۸. بنا بر ادعای ایران، اسرائیل بر کشتن ۱۳ دانشمند متمرکز شد.
احمد وحیدی، فرمانده جدید سپاه پس از کشته شدن سلفش، گفت اسرائیل علاوه بر مأموران زمینی، با فناوری پیشرفته و دادههای الکترونیک محل جلسات حساس را پیدا کرده است: «دشمن بیشتر اطلاعاتش را از فناوری، ماهواره و دادههای الکترونیکی میگیرد. میتواند افراد را شناسایی کند، صدا و تصویر بگیرد و با ماهوارههای دقیق روی اهداف متمرکز شود.»
از نگاه اسرائیل، افزایش حفاظت از مقامات ایران یک فرصت بود. زیرا محافظان با موبایل فعال بودند و حتی در شبکههای اجتماعی پست میگذاشتند. یک مقام امنیتی اسرائیل گفت: «تعداد بالای محافظان همان ضعفی بود که ما تحمیل کردیم و از آن استفاده کردیم.»
ایران بعد از ماجرای «بِیجرها» در لبنان استفاده از گوشیهای هوشمند و شبکههای اجتماعی برای مشاغل حساس را ممنوع کرده بود. مسئول حفاظت مقامات و دانشمندان در ایران با یگان ویژه «انصارالمهدی» است. فرمانده جدید این واحد، محمد جواد اسدی، در اوت گذشته منصوب شد و از فرماندهان جوان سپاه است.
https://www.nytimes.com/2025/08/30/us/politics/israel-iran-assassination.html