⭕️تحول نقش موساد و ارتش اسرائیل در عملیاتهای خارجی
🔻در گذشته، موساد بازیگر اصلی عملیاتهای برونمرزی اسرائیل به ویژه عملیاتهای تروریستی بود. بسیاری از ترورها و خرابکاریها – مانند ترور دانشمندان هستهای ایران یا عملیاتهای مخفی در منطقه – توسط موساد طراحی و اجرا میشدند. ویژگی مشترک این اقدامات، ماهیت پنهان و غیررسمی آنها بود؛ اسرائیل اغلب مسئولیت را بهطور مستقیم نمیپذیرفت و تنها نشانهها و تحلیلها به سمت موساد اشاره داشتند.
🔻اما در سالهای اخیر، شاهد تغییر مهمی در این معادله هستیم. ارتش اسرائیل (IDF) و رکن اطلاعاتی آن (آمان) بهطور فزایندهای وارد حوزه عملیاتهای خارجی و حتی ترورهای برونمرزی شدهاند:
🔻در لبنان، حملات هوایی ارتش علیه فرماندهان حزبالله عملاً به شکل «ترور هدفمند» در چارچوب عملیات نظامی آشکار انجام شد.
🔻در ایران، نیز آنگونه که گالانت وزیر جنگ قبلی اسرائیل، از سال ۲۰۲۳، پرونده ضربه به ایران از موساد به ارتش و مشخصا نیروی هوایی واگذار شد. با این حال، موساد و ارتش عملیاتهای ترکیبی اجرا کرده اند: موساد پهپادهای انفجاری و موشک های اسپایک را فعال کرد و ارتش با حملات هوایی آشکار به ترور مقامات ارشد نظامی ایران را به انجام رساند. این مدل «جنگ ترکیبی» نشان داد که ترورها دیگر صرفاً ابزار موساد نیستند، بلکه ارتش نیز در آنها نقش مستقیم دارد.
🔻در قطر (سپتامبر ۲۰۲۵)، ارتش اسرائیل بهطور مستقیم به مقر رهبران حماس در دوحه حمله کرد. این اقدام در خاک کشوری ثالث و متحد آمریکا، نمونهای کمسابقه بود که اسرائیل همچنان مسئولیت رسمی آن را پذیرفت. برخلاف الگوهای گذشته، عملیات نه پنهان بود و نه قابل انکار.
🔻دلایل این تغییر چیست؟
۱. ضرورت ارسال پیام بازدارندگی آشکار: برخلاف عملیاتهای پنهان موساد، حملات ارتش حامل پیام سیاسی-نظامی مستقیم برای دولتها و گروههای منطقه است.
۲. ضرورت ضربه قاطع: طرحهای موساد معمولا طرحهایی بلندمدت و با اثرات تاکتیکی بوده است. اما ارتش طرحهایی کوتاه مدت و با اثرات استراتژیک طراحی می کند که در آن با دنبال دستاورد سریع و قاطع است.
۳. افزایش نقش آمان: پس از ناکامیهای اطلاعاتی در جنگ غزه ۲۰۲۳–۲۰۲۴، ارتش بهدنبال افزایش کنترل و اعتبار در حوزه برونمرزی بوده است.
۴. الگوی جنگ ترکیبی: ترکیب موساد (عملیات مخفی) با ارتش (عملیات آشکار) به الگوی اصلی اسرائیل در چند سال اخیر بدل شده است.
🔻امروز میتوان گفت که نقش ارتش و آمان در عملیاتهای خارجی به ویژه اقدامات تروریستی بهطور قابل توجهی پررنگتر شده است. اگر پیشتر ترورهای خارجی تقریباً مترادف با موساد بودند، اکنون شاهدیم که ارتش اسرائیل نه تنها مکمل موساد بلکه در مواردی بازیگر اصلی عملیاتهای برونمرزی است. موساد همچنان ابزار اطلاعاتی و مخفی حیاتی باقی مانده، اما جایگاهش از «محور اصلی» به «بازوی کلیدی در کنار ارتش» تغییر یافته است./
👤مصطفی نجفی
⭕️حمله به حماس یا حمله به نقش منطقهای قطر؟
🔹برای بسیاری جای سوال است چه شد که کویت که زمانی محل مطبوعات آزاد و رسانههای فعال منطقهای و محل رفت و آمد گروههای مختلف اپوزیسیون و اسلامی بود جای خود را به قطر داد؟ یا چه شد که امارات که محل امنی برای جریانهای اخوانی بود تبدیل به دشمن اسلام سیاسی و اخوان شد و جریانهای شبهناصری و سکولار جایگزین آنها شدند و اساسا چه شد که قطر تبدیل به مرکز رسانهای و گروهها و اشخاص معتقد به اسلام سیاسی منطقه شد؟
🔹قطر میزبان امنی برای افراد و گروههای اسلامگرا است که در وطن خود جایی نداشتند و مدفن افرادی مانند شهید هنیه، عباس مدنی الجزایری، قرضاوی مصری و الصیرفی سوری هم است. این جایگاه قطر در کشوری که جمعیت قابل توجهی از قبایل وهابی دارد، ریشه در سیاستهای مستقل و تفکر رهبران آن یا حاصل پویشهای درونی ملت نبود! چرا که اساسا مامن اسلام سیاسی بودن در جوامع با جمعیت وهابی یک خطر بزرگ برای مونارشیهای جنوب خلیج فارس است!
🔹در چنین فضایی باید به نقشی که غرب و بهخصوص آمریکا برای این دولتها تعریف کرده توجه داشت. جهان غرب به موازات اسلامگرایی پس از دهه ۱۹۷۰ و نضج آن بعد از انقلاب ایران، جبهه اسلامی الجزایر، فعال شدن اخوان در مصر در دهه ۸۰، حضور مجاهدین در افغانستان و تشکیل القاعده و طالبان نیاز داشت محلی برای ارتباط با این جریانهای فرامرزی و فرادولتی داشته باشد و بعدها حملات یازده سپتامبر این نیاز را بیش از پیش نشان داد.
🔹قطر از اواسط دهه ۹۰ نقشی که برایش تعریف شده بود را اجرا کرد: با تاسیس شبکه الجزیره و اعطای اقامت به اسلامگرایان منطقه و سایر امکانات به آنها فرایندی را شروع کرد که از حماس تا طالبان، از اخوان تا حزب الله لبنان در آنجا حضور پیدا کردند و به موازات بهبود وضعیت اقتصادی و در اختیار دادن امکانات رسانهای محل جذابی برای این گروهها شد. عبدالرحمن بن محمد آل ثانی نخست وزیر قطر به تاکر کالرسون گفت دفتر حماس با درخواست آمریکا در دوحه تاسیس شد.
🔹قطر که دیگر صاحب نفوذ سیاسی و قدرت نرم در منطقه شده بود با گشادهدستیهای اقتصادی حاصل از فروش گاز، بعد از بهار عربی سعی داشت از منافذ بهوجود آمده در منطقه تا جایی که غرب اجازه میدهد برای سیاستورزی مستقل خود بهره ببرد. اما پرونده اسرائیل، نزد آمریکاییها یک پرونده خاص است و اتفاقات ویژهای نظیر جنگ سرد، رقابت با چین، حمله به عراق و افغانستان و جنگ اوکراین هم نتوانسته آن را تابع روندهای جهانی کند. جان مرشایمر و استفن والت در کتاب مهم خود «لابی اسراییل و سیاست خارجی آمریکا» این موضوع را با مثالهای زیادی تشریح کردهاند
🔹آمریکا در مقاطعی با توسعهطلبی اسرائیل در منطقه و جنگ با اعراب همراه نبود، مانند جنگ یومکیپور با مصر در زمان انورسادات که حتی در روزهای ابتدایی به رژیم کمکی نکرد ولی لابی صهیونیستی، با توجه به روند جنگ که به ضرر تلآویو پیش میرفت واشنگتن را مجبور به اعطای کمک کرد و عملا سیاستهای کلان وقت آمریکا تحت تاثیر نفوذ یهود قرار گرفت.
🔹در جنگ خلیج فارس نیز رژیم اسرائیل عملا مانعی برای عمل آمریکا بود. در حمله امریکا و محور ائتلاف به افغانستان و عراق، آمریکا از رژیم صهیونیستی خواست برای اینکه جهان اسلام همراه آمریکا باشند امتیازاتی به فلسطین و سوریه بدهد و پرونده جولان اشغالی و شهرکسازی را متوقف کند اما تلآویو آن را نپذیرفت.
🔹اما چرا آمریکا و اسرائیل با حمله به دوحه باید الگوی نظامی/امنیتیای که غرب برای حاشیه خلیج فارس طراحی کرده بود را دچار چالش کند؟ کشورهای حاشیه جنوب خلیج فارس به خصوص قطر و امارات سعی داشتند که در منافذ جهانی و منطقهای کنشی نسبتا مستقل داشته باشند و به نوعی منطقةالفراغی داشتند که در دایره تحمل غرب بود اما قطر تبدیل به موردی شده بود که صهیونیستها حداقل پس از طوفان الاقصی دیگر تحمل آن را نداشت.در پسا هفت اکتبر نظم مورد نظر اسرائیل- البته با چراغ سبز آمریکا- برای منطقه الگوی قطری نیست.
🔹گرچه نقش قطر برای غرب بسیار مهم بوده ولی کیس خاص اسرائیل اجازه نخواهد داد که سیاست آمریکا و غرب در قبال قطر ادامه پیدا کند. قطری که از جنگ ۳۳ روزه ۲۰۰۶ تا همین طوفان الاقصی با الجزیره توانسته بود اسرائیل را آزار دهد یا در چند پرونده دیگر مانند سوریه پسااسد و کودتا علیه مرسی، مقابله با جواسیس هندی وابسته به اسرائیل در منطقه عملا با بهرهگیری از منافذ موجود مورد تحمل آمریکا علیه منافع و سیاستهای اسرائیل کنشگری داشت.
🔹بنابراین قطری که در نقش خود غرق شده و سعی داشت در منافذ منافع غرب و منافع مستقل خود عمل کند، از تحمل صهیونیستها خارج بود. در نتیجه حمله دوحه، حمله به نقش ۳۰ ساله قطر در منطقه بود که عواقب مهمی در جنوب خلیج فارس خواهد داشت.
نویسنده: جواد میرگلویبیات
آزادی عمل بیسابقه اسراییل در خاورمیانه امروز را میتوان بر پایه نظریههای روابط بینالملل توضیح داد. از منظر نهادگرایی لیبرال، نخستین عامل فرسایش نظم حقوق بینالملل و تضعیف نهادهایی است که رفتار بازیگران را محدود و پیشبینیپذیر میکردند. این روند سبب شد اسراییل در ژوئن ۲۰۲۵ حمله نظامی مستقیم علیه ایران را بدون مواجه شدن با هزینههای قابل توجه در نظام بینالملل پیش ببرد. چنین وضعیتی نشاندهنده کاهش چشمگیر ظرفیت نهادهای بینالمللی برای تنظیم رفتار دولتهاست.
از منظر رئالیسم، دومین عامل برهم خوردن توازن قوا در منطقه به زیان ایران است. تغییر در بازدارندگی پس از حمله ژوئن ۲۰۲۵ و تثبیت برتری هوایی و تکنولوژیک اسراییل باعث شد این کشور در سپتامبر همان سال حتی دوحه، مرکز دیپلماسی خلیج فارس، را نیز هدف قرار دهد. این تحول آشکار میکند که در غیاب موازنه قوا، هنجارها و قواعد حقوقی به تنهایی قادر به مهار کنشهای یکجانبه نیستند.
برای کشورهای عربی پیامد این وضعیت روشن است: اتکای صرف به امنیت خریداریشده از بیرون یا حمایت قدرتهای فرامنطقهای نمیتواند ضامن امنیت پایدار باشد. بدون بازتعریف هویتهای مشترک و نهادهای معتبر منطقهای، چارچوبی پایدار برای امنیت شکل نخواهد گرفت. در این میان، یکی از الزامات کلیدی بازتعریف روابط با تهران است. تا زمانی که ایران بهعنوان بخشی از معادله امنیتی نادیده گرفته یا صرفاً بهعنوان تهدید تعریف شود، امکان ایجاد ترتیبات امنیت جمعی از میان میرود. بازگشایی کانالهای گفتوگو با ایران، ولو به شکل محدود و مشروط، میتواند برای کشورهای عربی ابزاری جهت بازتعریف موازنه و کاهش آزادی عمل یکجانبه اسراییل باشد.
👤حسین قتیب
#هشدار
شواهد میدانی طی دو سال گذشته نشان از یک الگوی تکراری دارد:
۱. ترور سید حسن نصرالله بلافاصله پس از موافقت او با آتشبس ۲۱ روزه در سپتامبر ۲۰۲۴.
۲. عملیات اسرائیل علیه زیرساختها و اهداف ایرانی در خرداد–تیر ۱۴۰۴ در شرایطی که کانالهای مذاکره عراقچی-ویتکاف فعال بودند.
۳. حمله مستقیم به دفتر حماس در دوحه در حالیکه این جنبش در حال بررسی پیشنهاد آتشبس ترامپ بود.
این سه مقطع نشان میدهد که «پنجره دیپلماسی» نه بهمثابه مسیر تنشزدایی، بلکه بهعنوان محرک عملیات پیشدستانه و بخشی از دکترین فریب عملیاتی استفاده میشود.
از منظر امنیتی، این همزمانیها تصادفی نیستند و بیانگر سطحی بیسابقه از همافزایی بین تلآویو و واشنگتن در مدیریت بحرانهای منطقهای است؛ جایی که ابزار دیپلماتیک صرفاً پوشش و بستر برای اقدام نظامی فراهم میکند.
👈🏼آنچه در قاهره امروز بین گروسی و عراقچی اتفاق افتاد هم احتمالا بخشی از همان الگو است.
👤حسین قتیب
درسی که باید از حمله اسرائیل به قطر گرفت این نیست که «مذاکره» با غرب ذاتاً خطرناک است، بلکه این است که «برونسپاری امنیت» به قدرتهای فرامنطقه خطایی مهلک است. کشوری که #امنیت_درونزا دارد، هراسی از مذاکره ندارد. ما باید پیشگام و رهبر همکاری برای ساختن #منطقه_قوی باشیم.
هدایت شده از بر پا
سه جریان در انقلاب
🔺مجاهدین خلق و گروههای چپ انقلاب را در کودتا و جنگ مسلحانه و گروههای چریکی میدیدند، از شریعتمداری تا آخوندهای درباری و شاه دوستها در تسلیم و انفعال و پذیرش شاه بودند، امام میگفت انقلاب اولا یک تحول در جان مردم است، باید اراده عمومی شکل بگیرد.
🔺امثال علامه تهرانی نظام اسلامی را با کنار گذاشتن رای مردم طراحی میکردند با رای دویست تا مجتهد فقط، جریان عرفی ساز روشنفکر دنبال دموکراتیک کردن و حذف ولایت بود(البته همان هم با اجبار و بدون مردم)، امام میگفت جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد.
🔺یک جریان گفت جام زهر، یعنی عده ای از مسوولین امام را دور زدند و گول زدند، باید جنگ ادامه پیدا میکرد، عده ای دیگر گفتند جام زهر یعنی امام فهمید مسیرش خطا بود و سرش به سنگ خورد، رهبری اما گفت امام باید مراعات توان مردم و کشور را میکرد.
🔺در دو خرداد عده ای کشور را دچار انحراف دانستند، عده ای جشن و پایکوبی کردند، رهبری گفت برای این حضور سی ملیونی سجده شکر میکنم.
🔺در مبارزه با فساد و عدالتخواهی عده ای گفتند افشا کنیم، آبرو ببریم، حبسش را هم میکشیم، عده ای گفتند مماشات کنیم مقابل زور فسادکنندگان، رهبری گفت گفتمان بسازید مردم را همراه کنید.
🔺در قصه برجام عده ای گفتند مسوولین خائنند، عده ای گفتند برجام تنها راه توسعه و پیشرفت است، رهبری گفت اینها خائن نیستند امینند، به این مسیر هم خوشبین نیستیم، اما بگذارید مردم و مسوولین تجربه کنند.
🔺عده ای گفتند اقتصاد دولتی، اقتدار حاکمیت بر بازار، عده ای گفتند بازار آزاد و رها (که البته عملا این آزادیها به نفع حاکمیت دشمن هم هست) ، رهبری گفت اقتصاد مقاومتی و تدبیر دولت برای حضور مردم
🔺امروز عده ای میگویند بجنگیم، عده ای میگویند تسلیم شویم، رهبری قائل به مقاومت است یعنی همراه کردن اراده عمومی مقابل استکبار.
🔺درباره این سه گانه زیاد میتوان گفت و نوشت ، هم در طول تاریخ هم در بحث مبانی. هر جنگی به معنای نگاه چپ اول نیست، هر صلحی به معنای نگاه راست دوم نیست. راه انقلاب را پیدا کنید که خروج تمدنی و کلی از چارچوب تمدن غرب است و سخن نویی است.
🔺و الا هر بار با هر واقعه ای سر کار میروید، به نظام بی اعتماد میشوید، بعد هر سخن رهبری سرخورده میشوید، کلا هم به نفع دشمن خواهید بود.
@ali_mahdiyan
⭕️تمام کشورهایی که اسرائیل به آنها حمله کرده است / اسرائیل، آتشافروز خاورمیانه: از غزه تا قطر، نقض قوانین بینالمللی و گسترش آشوب / ایندیپندنت
🔹 حمله اسرائیل به دوحه در قطر:
اسرائیل روز سهشنبه حملات هوایی را علیه رهبران حماس در پایتخت قطر، دوحه، انجام داد که نشاندهنده گسترش عملیات نظامی این کشور است. حماس اعلام کرد که هیچیک از رهبران ارشدش در این حمله کشته نشدهاند، اما پنج عضو ردهپایین و یک مأمور امنیتی قطری جان باختند و چند نفر دیگر زخمی شدند. قطر این حمله را "نقض آشکار قوانین بینالمللی" و "تهدید جدی" برای غیرنظامیان خواند و کشورهای متعددی از جمله بریتانیا، مصر، آلمان، لیبی، عربستان سعودی و کانادا آن را محکوم کردند.
🔹 ادعای توجیه اسرائیل و واکنشهای جهانی:
دفتر بنیامین نتانیاهو اعلام کرد که این حمله یک عملیات "کاملاً مستقل" اسرائیل برای هدف قرار دادن "سران تروریست حماس" بود و آن را موجه دانست. یک مقام اسرائیلی ادعا کرد که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، این حمله را تأیید کرده بود، اما کاخ سفید اعلام کرد که تنها پیش از حمله به قطر هشدار داده بود، ادعایی که قطر آن را رد کرد. اتحادیه اروپا این حمله را نقض قوانین بینالمللی و عامل تشدید تنشهای منطقهای دانست.
🔹 گستره حملات اسرائیل در منطقه از ۷ اکتبر ۲۰۲۳:
قطر ششمین کشوری است که اسرائیل از زمان حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ (که منجر به کشته شدن حدود ۱۲۰۰ اسرائیلی و گروگانگیری ۲۵۱ نفر شد) هدف قرار داده است. دیگر کشورها شامل سرزمینهای اشغالی فلسطین (غزه و کرانه باختری)، لبنان (علیه حزبالله)، یمن (علیه حوثیها)، سوریه (پس از سقوط اسد در دسامبر ۲۰۲۴) و ایران (حملات گسترده در ژوئن ۲۰۲۵ علیه تأسیسات نظامی و هستهای) هستند. این حملات منجر به کشته شدن حدود ۶۵,۰۰۰ فلسطینی در غزه و تخریب گسترده این منطقه شده است.
🔹 پیامدهای منطقهای و تأثیر بر مذاکرات صلح:
حماس ادعا کرد که این حمله نشاندهنده عدم تمایل نتانیاهو به دستیابی به توافق صلح است و تلاشهای بینالمللی برای آتشبس در غزه را تضعیف میکند. قطر، به عنوان میانجی کلیدی در مذاکرات آتشبس بین اسرائیل و حماس، اعلام کرد که این حمله امنیت منطقه را به خطر انداخته و ممکن است نقش میانجیگری این کشور را تحت تأثیر قرار دهد. واکنشهای جهانی، از جمله محکومیتهای شدید از سوی کشورهای عربی و غربی، نشاندهنده نگرانی از تشدید بیثباتی منطقهای است.
#روندنگار_بینالملل
تحلیل ارائه شده در مقاله فارین پالیسی، با وجود ادعای علمی بودن، به نظر میرسد تحت تأثیر پیشفرضها و روایتهای غربی قرار دارد. مواضع جمهوری اسلامی ایران همواره بر اساس منافع ملی و اصول انقلابی بوده است. سیاست خارجی ایران بر پایه استقلال، عزت، حکمت و مصلحت استوار است و هرگونه تغییر در آن در چارچوب این اصول صورت میگیرد.
مقاله مذکور سعی در القای این مفهوم دارد که ایران در حال تجدید نظر در سیاستهای خود و گرایش به سمت شرق است، در حالی که جمهوری اسلامی ایران همواره بر روابط متوازن و همهجانبه با تمام کشورها تأکید داشته است. همکاری با چین و دیگر کشورها در چارچوب منافع مشترک و احترام متقابل است و نه به معنای وابستگی یا تغییر اصولی در سیاستها.
مواضع رهبری ایران در مورد برنامه هستهای و روابط با غرب کاملاً واضح و شفاف است: ایران به حقوق قانونی و صلحآمیز خود در زمینه فناوری هستهای پایبند است و هرگونه مذاکره باید بر اساس احترام متقابل و منافع مشترک باشد. همچنین، وحدت ملی و حمایت از مسئولان کشور همواره مورد تأکید مقامات ایران بوده است.
بنابراین، تحلیلهای ارائه شده در این مقاله را باید با در نظر گرفتن جهتگیریهای سیاسی رسانههای غربی و تلاش برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی جهانی مورد ارزیابی قرار داد.
👇👇👇👇👇👇👇👇👇
۱/۳
⭕️سیاست خارجی ایران بلادرنگ در حال تغییر در است
🔹بحث در تهران در حال داغ شدن است—و به سمتهایی غیرمنتظره حرکت میکند.
✍ سینا طوسی،
🔸پژوهشگر ارشد غیرمقیم در مرکز سیاست بینالملل
🔻۱۱ سپتامبر ۲۰۲۵، ساعت ۴:۱۶ صبح
▪️منتشره در فارین پالیسی
وقتی آیتالله علی خامنهای، رهبر انقلاب ایران، در اواخر ماه اوت در یک رویداد سخنرانی کرد، درخواستها برای مذاکرات مستقیم با واشنگتن را "سطحی" خواند و مناقشه با ایالات متحده را "غیرقابل حل" توصیف کرد. او گفت که هدف واقعی آمریکا این است که ایران را "مطیع" کند—توهینی که ایرانیان با تمام توان خود در برابر آن مقاومت خواهند کرد.
سخنان خامنهای، هرچند تأثیرگذار و تعیینکننده، تنها یکی از رشتههای سیاست متلاطم پس از جنگ ایران است. در تهران، جناحهای رقیب با بیانیهها و پیشنهادهایی برای چگونگی واکنش کشور به ویرانیهای اخیر به پیش تاختهاند: هزاران کشته، دفاعهای درهم شکسته، و برنامه هستهای که به شدت آسیب دیده اما نابود نشده است.
در پس این هیاهو، پرسشی عمیقتر نهفته است: واشنگتن چه گزینه واقعیای جز فشار و خصومت به ایران ارائه کرده است؟ از دل این بحث داخلی در ایران، یک موضع میانهای در حال شکلگیری است—موضعی که ایران را از هرگونه امید به کاهش تنش با ایالات متحده و اروپا دورتر میکند و به سوی چرخشی اساسیتر به سمت چین سوق میدهد.
در این چشمانداز سیاسی متلاطم، جبهه اصلاحات—امروزه ائتلاف اصلی احزاب اصلاحطلب ایران—به کانون بحث تبدیل شده است. این جبهه که ریشه در جنبشی دارد که محمد خاتمی را در سال ۱۹۹۷ به ریاستجمهوری رساند، مدتهاست که خواستار تغییرات دموکراتیک در داخل و بهبود روابط با غرب بوده است. با وجود سالها سرکوب، این جبهه همچنان تأثیرگذار است و در انتخابات ریاستجمهوری زودهنگام سال گذشته پس از مرگ ابراهیم رئیسی، رئیسجمهور محافظهکار، در سانحه سقوط هلیکوپتر، از مسعود پزشکیان حمایت کرد. در این پسزمینه، بیانیه "آشتی ملی" جبهه اصلاحات پس از جنگ با نیرویی غیرمعمول مطرح شد: این بیانیه خواستار آزادی زندانیان سیاسی، اصلاح رسانههای دولتی، بازسازی اعتماد عمومی، و—به شکلی جنجالبرانگیز—تعلیق داوطلبانه غنیسازی اورانیوم در ازای لغو کامل تحریمها شد.
واکنشها فوری بود. رسانههای تندرو این بیانیه را سادهلوحانه، "تسلیم"، و حتی خیانتآمیز توصیف کردند. عبدالله گنجی، روزنامهنگار برجسته محافظهکار، آن را "نقطه اشتراک" با دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در رد غنیسازی خواند. مهدی محمدی، مشاور رئیس مجلس، محمدباقر قالیباف، پا را فراتر گذاشت و آن را "خیانت تاریخی" و "معادل بیانیه ارتش رژیم اسرائیل" توصیف کرد. چنین لفاظیهایی نه تنها در پی مخالفت، بلکه در صدد جرمانگاری ایده مصالحه بر سر غنیسازی اورانیوم بود.
انتقادها تنها به تندروها محدود نشد. دولت پزشکیان—با وجود پیشینه اصلاحطلبانه رئیسجمهور—به سرعت از این بیانیه فاصله گرفت. چهرههای برجسته اصلاحطلب نیز همین کار را کردند. محمدرضا جلاییپور، جامعهشناس و صدای سیاسی رو به رشد که اکنون به عنوان معاون دفتر امور راهبردی رئیسجمهور فعالیت میکند، استدلال کرد که این متن انتخابهای ایران را به "تسلیم یا جنگ" تقلیل میدهد و هشدار داد که حتی تسلیم کامل در زمینه غنیسازی، کشور را از حملات آینده "به بهانهای دیگر" مصون نخواهد کرد.
با این حال، واکنش به بیانیه جبهه اصلاحات تنها یکی از جنبههای چشمانداز در حال تغییر بود. در سراسر طیف سیاسی، چهرههای سیاسی در حال مانور دادن هستند و نهادهای رسمی در حال بازتنظیم عمیقتر، که نشاندهنده بازنگری گستردهتر در سیاست پس از جنگ ایران است. حسن روحانی، رئیسجمهور سابق، با انتقادی ضمنی از سپاه پاسداران و شورای نگهبان—نهاد غیرمنتخبی که نامزدهای انتخابات را بررسی میکند—دوباره ظاهر شده و هشدار داده است: "ما باید نیروهای مسلح را به وظایف ذاتی خود بازگردانیم. اقتصاد کار نیروهای مسلح نیست." با این حال، او این درخواست برای اصلاحات داخلی را با سرزنشهای تند علیه واشنگتن و اروپا همراه کرد و استدلال نمود که آنها بارها ثابت کردهاند شرکای مذاکراتی غیرقابل اعتمادی هستند.
۲/۳
در سطح نهادی نیز تغییر در جریان است. علی لاریجانی، رئیس سابق مجلس که دو بار از نامزدی برای ریاستجمهوری منع شده بود، به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، بالاترین نهاد تصمیمگیری در زمینه سیاست خارجی و دفاعی، منصوب شده است. در این شورا، یک "شورای دفاع" جدید تشکیل شده است—اولین مورد از زمان جنگ ایران و عراق در سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸—که نشان میدهد تهران نه تنها در حال هضم درسهای جنگ گذشته است، بلکه فعالانه برای جنگ بعدی آماده میشود.
این مانورها و بازتنظیمها در برابر عدم اطمینان فوقالعادهای در مورد آنچه واشنگتن واقعاً از ایران میخواهد، در حال رخ دادن است. از زمان آغاز دوره دوم ریاستجمهوری، ترامپ مجموعهای از تناقضات را به راه انداخته است: درخواست مذاکره بدون خطوط قرمز مشخص و سپس پیوستن به جنگ اسرائیل علیه ایران؛ صدور دستور تخلیه تهران در یک روز و اشاره به کاهش تنش در روز بعد؛ درخواست "تسلیم بیقیدوشرط"، و سپس پیگیری آتشبس پس از ادعای نابودی برنامه هستهای ایران. در مواجهه با چنین نوساناتی، رهبری تهران دلیلی برای تغییر موضع دیرینه خود ندیده است.
خط رسمی تا حد زیادی بدون تغییر باقی مانده است: ایران بر حق خود برای غنیسازی تأکید دارد و از مذاکره بر سر مسائل غیرهستهای خودداری میکند. مقامات ارشد، از عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، تا خود خامنهای، بارها تکرار کردهاند که تهران هیچ توافقی که مستلزم کنار گذاشتن کامل غنیسازی باشد را نخواهد پذیرفت. در عین حال، نشانههایی از انعطافپذیری باقی مانده است، به طوری که اخیراً یک معاون وزیر امور خارجه موضع دیرینه ایران را تأیید کرد که "میتواند در مورد ظرفیتها و محدودیتهای غنیسازی انعطافپذیر باشد." اما همانطور که لاریجانی در پستی در تاریخ ۲ سپتامبر در شبکه ایکس نوشت، در حالی که "راه مذاکره با آمریکا بسته نیست"، درخواستهایی مانند محدودیتهای موشکی تنها "هرگونه مذاکره را نفی میکنند."
با وجود همه اینها، هیچ شواهدی از عجله ایران برای ساخت بمب وجود ندارد. در عوض، برنامه هستهای آن اکنون به طور عمدی در ابهام فرو رفته است، بدون نظارت بینالمللی بر تأسیسات آسیبدیده یا شفافیت در مورد ذخایر اورانیوم و سانتریفیوژهای آن. تحلیلگران ایرانی این ابهام را به عنوان یک دارایی استراتژیک قاببندی میکنند که بدون عبور از آستانه هستهای، بازدارندگی را تقویت میکند. با این حال، جایی که تغییر قاطعتری در حال رخ دادن است، در جهتگیری استراتژیک بلندمدت ایران است. در حالی که تهران به خطوط قرمز خود در مورد غنیسازی و موشکها پایبند است، اکنون به طور قاطعانهتر به سوی قدرتهای غیرغربی—بهویژه چین—گرایش پیدا کرده و این شراکت را به عنوان سنگ بنای مسیر پس از جنگ خود قرار داده است.
برخلاف بسیاری از تحلیلهای غربی، ایران هرگز چین را به طور کامل در آغوش نگرفت—حتی پس از خروج ترامپ از توافق هستهای در سال ۲۰۱۸. همانطور که روزنامه محافظهکار فرهیختگان اخیراً اشاره کرد، تهران مدتها چین را به عنوان گزینهای جایگزین در نظر میگرفت و هرگاه روزنههای کوتاهی با غرب باز میشد، پیشنهادهای بزرگ را کنار میگذاشت. این روزنامه ادعا میکند که شی جینپینگ در سال ۲۰۱۶ بسته سرمایهگذاری ۴۰ میلیارد دلاری را پیشنهاد کرده بود، اما به جایی نرسید، در حالی که نقشه راه همکاری ۲۵ ساله که بسیار تبلیغ شده بود، به دلیل نبود ابتکار عمل از سوی ایران، عمدتاً نمادین باقی ماند.
در واقع، در پنجره کوتاه رفع تحریمها پس از توافق هستهای ۲۰۱۵، تهران قراردادهای پرسودی را به شرکتهای غربی مانند توتال، ایرباس، و بوئینگ واگذار کرد—و شرکتهای چینی را کنار گذاشت. همانطور که حسین قاهری، رئیس اندیشکده مطالعات استراتژیک ایران و چین، اذعان کرد: "بارها و بارها، برای کسب منافع کوتاهمدت، چین را رها کردهایم—و چینیها بارها گفتهاند که اعتماد استراتژیک به ایران ندارند."
پیامدهای جنگ و "بازگشت" تحریمهای سازمان ملل متحد، تهران را وادار به بازنگری در رویکرد خود کرده است: اگر ایران میخواهد چین در زیرساختها و دفاع سرمایهگذاری کند، باید شروع به رفتار مانند یک شریک بلندمدت واقعی کند، نه اینکه فقط در زمانهای بحران به پکن روی آورد. حتی بسیاری از اصلاحطلبان اکنون این دیدگاه را تأیید میکنند. برای مثال، جلاییپور، در حالی که برای اصلاحات دموکراتیک گستردهتر در داخل فشار میآورد، به همین ترتیب استدلال کرده است که ایران باید ثبات و قابلیت اطمینان را نشان دهد اگر انتظار دارد چین در مقیاس بزرگ سرمایهگذاری کند.
۳/۳
این پیام چارچوب اجلاس سازمان همکاری شانگهای (SCO) در تیانجین چین را تشکیل داد که قویترین نشانه از چرخش قاطعانه به سوی پکن را ارائه داد. برای تهران، زمانبندی حیاتی بود. ایران که هنوز از جنگ ۱۲ روزه در شوک بود و با فعال شدن تحریمهای بازگشتپذیر مواجه بود، از حمایت دیپلماتیک نادری برخوردار شد، زیرا رهبران SCO حملات آمریکا و اسرائیل را محکوم کردند. در عین حال، عراقچی به همتایان روس و چینی خود در نامهای مشترک به سازمان ملل متحد پیوست و بازگشت تحریمها را از نظر قانونی بیاساس و از نظر سیاسی مخرب دانست.
پزشکیان همچنین از این اجلاس برای همسویی آشکار با برنامه پکن استفاده کرد، از درخواستها برای اصلاح حاکمیت جهانی، حذف دلار، و مکانیزمهای جدید پاسخ به بحران حمایت کرد، در حالی که چابهار، بندر اقیانوس هند ایران، را به عنوان محور اتصال چین به آسیای مرکزی و فراتر از آن معرفی کرد. در پکن، شی جینپینگ تعهد داد که به حقوق هستهای، حاکمیت، و کرامت ایران احترام بگذارد، و دو طرف برای "اجرای حداکثری" پیمان ۲۵ ساله متوقف شده خود توافق کردند. نشانهای نمادین از سوی پکن این بود: دعوت از ایران—اما نه از ایالات متحده، اکثر کشورهای اروپا، اسرائیل، یا برخی کشورهای خلیج فارس—به رژه نظامی "روز پیروزی" جنگ جهانی دوم، که جایگاه تهران را در نظم چندقطبی مورد نظر چین نشان میداد. همانطور که عراقچی گفت: "سفر رئیسجمهور به چین به عنوان یکی از مهمترین سفرها در تاریخ ما ثبت خواهد شد."
در این پسزمینه، سخنان خامنهای در ماه اوت نیز تأیید قابل توجهی از پزشکیان به همراه داشت. او از ایرانیان خواست تا "از خدمتگزاران کشور، از رئیسجمهور حمایت کنند" و او را "سختکوش، کوشا، و پیگیر" توصیف کرد. در پی جنگ، این پیام اتحاد به منظور نمایش اجماع در سطح بالا است. برای واشنگتن و اروپا، این یک نقطه عطف را نشان میدهد. ادامه مسیر فشار و درگیری، خطر سوق دادن ایران به سوی مدار چین و تعمیق سرپیچی هستهای آن را به دنبال دارد. گزینه دیگر این است که آزمایش شود آیا مشوقهای جدی میتوانند تهران را به سوی مسیری متعادلتر بازگردانند و فضایی برای تعامل مجدد ایجاد کنند.
🔻سینا طوسی پژوهشگر ارشد غیرمقیم در مرکز سیاست بینالملل است.
https://foreignpolicy.com/2025/09/11/irans-foreign-policy-is-changing-in-real-time/
https://x.com/FGhoddoussi/status/1966181001895289035?t=nUCRc_MH3TiACOP4DIt9RA&s=19
⭕️نئووفاقیسم!
اجماعسازی و تحول در بدنهی نخبگانیِ تبیین
✍دکترمحمدحسن علایی
(جامعه شناس)
ضمن تبریک هفته وحدت و میلاد پر سعادت پیامبر رحمت؛ نظر مخاطبان فرهیخته را به این جستار که حاوی نکات مهمی ناظر به مسائل خطیر کشور است، جلب می نمایم. همهی عزیزان توجه دارند که در شرایط جاری کشور به زعم کثیری از پژوهندگان، قدرت و در واقع اقتدار نیروهای اصیل تاریخی ما نسبت به اوایل انقلاب به شدت افول کرده، و متاسفانه به اذعان ایشان امروز حنای این گفتمان نزد نسلهای جدید رنگی ندارد؛ رویارویی این دو با وجود شبه روشنفکرانی که به این شکاف دامن می زنند تهدیداتی را برای کشور ایجاد کرده و با شرایطی هم که پیش آمده احتمالا این خطرات جدی تر هم خواهد شد؛ حال پرسش این است آیا با وجود یک چنین افولی در ساحت مشروعیت نسبی، شما فکر می کنید ولو با تلاش بی شائبهی امثال من و شما حقیقتا ادامه مقاومت در برابر نظام سلطه با این دست فرمان ممکن خواهد بود؟
نگارنده به عنوان نظریه پرداز حوزهی وفاق و مولف کتاب گفتمان وفاق راهکارهای خروج از بحرانهای مبتلی به کشور را تحت عنوان "نئووفاقیسم" صورتبندی و در معرض نقد و ارزیابی اهل نظر قرار می دهد، باشد که هر کدام از ما در این شرایط خطیر به اندازه ی وسع و مقدورات خویش در سرنوشت کشورمان نقش ایفا کنیم؛ و دین خود را به سرزمین خویش و مردمان این سامان ادا کنیم. اهل رسانه خودآگاه به وضعیت کشور، دانشگاهیان دغدغهمند و روشنفکران مسئول به نیکی می دانند تا تحول لازم در بدنهی نخبگانی تبیین صورت نگیرد آپاراتوس نظام سلطه گوی سبقت را در جنگ روایتها خواهد ربود و اذهان و حتی قلوب نسلهای جوان را خواهد دزدید و هر چه بیشتر در شکاف دولت- ملت خواهد دمید و تمام توفیقات ما را به عنوان شکست جا خواهد زد و همهی فتنهجوییهای خود را به نام آزادی به این ملت ستم دیده خواهد فروخت؛ نئووفاقیسم باید به عنوان جریان قدرتمند تبیین ظاهر شود و معادلات را به هم زند.
امروز بقای ایران و ارتقای جایگاه منطقهای و جهانی آن با بقای قدرت مرکزی گره خورده است؛ در یک چنین بزنگاهی اگر چنین به نظر میرسد که هیئت حاکمه درصدد آن برآمده است تا از عهدهی تغییرات لازم در شیوههای حکمرانی و اتخاذ تصمیمات سخت و سریع برای ابقای موجودیت خویش و مدیریت تنشها درراستای منافع کشور برآید بر هر ایرانی وطن دوستیست که از هزینههای این تغییر راهبردی حاکمیت در راستای مدیریت دورهی گذار از بحران بکاهد و از گامهایی که در جهت تغییر برمیدارد با تمام توان و بضاعت خویش حمایت کرده، در مسیر اجماعسازی، همهی مساعی و همت خویش را بگمارد تا فردا در محکمهی تاریخ شرمسار نگردد.
حلقهی مفقودهی همهی این مساعی اما فقدان یک جریان قدرتمند تبیین است، افشای چهرهی نظام سلطه برای نسلهای جوان و صد البته به زبان ایشان، توجیه چرایی و چگونگی مقاومت و ارتقای سطح گفتمانی برای کاستن از شکاف دولت- ملت میتواند و باید مطمح نظر همهی مخاطبان عزیز واقع گردد. باری، ساختن مجتمع مقاوم در برابر نظام سلطه امری به غایت تخصصی و طاقتفرساست. همه باید آگاه باشیم که دشمن با اتکای به همین شکاف هاست که به خویش جرأت تعدی و تجاوز می دهد. فلذا نیل به وفاق حداکثری و انسجام ملی کشور را در برابر این تهاجمات مقاوم خواهد کرد. اما و صد اما پرسش من این است نسل جوان از چه کسی می پذیرد که این تعریف از "مقاومت" یک ضرورت ملی و امری انکارناپذیر در راستای منافع ملی ست نه یک شعار ايدئولوژيک؟ آیا جز از جریانی که به تبیین تحلیلی و علمی این حقیقت بپردازد؟ در یک کلام "نئووفاقیسم" عبارت است از "تبیین تحلیلی ضرورت وحدت کلمه برای مقاومت".