eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
533 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.4هزار ویدیو
17 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
*احمد نادری*، دانشیار جامعه‌شناسی دانشگاه تهران و نماینده مجلس، *ایکس*: ‌اجلاس ، با تداعی توافق ۱۹۹۴، در ظاهر تلاشی برای نجات نتانیاهو از باتلاق بحران‌های داخلی است؛ اما در باطن، گامی حساب‌شده برای تکمیل پروژۀ آمریکایی پیمان ابراهیم و تحمیل یک بازآرایی امنیتی جدید در منطقه با محوریت رژیم صهیونیستی است. ‌موضع ثابت ما، مقابلۀ هوشمندانه با هر طرحی است که امنیت پایدار منطقه را قربانی ائتلاف‌های شکننده و منافع نامشروع بیگانگان کند.
«اهرم داشتن یا نداشتن: مسئله این نیست، وسوسه این است» رضا نصری در فضای سیاسی ایران، این تصور وجود دارد که چون کشور بخشی از اهرم‌های خود را از دست داده، دیگر امکان مذاکره مؤثر فراهم نیست. اما این برداشت، هم از نظر واقعیت میدان و هم از نظر نظری، نادرست است. در دیپلماسی امروز، «اهرم داشتن یا نداشتن» به معنای کلاسیک آن، تنها یکی از متغیرهای صحنه است؛ در حالی که مذاکره فرایندی پیچیده از طراحی فضا، مدیریت ادراک و شکل‌دهی به روایت است. در جهان کنونی روابط بین‌الملل، مذاکره عرصه‌ای برای تولید معنا و بازتعریف منافع است. کشورها برای کسب مشروعیت، تنظیم توازن، ائتلاف‌سازی و ایجاد سازوکارهای پایدار وارد گفت‌وگو می‌شوند، نه فقط برای گروکشی. در این چارچوب، طرفی که بتواند دستورکار را تعریف کند، مفاهیم کلیدی را بازتعریف کند و آینده‌ای قابل‌تصور برای همه طرف‌ها ترسیم نماید، در واقع بیشترین قدرت تأثیرگذاری را در اختیار دارد— حتی اگر از نظر قدرت مادی در موقعیت پایین‌تری باشد. نمونه‌ای تاریخی که این منطق را به‌خوبی نشان می‌دهد، عملکرد شارل‌موریس دو تالیران در کنگرۀ وین (۱۸۱۴–۱۸۱۵) است. فرانسه پس از شکست ناپلئون، کشوری تحقیرشده و منزوی بود: ارتش از هم پاشیده، اقتصاد ویران، و متحدان سابقش به دشمنان بدل شده بودند. در چنین شرایطی، تصور عمومی این بود که فرانسه دیگر هیچ «اهرم»ی برای تأثیرگذاری ندارد. اما تالیران نشان داد که «اهرم داشتن یا نداشتن» مفهومی صرفاً مادی نیست، بلکه به درک و مهارت در شکل‌دهی به نظم ذهنی و چارچوب معنایی مذاکره بازمی‌گردد. او با نبوغ دیپلماتیک خود، موقعیت فرانسه را از حاشیه به مرکز تصمیم‌گیری اروپا بازگرداند. در گام نخست، با حمایت از کشورهای کوچک‌تر مانند اسپانیا، انحصار تصمیم‌سازی را از دست چهار قدرت پیروز—اتریش، بریتانیا، پروس و روسیه—خارج کرد و درهای کنگره را بر دیگران گشود. سپس در معاهدۀ پاریس (۱۸۱۴)، توانست مرزهای ۱۷۹۲ فرانسه را بدون پرداخت هیچ غرامتی حفظ کند؛ دستاوردی که حتی متحدان پیشین ناپلئون را شگفت‌زده کرد. نبوغ تالیران در آن بود که روایت را تغییر داد: فرانسه دیگر «تهدید» نبود، بلکه «تعادل‌گر» نظم اروپایی معرفی شد. او با درک عمیق از شکاف‌ها و رقابت‌های درونی میان قدرت‌های پیروز—ترس اتریش از گسترش نفوذ روسیه و نگرانی بریتانیا از قدرت‌گیری پروس—در سوم ژانویۀ ۱۸۱۵ پیمان دفاعی سری با مترنیخ (اتریش) و کاسلری (بریتانیا) امضا کرد. این ائتلاف، فرانسه را از کشور شکست‌خورده به بازیگر ضروری ثبات قاره بدل کرد و عملاً مانع از تجزیۀ آن شد. نتیجه آن بود که فرانسه، به‌رغم شکست نظامی و انزوای سیاسی، نه تنها از مجازات سخت گریخت، بلکه در بازسازی نظم اروپایی نقش کلیدی یافت. این تجربه تاریخی نشان می‌دهد که در دیپلماسی مدرن نیز، «اهرم» به معنای رایج آن، تنها ابزار تعیین‌کننده نیست. قدرت واقعی در توانایی بازتعریف چارچوب مذاکره، خلق روایت جدید و مهندسی ائتلاف‌ها نهفته است. در واقع، تالیران ثابت کرد که هوش روایی و ابتکار دیپلماتیک می‌تواند ضعف مادی را به برتری استراتژیک بدل کند—درسی که برای هر کشوری که از «اهرم داشتن یا نداشتن» نگران است، همچنان زنده و قابل تأمل است. به همین ترتیب، در جهان امروز که تحولات با شتابی بی‌سابقه در حال شکل‌گیری‌اند، بازیگرانی موفق خواهند بود که قدرت ایده و طرح داشته باشند. در دوران گذار کنونی، که نظم منطقه‌ای پیشین در حال فرسایش است و نظم تازه‌ای هنوز تثبیت نشده، اهمیت «قدرت روایت و طرح» بیش از هر زمان دیگری موضوعیت دارد. منطقه در وضعیت سیال و نامتعادلی قرار گرفته است که در آن هیچ چارچوب باثباتی مستقر نیست و همه بازیگران در جست‌وجوی مفهومی تازه برای امنیت، همکاری و نظم‌اند. در چنین بزنگاه‌هایی، کشورهایی شنیده می‌شوند که بتوانند تصویری روشن و منسجم از آینده ارائه دهند—آینده‌ای که بر همکاری، ثبات و منافع مشترک استوار باشد. از این منظر، ایران می‌تواند در این مرحله گذار، نقشی فعال و الهام‌بخش ایفا کند. این نقش می‌تواند در چند حوزه مشخص نمود یابد: طراحی سازوکارهای امنیت جمعی در خلیج فارس، پیوند دادن انرژی و حمل‌ونقل منطقه‌ای، ایجاد گفت‌وگوهای چندجانبه میان کشورهای اسلامی، و ترویج مفهوم «ثبات از طریق همکاری». به بیان دیگر، بازیگرانی در این دوره تأثیرگذار می‌شوند که نه صرفاً اهرم، بلکه طرح و اراده دارند. اگر ایران بتواند به میز منطقه‌ای اراده و رویکرد خود را بیاورد—یعنی تصویری روشن از آینده‌ای باثبات، همکاری‌محور و متوازن ترسیم کند—نه‌تنها شنیده می‌شود، بلکه می‌تواند در شکل‌دهی به نظم جدید سهم تعیین‌کننده‌ای داشته باشد. در غیر این صورت، غیبت ایران به معنای واگذاری میدان به دیگران برای تعریف آینده منطقه است.
🔻از جنگ سرد قدیم تا جنگ سرد جدید: آینده مبهم همکاری‌های آسیا-پاسیفیک 🔹این گفت‌وگو میان جان میر‌شایمر، نظریه‌پرداز سرشناس روابط بین‌الملل و استاد دانشگاه شیکاگو و سر رابین نیبِلِت، مدیر پیشین اندیشکده چتم هاوس، در چارچوب «انجمن دانش جهانی» برگزار شد. موضوع اصلی بحث، آینده نظم ژئواکونومیک جهانی و جایگاه نهادهایی چون سازمان همکاری‌های اقتصادی آسیا-پاسیفیک در شرایط رقابت فزاینده قدرت‌های بزرگ بود. 🔹میرشایمر در آغاز سخنانش توضیح داد که آینده‌ی ا‌َپیک و نظم بین‌المللی لیبرال چندان امیدوارکننده نیست. 🔹او تأکید کرد که دلیل اصلی این وضعیت، گذار از جهان تک‌قطبی پس از جنگ سرد به جهانی چندقطبی است. به باور او، زمانی که ایالات متحده تنها قدرت بزرگ بود، توانست نظم غربی خود را به نظم بین‌المللی تعمیم دهد؛ اما امروز با ظهور چین و بازگشت روسیه، جهان دوباره به سمت نظم‌های «بسته»‌ای مشابه دوران جنگ سرد حرکت می‌کند. 🔹وی اضافه کرد که در چنین شرایطی، نهادهایی چون APEC یا سازمان تجارت جهانی همچنان پابرجا می‌مانند، اما نقش آن‌ها سطحی و کم‌اثر خواهد بود، زیرا در رقابت قدرت‌های بزرگ، مسائل امنیتی همواره بر ملاحظات اقتصادی غلبه دارند. 🔹در ادامه، نیبلت دیدگاهی اندکی متفاوت ارائه داد. او گفت که APEC بازمانده‌ای از دوران خوش‌بینی پس از جنگ سرد است؛ دورانی که جهانی‌سازی به نظر می‌رسید آینده جهان را رقم بزند. با این حال، او خاطرنشان کرد که امروز APEC درست در قلب رقابت ایالات متحده و چین قرار گرفته است. وی این وضعیت را نوعی «جنگ سرد جدید» توصیف کرد که هم در حوزه اقتصاد و فناوری و هم در عرصه نظامی جریان دارد. 🔹به گفته او، کشورهایی نظیر کره جنوبی و ژاپن اکنون ناچارند میان دو قدرت انتخاب کنند و حتی در صنایع حساسی چون نیمه‌هادی‌ها، آزادی عمل خود را از دست داده‌اند. با این حال، نیبلت اضافه کرد که هنوز می‌توان به نقش APEC به‌عنوان پل نرم میان واشنگتن و پکن امیدوار بود؛ جایی که دو طرف گاه از آن برای کاستن از تنش‌ها استفاده می‌کنند. 🔹وقتی بحث به نقش کره جنوبی کشیده شد، میرشایمر تصریح کرد که این کشور در نظم کنونی آزادی عمل اندکی دارد. از نگاه او، کره جنوبی به‌عنوان متحد خط مقدم آمریکا، ناگزیر بخشی از نظمی است که توسط یک قدرت بزرگ «بی‌رحم» هدایت می‌شود. او یادآور شد که برخلاف تصویر رسمی، ایالات متحده نیز همچون دیگر قدرت‌های بزرگ، منافع خود را بی‌تعارف دنبال می‌کند و این مسئله حاشیه مانور کره جنوبی را محدود کرده است. 🔹نیبلت هم در این بخش هم‌نظر بود و افزود که کره جنوبی مجبور است در جنگ سرد جدید، جانب آمریکا را بگیرد؛ دست‌کم در حوزه فناوری. به باور او، هرچند چین به سرعت در حال پیشی گرفتن است، اما پیوستن کره به زنجیره‌ی متحدان آمریکا می‌تواند برایش دسترسی ویژه به بازارهای غربی فراهم کند. او همچنین توصیه کرد که سئول با سرمایه‌گذاری در نهادهایی چون APEC و همکاری در زمینه انرژی و فناوری سبز، بتواند بخشی از قواعد بازی را به نفع خود شکل دهد. 🔹در پایان، میرشایمر هشدار داد که رقابت قدرت‌های بزرگ همواره پرخطر و خشن است؛ اما وجود سلاح‌های هسته‌ای دست‌کم انگیزه‌ای قوی برای مدیریت بحران‌ها ایجاد کرده است. نیبلت نیز تأکید کرد که هرچند شرایط سخت است، اما هنوز امکان ایجاد فضاهای همکاری منطقه‌ای و بین‌المللی وجود دارد. https://youtu.be/W6TqyEQnFsA?si=fJgqIfnCHQDaGpBT
📌‌حضور ایران در شرم الشیخ امتیاز بزرگی برای ترامپ است؛ به همین جهت هم واشنگتن از ایران برای حضور در این نشست دعوت کرده است. باید محاسبه کرد که حضور یا عدم حضور چه پیامدها و نتایج مثبت یا منفی به دنبال خواهد داشت و متناسب با آن تصمیم گرفت.
*دیاکو حسینی*، پژوهشگر روابط بین‌الملل، *ایکس*: ‌دونالد ترامپ چنان بی‌اصول است که ضمن مذاکره ایران را بمباران کرد. تعجب نکنید اگر حین شرکت در اجلاس ، ایران را تحقیر و چند روز بعد بار دیگر بمباران کند. شرکت ایران در آن اجلاس، امتیاز رایگانی است به ترامپ تا جایگاه خود را به عنوان «رئیس‌جمهور صلح» ارتقا دهد بدون مابه‌ازا.
*کیومرث اشتریان*، دانشیار علوم سیاسی دانشگاه تهران، *شرق*: ایران اگرچه نمی‌تواند با جزئیات طرح ترامپ موافق باشد اما عملاً نیرویی را که در خط مقدم مقاومت فلسطینی بوده و قریب به ۷۰ هزار نفر در این راه قربانی داده است، نمی‌تواند نادیده بگیرد. این دیگر نیرویی نیست که بتوان آن را به نفوذی‌های اسرائیل نسبت داد. *چنین شرایطی، بازاندیشی تئوریک در استراتژی سیاسی و تاکتیک عملیاتی جمهوری اسلامی در حمایت از نیروهای فلسطینی را طلب می‌کند.* بار این بازاندیشی بر شانه‌های جمهوری اسلامی نیست و توجیهی عملیاتی برای بدنۀ هواداران مقاومت در ایران و منطقه دارد.
*حمیدرضا فرتوک‌زاده*، عضو هیئت‌علمی دانشگاه صنعتی مالک اشتر، *پژوهه*: برای تغییر این تصویری که رسانه‌ها و عملیات روانی دشمن علیه ما به کار گرفته‌اند تا ایران را حریفی ساده نشان دهند، باید اقدام کنیم. دشمن این‌‌‌گونه القا کرده که ایران حریفی ساده‌ و لقمۀ چرب‌ونرمی است که می‌توان با جنگ علیه او، بی‌دردسر به پیروزی رسید. این خطایی بود که دشمن مرتکب شد که البته در جنگ ۱۲ روزه، سیلی سختی از مردم ایران خورد و فهمید که ایران جدی است. *راه جلوگیری از جنگ، تصویر ایران قوی است.* در همان جنگ ۱۲ روزه مشخص شد که ایران بالقوه قوی است؛ اما گاهی مانند همسایه‌ای نجیب و سربه‌راه است که در محله‌ای با افراد شرور زندگی می‌کند و افراد شرور مدام به او تعرض می‌کنند و او از حق خودش کوتاه می‌آید. این کوتاه‌آمدن از حق، آ‌ن‌ها را به طمع می‌اندازد. به نظر می‌رسد ‌ما مقداری از حق خودمان کوتاه آمده‌ایم و آن‌ها به طمع افتاده‌اند.
*مهدی محمدی*، مشاور رئیس مجلس در امور راهبردی، *عقل سرخ*: در حالی که تام باراک، نمایندۀ آمریکا در منطقه، با صراحت کامل از ضربۀ بعدی به ایران حرف می‌زند، هر نوع پیام «اجتناب از جنگ» از جانب رژیم اسرائیل، صرفاً به ما می‌گوید باید هوشیارتر باشیم. امنیتی‌ها در رژیم، مدت‌ها است می‌گویند *بهترین جا برای پنهان‌شدن، جایی است جلوی چشم همگان.*
*مصطفی کوشکی*، پژوهشگر مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران،‌ *جامعۀ اندیشکده‌ها*: تحلیل روابط کشور چین با جمهوری اسلامی ایران در بستر جنگ با رژیم صهیونیستی و آمریکا، نشان می‌دهد که مجموعه‌ای از پیشران‌ها و پسران‌ها، سیاست‌های پکن در قبال تهران را شکل می‌دهند. از حیث پیشران‌ها، ایران در جایگاه یک قدرت میانه با نقش راهبردی در مهار گروه‌های تروریستی، حفظ ثبات منطقه‌ای، تنوع‌بخشی به منابع انرژی چین و ممانعت از تسلط آمریکا بر گلوگاه‌های راهبردی جهانی، از اهمیت بالایی برای پکن برخوردار است. از حیث پسران‌ها، محدودیت‌هایی نظیر نگرانی چین از واکنش منفی غرب و تمایل سنتی پکن به پرهیز از مداخله در منازعات پیچیده غرب آسیا، حمایت‌های چین از ایران را به حوزه‌های محدودتری همچون سیاست و اقتصاد تقلیل می‌دهد. *با وجود آن که دکترین سیاست خارجی چین ورود به درگیری‌های مستقیم را منع می‌کند اما در سطوح زیرساختی و لجستیکی، شواهدی از حمایت پنهان پکن از توان دفاعی ایران دیده می‌شود.*
⭕️قهرمان دوقطبی‌های جعلی 📝کبری آسوپار، دبیر گروه سیاست روزنامه فرهیختگان نوشت: 🔴 این تصور در سال گذشته وجود داشت که پایان حضور رسمی محمدجواد ظریف در دولت پزشکیان، پایان حواشی جنجالی او هم باشد، اما تئوری‌پردازی‌های ظریف همچنان حاشیه می‌آفریند. تئوری‌هایی که می‌کوشند به هر نحو ممکن، مذاکره را با هر قیمتی و با هر موضوعی توجیه کند، حتی به قیمت اصالت‌بخشی به دوقطبی‌های جعلی. ظریف که پیش‌ازاین با جعل دوگانه «دیپلماسی و میدان» در ماه‌های آخر وزارتش، فضای سیاسی کشور را دچار التهاب و تشویش کرده بود، حالا دوقطبی جعلی دیگری را مطرح کرده است که باز هم جز تزریق تشویش در فضای سیاسی، نتیجه‌ای ندارد؛ دوگانه مردم و موشک. او گفته که «موشک بسیار مهم است، اما مردم مهم‌ترند»؛ عبارتی که با دیدن آن برای هر فردی سؤال پیش‌می‌آید که چرا باید دو بازوی قدرت ایران را در برابر هم قرار داده و بخواهد یکی را بر دیگری برتری دهد؟ 🔴 دوقطبی‌سازی‌ها جامعه را دچار اشتباه تحلیلی می‌کند و در ذهن برخی افراد نگاهی منفی نسبت به موشک ایجاد می‌کند؛ موشکی که دیگر نه فقط مردم ایران، بلکه تمام جهان دیدند که چگونه در برابر تجاوز نظامی صهیونیست‌ها مدافع همین مردم شد. 🔴 نگاهی به بخشی دیگر از سخنان ظریف نشان می‌دهد او صرفاً نمی‌خواهد یک برتری تئوریک را مطرح کند، بلکه غرض او حذف یکی از این دو به نفع دیگری است و همین بر شگفت‌انگیزی ماجرا می‌افزاید. چه آنکه انتظار آن است که ظریف بداند قطع یک بازوی قدرت، آن دیگری را هم تا سر حد مرگ به تضعیف می‌کشاند، خصوصاً وقتی سوی مقابل، آمریکا ایستاده است. ظریف می‌گوید: «دوستان سابقم می‌گویند چرا دررابطه‌با آمریکا فقط یک موضوع را حل کردی، مگر نمی‌دانی مشکل روابط ایران و آمریکا فراتر از هسته‌ای است؟ می‌گویم اجازه نداشتم؛ اما امروز می‌گویم اینکه تلاش کنیم مشکل هسته‌ای را با هسته‌ای حل کنیم امروز نشدنی است.» 🔴 البته او دررابطه‌با آمریکا هیچ موضوعی را حل نکرد و برجامی را هم که تبلیغ می‌کردند خدا آورد، شیطان بزرگ برد! یعنی آن اجازه‌ای هم که به او داده شده بود، آورده‌ای نداشت، اما نکته آن است که به‌زعم او حالا دیگر وقت آن رسیده که بر سر موضوعات دیگر هم پای میز مذاکره برویم و بعد در مورد برد‌های موشک‌های ایران صحبت می‌کند تا کاملاً روشن شود که منظور او از موضوعات دیگر چیست. 🔴 هیچ‌زمانی مثل اکنون اهمیت سیستم موشکی و توان دفاعی ایران درک نشده است، چون آنچه را که سال‌ها گفته می‌شد، امسال همگان در تجاوز اسرائیل به کشورمان به چشم دیدند. در چنین فضایی چگونه می‌توان مردم را و در واقع وضعیت آنان را در تقابل با موشک تعریف کرد؟ مذاکره بر سر موشک به اسم حمایت از مردم، در واقع خلع سلاح همین مردم و بی‌دفاع کردن آنهاست. لذا بی‌راه نیست که بگوییم در دنیایی که صلح بر مبنای قدرت تسلیحاتی کشور‌ها ایجاد می‌شود و در اصطلاح اهل سیاست، صلح مسلح است، ظریف به اسم مردم علیه مردم می‌گوید و آن‌ها را با دستان خالی در میانه‌ گرگ‌ها ر‌ها می‌کند. موشک‌ها هم البته بی‌مردم کارایی نخواهد داشت و لذا اصرار داریم اصل پرداختن به چنین دوگانه‌ای خطاست. 🔴 البته ظریف از سال‌های گذشته معتقد بود نباید به این سیستم دفاعی تکیه کنیم و تئوری‌اش این بود که آمریکا که با یک بمبش می‌تواند تمام سیستم‌های نظامی ما را از کار بیندازد، از چهار تانک و موشک ما نمی‌ترسد، بلکه از مردم می‌ترسد. ماجرا البته این‌قدر که ظریف تصویر می‌کند ساده نیست و با این فانتزی‌ها که طبعاً از فردی با 40 سال کار دیپلماتیک باید بعید باشد، نمی‌توان بحث بازدارندگی و ترس دشمن را تحلیل کرد. اما اگر موضوع همین‌قدر ساده بود، باز هم خلع سلاح مردمی که همیشه هدف تهدیدهای نظامی بوده‌اند، می‌توانست حتی بیش از ساده‌لوحی تعبیر شود. 🔴 ظریف در ماه‌های آخر حضور بر کرسی وزارت خارجه، دوگانه دیپلماسی و میدان را جعل کرد تا همه کاستی‌های هشت‌سال دیپلماسی‌اش را بر گردن میدان خالی کند و در فقدان فرمانده میدان، از نقاط قوت ما در منطقه، نقطه ضعف بسازد. آنچه او در گفت‌وگویی محرمانه در یکی از زیرمجموعه‌های نهاد ریاست‌جمهوری طرح کرد و هیچ‌وقت هم معلوم نشد چطور سر از شبکه اینترنشنال درآورد، جدال کلامی طولانی‌ای را موجب شد که هم فضای سیاسی کشور را به هم ریخت و هم برخی را دچار این اشتباه تحلیلی کرد که دیپلماسی بدون میدان می‌تواند موفق باشد یا اینکه میدان مانع موفقیت دیپلماسی شده است. حال آنکه دیپلماسی و میدان هم دو بال پرواز هر کشوری هستند و بدون یکی، دیگری ابتر و شاید مضر خواهد بود. 🔴 او حالا دوگانه دیگری را ساخته تا باز فضای سیاسی مشوّش شود، باز بحث‌ها بالا بگیرد و باز مثل همه سال‌های وزارتش حاشیه‌های بی‌دلیل تولید کند و باز مدال قهرمانی ساخت دوقطبی‌های جعلی و مضر بر گردن او باشد.
📌استدلال وزیر امور خارجه راجع به عدم پذیرش حضور در اجلاس شرم‌الشیخ؛ نمی‌توانیم با کسانی وارد تعامل شویم که به مردم ایران حمله کرده‌اند و همچنان ما را تهدید و تحریم می‌کنند 🔹ایران از دعوت رئیس‌جمهور السیسی برای حضور در نشست شرم‌الشیخ سپاسگزار است. با وجود تمایل به تعاملات دیپلماتیک، نه رئیس‌جمهور پزشکیان و نه من، نمی‌توانیم با کسانی وارد تعامل شویم که به مردم ایران حمله کرده‌اند و همچنان ما را تهدید و تحریم می‌کنند. 🔹با این حال، ایران از هر ابتکاری که به نسل‌کشی اسرائیل در غزه پایان دهد و به اخراج نیروهای اشغالگر منجر شود، استقبال می‌کند. 🔹فلسطینیان کاملاً محق هستند که حق اساسی تعیین سرنوشت خود را به دست آورند و همه کشورها بیش از هر زمان دیگری وظیفه دارند که در حمایت از این خواسته قانونی و مشروع به آنان کمک کنند. 🔹ایران همواره نیرویی کلیدی برای صلح در منطقه بوده و خواهد بود. برخلاف رژیم نسل‌کش اسرائیل، ایران به دنبال جنگ‌های بی‌پایان نیست ،به‌ویژه به هزینه متحدان ادعایی، بلکه در پی صلح پایدار، شکوفایی و همکاری است.