نامهی مشترک نمایندگیهای دائم ایران، چین و روسیه در سازمان ملل متحد به تاریخ ۱۸ اکتبر ۲۰۲۵ را میتوان یکی از اسناد شاخص دوران گذار در نظام بینالملل دانست. این نامه که در ظاهر به اختلاف حقوقی با سه کشور اروپایی (E3) بر سر قطعنامهی ۲۲۳۱ مربوط است، در واقع حامل پیامی گستردهتر دربارهی تغییر در ساختار مشروعیت جهانی و تضعیف انحصار غرب در تعریف نظم بینالمللی است.
در این متن، سه کشور غیرغربی استدلال میکنند که اروپا دیگر حقی برای فعالسازی «مکانیزم ماشه» ندارد، زیرا خود با ترک تعهدات برجامیاش، از موقعیت تعهدی خارج شده است. این استدلال بر اصل «استاپل» در حقوق بینالملل تکیه دارد، اما معنای سیاسی آن فراتر است: برای نخستینبار، دو عضو شورای امنیت پایان عملی صلاحیت شورا در یک پروندهی حساس را اعلام میکنند و میگویند که «تمامی مفاد قطعنامهی ۲۲۳۱ پس از ۱۸ اکتبر ۲۰۲۵ خاتمه یافته است.» چنین موضعی به معنای محدود شدن اقتدار نهادی است که از ۱۹۴۵ ستون نظم پساجنگ جهانی محسوب میشد.
از دیدگاه نظری، این نامه نمود آشکار «واگرایی هنجاری» است؛ نشانهای از گذار از نظم غربمحور به مرحلهای چندمرکز که در آن مشروعیت از قواعد تدوینشده در غرب به اجماعهای غیرغربی منتقل میشود. زبان دیپلماتیک نامه نیز این جابهجایی را بازتاب میدهد: واژگانی چون «احترام متقابل»، «خودداری از تحریمهای یکجانبه» و «گفتوگوی دیپلماتیک» که زمانی در گفتمان غربی برای نصیحت شرق بهکار میرفتند اکنون ابزار نقد غرب شدهاند. این «بازتصرف زبانی» نشان میدهد که شرق در حال بازتعریف ارزشهای مشروعیت جهانی است.
در سطح ساختاری، نظم پساجنگ بر سه پایه استوار بود: تمرکز تصمیمگیری امنیتی در شورای امنیت، برتری گفتمان غربی در تعریف تهدید، و سلطهی نهادهای بینالمللی تحت رهبری غرب. نامهی سه کشور هر سه پایه را به چالش میکشد: با تضعیف مرجعیت شورا، با زیر سؤال بردن برتری اخلاقی اروپا، و با تأکید بر چندجانبهگرایی متقارن بهجای سلطهی هنجاری.
با این حال، این تحول را نباید پایان کامل نظم پساجنگ دانست. نهادهای اصلی آن همچنان پابرجا هستند، اما اقتدارشان دیگر مطلق نیست. اهمیت نامهی ۱۸ اکتبر در آن است که نقطهای از تغییر را مستند میکند: گذار تدریجی از نظم تکمرکز به نظمی چندمرکز، که در آن پکن، مسکو و تهران دیگر صرفاً تابع نظم موجود نیستند بلکه به کنشگرانی بدل شدهاند که در بازتعریف آن سهم دارند. این سند بیش از آنکه نشانهی فروپاشی نظم پیشین باشد، بیانگر .فرسایش اقتدار انحصاری غرب و ظهور نظم پساغربی است؛ نظمی که مشروعیت را نه از قدرت، بلکه از توازن و احترام متقابل اخذ میکند
#حسین_قتیب
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
نامهی مشترک نمایندگیهای دائم ایران، چین و روسیه در سازمان ملل متحد به تاریخ ۱۸ اکتبر ۲۰۲۵ را میتو
بعدالتحریر: مرزبندی با روایت «پایان هژمونی» و «فروپاشی نظم»
عزیزان خواننده احتمالا میدانند که با خیالپردازیهایی که از پایان هژمونی آمریکا و مرگ نظم بینالملل سخن میگویند مرزبندی میکنم. ما با یک گذار سروکار داریم نه با خلأ. اقتدار آمریکا فرسوده شده اما هنوز سه ستون پابرجاست: جایگاه دلار و زیرساختهای مالی جهانی، برتری فناورانه و توان بازنمایی عینی قدرت، و شبکه همپیمانیها و نهادهایی که قواعد را شکل میدهند. همزمان، واگرایی هنجاری و چندمرکزیشدن واقعیت روز است، اما این چندمرکزیشدن به معنای بینظمی نیست بلکه بازتوزیع تدریجی ظرفیتها در چارچوب قواعدی در حال بازنویسی است.
برای ایران، پیامدهای این گذار خودبهخود مثبت یا منفی نمیشود. نتیجه ترکیب عاملیت راهبردی، امکانهای ساختاری و محدودیتهاست. فرصتها زمانی به دستاورد تبدیل میشوند که سیاست خارجی با محاسبه دقیق هزینه و فایده، انضباط روایی، تنوعبخشی به روابط خارجی بدون اتکای یکجانبه، ارتقای تابآوری اقتصادی و بهبود ظرفیت حکمرانی همراه شود. اتکا به ادعاهای بزرگ درباره فروپاشی نظم یا پایان آمریکا نه راهبرد است و نه جایگزین کار سخت دیپلماسی، تثبیت کلاناقتصاد و ارتقای قدرت چانهزنی.
این نامههای اعتراضی و بازتصرف زبانی، نشانههای مهمی از محدود شدن انحصار غرب در تعریف مشروعیت هستند، اما هنوز در زمینی بازی میکنیم که قواعد و داورانش یکسره عوض نشدهاند. سیاست خردمندانه در این مقطع آن است که از شکافهای نظم بهره ببریم، نه آنکه کل زمین بازی را روی کاغذ عوضشده فرض کنیم.
در سالهای اخیر، ورود قرارگاهها و موسسههای سایبری به دعواهای داخلی و جناحی، یکی از جدیترین آسیبها را به فضای مجازی کشور وارد کرده است. این نهادها در ابتدا با هدف دفاع از منافع ملی و مقابله با جنگ رسانهای دشمن شکل گرفتند، اما بهتدریج از مأموریت اصلی خود فاصله گرفتند و به بازیگران فعال در نزاعهای درونقدرت تبدیل شدند. نتیجه این تغییر مسیر، از بین رفتن مرز میان «عملیات رسانهای ملی» و «رقابت سیاسی داخلی» بوده است.
وقتی ابزارهایی که باید برای امنیت اطلاعاتی و قدرت نرم کشور بهکار روند، در خدمت تسویهحساب جناحی قرار میگیرند، کل نظام پیامرسانی کشور دچار اختلال میشود. اکانتها و صفحات متعدد به جای اقناع و اطلاعرسانی، به سلاحی برای حمله، تحقیر و حذف منتقدان تبدیل میشوند. در چنین فضایی، مخاطب دیگر نمیتواند تشخیص دهد کدام صدا از موضع ملی سخن میگوید و کدام صرفاً بازتاب یک نزاع داخلی است. این ابهام دقیقاً همان نقطهای است که دشمنان خارجی از آن بهرهبرداری میکنند.
در مرحله بعد، شبکههای خارجی با استفاده از اکانتهای شبیهخودی وارد میدان میشوند؛ اکانتهایی که از نظر نام، عکس، زبان و حتی لحن دقیقاً مانند کاربران ایرانی یا حامیان نهادهای داخلی عمل میکنند. این حسابها با بازنشر محتوا، جعل خبر و انتشار نیمهحقیقتها، روایتهایی را شکل میدهند که در ظاهر از داخل کشور میآیند اما در واقع در خدمت منافع دشمن هستند. گاهی حتی عملیات موسوم به «پرچم دروغین» انجام میشود؛ یعنی پیامها طوری طراحی میشوند که گویی از سوی یک جریان رسمی یا جناح خاص منتشر شدهاند تا اختلاف و بیاعتمادی را در میان نیروهای خودی تشدید کنند.
هدف اصلی این عملیاتها، فعالسازی گسلهای اجتماعی است. با تحلیل دادهها و رفتار کاربران، نقاط حساس جامعه مانند نارضایتی اقتصادی، شکافهای قومی و مذهبی، یا تضادهای سیاسی شناسایی میشود. سپس پیامهایی منتشر میگردد که دقیقاً احساسات این گروهها را تحریک میکند؛ مثلاً روایتهایی از «تبعیض»، «فساد»، یا «خیانت نخبگان». این پیامها در ابتدا در قالب پستهای محلی و عادی منتشر میشوند، اما با کمک شبکههای سازمانیافته و روباتهای بازنشر، به سرعت به موج عمومی تبدیل میشوند و فضای افکار عمومی را ملتهب میکنند.
از منظر تحلیل عملیات روانی، لحن این پیامها ترکیبی از دو مؤلفه است: ابهام و احساس. در سطح معنا، پیامها معمولاً حاوی گزارههای نیمهدرست یا پرسشبرانگیز هستند تا اعتماد مخاطب به منابع رسمی را تضعیف کنند. در سطح عاطفی، بر خشم، ترس و تحقیر تکیه دارند تا واکنش سریع و احساسی ایجاد کنند. زبان پیامها ساده و محلی است تا حس «اصالت» القا شود، اما در پس آن طراحی حرفهای و هدفمند نهفته است. در چنین شرایطی، مردم میان روایت واقعی و ساختگی سردرگم میشوند و جامعه به تدریج از حالت گفتوگو به حالت تقابل میلغزد.
پیامد این روند روشن است: مشروعیت نهادهای رسمی تضعیف میشود، سیاستگذاران دچار خطای واکنشی میشوند، و افکار عمومی بهجای تحلیل، با احساس هدایت میشود. دشمن در واقع با حداقل هزینه و بدون شلیک حتی یک گلوله، از درون افکار عمومی علیه خود جامعه استفاده میکند.
برای خروج از این وضعیت، نخست باید مرز میان فعالیت ملی و جناحی در فضای مجازی بهروشنی تعریف شود. هیچ قرارگاه یا نهادی نباید از ابزار رسانهای ملی برای نزاع داخلی بهره ببرد. دوم، لازم است سازوکاری فنی و حقوقی برای شناسایی اکانتهای شبیهخودی و عملیاتهای جعلی ایجاد شود. و در نهایت، سیاستگذاران باید از منطق «کنترل و حذف» به منطق «اعتماد و اقناع» بازگردند؛ زیرا در میدان جنگ روایتها، قدرت از آنِ کسی است که مردم روایتش را باور کنند، نه آنکه صدای دیگران را خاموش کند.
#حسین_قتیب
📌آقای ناطق! با استدلالهای سابقتان چه کنیم؟
📖امین فرج اللهی نوشت:
آقای ناطق نوری اخیرا در مصاحبهای گفتهاند «از نظر من، تصرف سفارت آمریکا بهعنوان «لانه جاسوسی» اشتباه بزرگی بود؛ بهنظر میرسد بسیاری از گرفتاریها از همان نقطه آغاز شد. وقتی بخواهیم راهکار پیشنهاد کنیم باید بدانیم مشکل چیست. مگر در سایر سفارتخانهها در دنیا قسمتی برای امور اطلاعاتی و جاسوسی وجود ندارد؟ آنجا را اشغال کردند و آمریکا هم در یک عمل متقابل سفارت خانه ما را گرفت و پولهای ما را بلوکه کرد. از آن زمان، مجموعهای از مشکلات و واکنشها ادامه پیدا کرد که به نظر من ناشی از همان تصمیمات اولیه بود.»
🔹فارغ از دو سه اشتباه تاریخی که در این جملات وجود دارد و خلاف واقعیت است، چیزی که به نظرم مهمتر است، تغییر بلوکبندی سیاسی رجال مملکتی است. آقای ناطق سالها جزو چهرههای اصلی جریان راست کشور بود که یکی از مهمترین مشخصاتشان «حمایت از آمریکاستیزی تاریخی انقلاب اسلامی» بود. یعنی منطبق با نگاه امام، آمریکا را دشمن بزرگ انقلاب و ایران میدانستند، مدافع تسخیر سفارت آمریکا به عنوان یک اقدام مهم، درست و قابل افتخار بودند؛ و مذاکره و تعامل با آمریکا را به ضرر ایران میدانستند. این طیف بر اساس نگاه امام معتقد بود رابطه ایران و آمریکا به خاطر سرشت استکباری آمریکا، اصلاحناپذیر است و مدافعان بهبود رابطه با آمریکا را هم غیرواقعبین میدانست. این طیف برای هرکدام از این مراحل و مقاطع هم استدلاهای تاریخی و سیاسی اقامه میکرد.
🔹موضع اخیر آقای ناطق نوری دو ساحت دارد: سیاسی و تاریخی. ساحت سیاسی که من خیلی به آن کاری ندارم نشان میدهد ایشان از بلوک سابق خود به بلوک حامیان تعامل و مذاکره پیوسته است. دامنهی این تجدیدنظر طلبی در آمریکاستیزیِ آقای ناطق، به مسائل اخیر و یک دهه گذشته هم منحصر نمانده و تا تسخیر سفارت آمریکا در سال ۵۸ پیش رفته است. آنچه بیشتر با آن کار دارم ساحت تاریخی است. آقای ناطق نوری چنددهه جزو مدافعان تسخیر سفارت آمریکا بوده و این «دفاع» نه از جنس هواداریهای هوراکشِ استادیومیِ استقلال پرسپولیسی، بلکه از جنس هواداری عقیدتی و متکی به استدلال بوده است. تکلیف مستمعین موضع امروز آقای ناطق با آن استدلالها چه باید باشد؟ تکلیف خودِ آقای ناطق با استدلالهای پیشینش چیست؟ چه چیزی تغییر کرده؟ رخدادهای سال ۵۸ و ۵۹ یا منظومه تحلیلی آقای ناطق؟ مثلا ایشان در سخنرانی سالگرد تسخیر لانه جاسوسی در سال ۱۳۷۲ این اقدام را باعث "درهم شکستن اسطوره شکست ناپذیری آمریکا" و یکی از اثرات آن را "حذف لیبرالها و محافطهکارها از پستهای حکومتی" دانسته است. در بخش دیگر صحبتهایشان هم بحثهای تئوریکی درباره استکبار و لزوم مبارزه با آن داشته و گفتهاند "مبارزه ما با آمریکا، یک مبارزه تاکتیکی و شعاری نیست، بلکه ریشه ایدئولوژیکی دارد و این دستور قرآن است که باید با ظالمان و ستمگران مبارزه کنیم." در بخش دیگر این سخنرانی گفتهاند "ارتباط ما با آمریکا، رابطه گرگ و میش است که خوی گرگ، درندگی است. و تا زمانی که خوی تجاوز و درندگی دارد، شعار ملت ما مرگ بر آمریکااست." خب حالا ۳۲ سال پس از این سخنرانی، آقای ناطق تسخیر سفارت آمریکا را اشتباه دانستهاند! این یعنی دیگر تسخیر، اسطوره شکستناپذیری آمریکا را درهم نشکسته است؟! یا کنار رفتن لیبرالها از حکومت، از اثرات تسخیر لانه نبوده است؟ یا به این نتیجه رسیدهاند مبارزه ما با آمریکا ایدئولوژیکی نیست؟ یا رابطه ما با آمریکا گرگ و میش نبوده است؟؟
🔹واقعا قصد توهین و تشبیه ندارم و برای رساندن بهتر مطلبم میگویم. فرض کنید کسی سالها در دوقطبی امیرالمومنین(ع) با اهل سقیفه، حامی امیرالمومنین بوده و استدلالهایی داشته باشد. پس از دو دهه یک دفعه بگوید در اتفاقات آن سالها حق با علی(ع) نبود، با اهل سقیفه بود. اینجا چه باید کرد؟ به صرف چرخش و تغییر امروزینِ او، واقعیات تاریخی که او رویشان تکیه میکرده هم تغییر میکنند؟ استدلالهایی هم که او در این سالها در حقانیت یک طرف اقامه کرده، باطل میشود؟ این حق هر فردی است که مواضع سیاسیاش را تغییر بدهد، ولی به نظرم تلاش برای تغییر واقعیات تاریخی برای توجیه مواضع امروزمان، جفا در حق تاریخ است. کاش آقای ناطق هم با خودشان و هم با تاریخ، صادق باشند.
#عصراندیشه
🔹رژیم صهیونیستی پس شکست در کمپین خلع سلاح حزب الله با مدیریت تام باراک، در حال طراحی جنگی علیه حزب الله است. تاکنون دوبار عملیات تمرین شده و خاص حزب الله در الجلیل با اتفاقاتی محقق نشده است. در آخرین بار پس از فاجعه پیجرها؛ شب عملیات اتاق فرماندهی مورد حمله قرار گرفت که اگر طراحی عملیاتی می شد امروز چهره منطقه متفاوت بود.
🔹حزب الله در روزهای پس از پیجرها و شهادت سیدحسن نصرالله و فرماندهان با اینکه از جهت روحی تضعیف شده بود اما در نبرد زمینی اجازه پیشروی خاصی به رژیم نداد تا ثابت کند حزب الله نه تنها زنده است که اجازه پیشروی هم به دسمن صهیونی نمیدهد. در پروژه سیاسی امنیتی خلع سلاح هم که حزب الله ایستاد و پروژه ناکام ماند.
🔹تئوری "تصعید تدریجی" در نبرد قبلی خسارت های جبران ناپذیری به حزب الله وارد کرد. طی یکسال اخیر حزب درس های زیادی گرفت و بازسازی وسیعی کرد و طراحی هایی دارد...
🔺نبرد بعدی، جنگ نه برای تضعیف که برای حذف حزب الله است. اگر جنگ را وجودی دیدیم، جنگ خودمان فرض کردیم و متناسب با آن طراحی کردیم، ترمز رژیم مانند ۲۰۰۶ کشیده خواهد شد وگرنه طراحی رژیم برای نظم جدید منطقه ای سرعت خواهد گرفت.
#علیرضا_فقیهی
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
https://aja.ws/rskfyu
📌 احتمال حضور آمریکا در بندر پسنی پاکستان و پیامدهای آن برای ایران و چین
👤مصطفی نجفی| گفتگو با الجزیره
🔻بندر پسنی در میانهٔ ساحل مکران و در یکی از نزدیکترین نقاط قابل توسعهٔ بندری به مرز ایران قرار دارد. به همین دلیل، هرگونه حضور خارجی در آنجا (بهویژه آمریکا) از دید تهران دارای حساسیت ژئواستراتژیک بالا است، زیرا در شعاع عملیاتی و نظارتی نزدیک به چابهار و آبهای سرزمینی ایران واقع میشود و در تهران نیز این تحول بهدقت دنبال میشود.
🔻لازم به ذکر است که بندر پسنی تنها حدود ۱۶۰ کیلومتر با مرزهای ایران و حدود ۲۸۰ کیلومتر با چابهار فاصله دارد، یعنی در نزدیکترین نقطه به مرزهای جنوبشرقی ایران. اگر حضور آمریکا در قالب سرمایهگذاری یا مدیریت لجستیکی در آنجا شکل بگیرد، طبیعتاً برای تهران یک نگرانی بالقوه راهبردی خواهد بود. چون در واقع واشنگتن پس از لغو معافیتهای تحریمی چابهار در سپتامبر ۲۰۲۵، اکنون ممکن است در تلاش باشد جایگزینهایی در سواحل پاکستان ایجاد کند تا هم فشار بر پروژه چابهار را افزایش دهد و هم نفوذ خود را در مجاورت ایران و چین احیا کند.
🔻با این حال، تا زمانی که جزئیات فنی و سرمایهگذاران نهایی روشن نشود، نگاه تهران محتاطانه باقی خواهد ماند. تهدید بالفعل نیست، ولی بالقوه هست.
🔻باید توجه داشت که لغو معافیت چابهار توسط آمریکا باعث شده سرمایهگذاران بینالمللی در این پروژه محتاطتر شوند؛ از سوی دیگر، اگر واشنگتن بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در بندر پسنی حضور پیدا کند، رقابت در مسیرهای ترانزیتی شمال–جنوب تشدید میشود.
🔻 با این حال، مزیت چابهار ساختاریتر است؛ این بندر تنها نقطهای است که مستقیماً ایران را به شبکه راهآهن داخلی و سپس به آسیای مرکزی و روسیه متصل میکند. اگر تهران سرعت تکمیل خط آهن چابهار–زاهدان را بالا ببرد و بستههای تضمینی برای شرکای خارجی تعریف کند، همچنان میتواند موقعیت راهبردی خود را حفظ کند.
🔻تاثیر این پروژه احتمالی بر روابط تهران و اسلامآباد نیز مهم است که همواره این روابط پیچیده و چندوجهی بوده است. ایران درک میکند که پاکستان میان چند محور بزرگ – چین، آمریکا، و کشورهای خلیج فارس – در حال موازنهسازی است. ولی اگر پسنی به پروژهای با حضور عملیاتی یا اطلاعاتی آمریکا تبدیل شود، بیتردید بر فضای اعتماد میان دو کشور سایه میاندازد. آنچه برای ایران اهمیت دارد، «عدمنظامیسازی ساحل مکران» است. از دید تهران، سواحل جنوبی نباید به عرصه رقابت نظامی قدرتهای فرامنطقهای تبدیل شود. در مقابل، اگر موضوع صرفا اقتصادی و لجستیکی باشد، تهران حساسیت خاصی نخواهد داشت.
🔻در مجموع، ایران بهدنبال تقابل مستقیم نیست، بلکه میخواهد ریسک را مدیریت و مزیت ژئواکونومیک خود را حفظ کند.
🔻تهران این پروژه احتمالی را نه یک تهدید فوری، بلکه هشداری زودرس میداند که باید با ابزارهای دیپلماتیک، اقتصادی و زیرساختی پاسخ داده شود؛ چراکه موازنه در سواحل مکران مستقیماً به جایگاه ژئوپلیتیک ایران در اقیانوس هند و دروازههای آسیای مرکزی گره خورده است.
🔻با این حال، این پروژه غیر از ایران، به صورت مستقیم منافع اقتصادی و حتی امنیتی چین را تحت الشعاع قرار می دهد و می تواند منجر به تشدید رقابت آمریکا و چین در پاکستان باشد که ضمن اینکه مزیت هایی برای پاکستان دارد، خطرناک بزرگی نیز می تواند برای اسلام آباد به همراه داشته باشد و این کشور را به منطقه حائل میان این دو قدرت بزرگ تبدیل کند.
🔻در نهایت اینکه، پیشبرد چنین پروژه ای به احتمال زیاد منجر به توسعه روابط ایران و چین در حوزه های مختلف کریدوری و امنیتی شود.
https://aja.ws/rskfyu
📌دریا میتواند آبستن درگیری باشد!
🔻فارغ از اینکه ماجرای حمله به کشتی های مرتبط با ایران در دریای سرخ درست باشد یا خیر، به نظر می رسد احتمال وقوع «جنگ کشتیها» در خلیج فارس و دریای عمان، دریای سرخ و حتی مدیترانه به صورت علنی یا غیرعلنی وجود دارد.
🔻مسئله ای که در فاصله سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۱ نیز میان ایران و اسرائیل رخ داد. جایی که ۵ تا ۷ کشتی ایرانی در دریای سرخ و مدیترانه مورد حمله اسرائیل قرار گرفتند و علنی نشد و ایران نیز همین تعداد کشتیهای اسراییلی را در خلیجفارس و دریای سرخ هدف قرار داد.
🔻جنگی در سایه در دریا که ادامه پیدا نکرد و طرفین به توقف تبادل آتش در دریا رضایت دادند.
🔻به نظر می رسد، احتمال بازگشت جنگ کشتی ها در دریا اینبار حتی با مداخله آمریکا وجود دارد که می تواند امنیت تجاری و کریدوری منطقه را به شدت با مخاطره مواجه کند. به ویژه اینکه ایران نیز در چنین صحنهای دست خالی نیست و توان رویارویی دارد./ #مصطفی_نجفی
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
📌دریا میتواند آبستن درگیری باشد! 🔻فارغ از اینکه ماجرای حمله به کشتی های مرتبط با ایران در دریای
📌نباید قواعد درگیری در دریا به ضرر ایران تغییر یابد. احتمالا دشمن قصد دارد الگوی رفتاری و نحوه واکنش ایران در دریا را بسنجد و متناسب با آن گامهای بعدی از جمله حمله آشکار را در دستورکار قرار دهد.
#مصطفی_نجفی
📌 صرفا جهت اطلاع آقای زیدآبادی!
🔻درباره این جمله آقای زیدآبادی که «وقتی یک مقام آمریکایی پشت میز مذاکره مینشیند، بعید است پشت سر هم تکرار کند؛ بده بیا! لابد طرحی وسط میگذارد که اساسش بده-بستان است» باید گفت:
🔻از ۲۳ فروردین تا ۲ خرداد که ۵ دور مذاکره میان ایران و آمریکای ترامپ برگزار شد، «هیچ متنی» تاکید میکنم «هیچ متنی» از سوی آمریکا به طرف ایرانی ارائه نشد و صرفا این طرف ایرانی بود که از همان دور اول با پیشنهادات مکتوب پشت میز مذاکرات حاضر شد.
🔻در نهایت، پس از دور پنجم، نامه ای ۱۵ بندی را آمریکا از طریق وزیر خارجه عمان به ایران منتقل کرد که در آن نامه از ایران درخواست شد:
۱. تمام زنجیره غنی سازی ایران باید تعطیل شود و از بین برود.
۲. مذاکرات موشکی آغاز و ایران باید محدودیتهایی را در این حوزه بپذیرد.
۳. ایران باید از گروههای مقاومت مورد حمایت خود دست بکشد.
🔻نکته قابل توجه این بود که در این نامه هیچ اشارهای به اینکه در قبال پذیرش همه این خواستهها از سوی ایران، آمریکا چه امتیازی را به تهران می دهد. یعنی در واقع همان «بده بیا!» بدون هیچ مابهازایی!
🔻از نظر تصمیمگیران ایرانی پذیرش این نامه چیزی جز همان «تسلیم بی قید و شرط» نبود که بر همین اساس، پاسخی متناسب با آن تنظیم و به آمریکا تحویل داده شد.
🔻برخلاف نظر آقای زیدآبادی، به نظرم ایران در مذاکره با دولت ترامپ حاضر به دادن امتیازات بیشتری حتی فراتر از برجام بود، اما طرف مقابل قصد نداشت امتیازی بدهد و میگفت با ما توافق کنید تا «بمباران نشوید»!
#مصطفی_نجفی