اظهار نظر در اینباره، نه شتابان و سریع، که نیازمند درک مناسبات سیاسی آمریکا است.
آیا از ارتباط ممدانی با دموکراتها خبر دارید؟ این احتمال وجود ندارد که این رخداد، توطئه دموکراتها علیه ترامپ باشد؟
چه مقدار از رویکردهای سوسیالیستی ممدانی در شهر سرمایهداری آمریکایی خبر دارید؟ ممدانی با سرمایهداری و سرمایهداران آنجا چه خواهد کرد؟
ممدانی با اسرائیل مخالف است یا نتانیاهو؟
اینهارا میدانید؟ حال، تناقضات رفتاری او را چه میکنید؟
اینکه در تجمعات همجنسگرایان حضور دارد، خط مشی سیاسی او حساب نمیشود؟
بهخصوص کسانی اظهار نظر کنند که خود بخشی از حاکمیت جمهوری اسلامی محسوب میشوند! چه نیازی به این کار است؟
ضمناً او حداکثر شهردار یکی از شهرهای آمریکا است. چرا اینقدر حماسهسرایی؟! چرا اینقدر عجله در تحلیل و قضاوت؟
حالا بر فرض دستاورد باشه، چه ربطی به جمهوری اسلامی داره؟ چگونه میخاید اثباتش کنید؟ شاید از بغض سیاستهای نژادپرستانهی آمریکا و نسلکشی اسرائیل باشه! چه بسا اصلا دلیل اصلی، حمایت او از همجنسگرایی باشد که در بیان مواضعش علنا قول حمایت داده است.
چه بسا مخابرهکردن این تصویر غلط در ایران، یک توطئه بوده است که در نهایت زمینهساز مذاکره با آمریکا در آینده شود. زمانی که شاید ممدانی در آمریکا رئیس جمهور شود.
یعنی ممدانی، خارج از قدرت لابی آمریکا به کرسی قدرت رسیده است؟ در سیستم آمریکا، اگر مهره سیستم نباشی، حذفت میکنند.
ساختار سیاسی آمریکا و لابیگری در سیاست کلان آمریکا بهگونه ای است که اصلا عوض شدن یک مهره کوچک تأثیر چندانی ندارد. زمین بازی همان است حتی اگر مهره مخالفی باشی.
شاید ممدانی برای این بالا آمده تا از چهره شنیع آمریکا که حامی جنایتهای صهیونیست ها بود بکاهد.
چگونه به استکبارستیزی ربطش میدهید؟
چه تخصصی درباره ساختار سیاسی آمریکا دارید؟
📌ساختار خودترمیمگر آمریکا یا انتقال پیام ۱۳ آبان به نیویورک!؟
🔻من نمیدانم چگونه و با چه فرمولی با انتخاب زهران ممدانی به عنوان شهردار نیویورک «پیام ۱۳ آبان به نیویورک رسید»، اما امیدوارم به مانند سابق و طرح مباحثی همچون «تا ۱۰ سال آینده آمریکا تجزیه می شود»، این گزاره جدی گرفته نشود!
فواد ایزدی: پیام #۱۳_آبان به #نیویورک رسید.
سه شعار اصلی زهران ممدانی، شهردار جدید نیویورک، در مقایسه با دیگر نامزدها:
۱-حمایت از آرمان فلسطین.
۲-عدالتخواهی.
۳-مبارزه با نژادپرستی در سیاستهای داخلی و خارجی.
افرادی که سه شعار بالا را برجسته کنند حکمرانان آینده کل #آمریکا خواهند بود.
🔻انتخاب زهران ممدانی بازتابی از ظرفیت بازسازی و ترمیم درونی ساختار سیاسی ایالات متحده است. آمریکا در طول تاریخ خود نشان داده که با درک واقعگرایانه از تضادهای اجتماعی، تضاد را از میان نمیبرد، بلکه آن را در خود جذب و هضم میکند.
🔻به همین دلیل، ساختار سیاسی منحصر به فرد این کشور، مسیر بقای خود را نه از راه نادیده گرفتن بحران، بلکه از طریق ادغام بحران در ساختار قدرت طی میکند و هر بحران اجتماعی یا سیاسی، فرصتی است برای نوسازی مشروعیت و اصلاح درونزا.
🔻به تعبیر گرامشی، این فرآیند نوعی «هژمونی نرم» است؛ یعنی جذب و همزیستسازی نیروهای منتقد در دل ساختار رسمی تا از شدت تضادها کاسته شود و انرژی اعتراضی جامعه در چارچوب مشارکت سیاسی کانالیزه گردد.
🔻وقتی از «خودترمیمگری» یا «هژمونی نرم» در آمریکا سخن میگوییم، در واقع به این نکته اشاره داریم که ساختار قدرت در این کشور، بهجای حذف نیروهای مخالف—از چپگرایان و رنگینپوستان گرفته تا مهاجران—آنان را در قالبهای نهادی و رسمی جذب میکند. انتخاب چهرههایی چون ممدانی نمونهای روشن از این سازوکار است: ادغام منتقد در دل سیستم تا خواستههای رادیکال یا اعتراضی در زبان سیاست رسمی ترجمه و تلطیف شوند.
🔻نتیجهی این فرایند، کاهش احتمال شورش اجتماعی خشونتبار، افزایش مشروعیت سیاسی و در نهایت بازتولید ثبات در دل تغییر است.
انتخاب زهران ممدانی، نمایندهای مهاجر و چپگرا، شاید نقطهی مقابل ترامپ است، اما از نظر کارکرد سیاسی، پیوستار همان منطق خودترمیمی محسوب میشود.
🔻اگر ترامپ صدای طبقات خشمگین و سفیدپوست حاشیهنشین بود، ممدانی صدای نسل جوان، اقلیتهای رنگینپوست و مهاجرانی است که خواهان عدالت اجتماعیاند.
🔻در نبود چنین درک واقعگرایانهای از سازوکارهای درونی قدرت در آمریکا، برخیها در ایران مدام به این اشتباه خود پافشاری می کنند که این کشور در آستانه فروپاشی یا جنگ داخلی تغییر حکمرانی است. حال آنکه تجربه تاریخی نشان داده، نظام سیاسی آمریکا از دل بحرانها تغذیه میکند و ساختار قدرت و مکانیزمهای خودترمیمی آن، بحرانها را میبلعد و شکافها را ترمیم می کند نه آنکه بلعیده شود!
#مصطفی_نجفی
⭕️ ایران و بحران استراتژی؛ سرزمین نبوغ بیبنیان!
🔻در تاریخ ایران، از دوران باستان تا امروز، همواره نامهایی درخشان از سیاست و حکمرانی دیده میشود؛ از کوروش بزرگ و داریوش گرفته تا نظامالملک طوسی، امیرکبیر و دکتر مصدق. با این حال، در مقایسه با دیگر تمدنهای بزرگ، ایران در پرورش و تداوم تفکر استراتژیک ضعیف بوده است. این ضعف نهتنها در عرصهی سیاست و نظامیگری، بلکه در فرهنگ تصمیمگیری و آیندهنگری نیز ریشهدار است.
🔻یکی از دلایل اصلی این وضعیت، غلبهی فردگرایی بر نهادگرایی در تاریخ ایران است. ساختار سیاسی ایران در بیشتر ادوار، بر محور شخصیتها استوار بوده نه بر سیستمها. هرگاه فردی نیرومند و اندیشمند ظهور کرده، کشور جهش یافته؛ اما با رفتن او، همه چیز فرو ریخته است. در حالیکه در تمدنهای غربی و شرق آسیا، اندیشهی حکمرانی از فرد به نهاد منتقل شد، در ایران اندیشه و قدرت همواره در گرو حضور یک شخص باقی ماند. به همین سبب، عمر هر استراتژی بزرگ در ایران معمولاً به اندازهی عمر صاحب آن بوده است.
🔻مشکل دیگر، نبود نهادهای آموزشی و اندیشهساز برای تربیت سیاستمداران و مدیران راهبردی است. در حالیکه از دوران باستان در یونان، چین و سپس اروپا، مدارس نظامی و مراکز فکری برای آموزش هنر حکومتداری و طراحی استراتژی شکل گرفته بود، در ایران چنین سنتی نهادینه نشد. چهرههایی چون نظامالملک و امیرکبیر حاصل نبوغ فردی بودند، نه محصول یک نظام آموزشی هدفمند. ایران در طول تاریخ استراتژیست به دنیا آورده، اما هیچگاه استراتژیست تربیت نکرده است.
🔻از سوی دیگر، سیاست در ایران اغلب ماهیتی واکنشی داشته است. تصمیمگیریها بیشتر در پاسخ به تهدید و بحران انجام میشده تا بر اساس طرحی بلندمدت و پیشدستانه. از حملهی اسکندر و مغول گرفته تا رقابتهای استعماری قرن نوزدهم، سیاست ایران بر محور دفاع و بقا شکل گرفته است، نه بر اساس طراحی برای گسترش و توسعه. در نتیجه، تفکر راهبردی در ذهن سیاستمداران ایرانی جای خود را به مصلحتگرایی کوتاهمدت داده است.
🔻گسستهای تاریخی نیز نقش مهمی در تضعیف حافظهی استراتژیک ایران داشتهاند. هر بار که سلسلهای سقوط کرده، میراث فکری و اداری آن نیز از میان رفته است. نه انتقال تجربیات وجود داشته و نه استمرار نهادی. برخلاف اروپا که اندیشهی حکمرانی از امپراتوری روم تا دوران مدرن پیوسته تحول یافته، در ایران هر حکومت جدید با ویران کردن ساختار پیشین، از صفر آغاز کرده است. این گسست تاریخی موجب شده هیچ تجربهای در زمینهی تصمیمسازی و آیندهنگری به صورت ماندگار انباشته نشود.
🔻 عامل دیگر، شکاف تاریخی میان خرد و قدرت است. در بسیاری از دورهها، صاحبان اندیشه و تدبیر قربانی قدرتطلبی حاکمان شدهاند. سرنوشت نظامالملک، امیرکبیر، قائممقام و مصدق نمونههای آشکار این تقابل است. در ایران غالباً صاحبان قدرت از استراتژیستها بیم داشتهاند، زیرا تفکر مستقل و آیندهنگر با تهدید قدرت اشتباه گرفته شده است. نتیجه آنکه قدرت در ایران کمتر به عقل اعتماد کرده و در غیاب پیوند میان فکر و سیاست، استراتژی جای خود را به تصمیمهای مقطعی داده است.
🔻افزون بر این، تفکر ایرانی از دیرباز در عرصهی فلسفه، عرفان و اخلاق غنی بوده، اما در طراحی سیستمی و عملگرایانه ضعیف مانده است. اندیشهی ایرانی بیشتر به نجات فرد و جامعه میاندیشید تا ساختار و نهاد. در نتیجه، حکیمان ما بزرگ بودند، اما کمتر سیاستساز. به تعبیر جامعهشناسان، ایران در حوزهی «اندیشه» ژرف بوده اما در حوزهی «سازمان» کمعمق.
🔻 جغرافیای ایران نیز این ضعف را تشدید کرده است. قرار گرفتن در چهارراه امپراتوریها و فشار دائمی قدرتهای بیرونی، سیاست را به سمت بقا سوق داده است. وقتی بقای کشور در خطر باشد، طراحی بلندمدت جای خود را به واکنش فوری میدهد. از همین رو، سیاست ایرانی در بیشتر دورانها دفاعی و اضطرامحور بوده است، نه برنامه محور و آیندهنگر.
🔻در مجموع، کمبود استراتژیست در تاریخ ایران محصول همزمان چند عامل است: نبود نهادهای فکری، شخصمحوری در سیاست، گسستهای تاریخی، حذف صاحبان اندیشه و ضعف نگاه سیستمی. هرگاه اندیشه و قدرت بهطور همزمان در یک فرد جمع شدهاند ــ از کوروش تا امیرکبیر ــ ایران جهشی تاریخی را تجربه کرده است. اما این جهشها کوتاهمدت و ناپایدار بودهاند، زیرا بر بستر نهادهای فکری و آموزشی پایدار بنا نشدهاند.
🔻 امروز اگر بخواهیم از چرخهی تاریخی ضعف استراتژی بیرون بیاییم، بیش از هر زمان دیگر به نهادسازی فکری، تربیت استراتژیست و پیوند دوبارهی عقل و قدرت نیاز داریم. تاریخ نشان داده است که بدون تفکر راهبردی، هیچ ملتی—حتی با ثروت و قدمت ایران—نمیتواند آیندهی خود را طراحی کند./
#مصطفی_نجفی
#سیاست_انفعالی #طرح_راهبردی_و_فعال
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
⭕️ ایران و بحران استراتژی؛ سرزمین نبوغ بیبنیان! 🔻در تاریخ ایران، از دوران باستان تا امروز، همواره
تفکر در ایران همیشه بوده، اما گرفتار اندوهِ بیاستراتژی مانده است.
در دل تاریخ این سرزمین، نسلهایی از اندیشمندان ایرانی بودند که میدانستند و میفهمیدند؛ اما در ساختار قدرت، مجال عمل نیافتند.
#مصطفی_نجفی
⭕️ از خوشبینی تا واقعیت/ مسکو و پکن میتوانند در حمایت از ایران «ورود متفاوتی داشته باشند»؟
🔻ادعای مطرحشده مبنی بر اینکه اگر روسیه و چین یقین کنند حمله دیگری به ایران با هدف سرنگونی نظام انجام میشود «قطعاً ورود متفاوتی خواهند داشت»، نیازمند نگاهی واقعگرایانه و منطبق بر منافع و رفتار سیاست خارجی این دو قدرت است.
اللهکرم مشتاقی دیپلمات سابق ایران در لبنان:
«اگر روسیه میدانست که بنای اینها در جنگ ۱۲ روزه، ساقط کردن نظام است اصلا فشار میآورد و نمیگذاشت کار به اینجا بکشد، یعنی اصلا قضیه را جمع میکرد و نمیگذاشت چنین جنگی شکل بگیرد. بنابراین اگر چنین روزی برسد که اینها یقین داشته باشند که بناست حملهشان منجر به ساقط شدن ایران شود، چین و روسیه حتما ورود دیگری خواهند داشت.»
🔻در واقع، چنین تصوری بیش از آنکه بر واقعیات سیاست بینالملل استوار باشد، ریشه در برداشت آرمانگرایانه دارد. تجربه روابط روسیه و چین با متحدان خود نشان میدهد که هر دو کشور بر اساس محاسبات دقیق هزینه و فایده و مقدورات خود عمل میکنند و نه بیشتر.
🔻باید پذیرفت که هیچیک از این دو قدرت، ایران را متحدی حیاتی در تراز منافع راهبردی خود نمیدانند. از همین رو، احتمال مداخله مستقیم پس از جنگ یا تلاش پرهزینه برای جلوگیری از جنگی علیه ایران، چندان واقعبینانه نیست.
🔻تجربه سوریه نیز این مسئله را بهروشنی نشان میدهد. روسیه در سالهای ابتدایی بحران سوریه عملاً بشار اسد را به حال خود رها کرد و تنها زمانی در سال ۲۰۱۵ وارد مداخله نظامی شد که خطر سقوط دمشق، تهدیدی مستقیم برای منافعش در مدیترانه و پایگاه طرطوس بود — نه صرفاً برای حفظ اسد در قدرت. حتی در دسامبر ۲۰۲۴ نیز مسکو حاضر نشد با حمایت کامل از دمشق، تداوم حضور اسد در رأس قدرت را تضمین کند. این در حالی است که روابط روسیه با سوریه بسیار راهبردیتر از روابط فعلیاش با تهران بود؛ بنابراین، انتظار اینکه کرملین برای دفاع از ایران هزینهای فراتر از آن بپردازد، دور از واقعیت است.
🔻از سوی دیگر، این ادعا که روسیه میتوانست مانع بروز «جنگ ۱۲ روزه» شود نیز مبالغهآمیز است. در شرایط کنونی، مسکو نه ابزار دیپلماتیک مؤثری برای بازداشتن واشنگتن و تلآویو دارد و نه تمایلی برای افزودن بحرانی تازه به پرونده پرهزینه اوکراین. سیاست روسیه در خاورمیانه بیش از آنکه مبتنی بر جلوگیری از جنگ باشد، بر مدیریت محدود تنشها و حفظ موازنه شکننده استوار است.
🔻در نهایت، تصور ورود قاطع روسیه و چین در صورت تهدید موجودیت نظام ایران، بیشتر بازتاب نوعی ذهنیت خوشبینانه ایرانی است تا تحلیلی مبتنی بر واقعیتهای ژئوپلیتیک.
🔻در دنیای سیاست بینالملل، هیچ کشوری برای بقای دیگری نمیجنگد، مگر آنکه منافع حیاتی خود را در خطر ببیند — و در مورد ایران، چنین نقطه تلاقیای هنوز شکل نگرفته است.
🔻با این حال، ایران باید آنچنان روابط خود با روسیه و چین را توسعه دهد که این نگاه خوشبختانه ایرانی به واقعیت تبدیل شود و این دو کشور بتوانند به منافع و امنیت ایران به ویژه در شرایط بحرانی کمک پیشینی، پسینی و حین بحران کنند.
#مصطفی_نجفی
21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر جامعه ایران میخواهد که مقابل این وادادگی کامل فرهنگی مقاومت کرده و از طوفان حوادث جان سالم به در ببرد باید بدون هیچ تعارفی به یک تسویه علمی بزرگ در دانشگاهها به ویژه در رشتههای علوم انسانی اقدام کند.
به قول دکتر طباطبایی برای پذیرش استاد دانشگاه نیاز نیست که از او بپرسند که ماکس وبر یا دورکهایم چه گفت بلکه باید به او از کلیه و دمنه دیکته بگویند و بخواهند که چند صفحه از شاهنامه یا تاریخ بیهقی را درست و بدون اشتباه بنویسد و بخواند.
تا وقتی که فلسفه سیاسی و علوم سیاسی ما به جای تاریخ بیهقی و شاهنامه و سیاستنامه و کلیله و دمنه و مرزباننامه و قابوسنامه و...، از علوم سیاسی ناقص و کج فهمیده شده آمریکایی و اروپایی بیرون بیاید و تا زمانی که استاد دانشگاه ما توان خواندن صحیح چند بیت شاهنامه و تاریخ بیهقی را نداشته و مدام با «قال فوکو» و «قال دریدا» و امثالهم سر جوان نگونبختِ جویای دانش ما، شیره مالیده و از او موجودی هپروتی و بیگانه با تاریخ و هویت خویش بسازد، چیزی در این مملکت درست نخواهد شد.
* دکتر محمود امیدسالار از شاهنامهپژوهان برجسته کشورمان، از رئالیسم سیاسی مستتر در شاهنامه میگوید.
#خرمگس #سنت #شاهنامه
بخش مهمی از خرد ایرانی ما در سنت ادبی و شعری ما نهفته است. در همان دیوان حافظ و آثار سعدی و مولوی و...
بخش عمدهای از خرد ایرانی هم منبعث و ملهم از خرد اسلامی است. ایران قالبی بود که معنای اسلام را در خود ریخت.
قطعا هماهنگی حداکثری با وحی در این سنت وجود ندارد و باید به آن تکامل بخشید، اما سنت ما، گذشتهی ماست. قطع ارتباط با سنت، یعنی بیگذشتهشدن و آنگاه ساخت آینده هم فانتزی یا غیرممکن است و اسیر روزمرگی خواهیم شد.
#خرد_ایرانی_اسلامی #ایران_اسلامی #سنت
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سخن بزرگان:
«پرستوها، پرستو هستند. پرستوها آدم هستند»
- سیزیف به خاطر فریب خدایان به لعنت و رنج ابدی دچار شد. پرومته به علت در میان گذاشتن راز خدایان با انسان به رنج ابدی دچار شد. حال ما نه پادشاهیم، نه کسی را فریب دادهایم. نه رازی میدانیم که برملا کنیم و نه اصلا میدانیم چه گناهی کردهایم که در این برهه از تاریخ این سرزمین و با این جماعت هموطن شدهایم و هر روزه مجبور به تحمل این بلاهت بیپایانیم:-)
- به قیافه مجری هنگام تعریف رهایی استاد از پرستوها دقت کنید:-))
#خرمگس #آیین_قدرت
🔷 سین میکنی، سیو میکنی، ساینآپ میکنی ... ولی نمیخونی
🔹 اگه میخوای از خردهسواد برسی به مطالعۀ عمیق، این متن رو بخون
🔸 ظاهراً این روزها، خیلی از ما، مدام در حال یادگیری هستیم: پیجهای فلسفی را فالو میکنیم، ریلزهای یک دقیقهای دربارۀ ابتذال شر را سین میکنیم، ویدیوهایی دربارۀ دلبستگی ناایمن را سیو میکنیم، پادکستهای «نیچه در ده دقیقه» را توی مسیر پلی میکنیم و گاهی هم یک مسترکلاسِ «چطور مثل متفکران بزرگ فکر کنیم؟» را ساینآپ میکنیم و مطمئن هم هستیم که داریم رشد میکنیم. اما خیلیهایمان معمولاً یک متن عمیق و بلند را تا آخر نمیخوانیم چون «تایمشو» نداریم، یا کتاب و مجله نمیخریم چون خیلی گراناند.
🔸 اما واقعاً مسئله فقط گرانی و کمبود وقت است؟ بیشترِ ما ساعتهای زیادی را در همین شبکههای اجتماعی میگذرانیم به این خیال که داریم دنبال دانش و آگاهی میرویم و فکر میکنیم این محتواها رایگان است. اما همانطور که اقتصاددانها میگویند، «هیچ چیز رایگان نیست». ما داریم هزینۀ اینها را با زمان و توجهمان میدهیم که از هر چیز دیگری ارزشمندتر است و این هزینه را عملاً به خودِ پلتفرمها میپردازیم، و البته که گاهی برای دورههای آموزشی گران و کممایه پول هم میپردازیم.
🔸 حالا چه باید کرد؟ آیا باید همدیگر را بهخاطر وضعیتی که در آن قرار گرفتهایم سرزنش کنیم؟ بههرحال اینکه آدم بهجای ولچرخیدن در شبکههای اجتماعی سراغ «خُردهمحتواهای فکری» برود خودش یک قدم مثبت است. اما آیا باید تسلیم پلتفرمها شویم و به همین مقدار راضی باشیم؟
🔸 پلتفرمها با همۀ مزیتهایشان یک جور دانش فستفودی ساختهاند؛ کوتاه، جذاب و مصرفی. برای اینکه وقت بیشتری را در آنها بگذرانیم طوری طراحی شدهاند که مدام محتوای کوتاه و جذاب جلوی چشممان بگذارند. این روند کمکم تمرکزمان را میگیرد و کاری میکند که دیگر بهراحتی سراغ متنهای بلند و محتوای جدی نرویم. از جایی به بعد هم آدم خیال میکند دیدن چند پست و یکی دو ویدیوی آموزشی یا پادکست همان کاری را میکند که قبلاً کتاب و مجله میکرد. درحالیکه اینها در بهترین حالت فقط شروع کارند.
🔸 پس مسئله این نیست که پلتفرمها بدند. پادکست و یوتیوب و پستهای تحلیلی لازماند و اتفاقاً کمک میکنند درهای جدیدی به رویمان باز شود و با موضوعاتی تازه آشنا شویم. مسئله این است که اینها جای مطالعۀ عمیق را نمیگیرند. خواندن است که اجازه میدهد استدلالی را از اول تا آخر «دنبال کنیم» و به جزئیات حساس شویم.
🔸 استفانیه دلتوفو، زبانشناس و استاد توسعۀ انسانی دانشگاه دلاور، در مطلبی که در شمارۀ ۳۶ مجلۀ ترجمان منتشر شده میگوید شنیدن و دیدن هم ابزارهای فهمیدناند، اما دقیقاً همان کاری را نمیکنند که خواندن میکند. در شنیدن باید با سرعتِ گوینده جلو برویم و معمولاً همزمان کار دیگری هم میکنیم، برای همین بخشهایی از مطلب در حافظه تثبیت نمیشود. خواندن اما اجازه میدهد مکث کنیم، برگردیم، جمله را دوباره ببینیم، سرعت را خودمان تنظیم کنیم و ایدهها را به دانستههای قبلی وصل کنیم. برای محتواهای عمیق و جدی، خواندن معمولاً نتیجۀ بهتری میدهد.
🔸 اگر این حرفها را قبول نداشته باشیم، بقیۀ حرفها هم فایده ندارد. اما اگر پذیرفتیم که عمیقشدن مستلزم خواندنِ متنهای جدی است، سؤال بعدی این میشود که در این سیل محتوا از کجا بفهمیم کدام متن واقعاً ارزش خواندن دارد؟
🔸 اینجاست که به میانجیهای فرهنگی نیاز داریم؛ کسانی که میان متون متعدد بگردند، منابع را بسنجند، سروصداها را کنار بگذارند و یک بستهٔ خواندنیِ قابلاعتماد جلوی ما بگذارند. این همان کاری است که ما سالهاست در ترجمان انجام میدهیم: میانجیگریِ فرهنگی از طریق محتواگردانی؛ جستوجوی عمیق در منابع معتبر، ترجمه و ویرایش، و بعد چیدن آنها در قالبی که خوانندهای با وقت و بودجۀ محدود هم بتواند دنبال کند. در قالب تازهای که برای مجلۀ ترجمان طراحی کردهایم نیز این نقش میانجی پررنگتر از قبل شده است.
🔸 این شیوۀ انتخاب و ترجمه و چیدن محتوا با چند تا لایک و بازنشرِ تصادفی دوام نمیآورد. انتخاب از میان منابع معتبر جهانی و تبدیلکردنشان به متن خواندنی، کار وقتگیر و پرهزینهای است و اگر قرار باشد کیفیتش پایین نیاید، باید به خودِ خواننده تکیه کند، نه به الگوریتم. در مجلهداری اسم این نوع پشتیبانی میشود «اشتراک».
#ترجمان
هدایت شده از کشکول|محسن مهدیان
🔻فرق شما با ملیگراها و باستانگراها چیست؟
🔻از شبی که از مجسمه تاریخی میدان انقلاب رونمایی شده است، عدهای زبان طعنه گشودند که: " اینها سالها با ملیگرایی میجنگیدند؛ حالا خودشان پرچم میهندوستی بلند کردهاند"
🔻این سخن، از چند سنخ است:
یک دسته، همان جریانهای ضدملیِ خارجنشیناند که طبیعی است از تقویت هویت ایرانی بترسند؛ چون فروپاشی ذهنی مردم، سرمایه اصلی آنهاست.
دسته دوم کسانیاند که از تقویت معنا و هویت در جامعه ناراحت میشوند چون دکانشان روی بیریشگی مردم بنا شده است.
اما دسته سوم، اهل دغدغهاند و میگویند:
"این کارها شبیه دولتهای گذشته است که از ایرانگرایی، باستانگرایی و کوروشنمایی، عَلَم ساختند؛ فرق امروز با آن روز چیست؟"
🔻این متن خطاب به گروه سوم است.
اسلام هیچ امر انسانی و طبیعیِ ممدوح را طرد نکرده است. نه زیبایی را، نه خاک را، نه تاریخ را، نه هنر را. نه موسیقی... بلکه همه اینها را در خدمت حق قرار میدهد.
"میهن"، در منطق دین، زمین مأموریت است؛ جایی که انسان باید در آن حق را اقامه کند.
🔻این ناسیونالیسمِ سکولار است که میگوید: "ایران، خودش هدف است. خاک و نژاد، اصالت دارد."اما در منطق ایمانی "ایران، ظرفِ هویت حق است. خاک، وسیله است نه مقصد."
در اولی خاک و میهن و کوروش و غیره مقصد است و انسان کوچک میشود در دومی از خاک تا افلاک کریم میشود چون سنگرِ دفاع از حقیقت است.
دقیقاً همان تفاوتی که بین دنیاگرایی مادیگرا و دنیاگرایی مؤمنانه وجود دارد. دنیا اگر مقصد شود، تباهی است؛ اما اگر نردبان تعالی باشد، عبادت است. در این نگاه هم کسانی که در دنیا متوقف می شوند و هم کسانی که به اسم آخرت، دنیا را رها می کنند و عزلت می گیرند هردو به یک اندازه در گمراهی اند.
🔻ملیگرایی که در آن متوقف شویم و فکر کنیم «اصالت با خاک است»، خطاست. اما ملیگرایی که ابزار هویتبخشی و مقاومت و مقابله با ظلم باشد، عین دینداری است.
🔻به همین دلیل است که رهبرانقلاب می فرمایند عده ای از ابتدای انقلاب در پی تقابل ایران و اسلام بودند اما شهدا نشان دادند ایندو مقابل هم نیست.
🔻همین است فرق امروز با دیروز.
این خاک هم معنا ساز است و هم دریافت کننده هویت است. خاک مظهر دینداری است. اینجاست که شب عاشورا و در دل نبرد، فرمودند: ای ایران بخوان.
فراموش نکنیم که "ای ایران خدایی" دارای عقبه ایست تاریخی که اسلام را از سرطاقچه ها برداشت و خاک آنرا گرفت و روی زمین محقق ساخت و معنا بخشید. امروز نام ایران است که جلوه نورانی اش، چشم استکبار را کور کرده است. خلاصه خاک می تواند چنان شود که آنرا صحن امام رضایی بدانند و بخوانند و روح و جان دل مومن شود.
همشهری
@mahdian_mohsen
🔴آیتالله خامنهای علیه دوقطبی واهی
⭕مروری بر ۵ دهه تأکید رهبر انقلاب اسلامی بر توأمان دیدن ایرانیت و اسلامیت
ماجرای تخریب آرامگاه فردوسی
🔴 سالهای ابتدایی انقلاب، برخی برای تخریب آرامگاه فردوسی رفتند، رهبرانقلاب از جمله افرادی بود که شخصاً با این رفتار مخالفت کرد. رهبر انقلاب، این ماجرا را در دهه 70 اینگونه نقل کرده و گفتند: «اول انقلاب عدهای از مردمِ بااخلاصِ بیاطلاع رفته بودند قبر فردوسی را در توس خراب کنند! وقتی من مطلع شدم، چیزی نوشتم و فوراً به مشهد فرستادم؛ که آن را بردند و بالای قبر فردوسی نصب کردند؛ نمیدانم الان هم هست یا نه. بچههای حادی که به آنجا میرفتند، چشمشان که به شهادت بنده میافتاد، لطف میکردند و میپذیرفتند و دیگر کاری به کار فردوسی نداشتند!»
امروز وطن با اسلام یکی است
🔴 در میانه جنگ ایران و عراق در سال 60 که رهبر انقلاب برای صحبت با رزمندگان به جبهههای جنگ رفته بودند یکی از حاضران این سؤال را مطرح کرد که «در ارتش توحیدی باید منطق این باشد که برای اسلام مبارزه میکنیم یا وطن؟» پاسخ رهبرانقلاب این بود که «امروز وطن با اسلام یکی است، اگر غیر از این بود، جای سؤال و جواب داشت؛ اما امروز وطن شما یعنی ایران عزیز با انقلاب ایران جفت شدند. اگر بخواهید از اسلام دفاع کنید؛ اما از ایران دفاع نکنید، چنین چیزی ممکن نیست.»
مجسمۀ والرین را نشانشان دهید
🔴 تأکید رهبر انقلاب همواره بر این موضوع استوار بوده که میبایست قهرمانان و رویدادهای تاریخی را به نمایش گذاشت. فروردین سال ۷۸ و در جریان سخنرانی نوروزی، رهبر انقلاب روایتی نقل کردند: «یک نفری برای من نقل میکرد، میگفت رفته بودیم یونان؛ ما را به مراکز گردشگری گوناگون میبردند و آنها را به ما نشان میدادند؛ از جمله به نقطهای بردند، گفتند اینجا همان جایی است که سپاهیان ایرانی آمدند و از ما شکست خوردند. مردم را به یک بیابان خالی میبرند و نشان میدهند که اینجا آنجایی است که ایرانیها در آن دوره لشکرکشی کردند و در اینجا شکست خوردند. یک فضای خالی را نشان میدهند، یک مادههای تاریخی را با یک فضای خالی اثبات میکنند. خوب، اینجا نزدیکی کازرون – آنطوری که شنیدم - مجسمه والرین است، امپراتور روم که در مقابل پادشاه ایران زانو زده. خیلی خوب، اینجا را بروید نشان بدهید؛ این به آن در!»
ما تاریخ داریم و یادمان نیست
🔴 در وجه دیگر رهبر انقلاب در مقایسه فیلمهای تاریخی و افسانهای که برخی از کشورها ساخته بودند این نقد را در اردیبهشت ماه 1403 وارد کردند که «دیگران تاریخ ندارند و برای خودشان میسازند، حتی تلویزیون ما هم نشان میدهد آن را در داستانهای دنبالهدار، ما داریم و یادمان نیست.» یادآوری رویدادهای تاریخی و مرور آنها از جمله آنکه میتواند یادآور هویت تاریخی و ریشهدار مردم ایران باشد، این همانیسازیهایی با رویدادهای اخیر پیدا خواهد کرد و از همه مهمتر گریز و کنکاش در رویدادهای تاریخی این گزاره را اثبات میکند که هیچ زمان میان اعتقادات مذهبی مردم و هویت ملی آنها دوگانهای وجود نداشته است.
پیچ و مهرههای تمدن ایرانی از اسلام جدا نیست
🔴 رهبر انقلاب در آذر ماه 1403 بار دیگر تأکید کردند که هویت تاریخی ایران و هویت دینی از یکدیگر جدا نیستند. ایشان این موضوع را در دیدار با دست اندرکاران برگزاری کنگره بزرگداشت 24 هزار شهید اصفهان بیان کردند و گفتند: «ما چرا روی دینداری مردم اصفهان تأکید میکنیم، اصفهان نشان میدهد که جریان تدین و تشرع با جریان علم و صنعت و فرهنگ و تمدن و امثال اینها، درهم تنیدهاند. نه تنها منافاتی ندارند بلکه اصلاً در هم تنیدهاند. تمدن ایرانی که روزگاری در قله تمدن بشری قرار داشته از قدیم از قبل از اسلام، حتی با دین همراه بوده با تدین همراه بود، اینکه بعضی تلاش میکنند پیچ و مهرههای مجموعه تمدن ایرانی را به زور از یکدیگر باز کنند، بین دین، بین علم، صنعت، فرهنگ، هنر و مانند اینها فاصله بیندازند، این کار هم غلط و خلاف واقع است، هم بیهوده است و امکانپذیر نیست.»
📕متن کامل گزارش فرهیختگان را در سایت بخوانید.