معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🎥 محمدرضا تاجیک: چنانچه جنگ دیگری اتفاق بیوفتد، آمریکا به کمک اسرائیل خواهد آمد _ اصلاحات نیوز ✅ @E
⭕️هشدار: در مقابله با یک جنگ ترکیبی
دکتر تاجیک، که حقا و انصافا استاد باسواد علوم سیاسی در ایران هستند، بهتر از ما میدانند که زدن اینگونه حرفها در وضعیت کنونی، اقدام علیه امنیت ملی کشور و کمک به دولتهای متجاوز بیگانه است. پس چرا اینگونه صحبت میکنند؟!
دچار توهم توطئه نیستم و تلاش میکنم حرفی نزنم که قابل اثبات نباشد، اما خواسته یا ناخواسته اینگونه کنشها را باید در جنگهای جدید که ترکیبیاند تحلیل و تفسیر کرد. بهعکس، سخنرانی رهبری هم در مقابله با این اقدامات و طرح دشمن است. حتی آتشسوزی جنگلهای شمال کشور را نیز میتوان نه یک حادثهی اتفاقی، که یک خرابکاری عامدانه در این راستا دانست و در درون یک تصویر کلانتری آن را تحلیل نمود. اگرچه طرح آن به صورت عمومی منجر به افزایش ضریب قدرت دشمن میشود اما به هرحال در مواجهه با دشمنی که بدترین نوع بشریت است باید بدترین سناریوها را در نظر گرفت و به بدترین تجویزها و اقتضائات آنها نگریست.
روند و مراحل اقدامات دشمن و عوامل داخلی آن را میتوان به شرح زیر ترسیم کرد:
مرحله اول: جنگ روایی و روانی
· اقدام: فعال شدن طیف خاصی از روشنفکران و جناحهای وابسته در داخل و خارج.
· ابزار: استفاده از رسانهها و فضای مجازی.
· هدف: ارائه روایتی وارونه از وقایع (مانند جنگ ۱۲ روزه) برای القای شکست ایران و ناتوانی آن در دفاع از خود.
مرحله دوم: ایجاد رعب و فشار اجتماعی
· اقدام: تلاش برای ترساندن جامعه با القای این مفهوم که در جنگ آینده «ایران ویران خواهد شد» .
· هدف: ایجاد جو یأس و ناامیدی عمومی و تحت فشار قرار دادن نهادهای نظامی و سیاسی کشور برای جلوگیری از آمادهباش و آرایش دفاعی.
مرحله سوم: برنامهریزی برای حمله نظامی
· اقدام: دشمن با پشت سر گذاشتن مراحل روانی، قصد حمله مجدد به کشور را دارد.
· هدف: استفاده از فضای یأس و اختلال ایجادشده برای اجرای حملهای سریع و کارآمد.
مرحله چهارم: عملیات خرابکاری و جنگ ترکیبی
· اقدام: انجام اقدامات تخریبی مانند آتشزدن عمدی جنگلها.
· هدف: تشدید بحرانهای داخلی و تضعیف بیشتر کشور در ابعاد مختلف.
مرحله پنجم: استفاده از شبکه اقتصادی نفوذی
· اقدام: بهرهگیری از شرکتهای خصوصی، صرافیها و بانکهای خصوصی که تحت کنترل جناح خاصی هستند.
· هدف: ایجاد نفوذ در اقتصاد کشور برای اجرای بهتر نقشههای دشمن.
این مراحل، یک «پروژه جنگ ترکیبی» را نشان میدهد که از جنگ روانی و رسانهای شروع شده و به سمت حمله سختافزارانه و استفاده از اهرمهای اقتصادی پیش میرود.
#جنگ_ترکیبی #جنگ_شناختی #پروندهی_جنگ
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
📢 آمریکا با همه تجهیزات مدرنش در جنگ ۱۲ روزه شکست خورد 💻 حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی
باید با این تصویر کلان، سخنرانی رهبری را تحلیل و تفسیر کرد.
☝️☝️☝️☝️
ایشان روایت خود را از ایران مقتدر با تکیه بر ضعف و شکست دشمن ارائه داد، آن هم با زبانی منطقی و مبتنی بر واقعیتهایی که در جنگ دوازده روزه ایجاد شد، تا با روایتگریشان در «جنگ روایتها» توازن ایجاد شود و در نهایت هم بر اتحاد ملی در مقابله با دشمنان خارجی تأکید داشتند.
#جنگ_ترکیبی #جنگ_شناختی #جنگ_روایتها
به مناسبت هفتم آذر و سالروز شهادت دکتر فخریزاده
دکتر محمدمهدی طهرانچی:
دشمنان ما از کتابهای در کتابخانه نمیترسند بلکه از آدمهایی میترسند که بتوانند پل شوند که برای کشورشان اقتدار بیافرینند.
احمد کریمی:
قائل بود که از کتاب خدا باید به علم برسیم. از قرآن سوژه و ایده استخراج میکردند.
📕برگهایی از تاریخ شفاهی زندگی دکتر محسن فخریزاده.
#فخریزاده #وحی #علم #روش #انقلاب_علمی #اقتدار_ملی #اقتدار_علمی #سپند #سازمان_پژوهشهای_نوین_دفاعی #آوا #آیندهپژوهی_و_ایدهپردازی
هدایت شده از سیمافکر
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
موبیدیک - روح دوران جدید
علیرضا شفاه- یک کتاب یک گفتگو
💡هر فیلم آغاز یک گفتگوست...
@simafekr_com
حسین قتیب:
دیدم جناب دکتر حمزه صفوی در مصاحبه با فایننشیال تایمز فرموده اند« ایران باید تصمیم بگیرد که میخواهد نیرویی باشد که چالش ایجاد میکند یا نیرویی که به امنیت منطقهای و نظم جهانی کمک میکند.» و سپس مثال چین را مطرح کرد؛ کشوری که «با وجود انتقاد از آمریکا و داشتن دیدگاههای تجدیدنظرطلبانه، همچنان در چارچوبهای شناختهشده بینالمللی عمل میکند.»
اما جناب دکتر احتمالا تجاهل العارف میکنند که مثال چین را در رابطه با تنش زدایی با امریکا مطرح میکنند .
گشایش آمریکا بهسوی چین در اوایل دههٔ ۱۹۷۰ نه یک ابتکار لحظهای به خاطر غربگرایی حزب کمونیست چین بود، و نه حاصل نوعی شیفتگی ناگهانی به انقلاب مائو در آمریکا. این چرخش، نتیجهٔ منطقی عمیقتری بود که از ساختار واقعگرایانهٔ جنگ سرد بیرون میآمد. هنگامی که ریچارد نیکسون در سال ۱۹۶۹ وارد کاخ سفید شد، جمهوری خلق چین دیگر یک رژیم انقلابی منزوی نبود که از حاشیهها شعار بدهد. چین در سال ۱۹۶۴ نخستین بمب اتمی خود را منفجر کرده و تنها سه سال بعد آزمایش بمب هیدروژنی را نیز انجام داده بود دارای ظرفیت موشکی بالستیک با برد بلند بود. کشوری با نزدیک به یک میلیارد جمعیت، ظرفیت صنعتی رو به رشد، و زرادخانهٔ هستهای در حال شکلگیری، به واقعیتی ژئوپولیتیک تبدیل شده بود که هیچ قدرتی نمیتوانست آن را نادیده بگیرد.
برای رهبران آمریکایی بهویژه نیکسون و هنری کیسینجر ، این وضعیت جدید، بازنگری کامل در استراتژی جهانی آمریکا را الزامی میکرد. ایالات متحده دیگر نمیتوانست با یک چینِ هستهای همانند یک بازیگر بیاهمیت رفتار کند. هر جنگ احتمالی در آسیا ــ چه در کره، چه در ویتنام و چه در مرزهای شوروی ــ از این پس سایهٔ تهدید هستهای را بر خود داشت. موازنهٔ نظامی در آسیا تغییر کرده بود و موضع قدیمی واشنگتن در بهرسمیت شناختن تایوان به عنوان «تنها چین» دیگر در جهانی که پکن سلاح هستهای داشت قابل دوام نبود. هستهای شدن چین، آمریکا را ناچار میکرد که بهجای پاکدینی ایدئولوژیک، به منطق توازن قوا بازگردد.
اما عامل هستهای تنها بخشی از ماجرا بود. آنچه واقعاً تفکر واشنگتن را دگرگون کرد، وخامت شدید روابط پکن و مسکو بود. شکاف عمیق میان چین و شوروی ــ از کشمکشهای ایدئولوژیک آشکار گرفته تا درگیریهای مرزی سال ۱۹۶۹ ــ اسطورهٔ «بلوک واحد کمونیستی» را در هم شکست. برای نیکسون و کیسینجر، که هر دو به سنتهای واقعگرایی آشنا بودند، این شکاف یک فرصت استثنایی بود. اگر جهان کمونیستی از هم گسیخته بود، آمریکا میتوانست این گسیختگی را به سود خود بهکار گیرد: نزدیک شدن به چین میتوانست شوروی را تحت فشار قرار دهد و مسکو را وادار کند که تنشزدایی (دِتانت) را بر اساس شروط واشنگتن بپذیرد. ساختار دوقطبی جنگ سرد ناگهان به یک مثلث راهبردی بدل شده بود که آمریکا میتوانست میان دو غول رقیب کمونیست در آن مانور دهد. ارتقای جایگاه چین حتی بهصورت نمادین ابزاری برای مهار شوروی و بازآرایی موازنهٔ قدرت جهانی بود.
نزدیکی آمریکا و چین ــ از سفر تاریخی نیکسون به پکن در ۱۹۷۲ گرفته تا برقراری روابط رسمی در ۱۹۷۹ ــ نتیجهٔ طبیعی همین منطق ساختاری بود. این تحول نه از سر همدلی و نه از سر اشتراک ارزشها، بلکه ناشی از این واقعیت بود که ظهور هستهای چین و فروپاشی انسجام دنیای کمونیستی، لحظهای منحصربهفرد ایجاد کرده بود که در آن تعامل با پکن دقیقترین راه برای پیشبرد منافع حیاتی آمریکا بود.
گشایش آمریکا بهسوی چین تنها یک تصمیم نظری یا یک چرخش سادهٔ دیپلماتیک نبود؛ این روند، مرحلهبهمرحله و با دقتی وسواسگونه، در فضایی از محرمانهترین عملیاتهای دیپلماسی قرن بیستم شکل گرفت. دتانت، پیش از آنکه در سال ۱۹۷۲ با سفر رسمی نیکسون به پکن علنی شود، در واقع با مجموعهای از تکانههای مخفی آغاز شده بود. نقطهٔ عطف این روند، سفر سری و تاریخی هنری کیسینجر به پکن در ژوئیهٔ ۱۹۷۱ بود؛ سفری که ماهیت پنهانی آن دقیقاً نشان میداد که دولت آمریکا میدانست کوچکترین نشت خبری میتواند چه پیامدهای راهبردی برای روابطش با متحدان آسیایی ایجاد کند.
در آن زمان، ایالات متحده بهخوبی میدانست که ژاپن و کرهٔ جنوبی، دو متحد کلیدی واشنگتن در شرق آسیا، میتوانند بهراحتی به نقش «اسپوایلر» تبدیل شوند. ژاپن، بهعنوان بزرگترین قدرت اقتصادی آسیا و کشوری که از ۱۹۵۲ به بعد عملاً زیر چتر امنیتی آمریکا قرار داشت، هرگونه نزدیکی واشنگتن به پکن را تهدیدی بالقوه علیه معماری امنیتی شرق آسیا میدید. کرهٔ جنوبی نیز که در سایهٔ حضور نیروهای آمریکایی نفس میکشید، هر تغییر در مناسبات چین و آمریکا را با تردید و حتی وحشت دنبال میکرد؛ چرا که بقای رژیم سئول به ثبات بازدارندگی در شبهجزیره وابسته بود.
دولت نیکسون دقیقاً به همین دلیل تصمیم گرفت مراحل آغازین دتانت را کاملاً محرمانه نگه دارد.
کیسینجر طی سفری نمایشی به اسلامآباد ناگهان «دچار بیماری» شد و سپس با یک پرواز ویژه و دور از چشم همه، از پاکستان به پکن منتقل شد؛ روایتی که بعدها به یکی از اسطورههای دیپلماسی پنهان تبدیل شد. خود کیسینجر بعدها نوشت که اگر ژاپن یا کرهٔ جنوبی حتی از احتمال این سفر بو میبردند، فشارهای سیاسی داخلی، واکنش افکار عمومی و ترس از تغییر موازنهٔ قدرت در شرق آسیا میتوانست روند دتانت را از همان ابتدا مرعوب و متوقف کند. واشنگتن نگران بود که توکیو از این سیاست احساس «غافلگیری استراتژیک» کند یا کرهٔ جنوبی دچار بحران روانی امنیتی شود و خواستار تضمینهای گستردهٔ جدیدی گردد.
به همین دلیل، دولت آمریکا تصمیم گرفت نهتنها این روند را پنهان نگه دارد، بلکه زمانبندی اعلام آن را نیز کاملاً مهندسی کند. این پنهانکاریِ دقیق، وابستگی متحدان آسیایی را به واشنگتن تثبیت میکرد؛ زیرا آمریکا نمیخواست در میانهٔ طراحی یک معماری امنیتی جدید، متحدانش با واکنشهای هیجانی یا سیاستهای جبرانی، فضا را بههم بریزند. کیسینجر میدانست که دتانت یک «پنجرهٔ فرصت» است که تنها در جغرافیا و زمان محدود جنگ سرد ممکن بود؛ بنابراین کوچکترین آشفتگی، بهخصوص از سوی متحدانی که امنیتشان به شدت به آمریکا گره خورده بود، میتوانست این فرصت را نابود کند.
به این ترتیب، دتانت نه در نور روشن دیپلماسی علنی، بلکه در سایهٔ محرمانگی، گامبهگام و دقیقاً در همان لحظهای شکل گرفت که ساختار جنگ سرد آن را ممکن ساخته بود. سفر مخفیانهٔ کیسینجر، نه یک حاشیه، بلکه قلب استراتژیک این تحول بود: حرکتی برای مدیریت تهدید شوروی، بهرهگیری از شکاف چین و شوروی، و همزمان مهارِ حساسیتهای متحدان آسیایی. گشایش آمریکا بهسوی چین تنها محصول یک محاسبهٔ بزرگ بود؛ اما اینکه چگونه این محاسبه عملی شد، داستان دیپلماسی خاموشی است که اگر فاش میشد، شاید مسیر تاریخ آسیا و جنگ سرد شکل دیگری مییافت.
در جهان امروز، شرایط ایران هیچ شباهتی به صحنهٔ بازی قدرت در دوران جنگ سرد ندارد؛ نه ایران بمب هستهای دارد و نه ساختار بینالمللی در قالب دو بلوک متقابل تعریف میشود. در چنین وضعیتی، اسرائیل بهجای ژاپن و کرهٔ جنوبیِ دوران نیکسون، به اصلیترین اسپویلر منطقهای تبدیل شده است؛ بازیگری که قادر است هرگونه تلاش برای تنشزدایی یا بازآرایی امنیتی در خاورمیانه را با اقدامات نظامی ناگهانی، کارزارهای لابیگری، یا تحریکهای امنیتی متوقف کند. تفاوت مهم اما اینجاست که برخلاف مدیریت وسواسگونهٔ آمریکا بر متحدان آسیاییاش در دههٔ ۱۹۷۰، امروز واشنگتن هیچ ارادهٔ واقعی برای مهار اسرائیل ندارد؛ نه میخواهد و نه میتواند آن را در چارچوب یک استراتژی کلان محدود کند. این عدم کنترل، هرگونه امکان برای یک مسیر پایدار تنشزدایی با ایران را نهفقط دشوار، بلکه عملاً شکننده و ناپایدار میسازد.
#حسین_قتیب
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
دولت نیکسون دقیقاً به همین دلیل تصمیم گرفت مراحل آغازین دتانت را کاملاً محرمانه نگه دارد. کیسینجر
✍تفرشی
اگر بخواهم در قالب یک «بستهٔ سیاستی» یا پالیسیپیپر برای تصمیمگیران ایرانی تجویزی داشته باشم:
هدف غایی: تبدیل تهدید به هزینه، و هزینه به فرصت.
از آنجا که شرایط برای «تنشزدایی» به سبک چین فراهم نیست، راهبرد باید بر پایه «تقویت بنیانهای داخلی و مانور هوشمندانه در شرایط محدودکننده» استوار شود. مسیر چین الگو نیست، اما یک درس کلیدی دارد: «قدرت مولد و بازدارندهای که نادیده گرفتن آن پرهزینه باشد، در نهایت طرف مقابل را به میز مذاکره میکشاند.»
بستهٔ سیاستی عملیاتی (در سه محور)
۱. سیاست داخلی: اقتصاد به مثابه امنیت ملی
اولویت مطلق به توسعهٔ اقتصادی پایدار:
هرچه اقتصاد ایران شکنندهتر باشد، اهرم فشار دشمنان و قدرت اسرائیل موثرتر خواهد بود. تمرکز بر رفع موانع تولید، جذب سرمایهگذاری خارجی غیرسیاسی (از شرق و غرب) و ادغام در زنجیرههای ارزش منطقهای یک ضرورت راهبردی است.
تقویت بنیانهای علمی-فنآوری:
سرمایهگذاری بلندمدت در فناوریهای کلیدی مانند هوش مصنوعی، زیستفناوری، فناوری فضایی و سایبری. این حوزهها هم قدرت ملی را افزایش میدهند و هم در بلندمدت اهرمهای بازدارندگی غیرهستهای ایجاد میکنند.
۲. سیاست منطقهای: عادیسازی و تثبیت
ادامه و تعمیق روند تنشزدایی با همسایگان عربی: این سیاست هوشمندانهترین حرکت ایران در سالهای اخیر بوده است. این کار:
حلقهٔ محاصرهٔ منطقهای اسرائیل را سست میکند.
فضای مانور ایران را افزایش میدهد.
به واشنگتن و تلآویو این پیام را میرساند که ایران یک "قدرت غیرعادی و منزوی" نیست، بلکه بازیگری ریشهدار و دارای روابط طبیعی با اطراف خود است.
تمایز قائل شدن بین «دشمنی با اسرائیل» و «دشمنی با یهودیان» : این تفکیک (که در عمل در گفتار رسمی هم دیده میشود) زمینههای لابیگری علیه ایران در غرب را تضعیف و فضای مانور دیپلماتیک را گسترش میدهد.
۳. سیاست بینالمللی: دیپلماسی فعال و مدیریت بحران
تعریف یک «دکترین بازدارندگی شفاف اما مصمم» : ایران باید به وضوح و به طور مکرر خطوط قرمز خود را در برابر اقدامات تخریبی اسرائیل اعلام کند. این بازدارندگی باید مبتنی بر توانایی غیرقابل قبول کردن هزینههای هرگونه حمله باشد، بدون آنکه به دام تبلیغات تهاجمی بیهوده بیفتد.
پاسخگویی متناسب و حسابشده: در برابر اقدامات اسرائیل، پاسخها باید سریع، مستقیم و قابل پیشبینی برای دشمن، اما غیرقابل پیشبینی در مکان و زمان باشد. هدف، افزایش هزینههای استراتژیک برای اسرائیل و نشان دادن عزم ملی است، نه ورود به یک جنگ تمامعیار که میتواند بهانهای برای مداخلهٔ گستردهتر شود.
استفاده از "مذاکره یا برجام" به عنوان یک کانون، نه تمام میدان: حتی در شرایطی که برجام در بنبست است، ایران باید:
همواره آمادگی خود برای بازگشت به پایبندی کامل در ازای رفع تحریمها را اعلام کند.
از این پرونده به عنوان نمادی از "انعطاف در ازای احترام" استفاده کند.
در عین حال، برنامههای صلحآمیز هستهای خود را در چارچوب NPT و تحت نظارت آژانس ادامه دهد تا بهانهای برای ایجاد اجماع بینالمللی جدید علیه خود ندهد.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
✍تفرشی اگر بخواهم در قالب یک «بستهٔ سیاستی» یا پالیسیپیپر برای تصمیمگیران ایرانی تجویزی داشته باشم
در شرایطی که امکان یک گشایش تاریخی فراهم نیست، استراتژی باید بر پایهٔ «صبر راهبردی» و «انباشت قدرت» باشد.
صبر راهبردی: به این معنا که انتظار نداشته باشیم با یک مذاکره، همه مشکلات حل شود. باید برای یک روند طولانی و پرفرازونشیب آماده بود و از تبدیل شدن به «عجلهی تنشزدا» که میتواند به امتیازدهی یکطرفه بینجامد، پرهیز کرد.
❌ «انباشت قدرت»: قدرت تنها نظامی نیست. قدرت اقتصادی، دیپلماتیک، فناورانه و نفوذ فرهنگی پایدار، در نهایت موازنه را به نفع ایران تغییر خواهد داد. وقتی هزینهٔ بایکوت و تحریم ایران برای جهان بیشتر از هزینهٔ تعامل با آن شد، آنگاه موقعیت چین برای ایران نیز ممکن خواهد شد.
در یک کلام: مسیر، گذر از «بازدارندگی تهاجمی» به «بازدارندگی مبتنی بر جذابیت و تابآوری» است. ایران باید همزمان آنقدر قوی باشد که حمله به آن غیرمنطقی به نظر برسد، و آنقدر باثبات و قابل تعامل که انزوا و تحریم آن برای دیگران پرهزینه و بیحاصل شود.
❌🔗پ. ن: ایران، نه «سرزمین» چین و نه «جمعیت» آن را دارد. اما مولفههایی از قدرت را دارد که میتواند ایران را به عنوان قدرت منطقهای و چه بسا بالاتر یک «قدرت جهانی» ، به جایگاه بلندی در نظام بینالملل برساند. مانند قدرت علمی و فنآوری، قدرت فرهنگی، قدرت دین و مذهب، قدرت جغرافیا (موقعیت راهبردی کریدوری و تنگهی هرمز) و...
بیانات اخیر رهبر انقلاب نیز تأکید بر تولید قدرتی است که ریشه در ظرفیتهای داخلی دارد.
#قدرت #شبکهی_قدرت #قدرت_شبکهای #قدرت_متوازن #قدرت_علمی #قدرت_فنآوری #الهیات
هدایت شده از صدای ایران | روزنامه اینترنتی
🗞 «#صدای_ایران»؛ شماره ۹۵ | امروز علاج، قویشدن است
🖼 #سرمقاله نود و پنجمین شماره روزنامه اینترنتی رسانۀ KHAMENEI.IR
🔹️سخنان اخیر رهبر معظم انقلاب درباره بیثمر بودن مذاکره با دولت آمریکا و لزوم قویتر شدن کشور، بار دیگر نقشه راهی روشن برای سیاست خارجی و اقتصاد ایران ترسیم کرد؛ نقشهای که نه بر امید به «امتیازگیری از میز مذاکره» بلکه بر اتکای به توان ملی و طراحی سناریوهای بومی استوار است.
🔹️آمریکا در نظم جدید جهانی دیگر قدرت بلامنازع گذشته نیست و توافقهایش – حتی با نزدیکترین متحدان – بیشتر ابزار کنترل تنش است تا یک تعهد پایدار. از برگزیت تا مالیات شبکههای اجتماعی، همه نمونههای اخیر گواه آن است که هیچ کشوری حتی اروپا، توافق امضا شده با آمریکا را نهایی و قطعی نمیداند. در چنین شرایطی، ایران نیز نمیتواند بر یک چنین توافقاتی حساب باز کند.
🔹️قاعده بازی تغییر کرده است. آمریکا برای مهار رقبای اصلی خود یعنی چین و روسیه، ناامنی پیرامونی را به یک استراتژی بدل کرده و ایران را در مرکز این میدان فشار قرار داده است. نتیجه روشن است: تا زمانی که تهران قدرت بازدارندگی خود را تثبیت نکند، هر مذاکرهای صرفاً فصلی موقت از کنترل تنش خواهد بود. بنابراین توصیه رهبری برای «قوی شدن» نه یک شعار سیاسی، بلکه شرط آغاز هر گفتوگوی واقعی است.
🔹️این قوی شدن اما فقط به معنای افزایش توان دفاعی نیست. در عرصه اقتصاد ایدههایی جدی از سوی صاحبنظران میهندوست ارائه میشود؛ از جمله اینکه ایران باید خود را با «جهان پس از تحریم» و کاهش سهم تجارت چندجانبه وفق دهد. راهحل، دیگر فقط «دور زدن تحریم» نیست؛ بلکه حرکت به سمت تجارت دوجانبه، تعریف مبادی جدید واردات کالای اساسی، و ایجاد لجستیک مستقل از کانالهای سنتی نیز هست.
🔹️ تمرکز بر صادرات نفت بهعنوان لنگر ثبات اقتصادی، ایمنسازی مسیرهای حملونقل، و تجاریسازی شرکت ملی نفت برای جذب سرمایههای جدید از جمله محورهایی است که میتواند ثبات بازار ارز و سرمایهگذاری را تضمین کند.
🔹️همزمان، در مسالهی هستهای میتوان از مرحله «غنیسازی بهعنوان حق» به مرحله «غنیسازی بهعنوان مزیت توسعه» پیش رفت. تعریف مصارف صلحآمیز و تولید برق هستهای، پاسخ هوشمندانهای است که هم نگرانیهای بینالمللی را بیاثر میکند و هم نقطه تمایز ایران را تثبیت میسازد.
🔹️در نهایت، دولت چهاردهم میتواند قوی شدن را از سطح شعار یا حرکت به سمت سندهای بلندمدت به سمت تنظیم یک چشمانداز کوتاهمدت و سنجشپذیر – مثلاً یک برنامه یکساله ملی – ببرد و نسبت به تحقق آن متعهد باشد و مجلس نیز با همکاری و ریلگذاری مناسب، امکان اجرای آن را فراهم کند.
🔹️ایران در آستانه سال ۱۴۰۵ با واقعیتی روبهروست که دیگر نمیتوان آن را با چانهزنیهای مقطعی پنهان کرد: در جهانی که نظم قدیم فرو ریخته و قدرتهای نوظهور در حال شکلگیریاند، تنها کشورهایی به سهم واقعی خود دست مییابند که پیش از مذاکره، قدرت خود را تثبیت کرده باشند. قوی شدن، نه فقط انتخاب امروز ایران، بلکه ضرورت آینده آن است.
📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید.
🖼روزنامه #صدای_ایران
📲 @sedaye_iran_newspaper
هدایت شده از تحلیل و تبیین
🎤 #تحلیل_و_تبیین | معمای استقلال در علم سیاست و روابط بینالملل
🖼 رسانهی KHAMENEI.IR در پرونده «رکن استقلال ملّی» و در یادداشتی معماری قدرت ترکیبی و جایگاه استقلال ملّی در نظم جهانی معاصر را بررسی کرده است.👇
🔹️ در حوزه علوم سیاسی و روابط بینالملل، استقلال نه یک مفهوم ساده یا تکلایه، بلکه پدیدهای پیچیده، چندبُعدی و تودرتو است که در بطن حکمرانی دولتهای ملّی جایگاهی محوری دارد. این مفهوم، همزمان در دو سطح نظری و عملی عمل میکند: در سطح نظری بهعنوان اصل بنیادین شکلگیری دولت-ملّت و نظام بینالملل و در سطح عملی بهمثابه ابزار تحقق منافع ملّی، حفظ عزت و هویت ملّی و دفاع از تمامیت ارضی و فرهنگی.
🔹️ در منظومه علوم سیاسی و روابط بینالملل، «استقلال ملّی» یکی از مفاهیم بنیادین و چندبُعدی است که جایگاه آن از نخستین تکوین دولت مدرن تا عصر معاصر همچنان استوار باقیمانده است. این مفهوم نه صرفاً یک برساخت حقوقی، بلکه یک کلّ فلسفی-نظری است که در بستر تحولات تاریخی، ساختارهای قدرت جهانی و اندیشههای سیاسی، بارها بازتعریف شده است.
🔹️ باوجود ظهور پدیدههایی چون جهانیشدن، منطقهگرایی، وابستگی متقابل پیچیده، پایان جنگ سرد و انفجار فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی، استقلال ملّی همچنان یکی از عناصر محوری حکمرانی دولتها باقیمانده است. آنچه دستخوش تغییر شده، نه اصل استقلال بهعنوان بنیان هویت و اقتدار دولت، بلکه شکل، ابزار و بازه عملیاتی آن در محیط بینالمللی است.
🔹️ از منظر راهبردی، تحقق مطلوب منافع ملّی وابسته به توانایی دولت در طراحی معماری قدرت ترکیبی است: تلفیق قدرت سخت بازدارندگی نظامی، ظرفیت تولیدی و استقلال فناورانه باقدرت نرم مشروعیت بینالمللی، روایتسازی معتبر و امتداد فرهنگی. بازیگرانی که بتوانند این ترکیب را مدیریت کنند، قادر خواهند بود در شبکه جهانی نه بهعنوان تابع، بلکه بهعنوان قواعدگذار عمل کنند.
🖼 پرونده #رکن_استقلال_ملی
🔍 متن کامل را از اینجا بخوانید👇
farsi.khamenei.ir/others-note?id=61468
هدایت شده از دکتر موسی نجفی
28.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰دکتر موسی نجفی :
✅بررسی نظرات دکتر داوری نوعی ورزیدگی ذهنی و پختگی در مسایل نظری به محقق می دهد
🟢لازم نیست با نتایج تحقیقات و یافته های یک متفکر موافق باشیم اما ورق ضد زدن مقابل نظرات دکتر کار دشواری است.
🔴به نظرم شهید مطهری و دکتر داوری و رهبری عزیز انقلاب اسلامی از تاثیرگذارترین متفکران نیم قرن اخیر ایران بوده اند لذا خواندن و یا نخواندن آثار آنها خیلی فرق دارد
@drmousanajafi