eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
536 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.4هزار ویدیو
18 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از پژوهه
🔹تخیل سیاسی و نظم امنیتی و جغرافیایی آیندۀ غرب آسیا کیاوش کلهر 🔻نقل قول بسیار شنیده‌ شده‌ای از فیلسوف مارکسیست ایتالیایی آنتونیو گرامشی وجود دارد که «نظم کهن در حال احتضار است و نظم نو هنوز به دنیا نیامده». آن‌چه امروز بر سر نظم محتضر این منطقه می‌رود، مهندسی معکوس چیزی است که کاندولیزا رایس، وزیر خارچه اسبق آمریکا در رابطه با خاورمیانه در میانۀ جنگ بزرگ سال 2006 گفت؛ درد زایمان. 🔻جمهوری اسلامی پس از نیم قرن تلاش، اکنون درحال تلاش برای قابلگی نظم جدید است. قابلگی این نظم عینیتی دارد که در میدان دیده و لمس می‌شود؛ اما باید کوشید تا «تخیل سیاسی» عمومی و دکترین امنیت ملی دهه‌های آینده را برهم منطبق کرد. 🔻دکترین امنیت ملی ایران دهه‌ها بر ستون‌هایی استوار بود که بی‌شک یکی از آن ستون‌ها را می‌توان «اخراج آمریکا از غرب آسیا» دانست. اکنون در دورنمای تخیل آن نظم در افق سوسو می‌زند. حالا وقت آن است تا شعله‌های فروزان آن آتشِ در دورنما شعله‌ور را بدل به تخیل سیاسی و سپس راهبرد میدانی کرد. 🔻هر میدان نبردی ناگزیر به یک ترجمان سیاسی ختم می‌شود؛ منظور از ترجمان سیاسی، آن ققنوسی است که از دل خاکسترهای جنگ برمی‌خیزد و خود را تحمیل می‌کند. ترجمان سیاسی این جنگ، باید ویرانی و از نو بازسازی حداقل سه رژیم سیاسی در منطقه باشد. 🔻رژیم بحرین سال‌ها یکی از اصلی‌ترین نظام‌های آسیب‌زا علیه امنیت ملی ایران بوده است. نظام سیاسی بحرین که بر پایۀ سرکوب اکثریت شیعیان هم‌سو با جمهوری اسلامی استوار شده، سال‌ها فضای دریایی خود را بدل محیط اقدام علیه امنیت ملی ایران کرده است. یکی از دستاوردهای سیاسی این میدان باید کمک به برآشوبیدن علیه رژیم آل‌خلیفه در بحرین باشد. 🔻حتی به قیمت هزینه‌های سیاسی و میدانی چشم‌گیر و فعالیت عمدۀ میدانی، حزب‌الله لبنان باید کامل‌کنندۀ ضلع دیگری از کمربند امنیتی منطقه باشد. در پایان این نبرد، حزب‌الله باید بتواند بدل به نیروی هژمونیک سیاسی و نظامی در لبنان شود. چشم‌انداز تغییر در پساجنگ لبنان نباید تنها به ساقط‌کردن دولت صهیونیستی و آمریکایی فعلی در لبنان منحصر باشد، بلکه طرح مطلوب باید به‌سمت بیشینه‌سازی سهم حزب‌الله از کیک سیاسی و هژمونیک لبنان حرکت کند. 🔻مرزهای شمالی عراق با ایران سال‌ها منبع تهدید و ناامنی علیه امنیت ملی ایران بوده است. در زمان سست شدن تعریف‌ها از مرز، بهترین زمان برای از بین بردن تهدیدهای امنیتی این منطقه و زیر و زبرسازی رژیم تقسیم قدرت در عراق است. در زمان زیر ضرب رفتن قدرتِ سختِ حامی نظم فعلی در عراق، یعنی آمریکا، فقدان ترجمۀ سیاسی تغییر در بافتار قدرتِ عراق، از مطلوبیت چشم‌انداز سیاسی پساجنگ می‌کاهد. 🔻گام‌های «تخیل سیاسی» اکنون کمی فراتر از دکترین امنیت ملی ایران می‌رود. اکنون و تنها در زمان فقدان تصلب و بی‌شکل شدن قواعد پیشین است که می‌توان دکترین‌ها را به قوارۀ تخیل سیاسی و چشم‌انداز آینده کش داد. نباید بدون بیشینه‌سازی سهم این تخیل‌های سیاسی از کیک استراتژی‌ها و دکترین‌های امنیت ملی در آینده، به پایان جنگ اندیشید. نباید از یاد برد که این سه تغییر، فقط تخیل سیاسی نیستند، بلکه تضمین‌های حداقلی برای حصول اطمینان از عدم بازگشت آمریکا به منطقه‌اند. بدون این تغییرات، اخراج آمریکا از منطقه، چشم‌انداز لرزانی دارد. دانش‌آموختۀ علوم سیاسی ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia
هدایت شده از پژوهه
🔹ماهیت ققنوسی جامعۀ ایران مهدی فدایی مهربانی 🔻 یک تقسیم‌بندی ساده از الگوهای همبستگی اجتماعی این است که برخی افراد گروهی از جوامع را به کاسۀ سالاد (Salad Bowl) و گروه دیگر را به دیگ مذاب (Melting Pot) تشبیه می‌کنند. در الگوی اول، افراد و عناصر جامعه در کنار هم قرار دارند اما در یک هویت یکپارچه و واحد ذوب نمی‌شوند، بلکه مانند تکه‌های سالاد، در کنار هم مخلوط می‌شوند. الگوی دوم، مربوط به جوامعی است که مانند دیگ مذاب هر عنصری را در درون خود ذوب می‌کنند و یک هویت واحد می‌سازند. 🔻 موضوع دیگر این است که این الگوهای همبستگی اجتماعی چه تحلیلی از شرایط گسست اجتماعی ارائه داده‌اند؟ در هنگام بحران‌ها و تنش‌های اجتماعی هریک از الگوهای بالا چگونه با بحران‌ها مواجه می‌شوند؟ طبیعتاً می‌توان گفت امکان فعال شدن شکاف‌های گسست اجتماعی در الگوی کاسۀ سالاد بیش از الگوی دیگ مذاب خواهد بود. 🔻 جامعۀ ایران را به لحاظ الگوهای همبستگی و گسست اجتماعی در کدام یک از این الگوها می‌توان قرار داد؟ به نظر می‌رسد جامعۀ ایران را می‌توان بر مبنای الگویی جدید تعریف کرد و چه‌بسا بتوان آن را «ماهیت ققنوسی جامعۀ ایران» نامید. این ماهیت ققنوسی را می‌توان برمبنای مشاهدۀ میدانی خروش مردم ایران علیه دشمن متجاوز درک کرد. اگرچه جنگ در تمام جوامع حدودی از همبستگی را ایجاد می‌کند، اما در ایران شاهد این هستیم که معترضین و معارضین اساسی نظام سیاسی نیز اکنون در میدان‌های عمومی شهر در حال پاسداری از هویت یکپارچه‌ای به نام «ایران» هستند. این قابلیت همبستگی سریع پس از یک دورۀ گسست در جامعۀ ایرانی را چگونه می‌توان درک کرد؟ 🔻ماهیت ققنوسی جامعه ایران، خصیصه‌ای کهن و اساطیری است که لایه‌های عمیق و تاریخی آن را باید در عرصۀ ناخودآگاه جمعی ایرانیان جُست. گسست‌های این جامعه همچون گسست‌ها و ترک‌های خاکستری است که پس از سرد شدن بر سطح آتشی خفته عیان می‌شود و تصویر نوعی گسست و تشتت و شکاف را عیان می‌کند، اما آنگاه که ققنوسِ این خاکستر سربرآورد و آتش دوباره شعله‌ور شود، روح واحدی را به نماش می‌گذارد، «ققنوس» برمی‌خیزد و چنانکه سهروردی آورده است «سی مرغ» ناگهان به «سیمرغ» بدل می‌شود. 🔻خروش این مردم را باید سربرآوردن دوبارۀ ققنوس ایران دانست. این همان ماهیتی در بطن و لایه‌های کهن و اساطیری جامعۀ ایران است که دشمنان ایران از آن غافل‌ند و این غفلت همواره آنان را به اشتباه محاسباتی در مورد این جامعه می‌کشاند. این همان آتش پارسی است که به تعبیر غزالی هنوز زنده است! دانشیار دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia
هدایت شده از پژوهه
🔹 دیالکتیک «صلح موقت» و «سلطه مستمر»؛ کالبدشکافی جامعه‌شناختی آتش‌بس تاکتیکی سعید سپاهی 🔻در ادبیات جامعه‌شناسی سیاسی و فلسفه روابط بین‌الملل، مفاهیمی چون «صلح» و «آتش‌بس» همواره نیازمند واسازی انتقادی هستند. در پارادایم علوم انسانی مبتنی بر مقاومت، مفهوم آتش‌بس به خودی خود دارای ارزش ذاتی نیست، بلکه ارزش آن در نسبت با مفهوم «عدالت» و «دفع ساختاری ظلم» سنجیده می‌شود. بررسی رفتارشناسی «نظام سلطه» نشان می‌دهد که هرگاه ماشین جنگی و ساختار هژمونیک آن در میدان عمل با بن‌بست‌های راهبردی و «شوک‌های شناختی» مواجه می‌شود، بلافاصله ادبیات دیپلماتیک خود را فعال کرده و کلیدواژه‌ی «آتش‌بس» را با شدت بالا در افکار عمومی پمپاژ می‌کند. این رویکرد، نه نشانه‌ای از عقب‌نشینی اخلاقی، بلکه یک تاکتیک پیچیده برای فرار از فروپاشی است. 🔻 تله معرفتی در معماری صلح مخدوش نظام استکباری هنگامی که در میدان نبرد سخت دچار فرسایش لجستیکی شده و انسجام درونی شبکه‌ی نیابتی و پدافندی‌اش از هم می‌گسلد، به توقف موقت نیاز حیاتی پیدا می‌کند. در این چارچوب، پیشنهاد آتش‌بس یک «عملیات روانی» و تله‌ای معرفتی است تا پویایی و اراده‌ی تهاجمی جبهه‌ی مقاومت را دچار اختلال کند. نظام سلطه تلاش می‌کند با بهره‌گیری از «خشونت نمادین» و شرطی‌سازی افکار عمومی، نگرانی‌های بدنه اجتماعی را تحریک کرده و هرگونه مخالفت با این صلح مخدوش را معادل جنگ‌طلبی تفسیر نماید. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که «عقلانیت ابزاری» غرب، مفاهیم حقوق بشری را برای بازسازی توان نظامی خود مصادره می‌کند. 🔻 در هندسه‌ی قدرت و دکترین‌های استراتژیک، میان «توقف تاکتیکی درگیری» و «رفع قطعی سایه جنگ» تفاوتی بنیادین وجود دارد. دشمن فرسوده، آتش‌بس را صرفاً به عنوان یک «زمان تنفس» برای ترمیم استخوان‌بندی خردشده‌ی نظامی و بازطراحی شبکه‌ی نفوذ خود مطالبه می‌کند. پذیرش این توقف در دورانی که کفه ترازوی میدانی به نفع جریان مقاومت سنگینی می‌کند، به معنای ذبح کردن دستاوردهای ژئوپلیتیک در پای میز مذاکره است. منطق مقاومت ایجاب می‌کند که جنگ نه برای یک «آرامش موقت و شکننده»، بلکه تنها زمانی متوقف شود که «ماشین تولید تهدید» و زیرساخت‌های مداخله‌گرایانه‌ی دشمن به طور برگشت‌ناپذیری فلج شده باشد. 🔻 گذار ساختاری و تغییر هندسۀ قدرت آتش‌بسی که با هدف حفظ «وضعیت موجود» دیکته شود، بازتولید همان نظم ناعادلانه‌ی پیشین است. کنشگری فعالانه در این مقطع تاریخی، مستلزم گره زدن هرگونه توقف نظامی به «تغییر بنیادین معماری امنیتی منطقه» است. این یک تغییر پارادایم در مواجهه با استکبار است؛ جایی که مذاکره بر سر پایان نبرد، نه از موضع اضطراب و انفعال، بلکه از نقطه‌ی «تثبیت اقتدار»، تحمیل اراده و مطالبه‌ی خلع سلاح ساختاری دشمن پیگیری می‌شود. 🔻در نهایت، تجربه‌ی تاریخی و جامعه‌شناختیِ ملت‌های مستقل نشان می‌دهد که صلح پایدار هرگز محصول التماس به ساختارهای هژمونیک نیست. مادامی که قطب زورگو در نظام بین‌الملل احساس کند توانایی بازتولید قدرت خود را دارد، هر آتش‌بسی تنها پیش‌درآمدی بر جنگی ویرانگرتر خواهد بود. عبور از این تله‌ی دیپلماتیک، نیازمند بصیرتی استوار است تا روشن سازد پایان واقعی جنگ، نه با امضای روی کاغذ، بلکه با درهم‌شکستن قطعی اراده‌ی نظام سلطه و احیای کامل عاملیت ملت‌های مستضعف محقق خواهد شد. تحلیلگر امنیت شناختی ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia
هدایت شده از پژوهه
🔹امنیت عاریتی! عبدالله بیننده 🔻بزرگترین بازندۀ جنگ رمضان کشورهای منطقه هستند که زیر سایه آمریکا، استقلال و امنیت خود را برون‌سپاری کردند. این جنگ عیان کرد که بدون استقلال، امنیت و توسعه، موقتی خواهد بود و در لحظه‌ای تاریخی _مانند این روزها_ و در جنگی که به ظاهر به آنها ربطی ندارد، همه حباب‌ها خواهد ترکید و هر آنچه در طول دهه‌ها ساخته شد، در معرض فروپاشی قرار می‌گیرد و به گمان نگارنده مهمترین نمونه فروپاشی، فروپاشی رویاهایی است که روشنفکران جهان‌سومی پیرامون دوبی و دوحه و نئوم با عنوان توسعه و حجم عظیم تولید ناخالص ملی و امثالهم ساختند و به خورد جوانان ملتشان می‌دادند؛ مانند آنچه محمود سریع‌القلم و محمد فاضلی و امثالهم در ایران کردند. این رویا و حباب در حال ترکیدن است و این کشورها به عیان دیدند کارفرما، در لحظه حساس تاریخی، تنها و تنها خود، منافع، پایگاه‌ها و جان سربازهایش برایش اهمیت دارد و نه دیدگاه‌ها، خواسته‌ها و امنیت ساکنان و حاکمان این کشورها. 🔻از پیامدهای قطعی و اجتناب‌ناپذیر این جنگ فرار سرمایه بزگ شرکت‌های بزرگ نفتی و گازی و خاصه غول‌های فناوری از این کشورها خاصه از امارت خواهد بود؛ چرا که سرمایه ترسو است و در جایی که احساس امنیت نکند، از آنجا می‌گریزد. فرار سرمایه، فرار مهاجرین متخصص _یعنی راهبران اصلی این توسعه عاریتی_ به عنوان موتور محرک این کشورها را به دنبال دارد و این برای این کشورها وحشتناک است. 🔻به علاوه وضعیت کنونی کشورهای منطقه نشان داد که برون‌سپاری امنیت و نیز اقتصاد، در نهایت جز به شکست راه به جایی ندارد و این شکست با توجه وضعیت تنگۀ هرمز و انسداد هوشمند آن توسط ایران، آنها را در معرض بحران وجودی از حیث امنیت غذایی و نیز در صورت گسترش جنگ به سوی زیرساخت‌ها، با آسیب‌پذیری آنها در زمینه آب و آب‌شرین‌کن‌ها، در معرض بحران اساسی در زمینه آب قرار می‌دهد. 🔻بعد از این جنگ، علاوه بر اینکه احتمالا یک‌بار برای مدت طولانی بحث عادی سازی روابط با اسرائیل تعلیق خواهد شد، این کشورها به سمت بازطراحی امنیت و اقتصاد خود متناسب با وضعیت جدید و احتمالا ورود بازیگران دیگر به منطقه یا ائتلاف‌های دو یا چندجانبه در زمینه امنیت منطقه‌ای خواهند رفت. احتمالا دشمنی با ایران، همچنان یکی از ارکان سیاست آنها خواهد بود! 🔻استقلال و امنیت درون‌زا، ارکان توسعه پایدار و ضامن بقاء در شرایط بحران هستند و این، آن گوهری است که کشورهای منطقه فاقد آن هستند؛ نه توان همراهی با آمریکا برای جنگ مستقیم با ایران را دارند؛ چرا که خود شدیدا آسب‌پذیرند و نه توان و جرات مخالفت با او را دارند که بقایشان به او وابسته است و این آنان را در شرایطی بسیار پیچیده و پارادوکسیکال قرار داده است. همین استقلال و اتکاء به امنیت درون‌زا، یکی از ضمانت‌های بزرگ ایران در شرایط بحرانی مانند جنگ است. پژوهشگر ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia
هدایت شده از پژوهه
🔹تحلیل جامعه‌شناختی «امنیت نامتقارن» و بازتعریف «قدرت نرم» در جنگ ترکیبی سعید سپاهی 🔻در نظریه‌های کلاسیک روابط بین‌الملل، مفهوم «قدرت» عمدتاً بر محوریت توان سخت، یعنی تسلیحات و زور نظامی می‌چرخید. اما در پارادایم جنگ‌های ترکیبی معاصر، ما شاهد یک «جابجایی معنایی» در مؤلفه‌های قدرت هستیم. آنچه در مواجهه جمهوری اسلامی ایران با ائتلاف آمریکا و اسرائیل رخ می‌دهد، نمونه‌ای بارز از «غلبه قدرت نرم بر قدرت سخت» است. دشمن با تمام توان نظامی و اطلاعاتی خود وارد میدان شده، اما با پدیده‌ایی مواجه شده که در مدل‌های ریاضی و محاسباتی او قابل پیش‌بینی نیست؛ پدیده‌ای که می‌توان آن را «تاب‌آوری معنایی جامعه» نامید. در اینجا، قدرت نه در تعداد موشک‌ها، بلکه در «عمق هویتی» و «انسجام اجتماعی» بازیگران تعریف می‌شود. 🔻بر اساس نظریه «نظم‌های بین‌المللی»، قدرت‌های هژمون تلاش دارند با ایجاد «هژمونی فرهنگی»، ذهنیت ملت‌ها را تحت انقیاد خود درآورند. استراتژی دشمن در این جنگ، تکیه بر «مهندسی افکار عمومی» و «شبکه‌سازی اجتماعیِ منفی» برای ایجاد شکاف میان حاکمیت و ملت است. اما نکتۀ کلیدی که در تحلیل علوم انسانی باید به آن توجه کرد، کارکرد «مؤلفه‌های دینی-ملی» به عنوان یک «دیوار آتش» در برابر این هجمه است. در جامعه ایران، دین و ملیت دو لایه‌ی جدایی‌ناپذیرند که یک «هویت مرکزی» را شکل می‌دهند. وقتی دشمن به این هویت مرکزی تعرض می‌کند، ناخودآگاه باعث «انقباض اجتماعی» و «همبستگی بیشتر» می‌شود؛ پدیده‌ای که دقیقاً در تضاد با اهداف تجزیه‌طلبی اوست. 🔻از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، این وضعیت را می‌توان نوعی «دفاع مدنی پیشرفته» تحلیل کرد. در مدل‌های سنتی دفاع، مردم نقش تماشاچی یا پشتیبان لجستیکی را دارند. اما در مدل ایرانی-اسلامی، مردم خود «میدان نبرد» هستند. حضور مردم در صحنه، هزینه‌های جنگ را برای دشمن به شدت افزایش می‌دهد. در علوم اقتصادی، این پدیده را می‌توان با مفهوم «هزینه فرصت» تبیین کرد؛ دشمن هرگز نمی‌تواند هزینه‌ی اشغال یا ناامن کردن کشوری را بپردازد که هر شهروند آن، یک سرباز فعال جنگ روانی است. این ساختار توزیع‌شده‌ی قدرت، ضربه‌پذیری سیستم را به حداقل می‌رساند و اجازه نمی‌دهد دشمن با یک ضربه‌ی متمرکز، سیستم را فلج کند. 🔻علاوه بر این، باید به مفهوم «اعتبار مشروعیت» در سطح بین‌الملل توجه کرد. قدرت‌های استکباری همواره تلاش می‌کنند با استفاده از ابزارهای حقوقی و رسانه‌ایی، مشروعیت خود را «جهانی» و مشروعیت مخالفان خود را «محلی» و «ضد منافع بشری» جلوه دهند. اما مقاومت جمهوری اسلامی، این روایت را وارونه کرده است. ایران با تکیه بر اصول «عدالت‌خواهی» و «مخالفت با استکبار»، توانسته است یک «پروژه‌ی مشروعیت‌بخشی معکوس» را در سطح جهان اسلام و حتی جوامع غربی کلید بزند. این یعنی قدرت نرم ایران، نه با پول و تبلیغات، بلکه با «عملکرد صادقانه» و «ایستادگی در برابر زورگویی» تولید شده است. 🔻در نهایت، تحلیل این تقابل نشان می‌دهد که معادله‌ی قدرت در جهان در حال تغییر است. دورانی که قدرت تنها معادل توپ و تانک بود، به سر آمده است. امروز، «قدرت اجتماعی»، «بصیرت جمعی» و «اراده‌ی ملی» مؤلفه‌های تعیین‌کننده‌ی پیروزی هستند. دشمن که با منطق «برده‌داری مدرن» و «سود و زیان مادی» به میدان آمده، با منطق «آزادی‌خواهی» و «شهادت‌طلبی» مواجه شده است؛ دو منطقی که در یک سطح معرفتی قرار ندارند. این همان «برهان غلبه‌ی جبهه‌ی حق» است که در علوم انسانی اسلامی می‌توان آن را به عنوان یک نظریه‌ی کارآمد برای تبیین تحولات آینده‌ی جهان ارائه داد. تحلیلگر امنیت شناختی ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia
هدایت شده از پژوهه
🔹سه‌گانه راهبردی ۱۴۰۵ سعید سپاهی 🔻نام‌گذاری سال ۱۴۰۵ به عنوان «سال اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی»، فراتر از یک شعار تقویمی، ترسیم‌گر یک «نقشه راه کلان» برای تثبیت قدرت در دوران گذار تمدنی است. از منظر فلسفه سیاسی و جامعه‌شناسی قدرت، این نام‌گذاری نشان‌دهنده درک عمیق حاکمیت از پیوند دیالکتیک میان «زیربنای معیشتی» و «روبنای امنیتی-اجتماعی» است در شرایطی که نظام بین‌الملل درگیر آنارشی ساختاری و بازتعریف بلوک‌های قدرت است، بازگشت به مفاهیم بنیادینی چون «مقاومت اقتصادی» و «انسجام ملی»، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت وجودی برای صیانت از عاملیت ایران در نظم نوین جهانی است. 🔻 اقتصاد مقاومتی؛ عبور از «وابستگی ساختاری» به «اقتدار تولیدی» در پارادایم اقتصاد سیاسی مقاومت، «اقتصاد» صرفاً عرصه‌ی مبادلات پولی نیست، بلکه سنگر اصلی در نبرد علیه «هژمونی نظام سلطه» است. اقتصاد مقاومتی به معنای «درون‌زایی» و بازپروری ساختارهایی است که حیات ملی را به اراده‌ی قدرت‌های استکباری گره می‌زنند. در سال ۱۴۰۵، هدف‌گذاری بر روی اقتصاد باید از لایه‌ی توزیع به لایه‌ی «تولید دانش‌بنیان» و «تاب‌آوری در برابر تکانه‌های بیرونی» شیفت پیدا کند. حقیقت آن است که بدون یک استقلال اقتصادی ریشه‌دار، استقلال سیاسی همواره در معرض تهدید «عقلانیت ابزاری» و تحریم‌های تحمیلی غرب خواهد بود. 🔻 وحدت ملی به مثابه «سرمایه نمادین» و پیش‌شرط توسعه از دیدگاه جامعه‌شناختی، هیچ پروژه‌ی کلان ملی بدون «سرمایه اجتماعی» و وفاق عمومی به سرانجام نمی‌رسد. تأکید بر «وحدت ملی» در شعار امسال، پادزهری است در برابر استراتژی «گسست دولت-ملت» که اتاق‌های فکر دشمن آن را دنبال می‌کنند. وحدت ملی در اینجا به معنای نادیده گرفتن تکثرها نیست، بلکه به معنای ایجاد یک «اراده‌ی واحد تمدنی» حول محور منافع کلان است. در سایه‌ی این وحدت است که «اقتصاد مقاومتی» از یک بخشنامه‌ی دولتی به یک «جنبش فراگیر مردمی» تبدیل می‌شود. شکستن بن‌بست‌های اقتصادی، مستلزم گذار از منازعات فرسایشی داخلی و بازسازی پیوند اخلاقی میان ارکان مختلف جامعه است. 🔻 امنیت ملی؛ بستر نهادی کنشگری و ثبات امنیت، زیرساخت استعلایی هرگونه فعالیت انسانی است. در نظام جمهوری اسلامی، امنیت ملی صرفاً یک مفهوم نظامی نیست، بلکه شامل «امنیت روانی» و «ثبات پیش‌بینی‌پذیر» در عرصه‌ی زیست عمومی است. پیوند زدن اقتصاد به امنیت ملی در سال ۱۴۰۵، حامل این پیام است که هرگونه اخلال در معیشت مردم، یک تهدید امنیتی تلقی می‌شود و از سوی دیگر، ثبات امنیتی باید بستر را برای «امنیت سرمایه‌گذاری» و شکوفایی استعدادهای داخلی فراهم کند. این دوقطبی مکمل، سد محکمی در برابر نفوذ و خرابکاری ساختاری ایجاد خواهد کرد. سال ۱۴۰۵ را باید سال «تثبیت درونی برای جهش بیرونی» دانست. ترکیب این سه ضلع (اقتصاد، وحدت، امنیت)، فرمول نهایی برای خروج از «فشار حداکثری» و ورود به عصر «اقتدار پایدار» است. اگر اقتصاد مقاومتی با گوشت و پوست وحدت ملی عجین شود و تحت صیانت هوشمندانه‌ی امنیت ملی قرار گیرد، ایران نه تنها از تله‌های تحریمی عبور خواهد کرد، بلکه به عنوان یک «قطب مقتدر معنایی و مادی» در هندسه‌ی قدرت جهانی، مدل جدیدی از حکمرانی ضدسلطه را به جهان مخابره خواهد کرد. یادداشت امروز ما، بر این گزاره‌ی قطعی استوار است: «اقتدار، محصول‌ تلاقی سفره‌ی مردم، قلب‌های متحد و بازوهای مقتدر است.» تحلیلگر امنیت شناختی ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia
هدایت شده از پژوهه
🔹مردم خودشان نمی‌آیند؛ کلمه مهم است! محمدرضا قائمی نیک 🔻سردار سیدمجید موسوی، فرماندۀ هوا و فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، این‌ روزها جملاتی را با این مضمون، به دفعات خطاب به «مردم» تکرار کرده‌اند؛ «شما خیابان را داشته باشید، ما میدان نظامی را داریم». این نشان می‌دهد که دفاع رمضان، دو استوانۀ اصلی دارد؛ موشک‌های نظامیِ سپاه پاسداران که تحولات جنگ را نه تنها در منطقه، بلکه در جهان دگرگون ساخته است. 🔻اما همانطور که می‌دانیم، پیشرفت صنایع موشکی که با همت شهید حسن تهرانی‌مقدم آغاز شد، حاصل سال‌ها کار شبانه‌روزیِ دقیق و به‌غایت علمی دربارۀ صنایع موشکی بوده است. همۀ ما می‌دانیم که حمل یک کلاهکِ ۲ تُنی توسط موشک خرمشهر ۴ یا نظایر آنها، تا چه اندازه نیازمند رعایت دقت‌های علمی و فنی و دانش بسیار بالایِ صنایع مختلف از متالوژی تا شیمیِ مواد مربوط به سوخت تا حتی صنایع الکترونیک است. در ساخت یا پرتاب هر موشک، اگر سر سوزنی بی‌دقتی صورت بگیرد، فاجعه‌ای رخ می‌دهد و رقم‌خوردنِ چنین حملات دقیق آفندی یا پدافندی، نیازمند سطح بسیار بالای دقت‌های فنی و علمی است. البته طبق اعتقاد دینیِ ما، بی‌تردید حمایت خداوند و باور قلبیِ رزمندگان اسلام به آموزه‌هایی نظیر «مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى» است، اما این باور نافی آن نیست که همۀ افراد موثر در صنایع موشکی و نظامی، از طراحان اولیۀ مربوط به آلیاژهای فلزی تا تکنسین‌های پایِ لانچر، دقت‌های علمی را رعایت نکنند. 🔻 اگر در پرتاب هر موشک یا هرگونه عملیات نظامی دیگر، چنین دقت‌های علمی اهمیت دارد، ناگزیر در مولفۀ دوم این جنگ و حتی جنگ‌های دیگر، یعنی حضور مردم نیز ناگزیر بایستی دقت‌های بسیار زیادی رعایت شود. اگرچه باور اعتقادیِ مردم به خداوند و احساس حضور او یا نیرویی که به‌واسطۀ شهادت رهبر عظیم‌الشأن و شهید انقلاب در جامعه ساری شد و در کنار همۀ اینها، فطرتِ سلیم انسان مسلمان و فرهنگِ انباشتۀ غنیِ چندین سده‌ای ایرانی، نقشی بی‌بدیل در حضور مردم در خیابان‌ها داشته است، اما همۀ این عناصر را می‌توان در مقولۀ فرهنگ خلاصه کرد. از این منظر، این فرهنگ است که مردم را به خیابان می‌آورد، به آنها روحیۀ مقاومت می‌بخشد و آنها را ودار می‌کند تا در میانۀ میدان، حتی در زیر بمب و موشک، دست از آرمان‌های خود برندارند. اما اگر این فرهنگ، پابه‌پای موشک، رکنِ اساسی پیروزی در جنگ است، آیا به‌اندازۀ صنایع موشکی یا حتی بیش از آن، نیازمند فعالیت دقیق علمی نیست؟ 🔻بگذارید با یک مثال، مسئله را روشن‌تر کنم. رهبر شهید انقلاب که بخش قابل توجهی از حضورِ مردمیِ این شب‌وروزها وامدار ایشان است، مهمترین فعال فرهنگیِ موثر انقلاب بوده‌اند. با این‌حال سخنرانی‌های ایشان، با رعایت دقائق بسیار بالای فرهنگی انجام می‌شد. ایشان پیش از هر سخنرانیِ مهمی، تمام سخنرانی‌های سال‌های قبل در آن موضوع را مطالعه می‌فرمودند؛ از حدود ده تا بیست نخبۀ فرهنگی در همان موضوع، یادداشت دریافت می‌شد و ایشان خلاصۀ آنها را مطالعه می‌کردند و در نهایت، با تسلط و تجربۀ بسیار زیاد خود در فنِ خطابه و سخنرانی، به ایراد سخنرانی می‌پرداختند. 🔻محصول فرهنگیِ تمیزِ سخنرانی‌های ایشان، از خلالِ چنین کار فنی و حرفه‌ای می‌گذشت و به‌همین جهت، در باطن مردم موثر بود. البته بی‌تردید معنویت و ولایت ایشان، تاثیر بسیار زیادی در نفوذ کلام ایشان در میان مردم داشت، اما این ویژگی باعث نمی‌شد که ایشان مسیر فنی و علمیِ کار تمیز فرهنگیِ را رعایت نکنند. 🔻اگر «کلمه» را در کانون همۀ فعالیت‌های فرهنگی قرار دهیم، قواعد کارِ علمی فرهنگی، با حواس ظاهری قابل رویت نیست، اما نیازمند رعایتِ نظم دقیق به کاربردنِ کلمات است که محصول فرهنگی را نافذ می‌کند. حضور مردم را برخاسته از هر چه بدانیم (اعم از میراث فرهنگ ایرانی یا اعتقادات و آموزه‌های قرآنی و دینی یا نفوذ کلام رهبر شهید انقلاب یا کار شبانه‌روزیِ گروه‌های فرهنگی جهادی و هر چیزی نظیر آن)، در نهایت محصول زحمت و رعایت دقت‌های علمی است که گذشتگان یا اصحاب حال حاضر فرهنگ رعایت می‌کنند تا موشک‌های فرهنگی، همچون موشک‌های نظامی، در این عرصۀ فرهنگی به پیروزی بینجامد. پیروزیِ ما در این جنگ و رقم‌زدنِ آینده‌ای بهتر، بی‌تردید از خلالِ دقت‌های بیشتر ما در عرصۀ فرهنگ رقم خواهد خورد. استادیار علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia
هدایت شده از پژوهه
🔹تقابل استراتژی‌ها در وضعیت تداوم جنگ و عوامل تعیین‌کننده نتیجه آن! عبدالله بیننده 🔻در شرایطی که plan A آمریکا و اسرائیل یعنی فروپاشی جمهوری اسلامی، اشغال ایران و جنگ داخلی در ۴۸ساعت تا ۷۲ ساعت نخست جنگ طی یک عملیات برق‌آسا و با ترور رهبران ایران، به دلایل مختلف شکست خورد، در وضعیت کنونی، به نظر می‌رسد آمریکا به دنبال راهی برای خروج از جنگ -احتمالا از طریق یک عملیات بزرگ که بتواند افکار عمومی کشورش را مبنی بر پیروزی قانع کند و این مسیر را این روزها در سایه بحث مذاکره که در واقع یک عملیات فریب بیش نیست و تهدید زیرساخت‌هایی مانند برق یا احتمال ورود زمینی برای اشغال جزایر دنبال می‌کند- است؛ چرا که انسداد تنگه هرمز و تلاطم بازار انرژی، حملات مکرر به پایگاه‌های آمریکا در منطقه و آسیب جدی به هیمنه نظامی آمریکا به خصوص عقب‌نشینی ناوهای جنگی‌اش که زمانی نام و عکس آنها رعشه بر اندام سران کشورهای مختلف می‌انداخت، و اینکه به نظر می‌رسد از سقوط جمهوری اسلامی و فرپاشی ایران ناامید شده‌اند، نیل به پیروزی بزرگ را برای آنها ناممکن کرده است. 🔻در شرایط عدم فروپاشی و سقوط جمهوری اسلامی، اسرائیل به دنبال تداوم‌ جنگ و جلوگیری از خروج آمریکا از جنگ است تا بتواند استراتژی «تضعیف» ایران را دنبال کند و تا ایران برای شرایط پس از جنگ یک ایران ضعیف شده باشد که دیگر توان مواجهه با اسرائیل را نداشته باشد و این کار را از طریق حمله به زیرساخت‌ها و فرسایشی کردن جنگ برای تضعیف تاب‌آوری اجتماعی انجام می‌دهد. 🔻ایران اما با امتناع از مذاکره یا تعلیق آن تا زمان مناسب، بر این باور است که در شرایط کنونی و با اتکاء مولفه‌های مختلف از جمله پشتیبانی اجتماعی از ادامه جنگ، انسداد هوشمند تنگه هرمز، قدرت موشکی و پهپادی، انجام تهدیدهای معتبر مانند تهدید حمله به زیرساخت‌ها رژیم و کشورهای منطقه، پراکندگی شلیک زمانی موشک‌ها و پهپادها و در پناهگاه‌ نگه‌داشتن دائمی ساکنان سرزمینهای اشغالی و تعطیلی عمومی کسب‌وکارهای آنان و هدف گرفتن تاب آوری اجتماعی آنها، حمله بی وقفه به پایگاه‌های آمریکا و تلاش برای قرار دادن کشورهای منطقه روبروی آمریکا، حمله بی‌امان به گروهک‌ها و فعال نگه‌داشتن گروه‌های منطقه‌ای، به دنبال تحمیل اراده خود بر طرفین جنگ از موضع قدرت است. از اهرمهای جدی که ایران هنوز استفاده نکرده است ورود انصارالله یمن _به عنوان بازیگری مصالحه‌ناپذیر و پیش‌بینی‌ناپذیر_ به جنگ و تهدید باب‌المندب و آرامکو است که شاکله اقتصاد و انرژی جهانی را بیش از پیش تهدید می‌کند. 🔻در شرایط چنین تقابلی در سطح استراتژیک، آمریکا به دنبال مذاکره و عملیات بزرگ برای پیروزی در حین مذاکره، اسرائیل مانعی بزرگ در راه مذاکره و ایران زخم‌خورده از مذاکرات پیشین، دست به عصا در مواجهه با مذاکره و انگشت بر ماشه می‌جنگد تا تسلیم نشود و اراده خود را تحمیل کند و لذا بعید به نظر می‌رسد به دام مذاکره بیفتد و حاضر به تامین خواسته‌های آمریکا باشد. 🔻از منظری واقع‌گرایانه، عوامل اصلی تعیین کننده نتیجه این جنگ چند عامل است؛ ۱. وضعیت ذخایر جنگ‌افزارهای استراتژیک طرفین از حیث آفندی و پدافندی. ۲. تاب آوری اجتماعی و سیاسی طرفین جنگ؛ اعم از آمریکا به دنبال افزایش هزینه‌های انرژی و احتمالا نارضایتی و اعتراض اجتماعی، اسرائیل، ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس . ۳. وضعیت بازار انرژی و نحوه مواجهه سایر کشورها و جوامع با آن. ۴. ورود عوامل جدید به جنگ؛ مثلا ورود ناتو یا کشورهای اروپایی برای بازگشایی تنگه هرمز یا ورود انصارالله برای تهدید باب‌المندب و آرامکو. ۵. برای ایران البته توانایی تامین بازار و نیز عادی شدن فعالیت کسب و کارهای اداری و خصوصی بعد از عید نوروز یک مولفه بسیار مهم تعیین کننده است. و البته امتداد یافتن حمایت عمومی از ادامه جنگ تا رسیدن به اهداف. هرکدام از این کلان مولفه‌ها یا ترکیبی از اینها می‌تواند نتیجه این جنگ را به نفع یکی از طرفین تغییر دهد. پژوهشگر ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia
هدایت شده از پژوهه
🔹 جنگ و سوء برداشت‌های طرف متخاصم مهدی خراتیان 🔻بدون شک ایران در یکی از مهمترین برهه‌های تاریخ خود قرار دارد و البته همانطور که در ادامه توضیح داده خواهد شد، این جنگ اگرچه در همان ساعات اولیه ماهیت منطقه‌ای یافت، اما ابعاد آن بسرعت جهانی گردید و به جرات میتوان گفت که نه فقط نظم منطقه خاورمیانه، بلکه بسیاری از معادلات مهم بین‌المللی در این جنگ دستخوش تغییرات مهمی خواهد گردید. 🔻 ترامپ با فشار بیسابقه لابی اسرائیل و تحریک جاه طلبی وی توسط جناح برتری طلب حزب (Primacist) و با به حاشیه رفتن دو جریان انزواگرا و اولویت‌گرا پس از عملیات ویژه در ونزوئلا، در سوء محاسبه‌ای عظیم جرقه جنگی را روشن کرد که عاقبت آن نه فقط آینده سیاسی وی و جریان ماگا و حزب جمهوری‌خواه، بلکه سرنوشت ایران و سه حوزه ژئوپولتیک خاورمیانه، یوروآتلانتیک و ایندوپاسیفیک را تحت تاثیر قرار خواهد داد. 🔻 جنگ حاکی از سوء محاسبه ترامپ در حوزه‌های زیر است؛ ۱ـ سوء برداشت از وضعیت گسل‌های اجتماعی ایران و وضعیت استقرار سیاسی نظام جمهوری اسلامی ایران ۲ـ خطای محاسباتی از توان و اراده تهران در تصعید افقی جنگ و شعله ور کردن جنگ منطقه‌ای ۳ـ کم برآوردی  کم و کیف توان آفندی و موشکی ایران ۴ـ کم برآوردی توان نیروی دریایی خصوصا بال موشکی آن ۵ـ کم برآوردی از اراده تهران جهت مسدود کردن تنگه هرمز ۶ـ کم برآوردی از توان نیروی زمینی در مهار گروههای معارض تجزیه طلب و مهار التهاب در کردستان عراق و سایر مناطق حساس ۷ـ کم برآوردی از توان بازسازی شده حزب الله و شعله ور شدن مجدد جبهه شمالی اسرائیل ۸ـ کم برآوردی از واکنش بازارهای مالی به جنگ زیرساختی در خاورمیانه و بسته شدن تنگه هرمز ۹ـ عدم درک از سازمان رزم نیروهای مسلح ایران و تاب آوری آنها در برابر حذف و ترور فرماندهان مدیر اندیشکده احیای سیاست ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia
هدایت شده از پژوهه
🔹تبیین راهبردی دکترین «آسمان روشن» در عصر سردار سید مجید موسوی سعید سپاهی 🔻وقتی در ادبیات علوم انسانی و جامعه‌شناسی قدرت از مفهوم «بازدارندگی» صحبت می‌کنیم، اغلب با یک معادله‌ی چندوجهی روبه‌رو هستیم که در آن تکنولوژی، اراده و شناخت متقابل به هم گره خورده‌اند. اگر بخواهیم این مفهوم را در قالب یک گزاره‌ی نمادین بیان کنیم، می‌توان گفت بازدارندگی تابعی از قابلیت، قابلیت اطمینان و اراده است. در هندسه‌ی قدرت جمهوری اسلامی، نیروی هوافضا تجلی‌گاه عینی این معادله است. با شهادت سردار امیرعلی حاجی‌زاده و انتصاب سردار سید مجید موسوی به فرماندهی این نیرو، ما نه با یک «تغییر مدیریتی»، بلکه با یک «شیفت پارادایمیک» در تاکتیک‌های عملیاتی مواجهیم. این یادداشت تلاش می‌کند از دریچه‌ی مطالعات راهبردی و با ادبیاتی فراتر از گزارش‌های صرفاً نظامی، به واکاوی نقش و جایگاه سردار موسوی بپردازد و نشان دهد چرا فرماندهان آمریکایی و صهیونیستی، به تعبیر ایشان، «انگشت به دهان» خواهند ماند. 🔻از سایه‌ی استراتژیک تا خط مقدم عاملیت برای فهم پدیده‌ای به نام «مجید موسوی»، باید به تبارشناسی قدرت موشکی ایران بازگشت. او سال‌ها در کنار شهید حسن طهرانی‌مقدم و شهید حاجی‌زاده، به عنوان «معمار خاموش زیرساخت‌های دفاعی» فعالیت کرده است. در فرهنگ سازمان‌های نظامی، فرماندهانی که از دل «تحقیق و توسعه»بیرون می‌آیند، تفاوت ماهوی با فرماندهان صرفاً میدانی دارند. سردار موسوی یک «تکنسین راهبردی» است؛ کسی که شبکه‌ی درهم‌تنیده‌ی موشک‌های بالستیک، پهپادها و تجهیزات فضایی را نه فقط به عنوان یک ابزار نظامی، بلکه به مثابه‌ی یک «سرمایه‌ی نمادین تمدنی» بسط داده است. تحریم او توسط خزانه‌داری آمریکا در آذر ۱۴۰۳، دقیقاً نشان‌دهنده‌ی همین خوانش غربی‌ها از نقش اوست. آن‌ها می‌دانند که موسوی صرفاً یک پرتاب‌کننده‌ی موشک نیست، بلکه «تولیدکننده‌ی دانش پرتاب» است. او کسی است که منطق وابستگی در قدرت هوایی را به منطق «درون‌زایی تکنولوژیک» تغییر داده است. 🔻 دکترین «نوآوری در تاکتیک»؛ عبور از تقارن‌سازی نخستین موضع‌گیری سردار موسوی پس از انتصاب، حاوی یک کد معنایی بسیار مهم بود؛ «تاکتیک‌ها و سامانه‌های جدید وارد میدان می‌شوند». در فلسفه‌ی تکنولوژی نظامی، زمانی که دشمن به سامانه‌های پدافندی خود مغرور می‌شود، تنها راه شکستن این هژمونی، استفاده از «غافلگیری تکنولوژیک» و «عدم‌تقارن محاسباتی» است. ایشان به خوبی می‌دانست که جنگ‌های آینده، صرفا جنگ حجم آتش نیست، بلکه جنگ «الگوریتم‌ها، سرعت و فریب» است. ورود سامانه‌های جدید پرتاب که او وعده‌اش را داده، در واقع نوعی بی‌اعتبارسازی سیستم‌های پدافندی دشمن است. او می‌خواهد قواعد بازی را در آسمان منطقه بازنویسی کند؛ جایی که سرعت‌عمل سامانه‌های ایرانی از سرعت پردازش رادارهای غربی پیشی بگیرد. 🔻 پدیدارشناسی «آسمان روشن»؛ تصرف شناختی دشمن در همین ایام جنگ رمضان یکی از درخشان‌ترین بخش‌های پیام سردار موسوی، این گزاره بود؛ «امشب آسمان جنوب سرزمین‌های اشغالی ساعت‌ها روشن خواهد ماند». از منظر جنگ شناختی، این جمله یک شاهکار است. روشن نگه‌داشتن آسمان، تنها یک تهدید فیزیکی نیست؛ بلکه نابود کردن «امنیت روانی» جامعه‌ایی است که حیاتش به توهم گنبد آهنین گره خورده است. اعلام «تسلط موشکی فرزندان ایران بر آسمان سرزمین‌های اشغالی»، به معنای پایان دوران «بازدارندگی یک‌طرفه» است. موسوی با این گزاره، مفهوم فضا را در ذهن استراتژیست‌های صهیونیست بازتعریف کرد؛ آسمانی که روزگاری نقطه‌ی قوت آن‌ها بود، اکنون به سقف شیشه‌ایی و شکننده‌ایی تبدیل شده که کلید فروپاشی آن در دست هوافضای سپاه است. فرماندهی سردار سید مجید موسوی، ادامه‌ی منطقی مسیری است که با طهرانی‌مقدم آغاز شد و با حاجی‌زاده به اوج بلوغ رسید،اما ویژگی متمایز دوران جدید این است که ما اکنون از مرحله‌ی «اثبات توانمندی» عبور کرده و وارد مرحله‌ی «اعمال هژمونی فناورانه» شده‌ایم. حکم رهبر شهید مبنی بر لزوم ارتقای آمادگی‌ها و توسعه حضور مقتدرانه در فضا، نشان می‌دهد که مأموریت موسوی، فراتر از انتقام مقطعی است؛ مأموریت او، تثبیت قطعی ایران به عنوان یک «ابر قدرت منطقه‌ایی با دسترسی‌های فضایی و موشکی نامحدود» است. وقتی دشمن معماران قدرت ما را حذف می‌کند، ساختار پویای انقلاب اسلامی، معمارانی را به میدان می‌فرستد که فرمول‌های پیچیده‌تر برای ویرانی لانه‌ی عنکبوت طراحی کرده‌اند. سردار موسوی، نماد این «عقلانیت تهاجمی» است؛ مردی از جنس سایه‌ها که حالا قرار است آسمان دشمنان را به آتش بکشد و روشن کند. تحلیلگر امنیت شناختی ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia ▪️@pajoohemedia