eitaa logo
باشگاه نویسندگی.
1.4هزار دنبال‌کننده
286 عکس
55 ویدیو
10 فایل
'به نام خدا' . اینجا هستم تا بهت کمک کنم که همیشه بنویسی. پا به پای هم‌ باشیم، اینجا باهام حرف بزن: https://daigo.ir/secret/920567090
مشاهده در ایتا
دانلود
آمده آن گلِ سرخی که گلِ نرگس از اوست⚘️ [ولادت امام حسین علیه‌السلام بر تمام دوست‌داران او مبارک باد.] 🏠‧₊˚@WriteClub
باشگاه نویسندگی.
محفل نویسندگی💛🎴 - جایی برای گردآوری هنرمندان در کنار یکدیگر - ‹ https://eitaa.com/joinchat/312476731
برای هم‌صحبتی با دیگر نویسندگان و‌ گرفتن بازخورد نسبت به متن|داستانتون‌ اینجا جوین شید⚘️
شش راز شخصیت‌ها⛔️ 🔅~ یه ایده برای پردازش و شناختن شخصیت‌هاتون، بررسی رازهاشه. 🔅~ بیاین ۶ نوع رازی رو که می‌تونه داشته باشه رو بخونیم: ۱. رازی که خیلی‌ها می‌دونن. ۲. رازی که فقط افراد نزدیک می‌دونن. ۳. رازی که شخصیت به پخش شدنش اهمیت نمی‌ده. ۴. رازی که فقط یک نفر ازش خبر داره. ۵. رازی که کسی نمی‌دونه، ولی شخصیت می‌خواد اعلام کنه. ۶. اینکه رازی داره یا نه. @TheDivanOfLaiya
📌نویسنده آنلاین! WhereToRead 🧷نویسندگی آنلاین یعنی چه؟ یه گمانم نوشتۀ آنلاین نوعی از متن است که برای فضای آنلاین تولید می‌شود و در اینترنت عرضه می‌شود. نویسندگی آنلاین از تأثیرگذارترین و به‌روزترین انواع نویسندگی است که در ایران هنوز به ظرفیت‌های آن پی نبرده‌ایم. برای اینکه در فضای آنلاین بنویسم لازم نیست نویسنده‌ای حرفه‌ای باشیم که تمام زمانش را وقف نوشتن کرده؛ بلکه هرکدام از ما با توجه به تخصصی که داریم می‌توانیم رسانۀ شخصی خودمان را داشته باشیم. ولی نکات مهمی هست که برای هر نویسندۀ آنلاینی که در پی اثربخشی بیشتری است ضروری به نظر می‌رسد. 🧷نویسندۀ آنلاین چه ویژگی‌هایی را ندارد؟ 1. نویسندۀ آنلاین از آن دسته از آدم‌هایی نیست که از سر نابلدی و کم‌سوادی برای تأمین محتوای سایت و کانالش از درودیوار و غذایی که می‌خورد عکس سلفی بگیرد. 2. نویسندۀ آنلاین آدم زردی نیست که مدام دنبال اخبار و حوادث و شایعات روز باشد و به آن‌ها عکس‌العمل نشان بدهد. 3. نویسندۀ آنلاین کسی نیست که حرف جدیدی نداشته باشد و فقط و فقط از روی سایت‌ها خارجی کپی و ترجمه کند. 🧷نویسندۀ آنلاین چه ویژگی‌هایی دارد؟ 1. او شتاب‌زدگی فضای آنلاین را می‌فهمد اما شتاب‌زده نمی‌نویسد. آنلاین بودن به این معنا نیست که در لحظه هر چیزی به ذهنمان خطور کرد را بریزیم توی اینترنت. نویسندۀ آنلاین حرفه‌ای فاصله‌ای منطقی را بین نوشتن و انتشار در نظر می‌گیرد. 2. برای نویسندۀ آنلاین تولید مطالب ارزش‌آفرین و بدون تاریخ‌مصرف اولویت اصلی را دارد. برای او کیفیت به‌مراتب مهم‌تر از به‌روز بودن به هر قیمتی است. 3. نویسندۀ آنلاین دنباله‌رو جریان‌های روز و ابتذال فکری موجود در فضای اینترنت و شبکه‌های جدیدی نیست. او اگر به رویدادها می‌پردازد، نگاهی هم به روندها دارد. 🏠‧₊˚@WriteClub
هشت شیوه برای توصیف خصوصیات چشم شخصیت در نوشته؛👁✨️ WhereToRead ~ چشم هر انسان گویای احساسات مختلفی است. نگاهی ساده، زل زدن یا چپ چپ نگاه کردن همگی معنای عمیقی در بردارند. قدرت بیان چشم انسان، آن را به ابزار ادبی مناسبی برای خلق شخصیت تبدیل می‌کند.⏳️ ~ چشم می‌تواند رازی را برای خواننده برملا کند، یا سرنخی از وضعیت روانی شخصیت بدهد.🧸 ~ توصیف دقیق حالت چشمان شخصیت در نوشته، بینش عمیق‌تری نسبت به داستان به وجود می‌آورد. از چشم می‌توان به عنوان پنجره‌ای به درون روح شخصیت تجسم کرد.☕️ 🏠‧₊˚@WriteClub
باشگاه نویسندگی.
هشت شیوه برای توصیف خصوصیات چشم شخصیت در نوشته؛👁✨️ WhereToRead ~ چشم هر انسان گویای احساسات مختلفی
1️⃣ رنگ چشم را به شیوه‌های مختلف توصیف کنید.🎞 , دادن اطلاعات بصری نسبت به کاراکتر به خواننده اجازه می‌دهد تصویر او را در ذهنش مجسم کند. رنگ چشم، به همراه رنگ مو، از اولین نکاتی است که افراد در حین توصیف چهره فرد دیگری توصیف می‌کنند. , از کلمات مرتبط برای توصیف رنگ چشم استفاده کنید – مثلا رنگ آبی را به آسمان، چشمان قهوه‌ای روشن را به کهربایی، و چشمان سبز را به زمرد تشبیه کنید. 2️⃣ کل چشم را در نظر بگیرید‌‌.📺 , هنگام توصیف چشم‌ها، به زوایای آن دقت کنید – از ابرو گرفته تا پلک‌ها و مژه‌ها. آنها چه چیزی را درباره شخصیت فاش می‌کنند؟ , شکل چشم را توصیف کنید. مثلا چشم بادامی، پلک صاف یا چشمی که پلک افتاده دارد. می‌توانید همچنین حالت چشم را در ارتباط با کل صورت توصیف کنید. آیا چشم‌ها نزدیک به هم هستند یا از هم فاصله دارند؟ روی جزییاتی مثل کاسه چشم یا عنبیه تمرکز کنید. , وضعیت چشم هم می‌تواند نکات زیادی فاش کند. حلقه‌های سیاه زیر چشم نشان از خستگی دارد. چشمان پف‌کرده یعنی شخصیت در حال گریه بوده است. ادامه‌دارد... 🏠‧₊˚@WriteClub
باشگاه نویسندگی.
دیشب که اشک‌هام‌ درد نداشتن و بی‌‌هویت نبودن، بلکه‌ می‌سوختن و تعلق داشتن، فهمیدم آخرین بارم بوده. این‌‌بار نذاشتم مشت بخورم‌ یا زمین‌ گیرم‌ بندازه تا کبود بشم، اجازه ندادم این بار دردم بگیره. این‌بار لازم نبود با زور سیلی و آتش بسوزم که این دروغ ساخته شه " سوختم چون خورشیدم؛ خورشید می‌سوزه!" این‌بار شجاع بودم. دستش‌ رو گرفتم و از پشت‌ ابرها بیرون‌ کشیدمش. قرمز نشدم‌. زخمی نشدم. سوختم‌‌.‌ واقعا سوختم. این‌بار اونجوری سوختم‌ که حقیقت رو از بین دروغ‌هام بیرون بکشم و راستش رو بگم، وقتی میگم:" من خورشیدم و خورشید می‌سوزه‌‌." امروز صبح که دیدم گودی‌ چشم‌هام مثل زمین سخت، آب و خط لبخندم‌ با اشک‌هام‌ موندنی‌ میشه، فهمیدم آخرین بارم بوده. تمام این سال‌ها، خورشید ازم جا مونده بود و منم جرأت برگشتن‌ و پیدا کردنش‌ توی اون تاریکی رو نداشتم. امروز، یه سرکی توی اون اتاق وحشتناکِ خالی کشیدم. دستش‌ رو دراز کرده بود و حالا تصمیم‌ سرنوشت ساز‌ باید گرفته می‌شد؛ توسط من. " بترس و بسوز، اما بیارش‌ پیش خودت‌؛ یا جرأت ترسیدن‌ رو هم به خودت نده و منتظر گریه‌های دردناک بعدی باش." و من انتخاب کرده بودم؛ بچگی‌هام انتخاب کردم که زمینی‌ نباشم که دردش می‌گیره و ماهی نباشم‌ که نیازمنده‌. دریایی نباشم که متلاطمه و جنگلی نباشم که بهم ریخته‌ست‌. من از همون لحظه‌یِ نخستینِ شنیدن‌ِ اذان، تا حالا که بوی چوب خیس خورده بینیم رو پر کرده، انتخاب کرده بودم‌ که خورشید باشم. نور باشم و زهرا باشم. بسوزم‌ و اگر طاقت فرسا شد، به اونی که ساخت تا من انتخاب کنم، متوسل شم. واسه همین هم حالا، که سرما کنار گوشم می‌خونه:" من رو برای این بار سوختن انتخاب کن." بی جواب از کنارش می‌گذرم و می‌پرم توی اتاق تاریکی که خورشید منتظرم وایساده. ترسیدم؛ ولی بهش رسیدم. توی اولین لمس چنان داغ و نورانی بود که گفتم مرگ حتمیه‌ ولی... نه. اون مدارا کرد‌. و من دیگه نترسیدم. این‌بار حتی لازم نبود شجاع باشم، فقط باید امیدوار می‌بودم. توی این اتاق تاریک حبس می‌شدم، یا بیرون می‌رفتم و دنیانوردی می‌کردم، اهمیتی نداشت. خورشید توی بغلم بود و نور، چشم‌هام رو پر کرده بود. آخرین آرزو نه، اما تا به امروز تنها خواسته‌ی حقیقی من همین بود. اینکه جرأت کنم بترسم، و اقدام کنم به بودن. اینکه دروغ نگم و حقیقت رو برای خودم محقق کنم. اینکه زمین نباشم و خورشید باشم. اینکه... اشک‌هام بسوزن؛ ذره ذره کمم‌ کن تا سبک شم برای‌ گرفتن دست‌ آسمان و به بالا رفتن. برای... نور آسمانِ خورشیدِ خدا بودن. ֙⋆ | جرأتِ ترسیدن، اقدامِ بودن
[ 🌙ولادت حضرت ابوالفضل علیه‌السلام مبارک باد ] 🏠‧₊˚@WriteClub
باشگاه نویسندگی.
[ 🌙ولادت حضرت ابوالفضل علیه‌السلام مبارک باد ] #ماه_شعبان #میلاد_حضرت_عباس 🏠‧₊˚@WriteClub
باور دشمن بر این بوده است که نه از آب، که از حیات خویش نگهبانی می کند. اکنون همه آن چهار هزار یا کشتهٔ اویند یا گریخته از هجوم خشم او. اما آنها که گریخته‌اند بازخواهند گشت. یاران خویش را به کمک خواهند خواست و بازخواهند گشت. حتی پیاده‌ها بـر ایـن اسـب‌های سرگشته و بی‌صاحب خواهند نشست و هجوم و محاصره را از سر خواهند گرفت. اکنون این صدای نرم تلاقی پاهای اسب با زمین مرطوب. و اینک این صدای پای اسب و آب. و اینک این آب این مشک خالی و آب. این سوار تشنه لب و آب. اما کیست این سردار که از میان چهار هزار سوار نیزه دار عبور کرده است و خود را به آب رسانده است بی آنکه آب در دلش تکان بخورد؟ این، عباس علی است ،عباس فرزند علی بن ابیطالب. ‹‹ تو را برای همین روز میخواستم عباس! ناز بازوان تو! حالا بدان که چرا در ابتدای ورودت به این جهان، بر دستها و بازوان تو بوسه می‌زدم و سرانگشتانت را به آب دیده می‌شستم. باغبان اگر در آینه نهال شاخسار سر به آسمان کشیده درخت را نبیند که باغبان نیست.›› ֙⋆ | مهدی‌ شجاعی، سقای آب و ادب 🏠‧₊˚@WriteClub