این خاصیت کلماتاند، فریبنده روی هم تلنبار میشوند و ظاهرآ خودشان هم نمیدانند که قرار است به کجا برسند، و ناگهان به خاطر دو، سه یا چهار کلمه که بر زمان جاری میشود، یک ضمیر، صفت، فعل یا قید، هیجان زده میبینیم که مقاومت ما را درهم میکشند، در چهره و نگاه ما خودنمایی میکند و با همه چیز کنار میآید.
-زوژه ساراماگو
برای ما.
این خاصیت کلماتاند، فریبنده روی هم تلنبار میشوند و ظاهرآ خودشان هم نمیدانند که قرار است به کجا بر
دو، سه یا چهار کلمه،
یک ضمیر یا فعل، مهم نبود چه چیزی باشد، هرچه را که تو به دروغ برای من می نوشتی، اعصاب پولادین و قلب محکم مرا میشکاند و هیجان زده میکرد.
برای ما.
گاهی برام خنده داره. گاهی دردناک. گاهی مضحک. و گاهی انقدر به من فشار میاره که از درد قید همه چیو میزنم.
گاهی مثل لطیفهست. مسخره اما به خنده وا میداره. درحالی که حقیقت ماجرا، نه خنده دار هست، و نه مسخره.
گاهی ضعفی میشه در وجودم و منو به زمین می کوبه.و در لحظه چهره هایی از افراد میبینم که حال منو جویا میشند، اما چیزی ندارم که بگم.
مهم نیست به چه صورت، او هربار ظاهر می شود و از طریقی منو تبدیل به چیزی میکنه که بی خواست و اراده خودم آن را دارم. آن خنده، آن غم، آن فشار، آن عصبانیت، آن ناامیدی.
آن "چیز" که وجودش هم ناخواسته بود. هیچوقت قبولش نکردم، چرا شرمسار نمیشه و از زندگیم بره؟ با پررویی تمام، ناخواسته میاد و هدایایی بدتر از خودش به من هدیه میکنه. هدایایی که هربار باید بجنگم که نکنه یوقتی، منو از خود بی خود کنه. که من تنها داراییم در حال حاضر، خودمم.