آن خالِ روی صورتش همه را
سرگشته و حیران کرده است ..
مثلِ ابروانش
که دلها را برده است !
اگر قرار است فراقت را بچشم،
حداقل خاطرهای
برای این دلِ سوخته بگذار :)
حتی شده گذری
از کوچهی ما رد شو و
عطرت را اینجا جا بگذار ..
ای آن که چشمانت خسته
و غمزده است !
تو یوسفی و همه فدای تو هستند؛
همهی عاشقان،
عطرِ تو را حس کردند جز من ...
من بوی تو را نشنیدهام
اما خیالِ تو
همه جا را پر کرده است :)
گفتوگو با نوجوانان درباره هر موضوعی از رنگ مناسب فلان لباس گرفته تا عمیق ترین مباحث فلسفی >>>>
یکی از همکلاسیهام یه خانم چهل ساله ست. با وجود مشغلههای زیادشون مرخصی ساعتی میگرفتند تا به کلاس های درس برسند. یه بار که داشتیم حرف میزدیم میگفتن: من وقتی انتخاب کردم درس بخونم حتی اگه شاغل هم باشم بهانهای نیست که کلاسها رو بپیچونم. من واقعا ناراحت میشم که بعضی دانشجوها نمیاند سر کلاس بشینند، حیفه اینهمه استاد خوب داریم، باید ازشون بهره برد. با وجود اینهمه مشغله ولی من اول دانشجو هستم. نباید از درسم بزنم به کارهای دیگهم برسم. انقدر هم مشغله دارم.. گاهی با خودم میگم کاش تمام دنیا یه روز وایمیستاد تا من فقط کارای عقبموندهم رو انجام بدم.
چرا اینا رو گفتم؟ امروز که نشستم به اینهمه کارهای عقبافتادهم فکر کردم، با خودم گفتم کاش کل دنیا حداقل یه ساعت وایمیستاد تا به کارهای عقبموندهم برسم ...