خواست برود لختی مکث کرد و دوباره رو به عبدالله برگشت و گفت:
_و اما من!
هرگز برای امام خویش تکلیف معین نمیکنم، که تکلیف خود را از حسین میپرسم.
و من حسین را نه فقط برای خلافت، که برای هدایت میخواهم.
و من... حسین را برای دنیای خویش نمیخواهم، که دنیای خویش را برای حسین میخواهم.
آیا بعد از حسین کسی را میشناسی که من جانم را فدایش کنم؟! :)
و رفت....
[نامیرا]
•| مَلْجَأ |•
حواست هست واسه هر جمله یه بار گفتی یا صاحب الزمان!؟ آرامش نگرفتی رفیق؟! :) #باخودمم یآ صاحِبَ الزَّم
میگم...
یه وقت کمرنگ نشه براتآ...
•| مَلْجَأ |•
_ نوشته ای که نَزدِ تو برای مَن چیزی جُز شَمشیر نیست! در اوجِ گریِه انسآن را به خَنده وامیداری! :)-
اندکزمانیگذشتویادمادرگیراینخطوط! :')))
پرسیدی:
_پسازشماچهكردیم؟
+هیچ!
ازحرمتلالههانوشتیم
درحالیكهپایمان،
رویلالههابود!
تيغ بارد اگر آنجا كه بُود جلوۀ دوست
تنندادنزِ زِ وفا در دمِخنجر عجبست
+وَالتین وَالزیتون!
وطورسینین
وَهذاالبلدالامین...
لقدخلقناالانسانفیاحسنتقویم
ثمرددنهاسفلسافلین
الاالذینآمنووعملواالصالحاتفلهماجرغیرممنون
فَمایکذبکبعدبالدین
الیساللهباحکمالحاکمین!
[قرآن]
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حوالیِاذان
پنجرهایروبهسحر
اینجا،احوالاتبهکاماست:')