خدا می فرماد
_یا عبادی!
یعنی بندگان من...
بندگان تو... (:
یعنی با اینهمه و گناه و اینا، بازم برای منی... وجود تو بازم برای منه... (':
حالا که سراپای وجودتون رو آلوده کردید، لا تقنتوا من رحمة...
از رحمت من ناامید نباشید...
+ چند تا گناهمو میبخشی امشب؟
_ ان الله یغفرو الذنوب جمیعا
+(خودت را به من بشناسان) ((':
دلم تنگ شده برای وقتایی که تو سقاخونه، دو لیوان آب میریختم و درحالی که تند قدم برمیداشتم تا برسم به بقیه نصفش از کناره های لیوان میریخت...
دلم برای تو صحن نشستن تنگ شده... که یه وقتایی از سرما نوک دماغم یخ میزد و لبه های چادر رو بیشتر به هم میرسونم و اشک راه گرفته از چشممو پاک میکردم...
دلم تنگ شده برای رواق حضرت خدیجه و کتاب دعای کنارم و دیالوگ همیشگی کسایی که رد میشدن از کنارم
_ عزیزم اون کتاب رو لازمش داری؟
و منم لبخندی بزنم و بهش بدم و خودم دو دقیقه بعدش برم از کتابخونه انتهای صحن بردارم...(':
شخصی در محفل جناب شیخ رجبعلی خیاط، وارد شد . با خود فکر کرد و این نتیجه را گرفت که جناب شیخ، الآن باطن او را می بیند. با خود تصمیم گرفت و چندبار استغفار را بر زبان جاری کرد.
جناب شیخ لبخندی زد و به او فرمود
_ چه کردی؟ چه گفتی که دیگر باطن تو را نمی بینم؟
[حاج آقا راستی پور]
حتی فکرشم نمیشه کرد بدون اربعین...
سالی که اربعین رو کنج خونه موند، فقط تکرار بیست و چهارساعت، بیست و چهار ساعتای مکرره...
خدایا به قول یه شخصی... ما تنبیه شدیم با این ماه رمضون و شب های احیاء عاشورا رو ازمون نگیر... اربعین رو ازمون نگیر😭
دلمون تنگه برای اون روزا....