eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
294 دنبال‌کننده
946 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
دلم تنگ شده برای رواق حضرت خدیجه و کتاب دعای کنارم و دیالوگ همیشگی کسایی که رد میشدن از کنارم _ عزیزم اون کتاب رو لازمش داری؟ و منم لبخندی بزنم و بهش بدم و خودم دو دقیقه بعدش برم از کتابخونه انتهای صحن بردارم...(':
دلم تنگ شده برای عقب عقب بیرون رفتن از حرم...
دلم تنگ شده برای همون خیابون که برای آخرین بار برگردم و سلام بدم
شخصی در محفل جناب شیخ رجبعلی خیاط، وارد شد . با خود فکر کرد و این نتیجه را گرفت که جناب شیخ، الآن باطن او را می بیند. با خود تصمیم گرفت و چندبار استغفار را بر زبان جاری کرد. جناب شیخ لبخندی زد و به او فرمود _ چه کردی؟ چه گفتی که دیگر باطن تو را نمی بینم؟ [حاج آقا راستی پور]
بالطبع
حتی فکرشم نمیشه کرد بدون اربعین... سالی که اربعین رو کنج خونه موند، فقط تکرار بیست و چهارساعت، بیست و چهار ساعتای مکرره... خدایا به قول یه شخصی... ما تنبیه شدیم با این ماه رمضون و شب های احیاء عاشورا رو ازمون نگیر... اربعین رو ازمون نگیر😭 دلمون تنگه برای اون روزا....
مثلا پاسپورت آماده و کوله ای که با هزار ذوق و شوق چفیهه و پیکسل بستی بهش... مثلا صندلی آخر اتوبوس و مسیر طولانی تا مهران و سر روی پنجره گذاشتن و خیره اونهمه سیاهی براق آسمون تو فکر فردا سیر کنی
دم دمای صبح و نماز صبحی که کنار جاده خونده میشه و خنکای اول صبح... اتوبوس‌های مهران...
وقتی عمود بعدی رو یکم نزدیک میبینی و قدم هاتو با وجود خستگی تند تند برمیداری تا برسی عمد بعدی... یا مثلا وقتی یه جاهاییش خسته میشی و کوله ت از رو شونه سر میخوره رو ساعدت و خودت هم خسته میشینی گوشه جاده و میگی _ از این به بعد شو با ماشین بریم. خب؟ بعد یکم که خستگیت رفع میشه، کوله تو بندازی رو دوشت و با لبخندی دندون نما و بی توجه به بقیه که انگار نه انگار منتظر تو اند، راتو میگیری و میری
یا مثلا چای های عراقی که اول به خاطر نشکستن دلشون برمیداری و کم کم نمک گیرش میشی... دیگه حتی تو موکبای ایرانی هم دنبال چای عراقی میگردی(:
یا مثلا یه گوشه جاده وایستادن و با بقیه عمود فلان رو مشخص کردن محض گم شدن احتمالی... و همون لحظه رد شدن یه گروه پاکستانی و نوحه های سوزناکشون که نمی فهمی چی میگد ولی اشکت سرازیر میشه و ته اون همه کلمه غریب، فقط حسین رو میشنوی و میفهمی... و اشکت بیشتر میباره...