مثل پخش شدن عطر عدسی هیئتی با دارچین مخصوصش، توی مولکول های هوا... تو یه شب بارونی
#بالطبع
همیشه یه تسبیح دویست تایی فیروزه ای رنگ پیشش بود...
می گفت بین فعالیتاتون... وقت استراحتتون... تو مسیر...حوصلتون سر رفته...صلوات بفرستید... بیکار نمونید...
بیکاری، بیماری میاره...به قول آیت الله بهجت، صلوات کپسولیه برای همه درد ها و بیماری ها!
می گفت
_من معتقدم آدم باید توی بیست و چهار ساعت، بیست و چهار هزار تا کار مثبت و سازنده انجام بده...
هیچ وقت بیکار ندیدمش...
[#او...]
یکسری کانال ها هشتگ مذهبی دارند و از اولین پست تا آخرش و ادامه ش، پره از عکس چریک و یه مذکر اسلحه به دست و فلان و بهمان...
حالا چون چادری هستیم و ایشون هم چریکی هستند، نگاه به نامحرم حلاله؟؟
قضیه فرق نکرده عزیز من!
چادر فقط یه پارچه مشکی نیست!
پوششه...
حواسمون که هست، نه؟؟ ( ':
#تأمل
القلب حرم الله...
بارها شنیدیم!
دیروز داشتم به این فکر میکردم که واقعا دلامونو با نام خدا زدیم؟ یا فقط یاد گرفتیم بنویسیم تو بیوگرافی حساب مجازیمون؟؟
شریک زندگی کسی باید باشه که آدمو در راه تقرب به خدا هل بده...
یعنی دوتایی عاشق خدا بشید...
#تأمل
•| مَلْجَأ |•
می گفت _ زندگی ما اعلان جنگه... تو جنگ باید جنگید... مقاومت کرد... برنده شد... بصیرت داشت... خودشو ن
یه سری هم یادمه برگشت گفت
_ کجای عالم دیدی تو جنگ بشینند از فلان مد روز حرف بزنند؟ یا مثلا وسط میدون جنگ بی خیال لم بدند به پشتی و پیج فلان سلبریتی رو دید بزنند؟ زندگی ما اعلان جنگه!!
[اندر احوالات]
یکی می گفت
_هیچ چیز غیرممکن نیست... حتی خود کلمه غیرممکن هم داره میگه من ممکنم(':
[اندر احوالات]