تو راه رفتن به داخل حرم بودم، یه هیئت بزرگی وایستاده بودند و نوحه میخوندند.
غوغایی بود. سینه میزدند و مداح میگفت : دیگه تیر خلاصو بزنم ؛ یارالی حسیـــــــن . . . یارالی حسیــــــــن.
همزمان که دور میشدم صدا هم دور و دور تر میشد و بغض من در گلوم بزرگ تر
4_5784909983766285544.mp3
زمان:
حجم:
3.9M
اصلا خبر داری که از دوری دارم دق میکنم؟ :))
آقای امام حسین جانم، میشه یه گوشه از خیمهگاه کنار خیمه حضرت قاسم بن الحسن(ع) بهم جا بدید فقط بشینم گریه کنم؟!