eitaa logo
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
153 دنبال‌کننده
612 عکس
25 ویدیو
2 فایل
جوانی نویسنده!
مشاهده در ایتا
دانلود
فردا امتحان زمین داری:
هدایت شده از تسخیرشده.
ما همه بشر بودیم، تا اینکه مذهب،از یکدیگر جدایمان ساخت سیاست بینمان دیوار کشید و ثروت، از ما طبقه ساخت.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از قلمو های جوهر پسند
آن شب، چیزی در قلبش خشکیده بود که در قطره‌ی اشکِ معصوم چشمانش هم قابل دیدن بود. کلمات روی زبانش خشکیده بودند و فقط می‌توانست همین کلمه را از کنج قلبش بیرون بیاندازد: _ ترسو! درست می‌گفت انسان زندانی ترس‌هایش است؛ می‌ترسد بنویسد که مبادا قلمش مانند یک نویسنده‌ی قهار نباشد؛ می‌ترسد بلند بلند بخواند چون صدایش روح و ذهنِ خسته را نوازش نمی‌کند؛ می‌ترسد تراوشات ذهنش را روی کاغذ خالی بکشد چون فکر می‌کند رنگ‌های خیالاتش روی کاغذ جان نمی‌گیرد. درست می‌گفت ماهمه ترسوییم چون می‌ترسیم عاشق شویم؛ می‌ترسیم عشق بورزیم جوری که انگار در این دنیای پهناور برای همه‌ی آدم‌ها ناکافی هستیم و می‌مانیم. و ترسناک ترین قسمت داستانِ غم‌انگیز ما این بود که آن‌قدر با این ترس‌هایمان زندگی می‌کنیم تا با ترس‌ها و رویاهای بی‌جانمان خاک شویم و از یادها برویم. درست می‌گفت من ترسو بودم.
خیلی وقت پیش با لئو که حرف میزدم، گفت دوست داره وقتی دیگه نیست کسی اونو بشناسه، اسمش آورده بشه؛ دلش نمیخواست تو تاریخ گم بشه، لای دردهاش نابود بشه و دیگه چیزی ازش نمونه، نمیدونم چی ولی یهو حس کردم مسئله مهمیه، قبلا بهش فکر نکرده بودم، اما انگار مهمه، اینکه یه افرادی بعد تو، به یادت بیارن، میدونید چی میگم دیگه؟ اما من بهش فکر نکرده بودم، به فردای روزی که نیستم فکر نکردم، مثلا اولین لحظه‌ای که میزارنم یجا، دوباره یجا برای ابد،بهش فکر نکردنم، نمیدونم چرا اما انگار من جاویدانم!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا