eitaa logo
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
158 دنبال‌کننده
637 عکس
30 ویدیو
2 فایل
جوانی نویسنده!
مشاهده در ایتا
دانلود
و شاید حقیقت همین بود. گاهی آنچه انسان را نجات می‌دهد، نه دستی است که از بیرون به سویش دراز می‌شود و نه معجزه‌ای که از آسمان فرود می‌آید. گاهی تنها نغمه‌ای قدیمی کافی است تا دریچه‌ای را در اعماق وجودش بگشاید که سال‌ها پیش، با دستان خودش به روی خویش بسته بود. گلوله می‌توانست سینه‌ای را بشکافد، ویولن می‌توانست سکوتی را در هم بشکند و نور می‌توانست از میان هزاران سال تاریکی راهی برای تابیدن بیابد؛ اما هیچ‌کدام به‌اندازه‌ی قلبی که هنوز توانایی به خاطر آوردن عشق را داشت، شگفت‌انگیز نبودند.
چون people can go, from people you know, to the people you don't, and it hurts the most, that people can go, from people you know, to people you don't....
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
https://eitaa.com/suneyesmaybe/772 یه دوران برای حرف زدن با آدم ها بیدار میموندم و الان خودمو میکشم که فقط زود بخوابم
من کلی دوران داشتم و چقدر حالا اون دوران‌ها دورن.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نور قلبش خاموش شده بود، حادثه رخ داده بود، نویسنده داستان را به اوج رساند و نقطه را در پایان گذاشت بود، استکان قهوه شکسته شد همانند گیتاری که از پنجره پرواز کرد. آخرین اجرا، آخرین اهنگ، آهنگش برای خداحافظی بود از گیتار یا همان آغازی بود که وقتی گیتار را از دست‌های او گرفت شروع به نواختن کرد، اهنگی برای او، شاید برای خودش، من فقط خواننده بودم، خواننده‌ی نامه‌های سوخته، اشکال نا مفهوم، کتاب های پاره، لباس‌ هایی با سر‌آستین جوهری، من فقط خواننده‌ی جوانی نویسنده بودم، نویسنده‌ای که نویسنده نشد، ننوشت، دروغ گفت، گفت روزی کتابش را چاپ خواهد کرد، اهنگی که برایم نواخت را برای همه خواهد نواخت، گفت روزی مشهور میشود، روزی برایم گیتار که به او هدیه کردم را برایم امضا خواهد کرد اما حالا گیتاری شکسته دارم با تکه‌هایی از او، از نگاهش به من، نگاهش به آسمان چشمانم، نوشته‌هایی برای فردا. کلمات من محدود است، جملات شکسته، شاید چون دستانم شکسته، چشم‌هایم سیاه شده، آخر می‌دانید داستان را چطور به آخر رساند؟ پسرک اولین آهنگش را برای آخرین برای نواخت، اولین حرف ها تبدیل به آخرین کلماتش شدند و تفنگ یادگار دوران سیاه پدرش حالا کاغذ هایش را خونی خواهد کرد، داستان را تفنگی پایان می‌دهد که دوستش نداشت همانند صاحبش. اگر مرگ این است، ستاره‌ی من در تاریکی و تنهایی بدون گیتاری که پناهش بود مرد، بدون نوری که از قلبش بازتاب میشد مرد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
https://eitaa.com/suneyesmaybe/779 مال من یکیشون مونده که اونم دیگه رفتیم تو یه لول دیگه‌ی ارتباط منم همینم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا