https://eitaa.com/suneyesmaybe/772
یه دوران برای حرف زدن با آدم ها بیدار میموندم و الان خودمو میکشم که فقط زود بخوابم
نور قلبش خاموش شده بود، حادثه رخ داده بود، نویسنده داستان را به اوج رساند و نقطه را در پایان گذاشت بود، استکان قهوه شکسته شد همانند گیتاری که از پنجره پرواز کرد. آخرین اجرا، آخرین اهنگ، آهنگش برای خداحافظی بود از گیتار یا همان آغازی بود که وقتی گیتار را از دستهای او گرفت شروع به نواختن کرد، اهنگی برای او، شاید برای خودش، من فقط خواننده بودم، خوانندهی نامههای سوخته، اشکال نا مفهوم، کتاب های پاره، لباس هایی با سرآستین جوهری، من فقط خوانندهی جوانی نویسنده بودم، نویسندهای که نویسنده نشد، ننوشت، دروغ گفت، گفت روزی کتابش را چاپ خواهد کرد، اهنگی که برایم نواخت را برای همه خواهد نواخت، گفت روزی مشهور میشود، روزی برایم گیتار که به او هدیه کردم را برایم امضا خواهد کرد اما حالا گیتاری شکسته دارم با تکههایی از او، از نگاهش به من، نگاهش به آسمان چشمانم، نوشتههایی برای فردا.
کلمات من محدود است، جملات شکسته، شاید چون دستانم شکسته، چشمهایم سیاه شده، آخر میدانید داستان را چطور به آخر رساند؟ پسرک اولین آهنگش را برای آخرین برای نواخت، اولین حرف ها تبدیل به آخرین کلماتش شدند و تفنگ یادگار دوران سیاه پدرش حالا کاغذ هایش را خونی خواهد کرد، داستان را تفنگی پایان میدهد که دوستش نداشت همانند صاحبش. اگر مرگ این است، ستارهی من در تاریکی و تنهایی بدون گیتاری که پناهش بود مرد، بدون نوری که از قلبش بازتاب میشد مرد.
https://eitaa.com/suneyesmaybe/779
مال من یکیشون مونده که اونم دیگه رفتیم تو یه لول دیگهی ارتباط
منم همینم
هدایت شده از Hm
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
از اکانتت خوشم امد اد کردم
گیلیلیلی چهه باحال🗣