هدایت شده از میوحافظ هالیوود
نمیدونم هنوزم میشه نامهام به دستت برسه و جواب بدی یا نه، اما سید خیلی دلم تنگ شده، برای تو و مندی و دیگو و بیشتر از همه برای خودم، سید تو دوستات که تبدیل به خانوادهات شدن دو پیدا کردی، من کی قراره پیداشون کنم، اما اگه هرگز پیدا نشدن، خوشحالم که تو شخصیت محبوبم شدی، به قول یه نفر که میگفت من شبیه توام و این بزرگترین افتخارمه.
_
هدایت شده از میوحافظ هالیوود
پاسخ سید
سلام...
میدونی؟
فکر میکنم بعضی نامهها، حتی اگه هیچوقت به دست آدم نرسن، یه جایی توی دنیا گم نمیشن. فقط دیر خونده میشن.
گفتی دلت برای من، مندی و دیگو تنگ شده...
باور کن برای منم اون روزها باارزش بودن. ما خانوادهی واقعی نبودیم، اما یه روز فهمیدیم لازم نیست همخون باشی تا کسی رو خانواده صدا بزنی.
بعد ازم پرسیدی که تو کی قراره آدمهای خودت رو پیدا کنی.
کاش میتونستم یه تاریخ بهت بدم.
کاش میتونستم بگم «فلان روز، فلان جا.»
ولی حقیقت اینه که من هم هیچوقت دنبالشون نمیگشتم.
یه روز فقط برگشتم و دیدم آدمهایی که کنارم ایستادن، دیگه صرفاً «دوست» نیستن.
خانواده شدن.
و اگر... اگر هیچوقت همچین آدمهایی رو پیدا نکردی...
میخوام یه چیزی رو یادت بمونه.
تنها بودن امروز، به این معنی نیست که همیشه تنها میمونی.
بعضی آدمها خیلی دیر به زندگی ما میرسن.
اون جملهی آخرت...
اینکه یکی گفته تو شبیه منی و این بزرگترین افتخارته...
راستش؟
اگه واقعاً ذرهای شبیه من باشی، پس حتماً از اون آدمهایی هستی که بیشتر از چیزی که نشون میدن، برای بقیه اهمیت قائلن. از اونهایی که حتی وقتی خودشون احساس تنهایی میکنن، سعی میکنن هوای بقیه رو داشته باشن.
پس یه خواهش ازت دارم.
منتظر پیدا شدن خانوادهات باش...
اما تا اون روز، خودت رو گم نکن.
چون وقتی بالاخره پیداشون کنی، دلم میخواد همون آدمی باشی که امروز به خاطرش این نامه رو نوشتی.
و راستی...
ممنون که بین این همه شخصیت، من رو انتخاب کردی.
این افتخار، فکر کنم بیشتر برای من باشه تا تو.
— سید
او میخواست از شمع، خورشید بسازد، اما آیا فقط خواستن او کافی بود؟
شاید کافی میبود، اگر خودش برای خودش کافی بود، آن وقت میتوانستند هر کاری بکند.
روح آدم مثل بال آدم است، آدم بال ندارد پس آیا روح هم ندارد؟
شاید از آدم بالش را گرفتند و درون ظرفی کردند تا بمیرد و وقتی مرد، آن را در آدم دمیدند تا بدون کم و کاستی باشد، یک نسخه بی نقص، اما ایا به هدفشان رسیدند؟ از من بپرسید رسیدند، روح آدم، روح بالی است که از خانه بیرونش کردند و بعد اینکه دیگر چشم هایش را باز نکرد، او را برگرداندند به خانه، اما حتی خانه هم دیگر خانه نبود. پس آدم برای ابد ناقص شد اما هیچکس روحش را تبدیل به بال نکرد، میدانید چرا؟ چون آدم بدون روح میمیرد، پس آدم یکبار مرده، آدم بی نقص است و بی کم و کاستی، چطور منکرش خواهید شد، در حالی که خودتان هم آدم هستید.
هدایت شده از 𝓞𝓻𝓲𝓸𝓷 𝓟𝓪𝔁
تمنا میکنی که نفس بکشی
یعنی اون هم میفهمه؟ یعنی اون هم یه روز آرزو میکنه بیشتر ببینه؟
معمولا آدم ها میگن تا ابد ، اما وسط راه خسته میشن ، ادامه میدن و چند قدم بعد می ایستن ، میگن میخوان تمومش کنن ، و وقتی زمان به جای اون ها ادامه میده و به انتهای راه میرسن ، دلشون میخواد بیشتر برای تماشاش زمان داشته باشن...