ضحـیٰ²¹³
قطعاً و یقیناً .
الیوم بخشی از روضهی مظلومیتِ ِشیعه تداعی شد ..
امشبی که به حرم گذشت همنشین شنیدن غم های زائری از لبنان بودم ،
سخت ولی از حالی که داشت متوجه مفهوم حرفاش بودم در حالی که به عکس [سیدحسننصرالله] نگاه میکرد اشک میریخت آشفته بود ..
میگفت شبیه به جدش حضرتزهرا مکانی نامعلوم دفن شد
میگفت که لبنان شهدا روی دست شهدا تشییع می شد آشفته بود ..
اما مدعی بود که تاریخ لبنان ثبت کرد که لبنانِ مقاوم برای دفاع از مظلوم جنگ را به خاک خود کشید اما غزه را تنها نگذاشت
آشفته بود .. اما گفت اسرائیل هیچوقت نمی تونه مارو به شکست تحمیل کنه
آشفته بود .. اما ناامید نه درست شبیه رهبرش مقتدر ُمظلوم .
|پس قطعاً سننتصر |
؛
روضهخوان که روضهی حضرتزهرا میخوانَد و من با خودم فکر میکنم بعد از آن فراق ،
فاطمةزهراء عظیمترین عزیزهِی شهیدی بود
که در راه امیرالمؤمنین فداشد ،
ما چیزی بجز کشته شدن
در راه حیدر نباید فکر کنیم .
یه خبراییِ .
انگار دنیا یه شکل دیگهای به خودش گرفته
همه خستهان ، دنبال معجزهان ..
ایام شهادت یاس کبود، بویِ یاس میاد
انگار توی یه جزیرهی دیگهایم ..که دور افتاده از هدفِاصلی .. دور افتاده از جامعه !
فاطمیه درست زمانیه که بشینیم و
تو خلوت خودمون، با اشکامون برای حضرتِمادر
کمکم غبارهای دل رو پاک کنیم.
ضحـیٰ²¹³
_
الحمدالله بابت رزق ُروزی های حضرات ،
امشب که شهید گمنام آوردن .
در به درِ یه جمع خلوت برا بغل گرفتنِ
تابوت شهید ، خودم رو با شهید تنها دیدم .
بالاسر شهید ، این جمله رو با خودم مرور کردم :
بخوان برایم فاتحهای !
تا زندهام کنی ...
تا عاقبت ، شهیدم کنی ، مثل خودت ؛
عزیزِ گمنام💔
با چه کسی آرامش یابم ای دختر محمد .. ؟
من به وسیله تو تسکین مییافتم ؛
بعد از تو با چه کسی آرامش یابم :) ..