eitaa logo
آبادی شعر 🇵🇸
1.8هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
93 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
با سِحر دو چشم تو چه آرام شدم بی آب و بدون دانه در دام شدم ای عشق ! شبیه مرد چوپان هستی در دست تو مثل برّه ای رام شدم
بگو با آن طلبکاران که هستم شاعری ماهر به جای یک حساب پُر ، کتابی شعر تر دارم
چون بغضم و با شکست نسبت دارم با هرچه خراب و مست نسبت دارم من حسّ غریب رفتن از خویشتنم! با هر چــمــدان به دست نسبت دارم!
گفته بودم شادمانم؟ بشنو و باور مکن! گاه می‌لغزد زبانم، بشنو و باور مکن! گفتی آیا در توانت هست از من بگذری؟ گفتم آری می‌توانم... بشنو و باور مکن
عطــرِ گلِ یـاس، در بغــل دارد صبــح بر روی لبش، قند و عسل دارد صبح هـرجـا که دمیـد، عشــــق آوازه گـرفت دیــوانِ نفیســی از غـــزل دارد صبــــح سلام صبحتون بخیر🌸
تنهایی‌ام دریایِ بی‌آب و عمیقی‌است امّا شود لبریز با لیوانی از عشق...
این عقل چه می‌سرود اگر عشق نبود؟! این چشم که می‌گشود اگر عشق نبود؟! جان و نفس و تمامِ این جسم که هیچ... این دل به چه خوش بود اگر عشق نبود؟!
هزار شیشه شکست و درست شد صائب نشد شکستگی دل به هیچ باب درست صائب تبریزی 💔💔
دیده ام را وقت دیدارت چراغان می کنم بار دیگر بیعت و تجدید پیمان می کنم روی چشمانم قدم بگذار ای مولای من جان فدای مقدمت ای ماه تابان می کنم عید قربان است و وقت ذبح قربانی شده نفس خود را زیر پاهای تو قربان می کنم گرچه از بار خطاهایم خجالت می کشم باز در عرض ارادت کار شایان می کنم بس گناهانم فراون است و من شرمنده ام خویش را از دیدگانت گاه پنهان می کنم شاعری هستم که گاهی فارغ از حال خودم غفلتم را بین ابیاتم نمایان می کنم خوش به حال دیدگانی که ببیند روی تو چشم هایم را فدای ماه کنعان می کنم بی سر و سامانم و تنها تویی سامان من بی سر و سامانی ام را با تو سامان می کنم
آبادی شعر 🇵🇸
این عقل چه می‌سرود اگر عشق نبود؟! این چشم که می‌گشود اگر عشق نبود؟! جان و نفس و تمامِ این جسم که
. از عشق، کسی ندیده غیر از بیداد فریاد از این قاتل جان‌ها، فریاد هر خسته‌دلی که عاشق یاری شد از چاه در آمد و به چاهی افتاد
دوستت دارم ولی این خرداد ماه را صبرکن دلبری‌هایت بماند بعد فصل امتحان ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
مرا به گوشه‌ی آغوش خویش دعوت کن مگر به جز تو کسی گوشه‌ی دلم دارم؟