eitaa logo
آبادی شعر 🇵🇸
1.8هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
93 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
باید که شبی برای صحبت برسیم باید جهت عرض محبت برسیم بفرست نشان خانه‌ات را خواهر! تا با گل اطلسی به خدمت برسیم
‌ ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست خلق را بیدار باید بود از آب چشم من وین عجب کان وقت می‌گریم که کس بیدار نیست نوک مژگانم به سرخی بر بیاض روی زرد قصه دل می‌نویسد حاجت گفتار نیست بی‌دلان را عیب کردم لاجرم بی‌دل شدم آن گنه را این عقوبت همچنان بسیار نیست ای نسیم صبح اگر باز اتفاقی افتدت آفرین گویی بر آن حضرت که ما را بار نیست بارها روی از پریشانی به دیوار آورم ور غم دل با کسی گویم به از دیوار نیست ما زبان اندرکشیدیم از حدیث خلق و روی گر حدیثی هست با یارست و با اغیار نیست قادری بر هر چه می‌خواهی مگر آزار من زان که گر شمشیر بر فرقم نهی آزار نیست احتمال نیش کردن واجبست از بهر نوش حمل کوه بیستون بر یاد شیرین بار نیست سرو را مانی ولیکن سرو را رفتار نه ماه را مانی ولیکن ماه را گفتار نیست گر دلم در عشق تو دیوانه شد عیبش مکن بدر بی نقصان و زر بی عیب و گل بی خار نیست لوحش الله از قد و بالای آن سرو سهی زان که همتایش به زیر گنبد دوار نیست دوستان گویند سعدی خیمه بر گلزار زن من گلی را دوست می‌دارم که در گلزار نیست @abadiyesher
قدم بیرون منه تا ممکن است از گوشهٔ عزلت که عمر شمع صرف اشک و آه از انجمن‌ها شد @abadiyesher
8.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلتنگ کربلام می کوبم به سینم ای حصن حصینم از حالا به فکر روز اربعینم 🎤 ✒️
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تعجیل فرج شده است ورد لب ما در جاده ی سر سبز طریق العلما مـاییم و زمینه سازی فصل ظهور با حرکت مشایه ی تا کرب و بلا @gida13
دکترم حال مرا دید و چنین نسخه نوشت... سدر و کافور ، کفن ، فاتحه و آب فرات! "عاصی" 😭😭😔😔 @abadiyesher
آغوشِ سحر،تشنه ی دیدار شماست مهتاب،خجل ز نور رخسار شماست خورشید که در اوج فلک خانه ی اوست.. همسایه ی دیوار به دیوار شماست! -قزوه @abadiyesher
خوش باش که زندگیِ ما مختصر است برخیز و غزل بخوان که شب در گذر است بی هیچ سرانجام بیا خوش باشیم خوش‌بودن این‌گونه، خدایی هنر است @abadiyesher
توحید و ولا، به یک کنف باید دید در جلوه ی شاه "لوکشف" باید دید ای دل اگرت‌ میل خدا دیدن هست در سایه ایوان نجف باید دید
به درباری که جبرائیل اندازد کلاه آنجا اگر مردی به قدر نیم مژگان کن نگاه آنجا به غیر از یاد او در محضرش تمحید بی‌شرمی‌ست گنه دارد که فکر توبه باشی از گناه آنجا تمام اولیا را در نجف دیدیم و فهمیدیم که گرد مرقدش جمعند مشتی بی‌پناه آنجا @abadiyesher
من بی‌تو شاعر می‌شوم اما بیا شاید پیشِ تو بودن بهتر از شاعرشدن باشد @abadiyesher