🍃🌹
از تندباد فتنه ندارم غم سقوط
ما پرچمیم و فتنه گران تار عنکبوت
پهن است سفره ی دل خونم، گرفته اند
ناشاعرانِ خسته قلم، روزه ی سکوت!
ماییم و آرمان شهادت، شما و چه؟
ما زنده ایم در کنف حی لایموت
دم میزنید تا که برافتد نظام ما
خاموش کرده است که خورشید را به فوت؟
سبز است این دیار به خون شهید و باز
چشم امید بسته کسان بر کویر لوت
پایین گرفته ای سر خود را و میروی
اینک بهوش باش که چاه است روبه روت!
#مسعود_یوسفپور
💠
دریغ و درد که نشناختیم شان عزا را
خدا به خیر کند بی سواد بودن ما را
کجا گریزم از این دسته ای که مرثیه خوانش
قسم به لاکِ زنی می دهد ولی خدا را!
کدام راه بپویم؟ چه گویم و چه نگویم؟
عوام کشتۀ الفت، خواص اسیرِ مدارا
بدا به ریش سفیدان قوم، کودکِ کویی
به پردۀ طرب انگیز اگر که خوانده رثا را
قبول خاطر خون خدا کجا و کسانی
که خود هرآینه کم کرده اند روی غنا را
قدیم، روضۀ ارباب...بگذریم برادر
خدا قبول کند این صدا و «زیر صدا» را
#مسعود_یوسفپور
دوری تو را بهانه کردن خوب است
شِکوِه ز غم زمانه کردن خوب است
از دیده به جای اشک، خون میگریم
یلداست... انار دانه کردن خوب است
#مسعود_یوسفپور
⬛ برای ریحانه...
رسید جـــان به لــب از داغ ناگهـانــی تو
نداشت تــاب زمیـن، جانِ آسمـــانـی تو
کنون که نیست علمــدار، در دل آتش
به عهــــدۀ که میفتــــد نگاهبانـــــی تو؟
دو ساله بودی و یادآور سه ساله شدی
فــدای صـــورتِ یکــدســـت ارغوانــی تو
نفس کشیدم و یادت نفس برید از من
چـو آه بود و چـه کوتــــاه، زندگانـــــی تو
به غیر آهنِ داغ ای شکوفــۀ این باغ!
نبــود هیـچ کســــی گرمِ همزبانـــی تو
لبـــاسِ صورتـــــی و گوشــــــوارۀ قلبـــی
چه قلب ها که شکستند از نشانی تو
#مسعود_یوسفپور
طریق حسن، هزار است و رهنورد یکی است
ابوتراب یکی، شاهِ کوچهگرد یکی است
به سفره نانی اگر دارد آسمان از توست
که بی دم تو تموز و تنورِ سرد یکی است
بگو به ماه کجا میگریزد از مهرت
به هرکجا برود چرخ لاجورد یکی است
تو با تمام یتیمانِ دهر همسخنی
در این سراچۀ نُه تو، زبان درد یکی است
چه در غدیر، چه گاه مباهله، چه تبوک
پیمبر از تو فقط گفت، حرف مرد یکی است
اگر که معرکه خیبر، اگر تلآویو است
قسم به تیغ دودم، فاتح نبرد یکی است!
#مسعود_یوسفپور
شب خفته است در مه و باران، دریغ و درد
میبارد آسمانی از اندوهِ بالگرد
شب خفته است در مه و آه است بر لبم
بستند خیمه در دل من ابرهای سرد
پشت گمان کمان شد از اخبار محتمل
با ما ببین که بی خبریها چهها نکرد
بادی که سرگذاشتۀ کوهِ غربت است
بادا خبر بیاورد از آن بزرگمرد
پشت سرِ مسافرِ خود آب ریختیم
سر میرود ز کاسه صبر، اشکِ غمنورد
باری بجو به دشت بلاشان، نه پشت میز
مردان روزگار چنیناند در نبرد
#مسعود_یوسفپور
هنوز هم که هنوز است آن امیر غریب است
به پیشواز محرم مرو، غدیر غریب است
#مسعود_یوسفپور
گریه کن گریه، که احیای همه احکام است
التیام جگر سوختهی اسلام است
گریه کن، سینه بزن، آه بکش، مرگ بخواه
نوکر از روضه اگر جان ندهد ناکام است
لب دلسوخته ها را همه شب دوخته اند
گریه کن، گریه زبان همه ی ایتام است
آن قتیل العبراتی که به ما گفت حسین
گریهی زینب، در حال عبور از شام است
ای که باران به دعای تو می آمد...حالا
سنگ می بارد و هر سنگدلی بر بام است
نیستی تا که ببینی دم دروازه شام
دل بی تاب رباب تو چه ناآرام است
چوب میزد به دهانت پسر مرجانه
چوب در دستی و در دست دگر یک جام است
دختری داشتی ای شاه و کنیزش خواندند
چه بگویم...همه روضه همان الشام است
#مسعود_یوسفپور
التماس دعا
سوخت مرا آه، خط به خطِ مقاتل
چشم تر آورده ام، دو شاهدِ عادل!
شام اسارت کجا و شمسۀ عصمت
شاه عوالم کجا و بند سلاسل
روضۀ پوشیده را مخواه کنم باز
ناقۀ عریان و منزل از پی منزل
پس چه شد آن دستها که طفل سه ساله
با مدد او نشسته بود به محمل
ناقۀ زینب به دست کیست مهارش؟
لال شوی ای زبان و خون شوی ای دل!
پای همان نیزهای که رأس حسین است
ذبح کنیدم که خواند آیۀ بسمل
سرزدهاست از تنور خانۀ خولی
«یار من و شمع جمع و شاه قبایل»
ریخت بر آن سر یزیدِ مست، شرابی
بشکند آن دستهای نامتعادل
آه از آن بازهای که زادۀ نیرنگ
صفحۀ شطرنج را گذاشت مقابل
جام تهی بود کاش ساغرِ جسمم
از چه نمردیم ما ز بزم اراذل
از چه نمردیم ما که پیش ابالفضل
حرف کنیزی زدند، ای دل غافل!
سر زند از شام تیره صبح سپیدی
منتقمِ قوم بسته است حمایل
تا نشده دیرتر بخواه فرج را
پیک اجل چون رسد چه جای وعجّل
#مسعود_یوسفپور
ای سید مقاومت ای مطلع امید
بی مهر شد بدون تو پاییزِ سررسید
آخر شهید خواست ببیند خدا تو را
از «درعک الحصینه» رسیدی به «من تُرید»
رفتی به آرزوت رسیدی، فراق را
باید چه خواند؟ شام عزا یا که صبح عید؟
گفتی به روز واقعه «لبیک یا حسین»
تا بشنوند خلقِ هم اندیشه با یزید
با ما که فاتحیم نباشد هوای صلح
بر قلبمان مباد کفن، پرچم سفید
ای چرخ کجنهاد که دلبستهای به باد!
ما راست پرچمی به گران سنگی حدید
قائم به فرد نیست قیام مقاومت
فرماندهای است در پس فرماندۀ شهید
#مسعود_یوسفپور
#حزب_الله_زنده_است
@abadiyesher
از تو ای سرزمین شیونها
شعر دردی نکرده است دوا
شعر، دنبال وصف پائیز است
ای گل سرخ اوفتاده ز پا!
شعر، غرق خیال خال و خط است
ای ز خون هر کنارهات دریا
شعر، جویای سکّههای خود است
ای سرِ سوگوارهات دعوا
شاعری در کنار شومینه
دلخوش از کشف تازۀ معنا
آنطرف مرده است در غزّه
کودکی چندماهه از سرما
#مسعود_یوسفپور
@abadiyesher
به شرح درد تو هرجا قلم جلو رفته است
چو دالِ درد، از آغاز خم جلو رفته است
چگونه از تو بگویم خدای را غزّه!
هماره کار غزل با قسم جلو رفته است
به هرچه خط مقدّم که ریخت طرح قیام
شکوه نام تو چونان علم جلو رفته است
فدای خیل شهیدان تو که کودک و پیر
در این میانه قدم در قدم جلو رفته است
جهان به خواب و تو بیدار، ساعت این اطراف
به جای سال مگر دم به دم جلو رفته است؟
غمت مباد گر ای قبلۀ نخستِ خدا
سپاهِ کفر حرم تا حرم جلو رفته است
فلک ز جور، چنین میرود عقب هربار
کدام کار مگر با ستم جلو رفته است؟
...
خوش آن خبر که برآرد سر از ستیغ جهان:
به کعبه، وارثِ تیغِ دودم جلو رفته است
#مسعود_یوسفپور
@abadiyesher