eitaa logo
پدربزرگ خوانده
10.6هزار دنبال‌کننده
617 عکس
230 ویدیو
0 فایل
به لطف الهی، بالغ بر یک دهه فعالیتهای اجتماعی در حوزه کودکان نیازمند خانواده داشتم برشی از گذشته، شرحی از جاری و چشم اندازی از فعالیت‌های آتی را اینجا منتشر میکنم ارتباط: @farzandkhandeh امید عابدشاهی فعال اجتماعی در حوزه حقوق کودک #بهرویش
مشاهده در ایتا
دانلود
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فعلا گزیده ای از مراسم رو داشته باشید،تا سرفرصت عکس ها وفیلم هابرسه😉👌 اجرای زیبای گروه سرود احسان کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
قشنگ معلومه داشته خوش میگذشته ها☺️ اون هم با این نوشیدنی های خونگی ودست ساز و خنک🧊🥤 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
نمیدونم چرا دلم میخواد بیشتر به بخش خوراکی های جشن بپردازیم😁 😋 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
آخر مراسم از اولش هم خوشمزه تر بود😋 یعنی چی میتونه توش باشه؟ که هم برای بچه ها سالم باشه وهم مامان باباهای میزبان کیف کنن؟👀 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
وقتی یکی این جوری شکمو باشه🫣 همش منتظره تاجشن تموم بشه و.... به به 😋 کلاب مرغ وقارچ خونگی🥪 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
هرسخن کز دل برآید...لاجرم بردل نشیند💖
*از سکوتِ شیرخوارگاه تا هیاهویِ شیرینِ خانه 💫* بهزیستی پناه است، اما خانواده «مقصد» طرح میزبان، کوتاه کردنِ فاصله بین «تنهاماندن» و «دوست‌داشته‌شدن» است. پلی که کودک را از فضای اداری و قانون مند مرکز، به گرمایِ واقعیِ آغوشِ یک خانواده می‌رساند. *همه میتوانیم در این مسیر نورانی در حد توانمان سهیم باشیم. * 💳 شماره کارت: 5041 7270 1064 8564 🏦 شماره شبا: IR03 0700 0100 0121 0438 1700 01 🏠 مؤسسه "بهرویش کودکان سپهر" _🌱 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
مهمون نازنین ‌و خوردنی ما هر روز داشت خانم تر و بزرگ تر و کامل تر می شد، هم رفتارش هم گفتارش😊 (و البته باور و وابستگیش😭) حالا دیگه مثل روزهای اول، فعل مواجهه اش با همه ی کارها (نمی تونم ) و (بلد نیستم) نبود و فعل های جایگزینش (تمرین می کنم) و(سعی می کنم تا بتونم) شده بود.👍👌 حالا با دقت تمام نگاه می کرد تا یاد بگیره و لذت ببره... دوست داشت یه عالمه تشویق بگیره. تشویقی از جنس تشویق های مادرانه و پدرانه در فضای امنی به نام خانواده👏👨‍👩‍👧 وقتی کارهارو با دقت به اطرافیان و هوش سرشار، الگوبرداری و تمرین می کرد و یاد می گرفت خیلی خوشحال بودم، مثلاً روزی که برای اولین بار توی مهد تونست درست قیچی دست بگیره و با دوتا انگشت کوچیکش اونو باز و بست کنه و کاغذهای رنگی رو برش بده، منم همراه باهاش سه روز ذوق زده بودم و از لذت بردنش لذت می بردم 😍💪 یا روزی که شعار مرگ بر آمریکا رو توی دهه فجر از بین آموزش های پیش دبستانی های مدرسه مون یادگرفته بود و انتظار راهپیمایی ۲۲بهمن رو می کشید که بهش گفته بودیم یه روزیه که کلی آدم میان و این شعار رو میدن، حتی به پرچم ایران هم می گفت مرگ بر آمریکا چون دیده بود آدما اونو توی دست می گیرن و همزمان با این شعار تکونش میدن 🇭🇺✊ یا وقتی بعضی تیکه های شعرهای پیش دبستانی هارو از حفظ می خوند، یا وقتی تلاش می کرد کفشا و لباساشو خودش بپوشه و دربیاره و در شستن خودش توی دستشویی و حمام یه دستی بر آتش داشته باشه و خلاصه وقتی فعل می توانم رو صرف می کرد انگار دنیارو بهم می دادن 🥰😎 ادامه دارد.... ✍️روایت مادر میزبان کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
وقتی موقع بیرون رفتن همزمان با روسری سرکردنم روسری می خواست و همزمان با چادر سرکردنم چادر سر می کرد، وقتی موقع نماز سجاده اش رو کنارم پهن می کرد و چادر نمازش رو کج و کوله به سرش مینداخت، شبی که برای اولین بار توی تکبیر شب ۲۲بهمن ریتم الله اکبر گفتن روی پشت بوم رو یاد گرفت و مثل یه طوطی ناز تکرار می کرد، وقتی دیگه به جای آره خیلی شیرین می گفت بله، وقتی به جای این می گفت ایشون، وقتی ... و من همه ذوق بودم و ذوق🥰 حتی آپشن های عاطفی گل گندم روز به روز فعال تر می شد، آپشن بوسیدن، در آغوش گرفتن، کلمات محبت آمیز گفتن و...😍😍 اما واقعیت یه جاهایی هم ترس برم می داشت، ترس اینکه منِ بنده ی پر از خطا و اشتباه بخوام بشم الگوی یه بنده ی پاک و بی گناه😢 ترس اینکه اصلاً تو قواره ی الگو شدن نیستم😔 دعا و تلاش هم سپر ایمنم در مقابل این ترس ها بود، دعا به درگاه خدای کاملِ بی عیب و نقص برای کمک گرفتن ازش در اصلاح عیب هام و الگوی درستی بودن و تلاش در این مسیر و مسیر یادگیری🤲 و قطعاً خدای گندم سادات حاضر و ناظر و پشتیبان این قسمت از داستان بهم گره خورده ی زندگی ما بود ❤️ ✍️روایت مادرمیزبان کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi