eitaa logo
پدربزرگ خوانده
10.6هزار دنبال‌کننده
617 عکس
230 ویدیو
0 فایل
به لطف الهی، بالغ بر یک دهه فعالیتهای اجتماعی در حوزه کودکان نیازمند خانواده داشتم برشی از گذشته، شرحی از جاری و چشم اندازی از فعالیت‌های آتی را اینجا منتشر میکنم ارتباط: @farzandkhandeh امید عابدشاهی فعال اجتماعی در حوزه حقوق کودک #بهرویش
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از پدربزرگ خوانده
نکات مهم در خصوص میزبانی موقت کودکان 🏡 با سپاس فراوان از همراهی و همدلی تک‌تک عزیزانی که با پیام‌های خود، آمادگی‌شان را برای میزبانی اعلام کرده‌اند. 🙏 چند نکته کلیدی را مجدداً یادآوری می‌کنیم: 1️⃣ محدوده فعالیت: فعالیت ما در حال حاضر صرفاً در استان تهران متمرکز است. 📍 2️⃣ وضعیت کودکان: با توجه به خانواده‌هایی که در نوبت میزبانی بودند، اکثر کودکان به خانواده‌های میزبان سپرده شده‌اند و برای معرفی جدید باید پس از تشکیل پرونده صبوری بفرمایید🧸 3️⃣ ماهیت میزبانی: خانواده میزبان، صرفاً مسئولیت نگهداری موقت کودک را بر عهده دارد و این به معنای فرزندخواندگی نیست. 🤝 4️⃣ فرآیند معرفی: خانواده‌هایی که پیش از این کودک دریافت کرده‌اند، تمام مراحل قانونی اعم‌ از ارزیابی، مشاوره و تشکیل پرونده‌ را طی کرده و منتظر معرفی کودک بوده‌اند. ✅ 5️⃣ اعلام آمادگی (ساکنین تهران): با توجه به نیاز احتمالی در آینده، خانواده‌های ساکن تهران که با شرایط میزبانی آشنا هستند، می‌توانند از طریق کانال‌های زیر اعلام آمادگی کنند. در اولین فرصت ممکن، جهت طی مراحل اداری با شما تماس گرفته خواهد شد. 📞 6️⃣ اعلام آمادگی (ساکنین سایر استان‌ها): خانواده‌های ساکن در سایر استان‌ها نیز می‌توانند آمادگی خود را اعلام نمایند تا در صورت نیاز به برنامه‌ریزی در استان‌های دیگر، آمادگی لازم را داشته باشیم. 🌍 کانال‌های ارتباطی برای اعلام آمادگی: ● پیامک: ارسال نام زوجین، شماره تماس و شهر محل سکونت به شماره: 📲 ۳۰۰۰۳۳۰۰۸۴ ● پیام‌رسان ایتا: ارسال پیام به آیدی: 🆔 @behrouyesh2020 ● پیام‌رسان بله: ارسال پیام به آیدی: 🆔 @behrouyesh2020 ● وبسایت: تکمیل فرم از طریق آدرس: 🌐 behrouyesh.ir از همکاری شما سپاسگزاریم ❤️ کانال پدربزرگ‌خوانده @abedshahi
https://eitaa.com/abedshahi/1282 سلام و ارادت. انشاءالله که حالتون خوب باشه. امروز عکس مهدیار جان رو دیدم و قلبم از شوق لبریز شد 🥹 چند سال پیش که اولین بار مطلب مربوط به آقا مهدیار رو دیدم چقدر پدر و مادرش رو تحسین کردم و به بزرگیشون غبطه خوردم. همزمان متوجه تفاوت پروتزهای مهدیار با آبان شدم. از ادمین خواستم اگه ممکنه بین ما و خانواده‌شون یه ارتباط برقرار کنن من در مورد پروتز ازشون راهنمایی بگیرم. ادمین شماره من رو به مادر ایشون داده بودن و ایشون با بزرگواری تماس گرفتن و من رو راهنمایی کردن. میون صحبت‌هامون متوجه شدن اسم گل پسر ما آبانه و بعد چند لحظه مکث کردن، ازم پرسیدن: شما مادر آبان هستید؟ و وقتی تایید کردم چیزی برام تعریف کردن که شیرینی اون لحظه هنوز از قلبم نرفته.☺️ ایشون گفتن وقتی ازطرف موسسه بهرویش یک کودک با شرایط معلولیت بهشون معرفی شده خیلی مردد بودن، اما گفتن آقای عابدشاهی یه کلیپ از یه آقا کوچولو بهشون نشون داده به اسم آبان که با دیدن اون کلیپ نظرشون مثبت شده. می دونم که ما هیچ‌کاره‌ایم و مسبب الاسباب خود خداونده و ما همه بازیگرای این صحنه‌ایم، ولی نمی‌تونم از اون حس شیرینی که اون لحظه تو ذره ذره‌ی وجودم حس کردم چشم‌پوشی کنم.🥹 ممنون که مسبب این همه اتفاق خوب هستید. 🌱ودر ادامه بریم با هم یه ویدیوی دوست‌داشتنی از آبان ببینیم؛ دیدنش واقعاً خالی از لطف نیست. کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
15.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
معلولیت، پایان کودکی نیست؛ فقط بهانه‌ای است برای عشقی متفاوت و بی‌قید‌وشرط. خوشا به حال خانه‌هایی که با لبخند این فرشته‌ها، بوی بهشت می‌گیرند. 🌱✨ این بچه‌ها محدودیت ندارند، فقط به دوز بیشتری از محبت نیاز دارند تا معجزه کنند. در مسیر فرزندپذیری، آغوش باز برای یک کودک با نیازهای ویژه، یعنی تجربه ناب‌ترین شکل مادری و پدری. ❤️👨‍👩‍👧‍👦 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
https://eitaa.com/abedshahi/1282 مهدیار... کودکی از جنس امید🌱 گاهی خداوند، بزرگ‌ترین درس‌های زندگی را در کوچک‌ترین دست‌ها و استوارترین دل‌ها به ما نشان می‌دهد... مهدیار، کودکی است که با وجود محدودیت در دست‌ها و پاهایش، قلبی بزرگ و روحی سرشار از امید دارد. او امروز در آغوش خانواده‌ای مهربان که از مؤسسه بهرویش او را به فرزندی پذیرفته‌اند، معنای واقعی عشق را زندگی می‌کند. در دستان کوچک مهدیار، پرچم سه‌رنگ ایران با غرور می‌درخشد؛ پرچمی که تنها یک تکه پارچه نیست، بلکه نماد هویت، ایستادگی، عشق و آینده‌ای روشن است. گویی او با همان لبخند معصومانه‌اش به همه می‌گوید: قدرت انسان در جسمش نیست، در ایمان، اراده و قلب مهربان اوست. مهدیار، یادآور این حقیقت است که عشق، هیچ‌گاه به ظاهر و توانایی‌های جسمی نگاه نمی‌کند؛ عشق، دل‌ها را انتخاب می‌کند. امروز او نه تنها فرزند یک خانواده، بلکه فرزند امید، مهربانی و سرزمین ایران است.🇮🇷 آرزو می‌کنیم مهدیار عزیز، زیر سایه مهر خانواده‌اش، روزبه‌روز بالنده‌تر، شادتر و موفق‌تر شود و پرچم ایران را همواره با افتخار در دستانش نگاه دارد؛ چرا که آینده این سرزمین را دل‌هایی می‌سازند که سرشار از عشق و امید هستند. کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
https://eitaa.com/abedshahi/1282 عرض سلام خدمت خانوادهاي خوب و مهربون بهرويش 🌱 اميدوارم خداوند به همتون اجر و ثواب بي نهايت عنايت كنه 🤲 از ديدن اين فرشته هاي كوچولو و خانواده هاي عزيزشون که با دلي پراز اميدو رحمت و محبت با آغوش باز و حمایت بی اندازه این فرزندان رو در آغوش گرفتن براشون آرزوی سعادت در این دنیا و اون دنیا رو داریم . مهدیار عزیز آبان عزیز پسرای قشنگ امیدهای دل ما امید به سلامتی کاملتون و دیدن خوشبختی و سعادتتون ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
عدد ۱۲ و ۲۰۰… این عدد برای من تداعی‌کننده‌ی یک دنیا خاطره، دویدن و عشق است. روزی که به آغوشم آمدی، شش ماه و سه هفته داشتی؛ با قدی حدود ۶۵ سانتی‌متر و وزنی که سخاوتمندانه فقط ۶ کیلوگرم بود! و حالا قد کشیده‌ای تا ۹۵ سانتی‌متر و ترازوی خانه‌مان، عدد ۱۲ کیلو و ۲۰۰ گرم را نشان می‌دهد. از فراز و نشیب‌های این مسیر چه بگویم؟ از روزهایی که برادرت آمد و وزن تو به ۱۱ کیلو رسید، اما با شب‌بیداری‌ها و بی‌قراری‌هایت، دوباره روی عدد ۱۰ سر خوردی. آن روزها غمگین‌ترین مادر دنیا بودم؛ تماشای آب شدنِ ذره‌ذره‌ی وجودت، بند دلم را پاره می‌کرد. از تب دندان درآوردن‌هایت بگویم یا از بالا و پایین‌های روزگار؟ همان‌جا با خودم عهد بستم و نذر کردم که اگر به ۱۳ کیلو برسی، طبل شادانه بکوبم و قربانی بدهم؛ برای اینکه توانسته‌ام جانِ جهانم را به سلامت روی پله‌های رشد بالا بکشم. فاصله میان ۱۰ تا ۱۳ کیلوگرم شاید در نگاه دیگران فقط ۳ کیلوگرم باشد، اما برای من به وسعت یک دنیاست. پشت این ۳ کیلوگرم، مادری خوابیده که هر روز قاشق‌های غذایت را شمرده، مراقب بوده بیش از حد ورجه‌وورجه نکنی تا مبادا کالری بسوزانی، پابه‌پایت بازی کرده، خوابت را تنظیم کرده و حمام رفتنت را به آرامش رسانده است. من در این مدت هم متخصص تغذیه بودم، هم مربی ورزش، هم روانشناس و هم یک مادر؛ مادری با شغلی بدون تعطیلی و ۲۴ ساعته… تمام آرزویم این است که این دویدن‌ها و بی‌خوابی‌ها به ثمر بنشیند و روزی تو را در قامت یک پهلوانِ نام‌آور و سربازی قوی برای امام زمانت (عج) ببینم. به وقتِ ۲۰ ماهگیِ قشنگت… 💚 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
کلاس آموزش شیطنت؛ مدرس: آرش هنرآموز: محمدحسین روزی که آرش اومد تو زندگی‌مون، فکر می‌کردم تهِ شیطنت و انرژی رو دیدم… اما سخت در اشتباه بودم! آرش فقط «استادِ نظری» بود، حالا محمدحسین شده «مجریِ طرح‌های عملیاتی»! توی این عکس، محمدحسین رو می‌بینید که داره دقیقاً دستورالعمل‌های داداش بزرگه‌ش رو مو‌به‌مو روی دیوار پیاده می‌کنه. انگار آرش قبلش بهش گفته: «ببین داداش! کاغذ مال بچه‌سوسولاس! مردِ واقعی رو بومِ سفیدِ دیوار نقاشی می‌کشه. اون توپ نارنجی رو هم فعلاً بذار اونجا باشه، بعداً نوبت اونم می‌رسه!» محمدحسین هم با چنان ژست و دقتی مداد رو گرفته دستش که انگار داره فرمول انیشتین رو کشف می‌کنه. احتمالا چند ثانیه بعد هم آرش از راه می‌رسه و جای اینکه جلوشو بگیره، میگه: «محمدحسین اون بالاهاش هنوز سفیده، وایسا رو شونه‌های من دستت برسه!» وقتی هم که من میرسم بالای سرشون، آرش با معصومانه‌ترین قیافه‌ی ممکن نگام می‌کنه و میگه: «مامان من بهش گفتم نکنیاااا، گوش نداد!» 😂 خلاصه این دوتا شاه‌پسر اومدن تو زندگی‌مون تا ثابت کنن عشق به شناسنامه و ژن نیست، به اینه که دوتا داداش دست‌به‌یکی کنن و روزگارِ دیوارهای خونه رو سیاه (یا در واقع قهوه‌ای!) کنن! خدا حفظتون کنه که با تمام این کثیف‌کاری‌ها، قشنگ‌ترین و زنده‌ترین رنگ دنیا رو به دیوارهای خونه‌مون زدید. ❤️ قلمت پرتوان آقا محمدحسین! 😂🎨 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
ز کودکی خادم این تبار محترمم دلِ کوچکِ گلنوش هم، دخیلِ محبتِ امام حسین(ع) است. ❤️ این دلِ کوچک، از همین حالا حسینی‌ست… 🥹 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
«چیه خب؟ مگه من دل ندارم عروس بشم؟!» چرا این‌جوری نگام می‌کنید؟ یعنی فقط بزرگ‌ترها حق دارند لباسِ عروس بپوشند و تاجِ درخشان بگذارند روی سرشان؟! خب منم دوست دارم عروس بشم، اون هم خوشگل‌ترین و شیرین‌ترین عروسِ دنیا! 😍✨ درسته که من یکم عجول بودم و زودتر از موعد به دنیا اومدم و به خاطر همین یه سری مشکلات کوچولو برام پیش اومد؛ درسته که الان نیازمند کاردرمانی و تمرین هستم... اما فکر کردید من کم می‌آرم؟ اصلاً و ابداً! وقتی با مامانِ مهربونم دست تو دست هم میریم کلینیک کاردرمانی، آقای دکتر از دیدن تلاش‌هام کیف می‌کنه و خیلی خیلی از پیشرفتم راضیه. من هر روز دارم فتحِ سنگر می‌کنم: الان دیگه خیلی خوشگل و محکم می‌شینم، با دستای کوچولوم جوری دست می‌زنم که همه برام غش و ضعف برن، و تازه صداهای خاص و بانمک از خودم درمیارم تا نشون بدم چقدر حرف برای گفتن دارم! 😎👏 خلاصه که این عکس فقط یک رونماییِ کوچک از «تندیسِ کودکِ مهمانی» بود! حالا الان فرشته‌ی کاردرمانی‌ام، ولی شک نکنید یه روزی واقعیِ واقعی عروس می‌شم و چشمِ همه‌تون رو روشن می‌کنم. فعلاً لطفاً برام اسپند دود کنید که با این تاج و تور چشم نخورم! 👑❤️ کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
ازبین الحرمین تاگوهرشاد روایتی از یک جاماندنِ عاشقانه... هر سال، حوالیِ اربعین که می‌شود، در میانِ خیلِ مشتاقان، یک گروهِ خاص از جاماندگان هستند که جنسِ دل‌شکستگی‌شان فرق می‌کند. شکستنِ دلِ این‌ها نه از سرِ بی‌وفایی، که از غایتِ وفاداری است؛ صفایی دارد که در هیچ واژه‌ای نمی‌گنجد.💔 این‌ها «خانواده‌های میزبان» هستند. همان‌هایی که به‌خاطرِ حضورِ پربرکتِ یک «مهمان کوچولو» در خانه‌شان، پایِ رفتن به سفرِ عراق را ندارند. پایشان در خانه است و دلشان در مسیرِ نجف تا کربلا...🥺 امسال، دومین سالی است که تقدیرِ خانواده‌ی ما هم با این جاماندنِ شیرین گره خورده است. اما چه باک؟ وقتی درهایِ آسمان بسته نمی‌شوند. ما با همین دل‌های شکسته و چشم‌های بارانی، پناه بردیم به آغوشِ گرمِ «بابا رضا». او که همیشه رئوف است، ما را در آغوش گرفت، غبارِ غم از چهره‌مان شست و دعوتمان کرد. انگار میانِ همهمه‌ی زائرانِ پیاده، آرام در گوشِ جانمان گفت: «اگر راهِ کربلا به رویتان بسته است، بیایید در جوارِ من؛ اربعین، من منتظرِ شمایم...» و چه تسکینی بالاتر از این که زائرِ کسی باشی که خودش پناهِ همه‌ی بی‌ پناهان است؟ کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi