انگار خدا خودش دستم را گرفت و آورد وسط این مسیر 💖
همهچیز از یک پیام شروع شد؛ روزهای جنگ بودوهرموقع تصاویر غزه رومیدیدم دلم برای بچههای بیگناه خون بود. با خودم میگفتم کاش میشد حداقل آغوش و پناه یکی از آنها باشیم... همان بغض و اشکها، چشمم را به بچههای بیپناه و کوچک شهر خودمان باز کرد؛ بچههایی که نزدیکمان بودند و دستمان به آنها میرسید. پیگیریها شروع شد و ما را به «طرح میزبان» بهزیستی رساند.
اولش فقط میخواستم به شکرانه داشتن یک همسر همراه و فرزندان خوب، این کانون گرم را –حتی برای مدتی کوتاه– با این بچهها به اشتراک بگذارم. اما انگار این تازه شروع ماجرا بود!
حالا هر روز که میگذرد، نیتم پختهتر میشود و خدا دلیل تازهای برای این عشق جلوی پایم میگذارد؛ از پرداخت زکات حس مادرانهام و شکرانه زندگی خوب، تا واسطه شدن برای رزقی که دست خداست و به طفل صغیر میدهد...
ما اینجا خانوادگی پای کاریم! پسرانم چنان روی این داداشیهای موقت غیرت دارند و برادری میکنند که نگو. ما هیچوقت اسم این کار را «یتیمنوازی» نگذاشتیم؛ آنها جزیی از خانواده ما میشوند، در آغوش ما عشق و خانواده بودن را یاد میگیرند تا یک روز با قلبی گرم، راهیِ خانه خوشبختیشان شوند. ❤️🏡
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
شماره کارت رسمی مؤسسه:
(روی شماره بزنید کپی میشه)
۵۰۴۱-۷۲۷۰-۱۰۶۴-۸۵۶۴به نام: غیرانتفاعی غیرتجاری بهرویش کودکان سپهر 🔹 این واریزیها صرف مخارج موسسه بهرویش در بخش های مختلف میشه. کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
✨╔════════════════════╗
✨ 🌟 چــــالـــــش گــــفــــتوگــــو 🌟 ✨
╚════════════════════╝
امروز حرفهای قشنگی از یک مادرمیزبان شنیدم که باعث شد فکر کنم… همه ما میدانیم ثواب خدمت بزرگی دارد، اما بیایید کمی صمیمی و صادق باشیم! 😉
❓ سوال اصلی اینجاست:
به جز بحث ثواب و پاداش الهی، دلیل اصلی و واقعی شما برای ورود به دنیای میزبانی چی بود؟
🔹 کشف آدمهای جدید؟
🔹 چالشپذیری و هیجان؟
🔹 یا یک هدف شخصی دیگر؟
بدون ترس از قضاوت یا ریا شدن، دلیل واقعیتون رو برامون بنویسید. قول میدم پاسخهای خیلی خفنی ببینیم!
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
#چالش
https://eitaa.com/abedshahi/1383
سلام خداقوت
اگه بخوام از اهداف میزبانیم بگم دلایلش مفصله، اما اگر بخواهم در چند کلمه بگم:
اول اینکه موضوع «یتیم» و دستگیری از او، همیشه گوشهای پررنگ از باور و زندگی ما بوده و «میزبانی»، زیباترین و ملموسترین مسیری بود که پیش رویمان قرار گرفت.
دوم اینکه من خودم در ۱۰ سالگی طعم یتیمی را به معنای متداول چشیدم؛ اما آغوش امن و پرمحبت خانوادهام—مادربزرگ و خالههای مهربانم—نگذاشتند حتی یک لحظه سنگینی و غریبیِ یتیمی را حس کنم. این تصمیم، در واقع ادای دینی قلبی به همان مهربانیهاست؛ خواستم سایهای باشم بر سر کودکی دیگر، درست همانطور که روزی بر سر من بالِ پروانهای از مهر گشودند.
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
#چالش
https://eitaa.com/abedshahi/1383
سلام شبتون بخیر
جدای از اون ثواب و ......
من خیلی بچه هارودوست دارم و بعدازفرزند سومم خیلی تلاش کردم برای فرزنداوری ولی نتیجه نداد 🥲
و پسرسومم خیلی تنهابود...
پس به خاطر تنهایی پسرم و هم اینکه خودم واقعا دوست داشتم بازم مادری کنم برای یک نوزاد،
وچه بهتر که این نوزاد،یک نوزادِ نیازمند آغوش گرم مادر باشه🥺 دوسه سال قبل برای فرزندخواندگی اقدام کردیم که خب چون بچه داشتیم بهمون نوزاد ندادن و به ماطرح میزبان رو پیشنهاد دادن و وارد این طرح شدیم .
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
#چالش
https://eitaa.com/abedshahi/1383
وقتی بچهای را به من میدهند، حس میکنم بند نافم هنوز به یک کودک دیگر وصل است؛ پیوندی که. تا ملاقات در آن دنیا تمام نمیشود. هر بار که کودکی را تحویل میگیرم، قلبم به شدت میتپد و هر بار که از جلوی چشمانم میبرند، انگار پمپاژ خون در قلبم متوقف میشود. با آمدن هر کودک جدید، این تپشها با شدت بیشتری در وجودم میپیچد.
فکر میکنم این بچهها در برزخ هستند و شاید پیش ما، آرامش بیشتری داشته باشند تا به مقصد برسند. اما حقیقت این است که با رفتن آنها، ما هستیم که به برزخ میافتیم؛ در جستجوی دوبارهی آنها.
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
#چالش
https://eitaa.com/abedshahi/1383
یادم میآید زمانی که دستبند ۳۶ گرمیام گم شد، کسی با کنایه به من گفت: «تو که میگفتی این بچهها برایت برکت میآورند! پس چه شد؟ نهتنها چیزی به زندگیات اضافه نشد، بلکه ضرر هم کردی!»
همان لحظه به او گفتم: «اتفاقاً این عینِ برکت است. چه بسا اگر مونا و برکتِ حضورش در خانهی ما نبود، شاید خداوند مرا با ابتلایی در میان عزیزانم امتحان میکرد؛ اما حالا، به لطفِ حضورِ این فرشته، خداوند با گرفتنِ مالم، بلایی را که قرار بود بر سرمان بیاید، دفع کرد.
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
#چالش
https://eitaa.com/abedshahi/1383
قبلاً هم گفته بودم که چقدر دوست دارم و این کار را برای خودم واجب میدانستم؛ اینکه به امر ولی گوش دهم و اطاعت کنم. اما با وجود سه سال تلاش، دیگه ازیه جایی به بعد موفق نشدم و حتی درمانها هم نتیجه نداد. با خودم فکر کردم حالا که در بحث “کمیت” توانایی لازم را ندارم، حداقل میتوانم “کیفیت” را تغییر دهم. میخواهم به جای اینکه کودکی در بهزیستی بزرگ شود، در دل یک خانواده رشد کند؛ البته اگر خداوند و ایشان راضی باشند. سرپرستی این بچهها، آرزوی قلبی من از دوران کودکی بوده است.
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
من همیشه با این باور زندگی میکردم که، پیوند خون تنها ریسمانی است که میتوان نام (خانواده )بر آن نهاد، فکر میکردم تنها کسی که میتواند فرزندم باشد کسی است که قطرهای از وجود من در رگهایش جاری باشد. اما ،تو آمدی و تمام مرزهای ذهنی مرا جابجا کردی. فهمیدم میتوان بدون داشتن ذرهای ژن مشترک تمام هستیه یک انسان را در وجود دیگری یافت. فهمیدم پیوند روحهابسیار محکم تر از پیوند ژنتیک است .
تو نه از خون من ،که از قلب من هستی .
تو به عنوان عطر شیرین زندگی برای همیشه همراه من هستی .
هر بهاری بیاید تو را به یاد می آورم ،هر گلی بشکفد بوی تو را میدهد و هر نسیمی بوزد صدای زیبای تو را می شنوم.
تو همان روزنهیِ نوری هستی که دو ماه است روشناییِ خانهمان را به اوج رساندهای؛ و اکنون، جان، بخشیدهای به خانهای که پانزده سال، در سکوت و انتظار، تنها به رویایِ آمدنت روشن مانده بود.
ما دلمان که نه، جانمان برایت تنگ می شود🥺💖
شمیم بهاری من خدا پشت
و پناهت.🙏
✍️روایت مادرمیزبان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به وقت دلتنگی و بغضهای عاشقانه…
امروز پرندهی کوچک دیگری از آشیانهمان پر کشید.🕊️
شمیم جانم راهی خانهٔ بخت و روشنایی شد و در امنترین نقطهٔ جهان، میان آغوش گرم پدر و مادر چشمانتظارش، آرام گرفت.
خانه با عطر رفتنت پر از سکوتی سنگین شده🥺
شمیم زیبای من…
امروز دستهای کوچکت را به دستهای مهربانی سپردیم که مدتها مشتاق در آغوش کشیدنت بودند. 👨👩👧
برایت خوشبختیِ بیپایان آرزو میکنم فرشتهٔ کوچکم.
دل کندن از پارههای تن آسان نیست؛ تپشهای قلب یک مادر میزبان، پر از عطر خاطرات و دلتنگیهای بیصداست.
مهربانان من، میان دعاهای قشنگتان، برای قرار گرفتن و آرامش دل تمام خانوادههای میزبان—بهویژه مادرانی که با تمام جان، بذر عشق میکارند و ثمرهاش را با اشک شوق و حسرت بدرقه میکنند—یک صلوات هدیه کنید.🙏
اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ 🌸
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
#چالش
https://eitaa.com/abedshahi/1383
سرپرستی این بچهها همیشه
آرزوی من بوده است.
ما اول با نیت فرزندخواندگی اقدام کردیم،
اما فهمیدیم خبری نیست!
تا اینکه یک روز اتفاقی، ویدئوی یکی از دوستان همسفرمان در اربعین را دیدم که از «میزبانی» میگفت. از کودکی که نمیتوانست گردن بگیرد و چهار دستوپارود، اما وقتی وارد خانواده شد، رشدش به حالت طبیعی برگشت. این برایم خیلی جالب بود.
پیگیری کردم و کانال «پدربزرگخوانده»
را پیدا کردم.
پیش خودم گفتم: «حالا که نمیشود فرزندخوانده داشته باشی، این مسیر نزدیکترین راه است…»
و این شد که ما وارد شدیم؛ با این نیت که بچهها به ما نیاز دارند.
اما بعد از تجربه میزبانی،
فهمیدم که چقدر ما به این
اتفاق نیاز داشتیم!🥹
حقیقت این است که میزبانی، از خودگذشتگی بسیار بیشتری نسبت به فرزندخواندگی میطلبد؛
چون تو محبت، وقت، عشق و وجودت را برای کسی میگذاری که متعلق به تو نیست و قراره روزی برود… و این، همان جایی است که ما را رشد میدهد.
به نظرم این مسیر زیباتر، سختتر و رشددهندهتر است؛ چون ذرهای خودخواهی در آن نیست.
تلاش میکنی بدون اینکه انتظار داشته باشی چیزی به دست بیاوری، چون از همان اول میدانی که تلاشت در راهی است که موندگاری ندارد…
خداوندا، ما را در این مسیرِ سخت اما زیبا، ثابتقدم بدار.
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi