eitaa logo
پدربزرگ خوانده
11.9هزار دنبال‌کننده
108 عکس
146 ویدیو
0 فایل
به لطف الهی، بالغ بر یک دهه فعالیتهای اجتماعی در حوزه کودکان نیازمند خانواده داشتم برشی از گذشته، شرحی از جاری و چشم اندازی از فعالیت‌های آتی را اینجا منتشر میکنم ارتباط: @farzandkhandeh امید عابدشاهی فعال اجتماعی در حوزه حقوق کودک #موسسه_بهرویش
مشاهده در ایتا
دانلود
فرق کودک مهمان با فسخ فرزندخواندگی؟ 👴 فرقش مثل اینه که دو جور سفر داشته باشی: یکی بلیط رفت‌وبرگشت داری و از اول می‌دونی قرار هست که برگردی، یکی دیگه، راه می‌ری تا نصفه و یکهو تصمیم میگیری برگردی! 🌱 در خانواده میزبان، اگر کودک بزرگ باشه از اول می‌فهمه خانه موقتیه. اگر کوچکتر باشه، دست‌کم خانواده میزبانش می‌دونه برای مهمانی و آماده‌کردنِ دلش برنامه داره. 🔸 ولی فسخ فرزندخواندگی یعنی شکستن قولی که قرار بود تا آخر عمر پا برجا باشه. این، زخمیه که هیچ دوختنی مثل اولش نمی‌کنه... 💬 «وقتی آدم می‌دونه سفرش کجا تموم میشه، حتی مسیر کوتاه هم براش امن و دلگرم‌کننده‌ست.» 📍 یعنی خانواده میزبان: 👈 پلی برای رساندن کودک به مقصد، نه نیمه‌راه رها کردن. 👈 پلی که از اول مسیر رو روشن می‌کنه تا دلِ کودک غافلگیر نشه. 👈 پلی که هر قدمش، کودک رو برای خانه‌ی همیشگی آماده می‌کنه. کانال پدربزرگ خوانده https://eitaa.com/abedshahi
چرا کودک را همان اول کامل و دائمی به خانواده نمی‌دهید؟ 👴 بیشتر کودکانی که به خانوادهٔ میزبان سپرده می‌شوند، از نظر قانونی هنوز آمادهٔ فرزندخواندگی نیستند. 🌱 گاهی هنوز بررسی می‌شود که آیا می‌توانند به پدر، مادر یا بستگان خود برگردند یا نه. گاهی هم قرار است پرونده‌شان برای فرزندخواندگی آماده شود. 🔸 این روند چند ماهی زمان می‌برد و در این مدت، کودک نباید در مرکز تنها بماند. اینجاست که خانوادهٔ میزبان وارد می‌شود؛ مثل آغوش گرمی که جای خالی نداشته‌های کودک را پر می‌کند تا روزی که مسیر آینده‌اش مشخص شود. 💬 «میزبان، خانه‌ای موقت است تا دل کودک، بی‌پناه نماند.» 📍 یعنی خانواده میزبان: 👈 پلی برای گذر از مرکز به خانه‌ای که تقدیرش مشخص می‌کند. 👈 پلی که در روزهای نامعلوم، پناه امن کودک می‌شود. 👈 پلی که تا رسیدن به مقصد، جای خالی محبت را پر می‌کند. کانال پدربزرگ خوانده https://eitaa.com/abedshahi
مگر مرکز، جایی نیست که کودک کنار بچه‌هایی مثل خودش باشد تا آسیب کمتری ببیند؟ 👴 مرکز مثل پناهگاه وسط طوفان است؛ سقف دارد، تخت دارد، غذا دارد. اما چیزی که ندارد، آغوشِ یکی که فقط برای تو باز باشد. مرکز سقف دارد، ولی آغوش خانواده سقف ندارد. 🌱 در مرکز، مربی‌ها و پرستارها خوبند، ولی عوض می‌شوند، شیفت دارند، فرصت ندارند هر خنده و اشک تو را به دل بسپارند. 🔸 کودک در کنار خانواده یاد می‌گیرد که صبح‌ها یک نفر همیشه کنارش بیدار شود، بداند این صدا فقط برای اوست، این نگاه فقط مال اوست. رشد عاطفی توی همین ثبات، همین «من برای تو هستم» شکل می‌گیرد، نه بین دیوارهایی که هر روز آدم‌هایش عوض می‌شوند. 💬 «خانه، جایی‌ست که اسمت با عشق، هر روز صدا شود.» 📍 در مسیر زندگی کودک، خانواده میزبان: 👈 پلی است از شلوغی بی‌صمیمیت مرکز، به گرمای یک سفرهٔ خانوادگی. 👈 پلی که به کودک می‌آموزد «محبت همیشگی می‌تواند واقعی باشد». 👈 پلی که دیوارهای بی‌روح را به دیوارهایی پر از عکس و خاطره تبدیل می‌کند. کانال پدربزرگ خوانده https://eitaa.com/abedshahi
اینکه کودک به ما وابسته بشه و بعد جدا بشه، آسیب بیشتری نمی‌بینه؟ 👴 آسیب اصلی از نبودِ محبت است، نه از تجربه‌اش. وقتی کودک مزه‌ی آغوش امن را بچشد، می‌فهمد دنیا می‌تواند جای امنی باشد. این باور، می‌شود زرهی که تا آخر عمر همراهش خواهد بود. 🌱 ظاهر ماجرا این است که او روزی از خانهٔ تو می‌رود، اما در واقع دارد مسیری را ادامه می‌دهد که با تو شروع کرده؛ مسیری که زخم‌هایش کم‌کم درمان شده و حالا یا به آغوش خانوادهٔ خودش برمی‌گردد، یا به خانه‌ای که همیشه قرار است مال او باشد. از عشق و محبت جدا نمی‌شود، فقط مسیرش عوض می‌شود. 🔸 چه بسا اگر تو نبودی، آن زخم‌ها هر روز عمیق‌تر می‌شدند و شاید دیگر جبران‌پذیر نبودند. 💬 «محبت، حتی اگر کوتاه باشد، زخم را سبک‌تر می‌کند.» 📍 خانواده میزبان در این مسیر: 👈 پلی است برای چشیدن طعم واقعی محبت. 👈 پلی که به کودک می‌آموزد دل‌بستگی می‌تواند سالم و بی‌خطر باشد. 👈 پلی که او را از تنهایی، به دست‌های مهربان مقصدش می‌رساند. کانال پدربزرگ خوانده https://eitaa.com/abedshahi
👶💛 بعضی از بچه‌هایی که توی شیرخوارگاه یا مرکز نگهداری زندگی می‌کنن، هنوز تکلیف قانونی‌شون روشن نشده… اگه این مشکل نبود، خیلی از خانواده‌های مهربون همین الان می‌تونستن برای همیشه بچه رو به فرزندی بپذیرن. 🌱 تا وقتی این مرحله قانونی کامل بشه، راهی هست که بچه بتونه طعم آرامشی با ثبات رو بچشه: نگهداری موقت 💌، یا همون «کودک مهمان» در یک خانواده میزبان. یعنی بچه توی یک خونه، در آغوش محبت، مثل فرزند زندگی می‌کنه، ولی فقط تا وقتی که پرونده‌اش مشخص بشه. 💬 این وسط، ممکنه این سوال‌ها هم توی ذهن شما باشه: روی هر سوال بزنید تا جوابش رو بخونید ⬇️ ❓ اگر کودک مدتی پیش خانواده‌ای زندگی کند و بعد دوباره به مرکز برگردد، بیشتر آسیب نمی‌بیند؟ وابستگی و جدایی، زخم عمیق‌تری نیست؟ فرق جداسازی کودک مهمان با فسخ فرزندخواندگی چیه؟ چرا کودک را همان اول کامل و دائمی به خانواده نمی‌دهید؟ مگر مرکز، جایی نیست که کودک کنار بچه‌هایی مثل خودش باشد تا آسیب کمتری ببیند؟ اینکه کودک به ما وابسته بشه و بعد جدا بشه، آسیب بیشتری نمی‌بینه؟ ✨ خانواده میزبان یعنی قلبی که برای همیشه یادش می‌مونه، هرچند حضورش کوتاه بوده… ✨ پُلی از روزهای سرد و بلاتکلیفی، به سمت روشن‌ترین روزهای زندگی کودک 💖 📎 کانال پدربزرگ‌خوانده https://eitaa.com/abedshahi
🌼 به‌زودی، قصه‌ای از نفس‌های کوچک اما مقاوم رو اینجا براتون میزارم... قصه‌ی کودکی که از لحظه‌ی اولین دیدار، سکوتش از ذهنم پاک نشده. کودکی که راه نفس کشیدنش، مسیری متفاوت رو طی می‌کنه. 📢 شما هم همراه باشید. دوستان و آشنایانی که دل‌شون برای این بچه‌ها می‌تپه رو به کانال دعوت کنید. خوندن این قصه فقط چند دقیقه وقت می‌گیره، اما می‌تونه سال‌ها اثر بذاره... ✨ آماده‌اید قصه‌ش رو بشنوید؟ 📸 برای حفظ حقوق این کودک، عکس اصلی منتشر نمی‌شود و تصویر، صرفاً نمونه‌ای نمادین است. 📎 کانال پدربزرگ خوانده https://eitaa.com/abedshahi
بر اساس داستان‌هایی واقعی و جاری... آخرین یادگاری مادر گرمای بوسه‌اش 💋❤️ شیرین‌ترین حسی بود که در این دنیا چشیده بودم. مرا بار دیگر به آغوش گرفت 🤱 و در چشم‌هایم خیره شد. اشک می‌ریخت 😢، هق‌هق می‌کرد و مدام می‌گفت: «مادر، حلالم کن... نمی‌تونم...» این‌بار خم شد و لب‌هایش را بر گوشه گردن کوچکم گذاشت 💋 و بوسه‌ای گرم برای خداحافظی فشرد. مادرم رفت... 🚶‍♀️💔 و من آنقدر گریه کردم 😭 و بی‌قرار شدم که یادم نیست چطور سر از شیرخوارگاه درآوردم 🏠. روزهای اول، هنوز چشمم دنبال همان گرمای آشنا بود. اما کم‌کم پرستار مهربان بخش، با صدای آرامش‌بخش و دست نوازشگرش 🤲، کمی جای خالی مادرم را پر کرد. هر شب، صدای خِرخِر نفس‌هایم 😮‍💨 که خواب همه را به هم می‌زد، او کنارم می‌ایستاد و آرام فشار دستش را روی شانه‌ام حس می‌کردم... انگار مادری تازه یافته بودم 💞. روزها که نبود ولی یک شب، وقتی بیشتر از همیشه به حضورش دل بسته بودم 💗، دیدم با صدایی نگران 😟 دارد با پزشک حرف می‌زند. قرار شد همان لحظه مرا به بیمارستان ببرند 🏥. ولی وقتی وسایلم را جمع کردند، پرستار محبوبم همراهم نیامد 💔. مربی دیگری جای او کنار من بود. دلم گرفت... نه فقط به خاطر بیماری‌ام، که به خاطر اینکه باز هم دستم، دنبال همان گرمایی می‌گشت که دیگر نبود 🥺. در شیرخوارگاه، آدم کوچک مثل من خیلی زود یاد می‌گیرد که دل نبندد... ولی دل که بلد نیست این قانون را رعایت کند 💔. روی تخت بیمارستان 🛏، مربی تازه آرامم می‌کرد ولی دل من جای دیگری بود... کم‌کم به‌هوش آمدم. انگار از خوابی عمیق برگشته باشم 🌙. تازه فهمیدم که دیشب مرا به اتاق عمل برده بودند. گلویم درد می‌کرد 😮‍💨، درست همان‌جایی که مادرم بوسیده بود 💋. حس می‌کردم آن بوسه برای همیشه دردی شیرین روی گردنم گذاشته است 💖. گریه کردم 😢، ولی صدایم درنیامد. همه صداهای اطراف 🎶 را می‌شنیدم، اما گریه‌ام بی‌صدا بود. دکتر بالای سرم آمد 👨‍⚕️، دستی به سرم کشید 🤲 و رو به مربی گفت: — «عمل خوبی داشت. وضعیت گردنش هم خیلی خوبه. خرخرهای نفسش به‌خاطر نرمی حنجره بود. براش تراک گذاشتیم.» مربی با کنجکاوی پرسید: «تراک چیه آقای دکتر؟» — «یه لوله کوچک که از راه حفره‌ای روی گردن، مسیر مستقیمی برای نفس کشیدن باز می‌کنه 😌. اینطوری تا وقتی که بزرگ‌تر بشه و حنجره‌اش قوی بشه، راحت نفس می‌کشه.» مربی دوباره، با کمی نگرانی: «از وقتی به‌هوش اومده، گریه‌هاش صدا نداره. این طبیعیِ؟» — «بله. چون هوا الان از مسیر تراک وارد میشه و از روی تارهای صوتی رد نمیشه، صدا تولید نمی‌کنه. ولی وقتی دیگه بهش احتیاج نداشته باشه، صداش برمی‌گرده و می‌تونه مثل بقیه بچه‌ها حرف بزنه.» آنجا فهمیدم تراک درست همان‌جایی است که مادرم بوسیده بود 💋. شاید این یک نشانه بود... که آخرین یادگاری مادرم، حالا راه نفس کشیدنم شده است ✨. دکتر رفت. مربی کنار تختم نشست 🪑، دستم را گرفت 🤝 و آرام گفت: — «خدایا 🙏، خانواده‌ای به امیرعلی بده که همیشه کنارش باشه 🏡. نه امروز یک نفر باشد و فردا غریبه‌ای دیگر. خانواده‌ای که از نگاهش، از خنده‌هاش 😄 بفهمه چه می‌خواد، حتی وقتی صدایی نداره.» شاید فعلاً صدای گریه‌هایم شنیده نشود 😶، اما صدای قلبم ❤️ برای داشتن آغوشی ثابت و امن، بلندتر از همیشه است. 📎 کانال پدربزرگ خوانده https://eitaa.com/abedshahi
هدایت شده از پدربزرگ خوانده
خانواده های ساکن تهران که متقاضی نگهداری موقت از کودکان بصورت مهمان بودند و تا الان باهاشون تماس گرفته نشده، یا جدیدا متقاضی هستند، لطفا به آی دی زیر پیام بدن: @farzandkhandeh 🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿 اطلاعات بیشتری نیاز دارین؟👇 مطالب زیر بهتر کمک‌تون می‌کنه👇 (روی نوشته‌های آبی رنگ بزنید و بخونید)👇 👶 سوال راجع شرایط بچه ها دارین؟ 👨‍👩‍👧‍👦 سوال راجع شرایط خانواده متقاضی دارین؟ 🤓 میخواین سوالات متداول رو مرور کنین؟ 😳 اگر میخواین بما کمک کنین، ببینید! 🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿 شما هم با معرفی این مسیر به دوستان و آشنایان‌تون، در تغییر زندگی یک کودک سهیم باشید👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/468713996C9d6a20bd7f کانال پدربزرگ خوانده
بعضی سؤال‌ها قشنگند، بعضی نگاه‌ها ستودنی. شاید فعلاً نتونم میزبان کودکی باشم، اما همین نگاه می‌تونه فرهنگ‌ساز باشه و زمینه رو برای خوشبختی کودکان دیگه فراهم کنه. 💛 @abedshahi
یکی از بچه‌هایی که مدتی پیش، به‌خاطر شرایط خاصش، خیلی نگرانش بودیم. لازم بود خانواده‌ای صبور و مهربان برایش پیدا کنیم. چند ماه پیش، به آغوش یک خانواده فوق‌العاده سپرده شد. امروز به مؤسسه آمده بودند تا سری به ما بزنند. تمام کارهای درمانی را با دقت و محبت انجام داده بودند. آنقدر حالش خوب شده و تغییر کرده بود که اول نشناختمش 😍 @abedshahi .
✨ گاهی یک حقیقت آنقدر ساده است که فکر می‌کنیم همه آن را می‌دانند… اما وقتی پای کودکان 👶 و آینده‌شان 📚 وسط باشد، حتی بدیهی‌ترین چیزها را باید دوباره گفت، دوباره شنید و دوباره یادآوری کرد. 📖 این نوشته، یکی از مهم‌ترین حرف‌هایی است که می‌توان برای فهمیدن نیازهای واقعی یک کودک خواند. حرفی که شاید بتواند نگاهتان را برای همیشه به دنیای کودکان تغییر دهد… حتما مطالعه کنید👇👇👇 📌 [مطالعه‌ی مطلب کامل در این لینک] 👆👆👆👆👆👆👆👆 @abedshahi