eitaa logo
- ℜ𝘪𝘭𝘦𝘺'𝘴 ℌ𝘰𝘶𝘦𝘴
124 دنبال‌کننده
211 عکس
7 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
کار هنری مدرسه-
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از  𝑀𝑦 𝑚𝑖𝑛𝑑⛧
کوکی میخواد تقدیمی بده🎀 شما این پیامو فور میکنید تو چنل های قشنگتون و میآید پیوی من و لینک چنلاتون رو بهم میدید اگه هم چنلی ندارید عیبی نداره میآید پیوی می‌نویسید { من می‌خوام توی تقدیمی شرکت کنم } بعد من میام و براتون یه داستان کوتاه همراه یه ویدیو که وایب چنلتون و خودتون رو بده رو تقدیمتون میکنم ظرفیت: ۲۰ نفر🎀 من | دیلی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
قاتل! صورتش توسط پارچه ای مشکی رنگ پوشیده شده بود و در میان سایه ها، بی صدا، هدفش را زیر نظر داشت. طعمه اش پوزخند منزجر کننده ای بر لب زده بود و با بی خیالی ورق ها و مهره ها را از روی میز قمار، جمع می کرد. « این روزا برنده شدن برام مثل آب خوردن میمونه...چه تو بازی و چه توی عملیات... هیچکس به من شک نمیکنه‌...اون احمقا هیچوقت نمیتونن هویت واقعی منو بفهمن...» با نگاهی عاری از احساس به مرد نیمه مست خیره شد. چند لحظه بعد ، تمام خانه در تاریکی فرو رفت. قاتل وارد خانه شد، مثل همیشه...بدون هیچ سر و صدایی... در یک چشم بهم زدن کنار تختخواب مرد ایستاده بود. «تق‌ تق...» صدای بم و خش دارش گوش های مرد را غلغلک داد. او با وحشت چشمانش را گشود تا صاحب صدا را ببیند اما تنها چیزی که دید یک جفت چشم خسته و درخشان بود... برای لحظه ای احساس کرد صاحب چشم ها میتواند درونش را بخواند... «تـ...تو...کی هستی؟ تو خونه ی من...چه غلطی میکنی؟» غریبه هیچ جوابی نداد... صحبت های اضافه را بی معنا می‌دانست. پس چاقوی تکنیکالش را در دست گرفت و شریان های اصلی مرد را مورد هدف قرار داد. همه چیز در تمیز ترین و سریع ترین حالت ممکن تمام شده بود. به ساعت روی دیوار نگاهی انداخت و نفس عمیقی کشید. او هیچ لذت خاصی از آدم کشتن نمی برد. « به هرحال...دستور، دستوره...» برای: - ℜ𝘪𝘭𝘦𝘺'𝘴 ℌ𝘰𝘶𝘦𝘴
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اناتومی دستمو کشیدم