تو زندگی خیلیامون یه غمی هست
که پر رنگتر از بقیه غمهاست،
هضم نشدنی و هرگز خوب نشدنی.
هر بار با هر اتفاقی غمگین میشی
یا صدمه میبینی؛ برمیگردی پیش اون غم.
از غم های جدید به کهنه ترین غمت پناه میبری.
به جانکاه ترین غمت...
آدرس شانه ام را به تو خواهم داد!
اگر روزی به تکیه دادن نیاز داشتی
بدون ذره ای تردید، بیا!
-نزارقبانی
‹چیزی در زندگیام کم است،
امید شاید، فراموشی یا دوست، شاید هم خودم!›
-محمود درویش
مُدام آزردهات میکنند و میگویند:
عمدی در کار نیست و تو میفهمی آنچه در کار نیست،
شعور است.
_محمد همایون
انگار دوباره فراموش کردی،
اجازه بده بهت یادآوری کنم.
وقتی که سخت بود وُ تو غرق شدی وُ ترس وجودت رو گرفته بود وُ تنها راه رفتی و نامرئی بودن رو احساس کردی وُ نمیتونستی راه رو ببینی و خواستی تسلیم بشی؛ تو ادامه دادی!!
اینو همیشه یادت بمونه.