5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی خودمونیم، خوب دور هم جمع شدینا؛
بدون ما خوش میگذره حاج آقا...؟
دو روز دیگه ۲۳ خرداده، سالگرد شهادت سردارهاتون...
از همون اول که خبرِ شهادتتونو شنیدم، گفتم خوش بهحالشون که رفتن و جای خالیتون رو ندیدن...
دیدین به یه سال نکشیده دلتون طاقت نیاورد و رفتین پیش رفیقاتون؟ پس ما چی که از دوریِ شما بغض و با بغض قورت میدیم...؟ یه فکری هم به حالِ دلتنگی ما کنید...
✍م. کریمی
●|@abootorab7
امشب به آدمایی که توی تجمع بودن نگاه میکردم...
به پرچمهای سرخ «یا لثارات» که دستشون بود، به پلاکاردهای «#انتقام» که با دستخط خودشون نوشته بودن و از چروکهاش معلوم بود مدتهاست همراهشونه و به چشمهای خیس از اشک و پر امیدشون بعد از دعای فرج...
نمیدونم چرا، ولی خجالت کشیدم و بغض کردم، دلم برای این مردم سوخت؛ مردم داغدیده و وفاداری که خیلی وقتها قدرشون دونسته نمیشه. انگار این مردم هم مثل رهبر شهیدشون مظلومن...
فقط امیدوارم از این روزها سربلند بیرون بیایم.
●|@abootorab7
نوشته بود:
آقای ما قرار است بعد از سالها؛
برای همیشه از تهران برود...
●|@abootorab7
هر بار عزیزی را از دست دادهام، بعد از خبرِ فقدان، سختترین لحظه برایم صبحِ مراسمِ تدفین بوده. همان صبحی که با چشمان ورمکرده و دستهای لرزان، لباس سیاهم را تن میکردم. همان صبحی که آینه بهم میگفت «امروز برایِ آخرین بار میبینیش»، ولی دلم هنوز باور نمیکرد. باید آماده میشدیم تا برای همیشه بدرقهاش کنیم...
بیمنطق بهنظر میآید؛ اما انگار تا وقتی خاک پیکر بیجانش را در آغوش نکشیده باشد، انگار هنوز چیزی از حضورش در جهان باقی است؛ یک رشتهی باریکِ امید. و با دفن شدنش، همان آخرین تکیهگاه ذهنم هم فرو میریزد.
انگار تا پیش از خاکسپاری هنوز کمی از او برای جهانم باقی مانده... هنوز میشود از دست دادنش را انکار کرد...
و حالا هر بار که خبری از مراسم تدفینِ شما میرسد، برعکسِ همه که خیلی وقت است منتظرند تا برایتان اقامه عزا کنند، من بیتاب و پریشان میشوم.
راستش فکرش را هم نمیکردم روزی برسد که برای رسیدن به حضورتان، بهجای آن همه شوقِ ایستادن در صفهای خیابانِ کشورِ دوست، بیهیچ صف و انتظاری به دیدارتان بیایم...
آقایِ من، خاک بر سرِ دنیایِ بعد از شما،
باختند آنها که شما را نشناختند...
✍م. کریمی
●|@abootorab7
الرَّحـیل | میم کریـمے
هر بار عزیزی را از دست دادهام، بعد از خبرِ فقدان، سختترین لحظه برایم صبحِ مراسمِ تدفین بوده. همان
.
من هنوز رفتنت رو باور نکردم دورت بگردم،
چرا همه دارن از تشییع حرف میزنن...؟
●|@abootorab7
خدا خیلی حواسش به دلِ ما بوده که
سختترین روزهای عمرمون رو با بهترین ماههای سالش مصادف کرده؛
چه آغوشی بهتر از آغوشِ اباعبدالله الحسین (علیهالسلام) واسه دل داغدار...؟
●|@abootorab7
برای انقلاب خونِ دل بخورید؛
خار در چشم و استخوان در گلو، صبوری کنید؛ اما نذارید که این خونِ دل، به دلِ رهبرمون برسه...
●|@abootorab7
ولی آقا جان؛
هزاران توافق با هزاران بند نوشته بشه،
هزاران سیاستمدار پاش امضاء بزنن،
اصلا تمام دنیا هم صلح کنن،
خونِ شما و جای خالیتون جبران نمیشه...
✍م. کریمی
●|@abootorab7
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حَــيَّ عَلَى العَزَاءِ في ماتَـمِ الحُسَــيْن(علیهالسلام)🖤
●|@abootorab7
آقای اباعبدالله؛
امسال، به جز رزقِ اشک و درکِ مصیبتتان، رزقِ قلم زدن برای غمتان را هم از شما میخواهم...
بِإِذنِکَ یا مولای...
●|@abootorab7
چقدر دلم تنگ شده بود برای محرمت.
شما رزق هر کسی رو اندازهی دلش قسمت میکنی. دارم فکر میکنم چقدر از حال دلم خبر داشتی که دیدی طاقتم تموم شده، دیدی نمیتونم تا اربعین صبر کنم و یه ماه زودتر راهم دادی حرمت...
ارباب، شما همیشه حواست به نوکرات هست.
همیشه حواست بهم بوده، منی که حواسپرتترین نوکرتم.
به قول سیدعلی صادقی، شما که بشینی تو موضع ناز، دنیا حریفت نیست... مگه میشه شما دلت با کسی نباشه و اجازه بدی صدات کنه...؟
شب اول محرمه، اومدم فقط بگم:
ممنونم که هنوز منو از درِ خونهات نروندی...
ممنونِ مادرتم که امشب منم بین نوکرات صدا زد، به اسم...
و ممنونم که با همهی بدیهام، هنوز اجازه میدی بگم:
السلام علیک یا اباعبدالله...
همین اولِ راهی بگم، کاش اجازه بدی با همه بدیهام یه روزی بمیرم برات...
●|@abootorab7