هدایت شده از پناھِاَمنِاو🌱
بهترین و محبوب ترین و شیرین ترین و قشنگ ترین و در عین حال سنگین ترین و دردناک ترین خاطره من :))
اتاقكِزیرشیروونی.
اینو چندشب پیش به یاد دوسالپیش که با دوربینم از ماه عکاسی میکردم گرفتم.
ماه دیشب هم میخواستم بگیرم ولی دوربین پیشم نبود.
مثل آن چایی که میچسبد به سرما بیشتر
با همه گرمیم با دلهایتنها بیشتر،
درد را با جان پذیراییم و با غمها خوشیم..
قالیِکرمان که باشی میخوری پا بیشتر!
هیچکس از عشق سوغاتی بجز دوری ندید؛
هرقدر یعقوب تنها شد، زلیخا بیشتر..
هرشب عمرم به یادت اشك میریزم عزیز،
بعد حافظخوانی شبهاییلدا بیشتر..
زندگی تلخاست، از وقتی که رفتی تلختر
بغض جانکاه است، هنگام تماشا بیشتر (:
بر بخار پنجره یكشب نوشتی عاشقم!
خون شد انگشتم بر آجر حك کنم: مابیشتر.
بهحدی بیاشتها شدم که بعد از سهروز غذا نخوردن هنوز هم وقتی بویِغذا میشنوم حالم بد میشه. نمیدونم چمه-