eitaa logo
در این گوشه از دنیا
130 دنبال‌کننده
349 عکس
22 ویدیو
9 فایل
آرشیو لحظات گم‌شدگیِ زهرا "I am surely far different from what you suppose!" ناشناس: https://daigo.ir/secret/5417351156
مشاهده در ایتا
دانلود
فکر کردم توهم زدم ولی واقعاً صدای رعد و برق میاد داره! داره می‌باره ؛) بارونِ وسطِ تابستون چیز قشنگیه! این که حجمی از تناقض رو با خودش حمل می‌کنه باعث می‌شه باهاش احساس نزدیکی کنم !
چه حیف که نمی‌تونم برم زیرش و با همه وجودم حسش کنم اما دوسِت دارم! «بارونِ تابستونی»!
گویی که آسمان سرِ نطقی فصیح داشت با رعدْ‌ سرفه های گران، سینه صاف کرد.. !
اما کی‌ میگه کاری که سخت تر باشه لزوماً ارزش بیشتری داره؟
در این گوشه از دنیا
اما کی‌ میگه کاری که سخت تر باشه لزوماً ارزش بیشتری داره؟
حتی یادم نمیاد پنج دقیقه پیش داشتم به چی فکر می‌کردم که این رو گفتم!
شاید اگه می‌تونستم یه سفر تنهایی برم خوب می‌شد.. یه مسیر طولانی.. پیاده.. و تنها ‌.‌. شاید خیلی کمکم می‌کرد! آدم خودش رو تو سفر پیدا می‌کنه!
واقعاً خنده داره ولی هنوزم نمی‌تونم بدون مامانم برم دکتر! کی می‌خوام بزرگ شم پس؟
نمیشه این کرونا زودتر تموم شه بریم دانشگاه؟(غر) امروز داشتم فک می‌کردم اون موقعا که میرفتم مدرسه چقد خوب بود. یه زمانی بود صبح کل خانواده پا می‌شدن ماها می‌رفتیم مدرسه مامانم دانشگاه و بابام سر کار تا بعد از ظهر بعد هم تا شب با هم بودیم و بعد هم خواب خیلی هم خوب! نمی‌خوام ناشکری کنم و این حرفا ولی من تو خانواده مون خیلی با همه فرق دارم. سلایق و علائق و افکارم، حتی حرفای روزمره‌م. این که شبانه روز تنها ارتباطم با همین افرادی باشه که باهاشون متفاوتم گاهی برام غیر قابل تحمل می‌شه! من تو یه عالم دیگه هستم اونا تو یه عالم دیگه! من از یه عالم دیگه حرف می‌زنم اونا از یه عالم دیگه! نمی‌تونم به مدت طولانی این شرایط رو تحمل کنم! مثل یه بچه ی دبستانی بی‌طاقت می‌شم و کم می‌آرم! کاش یکی بود که هر روز برام حرف می‌زد برام از دشت های سبزی می‌گفت که تا حالا هیچ‌کس ندیده.. از آسمونی که آبی نیست و نم‌نمِ بارونی که همیشگیه! برام از دنیایی می‌گفت که همه چیز در اون صادقانه و صاف و بی‌قیده. آدمایی که همدیگه رو با نقص هاشون پذیرفته ‌ن و زخم هاشون رو از کسی پنهون نمی‌کنن. آدمای ناشناسی که تو خیابون راه می‌رن و با لبخند با هم هم‌کلام می‌شن و آرامشی که تا همیشه ادامه داره..
مثلاً داشتم سعی می‌کردم حرفای روزمره بزنم و بعله نتونستم!
دکتره منو دیده و می‌گه : «چه دختر نازی»! و با این حرفش واقعاً برمی‌گردم به هشت سالگیم! «کلاس دوم» چقدر دوست داشتنی:)
شغل آتش‌نشانی رو واقعاً دوست دارم! ( نه واس شغل آینده! واسه یه شغلی که دوستش دارم و هیچ‌وقت انجامش نمی‌دم!) اصلاً آتش‌نشان ها رو دوست دارم خیلی خاص ان همه شون
اگه تو ماشین می‌شینید و نود درصد اوقات حالت تهوع نمی‌گیرد تبریک می‌گم شما بردید🤝