گویی که آسمان سرِ نطقی فصیح داشت
با رعدْ سرفه های گران، سینه صاف کرد.. !
در این گوشه از دنیا
اما کی میگه کاری که سخت تر باشه لزوماً ارزش بیشتری داره؟
حتی یادم نمیاد پنج دقیقه پیش داشتم به چی فکر میکردم که این رو گفتم!
شاید اگه میتونستم یه سفر تنهایی برم خوب میشد..
یه مسیر طولانی..
پیاده..
و تنها ..
شاید خیلی کمکم میکرد!
آدم خودش رو تو سفر پیدا میکنه!
واقعاً خنده داره ولی هنوزم نمیتونم بدون مامانم برم دکتر!
کی میخوام بزرگ شم پس؟
نمیشه این کرونا زودتر تموم شه بریم دانشگاه؟(غر)
امروز داشتم فک میکردم اون موقعا که میرفتم مدرسه چقد خوب بود.
یه زمانی بود صبح کل خانواده پا میشدن ماها میرفتیم مدرسه مامانم دانشگاه و بابام سر کار تا بعد از ظهر
بعد هم تا شب با هم بودیم و بعد هم خواب
خیلی هم خوب!
نمیخوام ناشکری کنم و این حرفا ولی من تو خانواده مون خیلی با همه فرق دارم. سلایق و علائق و افکارم، حتی حرفای روزمرهم.
این که شبانه روز تنها ارتباطم با همین افرادی باشه که باهاشون متفاوتم گاهی برام غیر قابل تحمل میشه!
من تو یه عالم دیگه هستم اونا تو یه عالم دیگه!
من از یه عالم دیگه حرف میزنم اونا از یه عالم دیگه!
نمیتونم به مدت طولانی این شرایط رو تحمل کنم!
مثل یه بچه ی دبستانی بیطاقت میشم و کم میآرم!
کاش یکی بود که هر روز برام حرف میزد
برام از دشت های سبزی میگفت که تا حالا هیچکس ندیده..
از آسمونی که آبی نیست و نمنمِ بارونی که همیشگیه!
برام از دنیایی میگفت که همه چیز در اون صادقانه و صاف و بیقیده.
آدمایی که همدیگه رو با نقص هاشون پذیرفته ن و زخم هاشون رو از کسی پنهون نمیکنن. آدمای ناشناسی که تو خیابون راه میرن و با لبخند با هم همکلام میشن
و آرامشی که تا همیشه ادامه داره..
دکتره منو دیده و میگه : «چه دختر نازی»!
و با این حرفش واقعاً برمیگردم به هشت سالگیم!
«کلاس دوم»
چقدر دوست داشتنی:)
شغل آتشنشانی رو واقعاً دوست دارم! ( نه واس شغل آینده! واسه یه شغلی که دوستش دارم و هیچوقت انجامش نمیدم!)
اصلاً آتشنشان ها رو دوست دارم
خیلی خاص ان همه شون
اگه تو ماشین میشینید و نود درصد اوقات حالت تهوع نمیگیرد تبریک میگم شما بردید🤝
متاسفانه اصلا و در هیچ حالتی بلد نیستم قهر کنم یا ناراحتیم رو ب اون صورت نشون بدم
مگه با افرادی که خیلی باهاشون ندار ام
که اونم اجالتاً میشه هیچکس!
ینی طرف هرکاری هم کنه حتی اگه به شدت ناراحت شم اما به روم نمیارم و در ظاهر نشون میدم بیتفاوتم!
و البته که باعث میشه یهو سر یه چیز کوچیک صبرم تموم شه و جلو همه بزنم زیر گریه
ولی خب نمیتونم درستش کنم
و خیلی بده
واقعاً بده!
[*فوق العاده مأیوس
به طرز وحشتناکی غمگین
و گریزان!]
-شاید هم فقط آسیب دیده-