eitaa logo
در این گوشه از دنیا
130 دنبال‌کننده
349 عکس
22 ویدیو
9 فایل
آرشیو لحظات گم‌شدگیِ زهرا "I am surely far different from what you suppose!" ناشناس: https://daigo.ir/secret/5417351156
مشاهده در ایتا
دانلود
شایدم احساسات متولد می‌شن برای بیان نشدن و سربسته موندن
در این گوشه از دنیا
شبِ هفتم: به «عادت نکردن» فکر می‌کنم!
شبِ هشتم: به اینکه مرگ می‌تونه پایان همه دردا_ی روحی و جسمی_ ـم باشه
[دانلود چیزی که از فشار روی قلبم بکاهه]
در این گوشه از دنیا
چقدر نا امیدم سعی کردم واسش توضیح بدم که باهاش فرق می‌کنم و به همین دلیله که کارهام رو درک نمی‌کنه و
دوباره سعی کردم یه بار دیگه با تمام وجود تلاش کردم توضیح بدم چه مرگمه! در حالی که اشک تموم صورتم رو فرا گرفته بود و صدام از بغض می‌لرزید. سعی کردم بگم مشکلم چیه نتیجه: هیچ! باز هم متوجه نشد. ولی آروم شدم. عجیب آرومم کرد. خودم رو گذاشتم جاش و دیدم حق داره که درک نکنه. دیدم توقع زیادی ازش دارم و اون گوشه ی افکارم، درصدی هم احتمال دادم روزی بزرگ شم و بفهمم که خودم اشتباه می‌کردم. حالا که حرفم رو زدم دیگه آرومم. حالا می‌تونم برم با آرومی باهاش حرفای روزمره بزنم و ازش بخوام همه ی اون چه چند دقیقه پیش شنیده رو فراموش کنه. می‌تونم بهش بگم حالم خوبه و حرفام فقط چند تا گلایه ی بچگونه بود. حالا دیگه آروم و خالی ام.
جدیداً ها انقد خواب‌های عجیب غریب با حضور حیوونای مختلف می‌بینم که کم کم دارم به تعبیر خواب های تو سایتا ایمان میارم -_-
دلم می‌خواد دوباره برگردم به اون زمانی که اوج دغدغه ها و درگیری های ذهنی‌م مشکلات جامعه و معضلات اجتماعی و بی‌عدالتی ها و خرافات بین مردم بود. این عمقی که الان توش گیر افتادم رو نمی‌تونم تحمل کنم. این چیزی که الان ذهنمو درگیر کرده می‌تونه دیوونه‌م کنه و باعث شه از همه چی تو زندگی دست بکشم. نمی‌تونم تو این عمق باشم و ادامه بدم برام سخته تحملش
اگه بخوام سطحی نگاه کنم و سطحی زندگی کنم که خب: «همه چی آرومه منم خیلی خوشبختم.» ولی اون ورِ ایراد گیر ذهنم خیلی زود در کسری از ثانیه نظر می‌پرونه و بعد از هر موضوع ریز و درشتی تز میده که: « خب که چی؟ » و من هم جوابی پیدا نمی‌کنم و در موافقت باهاش ابرو بالا می‌ندازم که: « واقعاً خب که چی!» و در نهایت گاهی در خلوت خودم به آدمایی که سطحی می‌بینند و سطحی زندگی می‌کنند حسودی می کنم.
نیاز به افزایش لحظه ای سروتونین ⟵ گاز زدن یخ ⁦
در این گوشه از دنیا
شبِ هشتم: به اینکه مرگ می‌تونه پایان همه دردا_ی روحی و جسمی_ ـم باشه
شبِ نهم: با وجود اینکه فکر کردن بهش برام امیدبخشه اما رگه هایی از ترس درونش وجود داره